پایان نامه با عنوان حمایت اجتماعی

در سال­های 1960 تا 1970 به دنبال دیدگاه غالب محیط نگر در روانشناسی که در آن محیط علت اصلی ناراحتی های روانی و فیزیکی محسوب می­شد. یکی از متغیرهای اجتماعی که مورد نظر محققان قرار گرفت حمایت اجتماعی بود. در این زمان امید می­رفت که حمایت به عنوان یک نوشداروی اجتماعی توضیح دهد که چرا عده­ای از مردم در استرس­ها غافلگیر شده در حالی که عده دیگری که به همان اندازه دچار استرس می­شدند، در مقابل آن مقاومت داشتند (عبدی فرد، 1374).

امروزه ما در دنیایی زندگی می­کنیم که ناگزیر از برخورد و ارتباط با دیگران هستیم. آنچه مسلم است آن است که هیچ کس قادر نیست بدون کمک و مساعدت و ارتباط با دیگران، نیازهای خود را برطرف سازد. شک نیست که انسان موجودی اجتماعی است. در حقیقت دشوار است که افراد را از گروه­های وابسته به آن­ها جدا بدانیم. حمایت اجتماعی شکل بنیادین و اساسی مراوده انسانی است که بین افراد در درون شبکه­ای از روابط و وقایع زندگی عادی، روزمره و اضطراری مبادله می­شود (افشاری، 1386). در واقع هر فرد از آغاز زندگی به صورت وابسته­ترین موجود نمایان می­گردد و تمام جنبه­های زندگی او به حمایت دیگران وابسته است و از کودکی تا بزرگسالی با وجوه مختلف حمایت سروکار دارد.

2-3-1- تعاریف حمایت اجتماعی

در ادبیات تحقیقِ حمایت اجتماعی، مفهوم­سازی حمایت، دامنه وسیعی را در بر می­گیرد و درباره تعاریف حمایت اجتماعی نظرات مختلفی مورد توجه است. بیشتر تعاریف اولیه از حمایت اجتماعی ریشه در درک افراد از محبوبیت و مورد توجه و احترام بودنشان دارد. بسیاری از مشکلات در بررسی حمایت اجتماعی ناشی از ابهام در مفهوم حمایت اجتماعی است. اصطلاحات مشابهی چون تشویق، تمجید، پذیرش، جمع آوری اطلاعات و منابع مادی را که جزء عناصر فرایند حمایت اجتماعی محسوب می­گردند، به طور مجزا به عنوان تعریف حمایت اجتماعی به کارگرفته شده ­اند(شه­بخش، 1388).

ساراسون و ساراسون (1989 به نقل از ابراهیمی قوام، 1371)، حمایت اجتماعی را چنین تعریف کرده­اند: این احساس که دیگران آدم را دوست دارند و برای او ارزش قایلند و آماده­اند تا در صورت لزوم به او کمک کنند و پشتوانه عاطفی او باشند. حمایت اجتماعی به نظر برانول و شوماکر[1] (1984) تبادل منابع بین حداقل دو فرد است که یکی از آن­ها دریافت کننده آن می­باشد و به منظور افزایش خیر و سعادت فرد دریافت­کننده انجام می­پذیرد.

حمایت اجتماعی به میزان ادراک فرد از محبت و حمایت خانواده، دوستان و اطرافیان نیز اطلاق می­شود. رایج ترین تعریف حمایت اجتماعی بر در دسترس بودن و کیفیت ارتباط با افرادی که در مواقع مورد نیاز، منابع حمایتی را فراهم می­ کنند، تاکید دارد. منابع حمایتی موجب می­شود که فرد احساس مراقبت، مورد علاقه بودن، عزت نفس و با ارزش بودن کند و احساس کند که بخشی از شبکه وسیع ارتباطی است (علیپور، 1371).

به نظر کوب (1976 به نقل از کیم[2] و همکاران، 2008) حمایت اجتماعی اطلاعاتی است که شخص را به این باور راهنمایی می­ کند که مورد عشق و علاقه، تایید و ارزش قرار گرفته و متعلق به شبکه­ای از ارتباطات و وظایف متقابل است. این دو ویژگی تعلق به شبکه ارتباطی و داشتن تعهدات متقابل نسبت به یکدیگر، از عناصر حمایت اجتماعی محسوب می­گردد.

کاپلان[3] (1995 به نقل از تیلور[4] و همکاران 2007 ) حمایت اجتماعی را محصولی از فعالیت های اجتماعی می­داند که از خلال مشارکت در وظایف، دادن چیزهای ضروری، مساعدت شناختی و فراهم آوردن آرامش عاطفی احساس چیرگی شخصی را ارتقا می­بخشد. وکس[5] (1988 به نقل از مالکی[6] و همکاران، 2007) حمایت اجتماعی را فراسازه ای که از چند سازه نظری تشکیل شده است در نظر می­گیرد که عبارتند از:

  1. منابع شبکه حمایتی: به عنوان مثال اندازه، ساختار، روابط و ویژگی­های شبکه حمایتی.
  2. رفتار حمایتی: به عنوان مثال گوش دادن به درد­ د­ل­ها، تسلی دادن، راهنمایی و نصیحت کردن، معاشرت کردن و کمک کردن در انجام وظایف خانه، پول قرض دادن.
  3. ارزیابی ذهنی از حمایت: یعنی ادراک در دسترس بودن حمایت و این احساس و باور که شخص مورد احترام و پشتیبانی واقع شده است.

در اینجا مولفه سوم به عنوان بارزترین جنبه مفهوم حمایت اجتماعی فرض شده است.

محققانی چون ری و الیوت[7] (2006) در بررسی حمایت اجتماعی دو مفهوم از حمایت اجتماعی را مطرح نمودند:         1. دریافت حمایت 2. ادراک حمایت.

منظور از دریافت حمایت، برخورداری از حمایت­های هیجانی آشکار و واقعی مانند کمک و مساعدت عینی از افراد، خانواده و دوستان است که می­توان آن را با اندازه ­گیری تعداد حامیان یا میزان دسترسی و برخورداری از انواع دریافت حمایت تعیین نمود. منظور از حمایت ادراک شده، ادراک فرد از قابلیت، دسترسی و کفایت انواع مختلف حمایت­ها می­باشد و فرد باور دارد که چنین رفتارهای کمک­کننده ای در مواقع نیاز فراهم خواهند شد. اغلب حمایت ادراک شده را معادل اصطلاح رضایتمندی می­دانند.

کان (1985 به نقل از شروت و هرمان، 2006) حمایت را به عنوان یک مبادله بین شخصی که بیانگر محبت، تایید یا کمک عملی است، تعریف می­ کند. بارونز و دوک (1994) حمایت اجتماعی را از جنبه­های ارتباطی مبنی بر گفتگوی روزمره تعریف می­ کنند. از نظر آن­ها حمایت اجتماعی مجموعه رفتاری است که به شخص شناختی را منتقل می­ کند که دیگران برای او ارزش و احترام قایل هستندکه بخش عمده این شناخت از طریق فرایند گفتگوی روزمره به فرد منتقل می­شود.

کاترونا و راشل[8] (1987 به نقل از افشاری، 1386) با توجه به اینکه فرد، حمایت کننده باشد یا دریافت کننده حمایت، شش مولفه حمایت اجتماعی را در دو بعد طبقه بندی می­ کنند. یکی بعد حمایت اجتماعی مرتبط با کمک شامل مولفه-های پیوستگی[9]، دلبستگی، راهنمایی، یکپارچگی اجتماعی[10] و دیگری حمایت اجتماعی مرتبط با تحسین شامل مولفه­های احساس تعلق[11] و احساس مورد توجه قرار گرفتن[12] است.

چان[13]، هون[14]، چیین[15] و لوپز[16] (2004 به نقل از حیدری و همکاران، 1387 ) حمایت اجتماعی را به عنوان تعاملات بین فردی اعضای یک شبکه اجتماعی معرفی می­ کنند. این روابط به صورت غیررسمی، دوجانبه و سودمند برای اعضاست که شامل دو بعد ساختاری (جنبه کمی) و عملکردی (جنبه کیفی) است.

در ارزیابی حمایت اجتماعی آنچه از اهمیت برخوردار است میزان حمایت اجتماعی ادراک شده و نه تعداد روابط و گستره شبکه اجتماعی افراد است. ادراک حمایت به این دلیل اهمیت دارد که در واقع آنچه ما را تحت تاثیر قرار می­دهد رویدادهای واقعی زندگی نیست، بلکه برداشت و تفسیری است که ما از وقایع زندگیمان داریم. در واقع آگاهی فرد از وجود افرادی که در هنگام نیاز به او توجه کرده و در دسترس هستند، تعیین کننده تجربه فرد از حمایت است (افشاری، 1386).

در این تحقیق با جمع بندی تعاریف مذکور و جهت تکمیل این تعاریف در ادامه محقق به توضیح کاملی در مورد انواع حمایت اجتماعی می ­پردازد.

2-3-2- انواع حمایت اجتماعی

برای سهولت در مطالعه، حمایت اجتماعی را بر اساس محتوای آن به انواع مختلفی تقسیم شده است که در زیر به برخی از این تقسیم­بندی­ها اشاره خواهد شد. تمایز بین حمایت اجتماعی با توجه به جنبه­های 1) کمیت یا در دسترس بودن 2) منبع حمایت و 3) نوع حمایت صورت می­گیرد.

کوهن و ویلز[17] (1985) به چهار نوع حمایت اشاره می­ کنند که عبارتند از:

  1. حمایت تاییدی[18]: این حمایت شامل اطلاعاتی است مبنی بر اینکه شخص مورد تایید و ارزش است. این نوع حمایت به حمایت عاطفی، صمیمانه و بیانی باز می­گردد. یکی از مجموعه­های این نوع حمایت، حمایت عاطفی- احساسی است.
  2. حمایت اجتماعی اطلاعاتی[19]: عبارتست از دادن اطلاعاتی که فرد از آن برای کنار آمدن با استرس استفاده می­ کند و معمولاً با نشانگرهایی مثل دادن مشاوره، نصیحت، اطلاعات و آموزش در مورد کارها و مشکلات و مسایل مهم زندگی سنجیده می­شود. در این نوع حمایت فرد در اثر ارتباط با دیگران اطلاعات بیشتری در پیرامون یک موضوع کسب می­ کند و آگاهی او بیشتر می­شود.
  3. حمایت اجتماعی ابزاری[20]: به تهیه و تدارک کمک­های مالی، منابع مادی و خدمات ضروری اطلاق می­گردد. از طریق این حمایت می­توان به حل مشکلات مالی و کاهش اثرات استرس پرداخت. این نوع حمایت را حمایت مادی و ملموس نیز نامیده اند.
  4. حمایت اجتماعی تکریم[21] (عزتمند): مستقیماً با نشانه­ های احترام گذاشتن به عقاید، نظرات، دادن اعتماد به نفس، تشویق در هنگام انجام کارها و … سنجیده می­شود و مفهوم آن این است که شخص محترمانه مورد پذیرش دیگران است و به رغم مشکلات و خطاهای شخصی مورد پذیرش دیگران قرار می­گیرد.

باررا و اینلی[22] (1983 به نقل از چو[23] و همکاران، 2008) شش نوع از حمایت اجتماعی را نام برده اند که عبارتند از: هدایت دستوری( مانند فراهم کردن اطلاعات، رهنمود و نصیحت)، تعاملات صمیمی و نزدیک (مانند ابراز صمیمیت، احترام، تمایل فیزیکی، اطمینان و اعتماد)، تعاملات اجتماعی  مثبت (مانند صحبت در مورد علایق، انجام فعالیت­های تفریحی، شوخی  و جوک گفتن)، کمک­های مادی (مانند پول قرض دادن)، کمک­های عملی (مانند مشارکت در انجام کارها) و نشان دادن واکنش در برابر رفتار فرد.

از طرف دیگر کاسترونا[24] و همکارانش ( 1994، به نقل از راجر[25] و همکاران، 2008) حمایت اجتماعی را به عنوان فرایند مبادله­ای در درون روابط اجتماعی تعریف می­ کنند. آن­ها همچنین انواع حمایت (اطلاعاتی، عملی، عزتمند، عاطفی و شبکه ای) را به دو دسته تقسیم می­ کنند و برای هر دسته کارکردی را تعریف می­ کنند:

1) حمایت تسهیل کننده کنش: که به فرد در معرض استرس کمک  می­ کند تا مساله ای را که موجب پریشانی او شده است را حل یا برطرف کند. حمایت عملی و اطلاعاتی در این طبقه از حمایت قرار می­گیرند.

2) حمایت تقویت کننده کنش: که دربرگیرنده تلاش برای دلداری و تسلی دادن فرد است، بدون اقدامی مستقیم برای حل مساله ای که موجب استرس برای او شده است. حمایت عاطفی و شبکه ای در این طبقه قرار دارند.

کونوویچ[26] (1999، به نقل از هاشیموتو[27] و همکاران، 2007) حمایت اجتماعی را بر مبنای دو جنبه ساختاری[28] و کارکردی[29] در نظر می­گیرند که با سلامت روانی ارتباط پیدا می­ کند. از نظر وی ساختارهای حمایت اجتماعی به وجود، تعداد و مشخصات روابط اجتماعی (مثل متاهل بودن، داشتن خواهر و برادر، تعداد دوستان، عضویت در گروه ها) دلالت دارند. مفهوم حمایت اجتماعی ساختاری معمولاً به جنبه­های عینی حمایت و به ارتباطات اجتماعی اصلی و اولیه اشاره دارد ولی کارکردهای حمایت اجتماعی، منابع قابل دسترسی هستند که توسط روابط اجتماعی بدست می آیند. حمایت ابزاری و عاطفی از ابعاد کارکردهای حمایت اجتماعی به حساب می­آیند. حمایت اجتماعی کارکردی همان جنبه کیفی ارتباطات اجتماعی است که شامل کارکردهایی چون فراهم آوردن اطلاعات، محترم شمردن فرد، صمیمیت در ارتباطات، میزان دسترسی به حمایت و زمان دریافت حمایت است (کوهن و ویلز، 1985). در مقایسه دو نوع حمایت کارکردی و ساختاری، حمایت اجتماعی ساختاری دارای اثرات اساسی است و حمایت اجتماعی کارکردی همبستگی بسیار زیادی با شدت اختلالات دارد (برانول و شوماکر ، 1984).

2-3-3- منابع حمایت اجتماعی

اینکه منبع حمایت از کجا سرچشمه می­گیرد از مهمترین مسایلی است که باید به آن پاسخ گفت. جواب به این پرسش پایه گذار نگرشی است که اختلاف اساسی در علت یابی حمایت را بوجود می­آورد.

عده­ای منابع حمایتی را در درون جامعه و روابط آن جستجو می­ کنند. یعنی به روابط، چگونگی روابط و تعداد روابط فرد با دیگران می­پردازند. البته منظور از دیگران، دیگرانی است که فرد با آن ها دارای کنش و واکنش است و ارتباط آن ها نیز تقریباً پایدار است. این نوع نگرش جنبه جامعه شناختی دارد. در مقابل، عده ای دیگر از محققان ادراک فرد از حمایت را منبع حمایت می­دانند. اعتقاد فرد به اینکه مورد حمایت دیگران قرار دارد، اهمیت دارد. ممکن است فردی در روز تعداد زیادی تماس با دوستان و خویشاوندان خود داشته باشد ولی آنچه که وی از ارتباطات ادراک می­ کند، نفرت باشد. به عبارت دیگر تاثیری که در او به جا می­ماند، احساس تنفر و انزجار است.، ولی اگر فرد احساس کند مورد حمایت است، گرچه ارتباطات وی نیز کم باشد، او احساس آرامش و عزت نفس می­ کند (افشاری، 1386).

میزان مختلف حمایت چه از لحاظ وسعت شبکه های اجتماعی و ارتباطات با دیگران و چه از لحاظ احساس ذهنی دریافت در تفاوت احساس رضایت و کیفیت زندگی افراد موثر است. حمایت بیشتر با احساس ارزشمند بودن، تعلق داشتن به شبکه ای از ارتباطات، مورد احترام و مهم بودن برای دیگران موجب افزایش سلامت جسمی و روانی، شادکامی و طول عمر است (بونگی[30]، 2005).

به عقیده بالبی[31] (1973) خانواده و دوستان از منابع اصلی حمایت اجتماعی محسوب می­شوند. افکار و رفتار غیر انطباقی به خصوص در میان کسانی رواج دارد که از حمایت اجتماعی کمی برخوردار بوده ­اند (ساراسون و ساراسون، 1993 به نقل از خویشتندار، 1385).

شافر[32] و همکاران (2004) نیز تاهل را یکی از بزرگترین و مهمترین منابع تامین حمایت اجتماعی می دانند. افراد متاهل بیشترین حمایت اجتماعی را در زندگی از سوی همسران خود دریافت می­ کنند. ارتباط میان همسران با افراد دیگر متفاوت است. وجود منابع مشترک در زندگی مانند فرزندان، اموال، روابط جنسی، عشق، علاقه و دلبستگی روانی بسیار عمیق، تلاش آن­ها در جهت ایجاد خشنودی در یکدیگر را افزایش می­دهد و این خشنودی در ادراک حمایت دریافتی به خصوص در زمان بحران­ها تاثیرگذار است.

 

به طور کلی می­توان دو منبع اصلی را برای حمایت اجتماعی در نظر گرفت:

  1. خانواده به عنوان یک سیستم حمایتی:

به عقیده کاپلان (1967) خانواده از چند راه مختلف به اعضای خود خدمت می­ کند: به عنوان یک منبع اطلاعاتی درباره جهان، سیستمی برای کنترل و اصلاح متقابل، منبع ایدئولوژی، راهنما و واسطه­ای در حل مشکلات، منبع خدمات عملی و راهنمایی صحیح، پناهگاهی برای استراحت و رفع خستگی و به عنوان یک گروه کنترل و مرجع. خانواده تاریخچه­ای از چگونگی زندگی اعضا و ارتباط متقابل و مقابله با مشکلات زندگی را برای اعضای خود تهیه می کند. خانواده روی رفتار، تجربیات و احساسات اعضای خود کنترل خاصی اعمال می­ کند. و به عنوان آیینه ارزش­های افراد و رفتارشان، در واقع منبع بزرگ حمایت خانواده است. علاوه بر این، خانواده منبعی از ایدئولوژی است که سیستم اعتقادی و معیارهای رفتاری را که درک فرد را از طبیعت و جهان مشخص می­سازد، پایه­گذاری می­ کند.

ساختار خانواده می ­تواند به عنوان یک حلال مشکل برای تصمیم ­گیری در شرایط بحرانی کمک کند. اعضای خانواده می ­تواند راهنمایی و میانجی­گری کنند و بالاخره اینکه خانواده پناهگاهی برای شکست­ها و ناکامی­هاست. خانواده می ­تواند به عنوان نیروی قدرتمند برای حمایت در برابر دگرگونی­ها عمل نماید. از این رو خانواده قادر است سپری قوی برای فرد در مقابل عوامل استرس­زای خارجی باشد و برعکس اگر خانواده نتواند از افراد خود حمایت کند یا در واقع خودش به عنوان یک منبع استرس عمل نماید، فرد به طور واضح در مقابل استرس حساس­تر خواهد شد (کاپلان، 1967).

  1. حمایت اجتماعی در محیط کار:

زندگی خانوادگی تنها شکل حمایت اجتماعی نیست. برای افراد، بسیاری از همکاران به عنوان نوعی جانشین اعضای خانواده عمل می­نماید. کارفرمای یک فرد می ­تواند انتقاد دو طرفه و حمایت لازم را برای سالم نگه داشتن روان فرد به عمل آورد. از طرف دیگر همکاران نیز ممکن است در موقعیت­های استرس زا نوعی دوستی و همدردی لازم را از خود نشان دهند به نظر می­رسد شرکت فعال و موثر در کار، ایجاد حمایت اجتماعی نموده و شخص را در مقابل اضطراب مقاوم می­نماید. سیستم پیچیده روابط کاری و اثرات بالقوه آن­ها در برخورد با استرس­ها، افراد را در جستجوی حمایت از طرف همنوعانش به عنوان یک سیستم حمایت غیررسمی هدایت می­نماید. بهترین نوع منابع اجتماعی آن است که به فرد کمک شود که مشکل خود را شناخته و آن را درجه بندی نماید (کویر[33]، 1990 به نقل از شعبانی 1388).

 

 

2-3-4- نظریه­ های مربوط به حمایت اجتماعی

تئوری­ها و مدل­های مختلفی پیرامون حمایت اجتماعی مطرح شده است. برخی از تئوری­ها تاکید بر پیوندهای اولیه فرد با اعضای خانواده دارد (مندرسون[34]، 1982) و برخی تئوری­ها بر گستره تماس های روزانه فرد با اعضای شبکه ارتباط اجتماعی اشاره می­ کند و تئوری­هایی نیز به هر دو جنبه (پیوندهای اولیه فرد با اعضای خانواده و رابطه با اعضای شبکه اجتماعی) پرداخته­اند و در نهایت بعضی تئوری­ها به بررسی مکانیزم­های حمایت اجتماعی می­پردازند (این­ولین[35] 1977 به نقل از یونگ[36]، 1984).

2-3-4-1- دیدگاه روانپویشی

رویکردهای روانپویشی[37] یا نو فرویدی سعی دارند عقاید فروید را گسترش دهند و آن­ها را کامل کنند و به طور کلی تاکید روانکاوی بر نهاد و تعارض­های درون روانی است ولی در روان پویشی به تاکید برخورد و تعارض­های میان­فردی تبدیل شده است.

در این نظام مادر برای کودک معرف حمایت، ایمان، عشق و تغذیه است. کودک چه از نظر وضع بدنی خود و چه از نظر روانی احتیاج به عشق و توجه بی قید و شرط مادرانه دارد. وقتی که کودک رشد می­ کند و پرورش می­یابد، کم­کم یاد می­گیرد که اشیا را آن طور که هستند، درک کند و پی می­برد که مادر هنگام غذا دادن به او لبخند می زند و هنگام گریستن و یا به خاطر اجابت مزاجش او را در آغوش می­کشد. همین کودک در شش سالگی به عشق پدر و راهنمایی و حکمروایی او احتیاج پیدا می­ کند. مادر وظیفه دارد برای او یک زندگی امن ایجاد کند. پدر وظیفه دارد او را تعلیم دهد و طوری راهنماییش کند که بتواند با مشکلات اجتماعی که در میان آن­ها زاده شده است، مقابله کند. نوع عالی عشق مادرانه هرگز مانع رشد کودک نمی­ شود و کودک به مرور از مادر استقلال یافته و سرانجام از او جدا می­شود. عشق پدرانه باید در کودک احساس قابلیتی فزاینده بیدار کند و سرانجام به کودک اجازه دهد که حکمروای خود شود و از پدر جدایی گزیند (فروم، 1387).

2-3-4-2- دیدگاه روانی – اجتماعی

بر خلاف فروید، اریکسون[38] دیدگاهی روانی – اجتماعی[39] بر اساس ساختار شخصیت داشت و به تاثیرگذاری عوامل اجتماعی – فرهنگی بر ساختار شخصیت افراد اعتقاد داشت. اریکسون هشت مرحله رشدی را در فرد در نظر گرفت که در اینجا در مورد مراحل اول و سوم اریکسون که در برگیرنده تاثیر حمایت و نقش آن در زندگی اجتماعی افراد است، بحث خواهیم کرد (شولتز[40]، 1377). در نظام اریکسون در مرحله اول (اعتماد در برابر بی اعتمادی)، کودک معمولاً نخستین رابطه را با مادر برقرار می­سازد. او باید بتواند در کنار مادر احساس ایمنی بدست آورد. یعنی این احساس را که مادر دایماً برای ارضای نیازهایش در کنارش قرار دارد. مراقبت­های منظم و محبت آمیز برای ایجاد احساس اعتماد در کودک ضروری است و اولین رابطه عاطفی اگر خوب برقرار شود، برای کودک یک ایمنی است که اعتماد به دنیای بیرونی را میسر می­سازد. احساس ایمنی شرط هر نوع پیشرفتی است.

در مرحله سوم، ابتکار در برابر احساس گناه، بر حسب نظریه اریکسون، تقویت شدن از سوی همسالان، پشتیبانی والدین و تشویق­هایی که کودک در اولین کوشش هایش دریافت می­ کند، می ­تواند به کودک در تشکیل تصور مثبت از خود و همچنین ایجاد یک شخصیت مستحکم  کمک کند(منصور و دادستان، 1387).

از دیدگاه آدلر[41] شخصیت افراد به علت تعاملی که بین محیط و تعاملات اجتماعی فردی وجود دارد، شکل می­گیرد. آدلر اهمیت نیروهای اجتماعی و تاثیر آن بر افراد را قویتر از نیروهای زیستی می­دانست و معتقد بود توان افراد برای داشتن علاقه اجتماعی، یک مورد ذاتی است. آدلر همکاری و همیاری افراد و همچنین حمایت­های آن­ها را برای حل مشکلات و معضلات خویش، علاقه اجتماعی می­دانست و معتقد بود که هر فرد ناگزیر به برقراری روابط اجتماعی با دیگران است. وی ریشه اختلالات رفتاری را در تجارب دوران کودکی فرد می­داند و به نظر او مهمترین عامل در تامین سلامت روانی شخص، شرایط محیط اجتماعی و نحوه ارتباطات او با دیگران است (شفیع آبادی، 1377). آدلر به طور وسیعی طیف حمایت تا بی­اعتنایی را با عناوین حمایت افراطی والدین، نازپرورده کردن کودک، جانبداری، سلطه والدین، مسامحه و غفلت والدین مورد بررسی قرار می­دهد و تاکید می­ورزد که چنین رفتاری در نهایت منجر به ناسازگاری کودک می­گردد (رحیمیان، 1381).

2-3-4-3- رویکرد انسان­گرا

یکی از مفاهیمی که مزلو[42] ( 1970 به نقل از شولتز، 1377) به عنوان یک نیاز اساسی برای فرد ضروری می­داند، حمایت اجتماعی است. وی مشاهده کرد که اکثر افراد نوروتیک که برای روان درمانی به او مراجعه می کنند دارای احساس فقدان امنیت، تعلق خاطر، عشق، توجه و حرمت رنج می­برند. در افراد سالم بین نیازهای اساسی امنیت، تعلق خاطر، عشق، توجه و حرمت رابطه تنگاتنگی وجود دارد که موجب پویایی و تعامل فردی و خودشکوفایی می­شود. مازلو معتقد است افراد از طریق محیط اجتماعی نیازهای اساسی خود را رفع می­ کنند و از این رو نسبت به احساسات و نیات دیگران حساس هستند. حمایت اجتماعی یک کمک دو جانبه است که موجب تصور مثبت، پذیرش خود و احساس مورد محبت و عشق بودن می­شود که در همه  این­ها فرصت­های لازم جهت رشد و تحول را فراهم  می­ کند. حمایت اجتماعی تکاملی دایمی است که موجب تعدیل فرایند رشد شخصیت می­شود. به نظر مزلو افرادی که به خودشکوفایی رسیده اند نیاز اندکی به حمایت اجتماعی دارند زیرا آن ها متکی به خود بوده و منبع مثبتی برای دیگران محسوب می­شوند. از طرفی دیگر طبق نظریه راجرز[43]( 1989 به نقل از هاشمی، 1373)، اگر ما بتوانیم به افراد توجه مثبت نامشروط نشان دهیم، آن­ها قادر هستند تا ناهمخوانی­های درونی خود  را کاهش دهند و به تمامیت برسند. این نوع پذیرش نسبت به مراجع او را به عنوان یک شخص مجزا در بر می­گیرد و اجازه می­دهد تا او احساسات و تجربه های خودش را داشته باشد و فضاهای خود را در آن پیدا کند. در مجموع می توان گفت که در دیدگاه انسان­گرایی، عملاً بر حمایت تاییدی، عاطفی و بیانی تاکید می­شود.

2-3-4-4- دیدگاه شناختی

در نظریه شناختی[44] برخی از پژوهشگران بر این باورند که تنیدگی به شناخت فرد از خود و محیط بستگی پیدا می­ کند. از سویی این پژوهشگران به دو راهبرد اشاره می­ کنند که توسط فرد برای کاهش اثرات تنیدگی استفاده می­شود. راهبردهای مشکل مدار و راهبردهای هیجان­مدار. راهبردهای مشکل مدار جهتشان به طرف اداره و رویارویی با مشکل است در صورتی که راهبردهای هیجان­مدار جهتشان به سوی بهینه­سازی پریشانی هیجانی است. به علاوه راهبردهایی وجود دارد که از هر دو واکنش هیجان­مدار و مشکل­مدار استفاده می­ کنند. حمایت اجتماعی یکی از این راهبردهاست و بدین ترتیب ناظری بر حمایت اطلاعاتی، عاطفی و ابزاری است (فلمینگ و باوم[45]، 1984 به نقل از فلاتی، 1380).

2-3-4-5- دیدگاه یادگیری اجتماعی شناختی

به عقیده بندورا[46](1988 به نقل از شولتز، 1994) علاوه بر تاکید بر رفتارهای آشکار فرد باید به متغیرهای شناختی در رابطه بین محرک و پاسخ نیز توجه کنیم. بندورا همچنین به مفهوم تقویت جانشینی در عقاید خود می ­پردازد و معتقد بود که گاهی برخی از یادگیری­ها توسط فرد، بوسیله مشاهده او از تقویتی که دیگران بخاطر عملی دریافت می­ کنند، حاصل می­شود. نظریه پردازان یادگیری اجتماعی – شناختی[47] به این عقیده رسیده اند که بخش عمده تقویت در تجربه انسان (دست کم پس از طفولیت) ارتباط اندکی با نیازهای فیزیولوژیکی دارد و یا هیچ ارتباطی ندارد. در عوض اکثر تقویت­کننده­هایی که برای افراد اهمیت دارند، تقویت­کننده­های اجتماعی – پاسخ­های تایید­کننده یا رد کننده سایر افراد- هستند . تاکید بر این عقیده که تقویت­کننده های عمده در تجربه انسان ماهیتی اجتماعی دارند،  اولین مفهوم از چند مفهومی است که این نظریه­ها بدان وسیله، نظریه­ های یادگیری اجتماعی نامیده شده ­اند. اصطلاح تقویت خود هم به معنای ساده آن که افراد پس از انجام فعالیتی تقویتی به خودشان بدهند هم به این معنا که افراد با تایید و عدم تایید نسبت به اعمال خودشان واکنش نشان می­ دهند، مستقیماً از مفهوم تقویت اجتماعی اقتباس شده است که به طور کل این مفاهیم به حمایت اجتماعی بر می­گردد(بندورا، 1986 به نقل از  شعبانی، 1388).

2-3-5- مدل های مطرح شده پیرامون حمایت اجتماعی

2-3-5-1- مدل اپی ژنتیک

مدل اپی زنتیک[48] مشروحی از تحولات اجتماعی است. موضوع اصلی آن بر این فرض استوار است که مجموعه تجارب اجتماعی با یکدیگر ارتباط دارند. بدین معنا که اگر نوزاد در ارتباط با مادر یک رابطه سازگارانه داشته باشد، این رابطه صمیمانه اولیه تجارب بعدی کودک را متاثر می­سازد.  این مدل دارای سه مشخصه اصلی می­باشد که عبارتست از :1) دارای یک توالی ثابت است. 2) جبری است. 3) ساختار کیفی دارد.

الف) توالی ثابت: در نظریه اپی ژنتیک بحث از ارتباط خطر پیش رونده­ای است که در ابتدا نوزاد را با شخصی که عضو شبکه ارتباطی است و معمولاً مادر می­باشد منطبق می­ کند و این شالوده­ای برای سازگاری در ارتباطات اجتماعی بعدی است. بالبی ( 1969) اساساً بر این باور است که ارتباط منحصر به فرد زیستی بین مادر و نوزاد، اساس سازگاری­های بعدی است. اینسورث[49] و همکاران (1978) به توصیف فرمول کلی پرداخته­اند که در آن دلبستگی نتیجه طبیعی تعاملات اولیه نوزاد با دیگران است. گرچه بیشتر بر رابطه مادر و نوزاد تاکید دارد اما رابطه با پدر، خواهر و برادر، پدر بزرگ و مادربزرگ، همسالان و سایر افراد نیز مهم تلقی می­شود و ممکن است کودک به آن­ها نیز دلبستگی داشته باشد. البته این دلبستگی تا حدی نیز فرهنگی است، زیرا در برخی از فرهنگ­ها، خانواده گسترده هستند و افراد بزرگ خانواده چون عموها، دایی­ها، خاله­ها و عمه­ها را نیز در بر می­گیرد و تمام این افراد می­توانند از موضوعات دلبستگی محسوب شوند که ارتباطات اولیه کودک را متاثر می­سازند (به نقل از شه­بخش، 1390).

ب) جبری بودن: فروید و بالبی علاوه بر اینکه توالی ثابتی را در تحول ارتباطات مورد توجه قرار داده­اند، تجارب اجتماعی بعدی را نیز حاصل تجارب اولیه بین مادر و کودک دانند. بالبی (1951) معتقد است بدون وجود ارتباط مناسب بین مادر و نوزاد کودک در معرض خطر مجموعه ­ای از بدکارکردی­های تحولی است که اثرات آن دیرپاست و می ­تواند منجر به مرگ کودک شود. لوییس[50] و همکاران (1975) دریافتند ارتباط کودک با همسالانش منشا سایر ارتباطات است. بنابراین علاوه بر رابطه کودک با والدین باید سایر ارتباطات کودک را نیز مورد توجه قرار داد. در دیدگاه اپی ژنتیک نخستین دلبستگی بین مادر و کودک منجر به ایجاد ویژگی خاصی می­شود که وجود یا عدم وجود این ویژگی تعیین­کننده ماهیت ارتباطات بعدی است ( به نقل از طاهری، 1389).

[1]. Branwell & Shumaker

[2]. Kim

[3]. Caplan

[4]. Taylor

[5]. Vakse

[6]. Malecki

[7]. Ray & Elliott

[8]. Catrona & Russell

[9]. Alliance

[10]. Social integration

[11]. Belong in

[12]. Being cared for

[13]. Chan

[14]. Hon

[15]. Chien

[16]. Lopez
پایان نامه
[17]. Cohen & Wills

[18]. Confirmatory

[19]. Informentional

[20]. Instrumental

[21]. Respect

[22]. Barrera & Ainlay

[23]. Chu

[24]. Catrona

[25]. Ruger

[26]. Conovich

[27]. Hashomoto

[28]. Structural

[29]. Functional

[30]. Bongie

[31]. Bowlby

[32]. Schaffer

[33] Cooier

[34]. Manderson

[35]. Invelin

[36]. Jung

[37] Psychodynamic

[38]. Erickson

[39]. Psycho – Social

[40]. Schulze

[41] Adler

[42]. Maslow

[43]. Rogers

[44]. Cognitive

[45]. Fleming & Baum

[46]. Bandura

[47]. Social – cognitive

[48]. Epigenetic

[49]. Ainsworth

[50]. Lewis

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *