پایان نامه ارشد رایگان درباره فیزیولوژی، سلامت عمومی، خودآگاهی، تحلیل رفتگی

می‌کند.
۴. انسان سالم به دلیل آگاهی از خود واقعی و استعداد بالقوه خود تسلیم محض شرایط اجتماعی و فرهنگی نمی‌شود؛ بلکه دارای ابتکار و شخصیت مستقلی است.
دیدگاه فروید ۲۳
فروید (۱۹۴۰) خودآگاهی را ضرورت سلامت عمومی می‌داند: یعنی هر آنچه که ممکن است در ناخودآگاه موجب بروز مشکل شود، باید خود آگاه شود. خودآگاهی حقیقی ممکن نیست مگر اینکه کنترل غیر واقعی و یا زیاد از حد ” من برتر ” در هم شکسته شود (به نقل ازجنابی ،۱۳۸۰).
دیدگاه مازلو ۲۴
مازلو(۱۹۶۲) ویژگیهای افراد سالم را از نظر روان شناختی به شرح ذیل بیان می‌کند :
این افراد نیازهای سطح پائین را برآورده کرده‌اند و اختلال روانشناختی ندارند؛ می‌دانند که چه کسی هستند و کجا می‌روند. افراد سالم ادراک درستی از واقعیت دارند؛ آنها طبیعت دیگران و خود را به صورت واقعی و حقیقی می‌پذیرند. بنابراین حالت تدافعی ندارند و با خودشان در صلح و آشتی هستند.
این افراد به مسائل خارج از خود (مربوط به دیگران) نیز توجه می‌کنند و بدون استثناء وظیفه شناس هستند. آنها نیاز به استقلال و خلوت دارند و به رضایت دیگران متکی نیستند. ویژگی دیگر این افراد، کنش مستقل است که با نیاز به خلوت و استقلال ارتباط نزدیکی دارد(کوباسا۲۵، ۲۰۰۱).
دیدگاه گلاسر
گلاسر (۱۹۶۷) انسان سالم را کسی می‌داند که :
۱. واقعیت را انکار نکند و درد و رنج موقعیتها را با انکار کردن نادیده نگیرد ؛بلکه با ‏موقعیتها به صورت واقع گرایانه روبه رو شود.
۲. هویت موفق داشته باشد؛ یعنی به دیگران عشق و محبت بورزد و عشق و محبت آنها را پاسخ دهد. احساس ارزشمندی کند و دیگران نیز احساس ارزشمندی او را تأیید کنند. توجه او به لذت، در‏ازمدت، منطقی و منطبق با واقعیت باشد. مسئولیت زندگی و رفتارش را بپذیرد؛ چرا که پذیرش ‏مسئولیت کاملترین نشانه سلامت عمومی است.
۳. بر زمان حال وآینده تاکید نماید نه برگذشته. تاکید او برآینده نیز جنبه درون نگری داشته ‏باشد و به صورت خیال پردازی نباشد واقعیت درمانی گلاسر نیز بر سه اصل قبول واقعیتها، قضاوت درست از رفتار و پذیرش مسئولیت رفتار و اعمال استوار است. تحقق این سه اصل در شخص، نشانگر سلامت عمومی است ( شفیع آبادی، ۱۳۷۶).
علیرغم دیدگاههای متفاوتی که در مورد سلامت عمومی وجود دارد همه نظریه پردازان به نوعی ‏توافق دارند که اشخاص سالم می‌دانند کیستند و چیستند، اینان از نقاط قوت ، ضعف ، فضائل و رذائل خود آگاهند، به طور کلی شکیبا هستند و خود را می‌پذیرند و به آنچه نیستند، تظاهر نمی‌کنند. علیرغم این که ممکن است برای ارضاء نیازهای دیگران و خود وکسب موفقیتهای خاص نقشهای اجتماعی را بازی کنند ، اما این نقشها را با خود راستین اشتباه نمی‌گیرند( شولتس ، ترجمه خوشدل ، ۱۳۸۰).
مفهوم استرس
اصطلاح استرس به قرن پانزدهم میلادی برمی‌گردد که بمعنای تنش یا فشار فیزیکی بکار رفت. در سال ۱۷۰۶ این اصطلاح برای توصیف سختی، دشواری یا بدبختی بکار برده ‏شد و در اواسط قرن ۱۹ به معنای فشار گسترس یافت و این فشار هم به معنای نیروی وارده ‏بر بدن و هم روان مورد استفاده قرارگرفت(ربر۲۶ ، ۱۹۸۵).
مفهوم استرس اغلب با هانس سلیه۲۷ همراه می‌شود، وی برای نخستین بار این اصطلاح را برای مجموعه خاص از علائم بکار برد. هانس در سال ۱۹۲۶ در هنگامی‌که دانشجوی رشته پزشکی بود مشاهده کرد که موشهای که مواد سمی به آنها تزریق می‌شود علایمی مشابه افراد بیمار و آسیب دیده از خود نشان می‌دهند. وی نخست چنین نشانه‌هایی را “سندرم رنجوری۲۸ ” نامید و سپس واژه “استرس” را برای این سندرم بکار برد. سلیه این اصطلاح را از فیزیک به عاریه گرفت. بنابراین استرس هنگامی رخ می‌دهد که یک نیرو با مقاومت مواجه شده و مواد مقاوم را دچار تغییر و دگرگونی سازد. “سندرم سازگاری عمومی۲۹ ” عنوانی است که سلیه برای تغییرات جسمانی که بوسیله استرس ایجاد می‌گردد بکار برد. لازاروس۳۰ (۱۹۷۸‏) با استفاده از توصیف های روانشناختی، استرس را بعنوان مجموعه‌ای از متغیرهای وابسته به هم و فرآیندی که به میزان زیادی مشخص شده است، تعریف می‌کند که این پیوند یا وابستگی شخصی تصوری بوده و ویژگیهای خاص خود را داراست. بنابراین بخش عمده‌ای از واکنش فرد به استرس منوط به ارزیابی فرد از تواناییهای خود، چگونگی برخورد وکنترل موقعیتهای استرس‌زا و اهمیتی است که چنین رویارویی برای سلامتی فرد دارد (کاپلان وسادوک۳۱ ۱۹۸۹). استرس فرآیند انطباق یا سروکار داشتن با محرکهایی پیرامونی است که این محرکها مخرب یا تهدیدانگیز بوده ‏وکارکردهای فیزیکی یا روانی فرد را تحلیل می‌برد (لازاروس و فالکمن۳۲ ۱۹۸۹). سربازی که در جبهه جنگ جراحاتی متحمل می‌شود، مادری که فکرآن پسر سرباز خود است، فقیری که گرسنگی می‌کشد، کاسبی که پیوسته نگران ارزان شدن قیمتهاست و تاجری که برای پول بیشتر تلاش می‌کند. همگی تحت استرس می‌باشند (سلیه ، ۱۹۷۶). همه انسانها در طول زندگی با استرسها متعددی روبرو می‌شوند و به گفته سلیه استرس چاشنی زندگی است و رهایی کامل از آن تنها با مرگ امکان پذیر است( سلیه ، ۱۹۸۰). سلیه در جایی دیگر عنوان می‌کند که برخی استرسها طبیعی، ضروری و غیر قابل اجتناب هستند. استرس موجب برانگیختگی رفتار سازشی ارگانیزم می‌شود، چنانچه استرس لذتبخش باشد به آن استرس مفید گویند و اگر ناراحت کننده باشد آن را پریشانی نامند(سلیه ،۱۹۸۰).
تعریف استرس
۱. بطورکلی هر نیرویی که بر سیستم عمل نموده و موجب تغییراتی در شکل آن گردیده یا تحریف هایی را در آن بوجود آورد‏ه استرس گویند. این واژه بر فشارهای جسمانی، روانی، اجتماعی تاکید داشته و به تبیین علّی استرس می‌پردازد (فرهنگ روانشناسی ربر۳۳).
۲. استرس عبارت است از یک حالت تنش روانشناختی است که بوسیله انواع نیروها یا فشارهای جسمانی، روانی، اجتماعی و … حاصل می‌گردد. هنگامی که واژه دوم مد نظر داشته باشیم به نوعی واژه ” استرسور۳۴ ” به معنای فاعلی بکارگر فته می‌شود(آرتروز۳۵ ،۱۹۸۵).
دیدگاههای مربوط به استرس
علاقمندی به موضوع استرس باعث رشد و گسترش چندین نظام مختلف علمی شده است که در این بین می‌توان دیدگاههای جامعه شناسی، انسان شناسی، روانشناسی، فیزیولوژی ـ هورمون شناسی و پزشکی نام برد. در این جا دو دیدگاه اساسی که بر پایه پژوهشهای علمی قرار دارند و بیشتر نمایان هستند مورد توجه قرار می‌گیرند. نخست به بررسی “دیدگاه زیست شناختی۳۶ ” که بنیان آن را تحقیقات هورمون شناسی و فیزیولوژیکی شکل می‌دهند، خواهیم پرداخت و پس از آن “دیدگاه روانی ـ اجتماعی۳۷ “را مورد نظر قرار خواهیم داد. هر یک از این دو دیدگاه نقش بسزایی را در شناخت استرس و چگونگی مکانیزم اثر آن دارند.
دیدگاه زیست شناختی
چنانچه بخواهیم خاستگاه و سرچشمه چنین دیدگاهی را ره یابی کنیم بایستی به آزمایشهای کانن۳۸ بر روی استرس هیجانی برگردیم. وی استرس و پاسخ ناگهانی آن را یک موضوعی درنظرگرفته که نقش انطباقی دارد و فرد را برای رویا رویی با خطر آماده می‌سازد. بازشناسی خطر با فعالیت غده آدرنال پیگیری می‌شود و برانگیختگی اعصاب سمپاتیک باعث افزایش ضربان قلب، تنفس و تنش عضلانی می‌شود و در عین حال جریان خون را به سوی پوست و عروق کاهش می‌دهد. در حالت برانگیختگی شدید، فرد به سادگی قادر به رویارویی و مقابله با خطر می‌شود.کانن بندرت ازکلمه استرس استفاده کرده است و هرگز آن را تعریف نکرد ولی از نوشته‌هایش اینگونه استنباط می‌شودکه استرس را بعنوان عواملی چون کاهش درجه حرارت محیطی، کاهش اکسیژن، خونریزی و هیپوگلیسمی در نظرگرفته است(به نقل ازگلداشتاین۳۹ ،۱۹۹۰) تصویر شماره ۱-۲ دیدگاه کانن از استرس را نشان می‌دهد.
تغییرات فیزیولوژیک یا رفتاری تغییرات فیزیولوژیکی یا محیطی
تصویر ۱- ۲ ) تصویر کانن از استرس
سلیه از دیگر افراد صاحب نظر در این زمینه است. او آندوکرینولوژیست بود، و طبعاً به عوامل فیزیولوژیایی بیشتر توجه کرده است. وی استرس را حالتی می‌داندکه بوسیله یک سندرم آشکار می‌شود و این سندرم به سازگاری عمومی موسوم است که سه مرحله دارد: مرحله هشدار۴۰، مرحله مقاومت۴۱، مرحله تحلیل رفتگی۴۲ .
در مرحله اول یاخته‌های قشری آدرنال هورمونهایی درخون آزاد می‌کند. در مرحله دوم ارگانیزم با‏ تمهیداتی در مقابل عوامل فشارزا مقاومت می‌کند و علایم ضعف اولیه ناپدید می‌گردند. در این هنگام همه هورمونهای بدن بکار می‌افتند تا از تحلیل رفتن بدن جلوگیری کنند. سومین مرحله تحلیل رفتگی است. اگر استرس، شدید یا طولانی باشد، مقاومت ارگانیسم پایان یافته، علائم منفی دوباره ظهور می‌کنند و سرانجام ارگانیسم ممکن است بمیرد (سلیه،۱۹۸۳). هانس سلیه در نموداری اثر استرس واکنش بدن را بخوبی نشان داده است. از نظر او بیماریهایی که معمولاً در اثر استرس ایجاد می‌شود عبارتند از : زخم معده ، فشار خون بالا، ناراحتیهای قلبی و مشکلات عصبی. او این بیماریها راکه در اثر بهم خوردن قانون سازگاری عمومی ایجاد می‌شوند بیماریهای سازگاری می‌نامد(سلیه،۱۹۸۷). تصویر ۲ـ۲ مسیر اصلی پاسخ استرس را از نظر سلیه نشان می‌دهد.
تصویر ۲ـ۲ ) مسیر اصلی پاسخ استرس (سلیه ۱۹۷۰)
برخی دیگرکه استرس را نوعی پاسخ تلقی می‌کنند، مراحل دیگری را در نظر می‌گیرند. این روانشناسان معتقدند، پاسخ به استرس، مراحل متفاوت دیگری دارد :
الف) مرحله هشدارکه فرد متوجه عامل فشارزا می‌شود ‏و جهت فکریش بسوی آ ن جلب می‌گردد.
ب) مرحله ارزیابی که فرد ماهیت عامل فشارزا را مورد ارزشیابی قرار می‌د‏هد و باتوجه به شخصیت وگذشته خود ‏معنایی ازآن برداشت می‌کند.
ج) مرحله جستجو برای یافتن سبکهای مقابله‌ای،که در این مرحله ارگانیسم تلاش می‌کند تا به تنهایی با فشارزاها مقابله نماید. بدیهی است اگر فرد سبک خاصی برای مقابله نداشته باشد مرحله بعد بوقوع می‌پیوندد.
د) مرحله پاسخ به استرس که دراین مرحله حالات عاطفی شدید مثل خشم بروز می‌کنند و سیستمهای بدنی و نوروآندوکرینی و اعصاب خودمختار بکار می‌افتند(زگانز۴۳، ۱۹۸۸‏).
پژوهشگران دیگری نیز به بررسی جنبه فیزیولوژیکی استرس پرداخته‌اند. ماسون۴۴ (۱۹۷۵) نشان دادکه سیستم آندوکرینی الگوهای مختلفی از پاسخ به تهدید های متفاوت را ظاهر می‌سازد. برای واکنش به ابهام یا سردرگمی با افزایش درکاتوکلامین ها۴۵ (نوراپی‌نفرین۴۶ و اپی‌نفرین۴۷) و کورتیزول۴۸ همراه می‌شود. در صورتیکه ترس و عصبانیت فقط نورا پی‌نفرین وکورتیزول را زیاد می‌کند. وانگهی ماسون تاکید می‌کند که همه پاسخها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *