پایان نامه ارشد رایگان درباره ظاهر و باطن، مبانی نظری، آثار هنری، طبیعت انسان

روحانی نشات گرفته باشد تا وحدت در صورت و محتوا (موضوع) تحقق یابد. (نوروزی طلب، ۱۳۷۸، ص ۱۲۰)
باید دید در صورت هنری چه کیفیتی وجود دارد که لفظ هنر قدسی به آن ها اطلاق می شود. این کیفیات را می توان در دو گروه صفات و عناصر کالبدی مورد بررسی قرار داد:
۴-۵-۲-۳-۱- صفات کالبدی
هنر قدسی برای آنکه بستر معنای ژرف قداست باشد باید متصف به صفاتی باشد که همواره در بررسی پژوهشران مورد اشاره قرار گرفته برای مثال دکتر نقی زاده در مقاله مبانی و روش شناخت مبانی نظری معماری قدسی و شهرسازی اسلامی برخی اصول و ارزش های حاکم بر معماری مقدس را مرتبط با صفات فعل الهی می داند، صفاتی که انسان به عنوان خلیفه الهی باید به آن ها متصف باشد و بر خی از مهمترین آن ها وحدت، نظم، تعادل، هماهنگی و توازن است.
به گفته بورکهارت هنر و معماری قدسی خصوصا در ادیان توحیدی بیش از هر چیز تجلی وحدت الهی در جمال و نظم عالم است. وحدت در هماهنگی و انسجام عالم کثرت و در نظم و توازن انعکاس می یابد. نظمی که با مستقیم ترین وجه مجلای وحدت الهی است. ( بورکهارت، ۱۳۶۹، ص ۷۸)
به عقیده بمانیان برترین تجلی گاه های معماری قدسی خود نمودی آشکار از توازن، تعادل، نظم و تجسم وحدانیت خداوند بوده اند؛(بمانیان، ۱۳۸۹، ص ۵۱)
برخی نیز معتقدند انسان درمواجهه باواقعیت‌ها یا مضمون‌هایی که درآن‌ها سادگی، تناسب، نظم، هماهنگی و وحدت ادراک می شود نوعی حس انبساط، نشاط والتذاذ با کیفیتی خاص دروجود او برانگیخته شده است و این همان تاثیری است که باید در فضای مقدس محسوس باشد. (بمانیان، ۱۳۸۹، ص ۵۱)
همانگونه که مشهود است پژوهشگران همواره صفاتی را برای هنر قدسی منظور داشته اند. باید توجه داشت در حقیقت بسیاری از این صفات نتیجه گزینش شیوه های بیانی است که پیش از این مورد بررسی قرار گرفت برای مثال صفاتی همچون تعادل، وضوح هندسی، ابهام، راز آمیزی، تاویل پذیری، درون گرایی و آرامش بخشی. صفات دیگری نیز وجود دارد که به نظر می رسد در جهت افزایش ظرفیت صورت برای پذیرش قداست موثر است و به تبع آن در بسیاری از آثار هنر قدسی مشهود است همچون نظم، توازن، زیبایی، سادگی، و هیبت. به منظور وضوح هر چه بیشتر این مطلب، در ادامه برخی از این صفات مورد بررسی قرار گرفته است:
– تاویل پذیری: تاویل پذیری در حقیقت ناشی از شیوه بیان نمادین در هنر قدسی است. صورت های بیانی هنر دینی و هنر مقدس صورت هایی تاویل پذیر هستند. تاویل در توضیح معانی رمزی و نمادین این قبیل آثار هنری می کوشد تا ظاهر و باطن اثر را با یکدیگر منطبق کرده و تلاش می کند که وحدت و مرکزیت را در نتیجه ای که از تاویل به دست می آورد در اثر هنری نشان دهد. (نوروزی طلب، ۱۳۷۸، ص۶۴)
هر گونه تاویل در ارتباط با نشانه ها و نمادهای موجود در اثر، در حکم واکنش روحی ما نسبت به اثر هنری است. شناخت ساختار دهنی تاویل گران آثار هنری می تواند مبانی نظری آن ها را آشکار کند زیرا تاوبل و نقد و برداشت های ذهنی نتیجه عمل تاویل گران است. (نوروزی طلب، ۱۳۷۸، ص۶۴)
– زیبایی: زیبایی فی الواقع تجلی کمال و خیری است که این کمال و خیر در حقیقت از صفات حضرت احدیت هستند. بنابراین هر شی آنگاه به زیبایی متصف خواهد بود ک بتواند آیینه صفت خداوند باشد. (نوروزی طلب، ۱۳۷۸، ص۶۴)
زیبایی در میانه صورت انتزاعی و لذت کورکورانه واقع است یا به نعبیر بهتر به گونه ای میان این دو جمع میکند که صورت حقیقی را سرشار از لذت و لذت حقیقی را سرشار از صورت می سازد. زیبایی تبلور وجهی از سرور کلی است، چیزی است بی حد که از طریق یک حد ابراز و اظهار شده است. ذات زیبایی همچون نمود جلوه می کند و نمود ذات را افاده می کند. (نوروزی طلب، ۱۳۷۸، ص۱۲۳)
زیبایی امتداد یا انعکاس لایتناهی الهی است و از این حیث سختی دل را به لطافت مبدل می سازد و موانعی را که بر سر راه رهایی و رستگاری نفس قرار گرفته است، از میان بر می دارد.
زیبایی ذات هنر و دارای جنبه ظاهری و باطنی، صفتی الهی است که در زیبایی های خلقت بازتاب یافته و تجلی پیدا می کند. جمال تجلی رحمانی حق در عالم هست است. زیبایی بر حق دلالت دارد و حق نمودار جمال است. هیچ زیبایی واقعی یافت نمی شود مگر این که حقیقت در آن مستتر باشد و هیچ حقیقتی نیست که زیبایی در آن نجوشد.
بنابراین چنان که گفتیم زیبایی مظهر حقیقت و حقیقت مطلق است و حقیقت خداست. خداوند عین سرور و ابتهاج است، پس هر زیبایی لازمه‌اش یک نوع بهجت و سرور و یک نوع ابتهاج نفس است. بزرگی گفته است زیبایی آمیخته‌ای از حقیقت و شادی است، همچنین هنر حقیقی مستلزم نوعی صدق و اخلاص است (اعوانی،۱۳۷۵)
در اثر هنری زیبایی صورت (علت صوری)به مثابه واقعه ای تحقق پیدا می کند. این تحقق توسط ماده (علت مادی که همان مواد و مصالح کار هنرمند است) امکان پذیر می شود.اثر هنری چیزی جز جلوه ی جمال احدی نیست. (نوروزی طلب، ۱۳۷۸، ص۱۲۳)
هنر به عنوان فرآورده ای انسانی که خود خلیفه الله است باید صبغه ای از صفات فعل الهی را به نمایش بگذارد،هنر باید بتواند زیبایی ها و کمالات و جمال موجود در عالم هستی را که تجلی ای از جمال الهی است به انسان متذکر سازد.(نقی زاده، ۱۳۸۰، ص ۱۲۶)
سارتر گفته است “زیبایی فقط موضوع هنر نیست، بلکه گوشت و خون و همه موجودیت هنر است. زیبایی هنری همانند نوع زیبایی دیگر عینی است و بنابراین می تواند از طریق عقل نه از طریق ذوق مکشوف گردد.” (نوروزی طلب، ۱۳۷۸، ص۱۲۳)
– سادگی: هنر تحت سلطه خود آگاهی روحانی، ناظر به ساده کردن خطوط تصاویر مقدس است بدین وجه که آن خطوط را به خصایل خصایص اساسی شان تاویل می کند و این امر بر خلاف آنچه گاه دعوی شده ابدا متضمن انجماد بیان هنری نیست. (نوروزی طلب، ۱۳۷۸، ص ۶۶)
انسان از یک عامل « کثرت » به نام طبیعت و یک عامل « وحدت » به نام روح ماورای طبیعی تشکیل یافته است. طبیعت انسان همان خاکی است که از آن ساخته شده و وحدت، خلقت روح انسانی است که خداوند آن را به خود نسبت داده است. هرچیزی که انسان را از یاد خدای سبحان غافل کند دنیای او و جزء کثرات محسوب می شود. در بینش اسلامی خداوند خانه خود را به ساده ترین شکل ممکن، که رمزی از «بی شکلی » و «بی رنگی » خودش است، برای نمایش عدم تشبیه به دیگر بناها را برگزید. زیرا خداوند «مطلق » و « بی رنگ» می باشد و طبق آیه شریفه «لیس کمثله شی ۴۸» هیچ چیز مثلِ مثل آن هم نمی باشد. خداوند بی شکلی و بی رنگی ساخت خانه اش را رمزی از وحدت شکلی جاری در کثرات افکار انسا ن ها قرار داده است. (تقوایی، ۱۳۹۰، ص ۱۹)
– تقارن: تقریبا همه چیز مرئی طبیعت متقارن است، صورت متقارن زیباست. بنابراین تقارن می تواند به عنوان محرک شورانگیزی و جذبه مینوی عمل نماید. صورت دیگری از تقارن یعنی تقارن تکراری که حاصل تکرار قطعات مشابه می باشد می تواند باعث ایجاد یکنواختی و خلسه هیپنوتیزم وار شود. (حسینی، ۱۳۸۱)
– مرکزیت: در تفکر و اندیشۀ دینی مرکزیت، نمادی از وحدت وجود است و بازتابی کیفی است که در بطن آن اشاره به وحدت دارد.(ایمان طلب، ۱۳۹۱، ص ۳۷) مطالعه ی تمدنهای اولیه و نماد پردازی آنها نشان میدهد اندیشه ی مرکز، عنصر اصلی فضای وجود بدوی است. پس مکان اصولا گرد است. ساده ترین فضای وجودی انسان صفحه ای افقی است که محور عمودی از آن گذشته است (شولتز،۱۳۸۶،ص ۵۴۰) وحدت و مرکزیت در اهنر قدسی صورت عالم مثالی است که در نقوش ظاهر شده است.(نوروزی طلب، ۱۳۷۸، ص ۷۴)
– هیبت: در هنرها تقریباً همه جا مؤثرترین شیوه ی تجلی امر قدسی در قالب شکوه امر متعالی است. این مسئله به خصوص درباره ی معماری صادق است که ظاهراً (در میان انواع هنرها) تجلی قدسی نخستین بار در ضمن آن تحقق یافته است. او سپس از شکوه حیرت انگیز و تأثیرگذاری سبک های معماری باستان، معابد چین، تبت، ژاپن و اهرام مصر یاد می کند و از شعر و موسیقی مذهبی و توالی منظم و تأثیرگذار نُت ها سخن می گوید که چگونه مخاطب را مسحور می سازند و غرق در شگفتی و احساس حضور می کنند (همتی، ۱۳۸۳، ص ۲۷۴)
موجود «مطلقاً دیگر» یا «غیرمطلق‌» یا «به‌کلی‌ دیگر۴۶» در بیان‌ اُتّو و همه‌ی‌ پدیده‌شناسان‌ دین‌، همان‌ خداوند آفریدگار یا امر قدسی‌ جذّاب‌ رازآلود و هیبتناک‌ است‌ که‌ همه‌ در مقابل‌ او پست‌ و حقیرند و عظمت‌ تنها از آنِ اوست‌. دست‌ عقل‌ به‌ آن‌جا نمی‌رسد و به‌ قول‌ مولانا «درشکسته‌ عقل‌ را آن‌جا قدم‌« .(همتی، ۱۳۸۳، ص ۲۷۴)
درونگرایی: از جنبه های اساسی معماری قدسی تضاد میان خارج و داخل است که نشان دهنده توجه به مراتب ظاهر و باطن و صورت و معنی است.(همتی، ۱۳۸۳، ص ۲۷۴)
در اغلب معماری های قدسی به تفاوت میان فضای داخل و خارج توجه شده است و هنگامی که فرد وارد فضا می شود میان درون و بیرون با تفاوتی آشکار رو به رو می‌شود گویا از وحشت و اضطراب کثرت می‌گذرد و به آرامش و سکون وحدت سر می‌نهد. آنجا است که تفاوت خلوت و جلوت و ظاهر و باطن را خوب احساس می‌کند.» (کوئل، ۱۳۶۷، ص ۱۳۵)
معمار از طریق درونگرایی با توجه به باطن، ظاهر را متجلی میسازد، و این تاکیدی است بر اهمیت ابعاد درونی در مبحث کالبدی فضای معماری. (ایمان طلب، ۱۳۹۱، ص ۳۳)
۴-۵-۲-۳-۲- عناصر کالبدی
در ساخت فضای مقدس هر آیینی براساس آموزه های خاص خود و فلسفه خود عمل می کند. اما می توان گفت این فضا در میان اغلب ادیان و آیین ها دارای عناصر کالبدی مشترکی است که برخی از آنها به این قرار است: (تقی دخت، ۱۳۷۹، ص۳)
– فضای ورود یا آستانه: فضای ورود، آستانه ی خداست، مرز است، مرزی که دو جهان را از یکدیگر متمایز کرده در مقابل هم قرار می دهد و در عین حال مکان مبهمی که آن دو جهان را با هم پیوند می دهد، محلی که عبور از جهان کفر را به جهان مقدس ممکن می سازد.(الیاده، ۱۳۷۹، ص۸۹)
در هیچ یک از آیین های مختلفی که تا امروزه بشر آن ها را به تجربه دریافته و درک کرده است، ورود به حرم و خروج از محدوده «تجربه بی واسطه روحانی»، بی مقدمه و مؤخره فرض نشده است. کمتر آیینی می توان یافت که در آن، انسان پرستنده به ساحت حرم پای گذارد بی آن که قبل از ورود، واجد آمادگی های روحی و جسمی شود بر اساس مفروضه های معنویِ بیش تر آیین ها، برای ورود به حرم و واقع شدن در «محدوده روحانی بی واسطه»، ابتداباید در محیطی بینابین قرارگرفت. جهانِ بیرونِ حرم و محدوده آن، جهانی است که تا حدود زیادی خالی از محرّک ها و انگیزه سازی های معنوی است و مکان اصلی حرم نیز، جهانِ خالصِ پرستش و جایگاه مورد خطاب واقع شدن است؛ یعنی جهانِ نابِ روحانی. به همان سان که نمی توان شیشه را از ظرف آب سردی به یک باره خارج کرد و در ظرف آب گرم فروبرد، نمی توان توقع داشت ورود از جهان «بیگانه با معنویت» یا خالی از جواهر معنوی و روحانی، به جهان نابِ روحانیت

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مقاله رایگان با موضوع گروه کنترل، سطح معنادار، نرم افزار

دیدگاهتان را بنویسید