مشکلات رفتاری

دانلود پایان نامه

آنان احساس می کنند که بی ارزش ، دوست نداشتنی وعاطلند، فرد ۱۰ تا ۱۳ساله می تواند بعنوان کسی که احساس گناه می کند توصیف شود ، آنان دستخوش احساس گنهکاری شده و فکر می کنند به دلیل گنهکاری خواهند مرد ویا کشته خواهند شد(۴۲).اختلال بعدی گوشه گیری است.
گوشه گیری۲۹ یا کمرو و خجالتی بودن نوعی اختلال روی گردانی است که ناشی از ترس درونی و اعتماد بنفس پایین است.فرد کمرو و گوشه گیر فردی است که در گذشته با تجربه رویدادهای شکست ، ناکامی و تحقیر در ارتباط خود با دیگران مواجه شده و با رفتار روی گردانی شرطی شده است ،زیرا پرهیز از ارتباط با دیگران موجب کاهش تنش او می شود. در اختلال روی گردانی (کمرویی و خجالت) فرد، ارتباط خود را با دیگران از دست نمی دهد بلکه آنرا کاهش می دهد ، این روی گردانی، اضطراب ایجاد می کند و این اضطراب مانع دوست یابی می شود. ارتباط با دوستان و همسالان در سازگاری کودکان تأثیر بسیاری دارد، یکی از تأثیرات منفی انزوایی یا گوشه گیری و دوری از دوستان در اوایل زندگی اینست که کودک را در معرض خطر مشکلات سازگاری بعدی قرار می دهد(۴۳).از دیگر خطرات گوشه گیری در کودکان اینست که آنها از نظر اجتماعی متنفر باقی می مانند ، دوستان کمی پیدا می کنند وبه ندرت با دوستان همسن خود بازی می کنند و فاقد مهارتهای لازم برای سرگرمی وتفریح می باشند. برخی به خیالبافی می پردازند و بعضی دیگر دچار ترس های غیرقابل توجیه می شوند.گروهی همیشه از دردهای کوچک شکایت دارند و با توسل به این بهانه ها از شرکت در فعالیتهای طبیعی خودداری می کنند(۴۴). یکی دیگر از اختلالات دوران کودکی شکایات جسمانی است.
شکایاتجسمانی۳۰اختلال چند نشانه ای است که برحسب آمیزه ای از نشانه های درد ، ناراحتی های معدی-روده ای ، مشکلات جنسی و نشانه های عصبی-شناختی کاذب مشخص می شود که به مدت چند سال دوام می یابد(۴۲). کودکان غالباً از برخی علائم جسمی که علت فیزیکی برای آنها نمی توان یافت شکایت می کنند ، این علائم معمولاً با موقعیت های تنش زا که در کودک سبب اضطراب می شود رابطه دارد، نمونه های شایع عبارتند از دردشکم ، درد اندامها ، احساس تهوع و سردرد(۴).اختلال بعدی در دسته بندی مشکلات رفتاری کودکان رفتار پرخاشگرانه۳۱است. طبق تعریف رفتاری را پرخاشگرانه گویند که قصد صدمه زدن(جسمانی یا کلامی) به فرد دیگری یا نابود کردن دارایی آنها داشته باشد. طبق نظریه فروید بسیاری از اعمال ما توسط غرایز(بویژه غریزه جنسی) تعیین می شود ، وقتی ابراز این غرایز ناکام شود غرایز پرخاشگری سر بر می آورند. نظریه های یادگیری اجتماعی ، پرخاشگری را به عنوان یک پاسخ یادگرفته شده می بینند که از راه مشاهده یا تقلید آموخته می شود وهر چه بیشتر تقویت شود احتمال برانگیختگی هیجانی ناخوشایندی ایجاد می کند(۴۱). پرخاشگری ممکن است با احساس رنجش عمیق کودک بر اثر بی عدالتی یا تبعیض اولیا باشد ولی غالباً علت آن تضادها وکشمکش های درونی کودک در مقابل عوامل آزار دهنده یا احساس عجز و ناتوانی است(۴۵).
پرخاشگری در کودکان را می توان به دو صورت مطرح کرد
۱: پرخاشگری آشکار: این نوع از پرخاشگری بصورت پرخاشگریهای بدنی بروز می کند, بعنوان نمونه می توان از زدن ، هل دادن ، لگدزدن ، پرتاب اشیاء همچنین حملات عمدی و آزاردهنده به اطرافیان اشاره کرد.
۲:پرخاشگری غیرآشکار: این پرخاشگری در واقع همان الگوهای رفتاری پرخاشگری جسمانی است که به آزار واذیت اطرافیان بصورت رابطه ای منجر می شود(۲۳).
وآخرین مورد از مشکلات رفتاری ، که در دسته بندی انجام شده توسط آخنباخ به آن اشاره شده است ، تحت نام رفتارقانون شکنی است. مشخصه اصلی این اختلال نادیده گرفتن حقوق اساسی دیگران و قواعد عمده اجتماعی است که به صورت پرخاشگری ، تقلب ، سرقت ، تخریب اموال و تخلف جدی از قوانین بطور پایدار و مکرر اتفاق می افتد(۴۷). این اختلال یک رفتار ضد اجتماعی پایدار در کودکان است که بطور معنا داری با توانایی آنها برای فعالیت در زمینه تحصیلی وشغلی زیان وارد می کند. کودکان مبتلا به این اختلال مکرراً قوانین اجتماعی متناسب با سن خود را زیر پا می گذارند(۴۲).
به طور کلی عوامل عمده و مؤثر در مشکلات رفتاری را می توان به دوگروه کلی طبقه بندی کرد
۱)عواملی که مربوط به خود کودک است و در نتیجه رفتار او را تحت تأثیر قرار می دهد.
۲)عوامل محیطی که شامل خانواده ، وضعیت خانه و موقعیت اجتماعی کودک است که رفتار کودک را تحت تأثیر قرار می دهد(۴۶).
براین اساس نظریه های مختلفی در مورد علل مشکلات رفتاری در کودکان مطرح است که از جمله می توان به نظریه زیست شناختی ، نظریه رفتاری و یادگیری ، نظریه روان پویایی ، نظریه شناختی و الگوی خانوادگی اشاره نمود.
دیدگاه زیست شناختی۳۲: دیدگاه زیست شناختی در افراطی ترین شکل خود براین فرض استوار است که همه رفتارهای نابهنجار ناشی از اختلال در ساختار یا عملکرد بدن می باشد. دراین دیدگاه علت هر اختلال ، یا نقصی موروثیاست که منجر به آسیبی دائمی می شود یا نقصی است ناشی از آسیب یا عفونت قبل یا بعد از تولد یا نوعی ناکارآمدی فیزیولوژیکی کم وبیش موقتی ناشی از یک بیماری است که در زمان خاصی بروز می کند ، نظری که کمتر افراطی است اما بازهم بر اهمیت کارکرد زیست شناختی تأکید می ورزد رفتار غیر انطباقی را محصول مشترکی از سه نوع اختلال می بینند.در بدن(مثل نقص هورمونی) در کارکرد روانشناختی(مثل گرایش به کم رویی) و در محیط اجتماعی( مثلاً نرخ بالای
بیکاری در جامعه). عوامل زیست شناختی متعددی بر جانداران اثر می گذارند، چگونگی رفتار و تفکر ما نه تنها به کنش هر عامل به تنهایی بلکه به روابط متقابل آنها نیز وابسته است. عوامل ژنتیکی ، مغز ودستگاه عصبی ، غدد درون ریز همگی در فرآیندهای شناختی و نیز رفتار نابهنجار نقش مهمی دارند(۳).
نظریه روان پویایی۳۳: از شناخته ترین نظریه ها در مورد اختلالات دوران کودکی نظریه روان پویایی فروید است. این نظریه اولین تلاش منظم دوران حاضر برای درک اختلالات رفتاری طبق اصول روانشناسی است(۴۱). این نظریه بر این اندیشه استوار است که افکار و هیجان ها علل مهم رفتار هستند، به عبارتی رفتار قابل مشاهده تابعی از فرآیندهای روانی داخلی است(۴۸). فروید ریشه اختلالات روانی را در ۶ سال اول زندگی می دانست. ساختار شخصیت انسان از نظر وی دارای سه وجه مشخص است. نهاد۳۴ ، خود(من)۳۵ و من برتر(فرامن). نهاد اولین بخش شخصیت آدمی است که از ابتدای تولد در نوزاد وجود دارد. این قسمت از غریزه های انسانی تشکیل شده که تابع اصل لذت است وبدون توجه به مقررات و قوانین اجتماعی در پی ارضاء نیاز و دوری جستن از درد و رنج است. خود(من) بخش منطقی شخصیت انسان است، یعنی آن قسمت از شخصیت انسان که بر اساس عقل ، منطق و استدلال بنا شده و من برتر(فرامن) شامل ارزشها ومعیارهای اخلاقی خانواده و اجتماع است(۲۰و۲۱). من، بین خواسته های نهاد ، فشارهای واقعیت و دستورات “من برتر۳۶” بعنوان میانجی عمل میکند. به عقیده فروید فرامن(من برتر) ضعیف با اختلال سلوک و نظیر آن ارتباط وجود دارد و فرامن قوی و افراطی نیز با ایجاد احساس گناه یا افسردگی در ارتباط است(۴). فروید دوره های رشد را به سه دوره به شرح زیر تقسیم کرده است.
الف: دوره کودکی: که از تولد تا ۶ سالگی ادامه دارد وخود به سه مرحله دهانی۳۷ ، مقعدی۳۸ و تناسلی۳۹ تقسیم می شود. ب) دوره پنهانی یا کمون۴۰ ۶ تا ۱۲ سالگی و ج) مرحله جنسی۴۱ ۱۲ تا ۱۴ سالگی
کودکان سن مدرسه در دوره پنهانی یا کمون۴۲ قرار دارند .این دوره از آن جهت دوره کمون نامگذاری شده است که طی آن امیال جنسی و پرخاشگرانه کودک فروکش کرده و پنهان می شود. در مقابل رشد هوشی ، اخلاقی و اجتماعی کودک توسعه بیشتری می یابد ، در این دوره چنانچه کودکی عقده ادیپ را به سلامت پشت سر گذاشته باشد و با والد همجنس خود رابطه مثبتی برقرار کرده باشد استعداد کافی برای رفاقت با دیگران کسب کرده و قادر خواهد بود با پیروزی و شکست به شکل واقع بینانه روبرو شود(۲۰). خطر مرحله کمون ممکن است از عدم رشد کنترل های درونی یا رشد افراطی آنها ناشی شود. فقدان کنترل ممکن است به ناتوانی کودک برای والایش کافی انرژی ها در علائق یادگیری و رشد مهارتها منجر شود. معهذا افراط در کنترل های درونی ممکن است ختم زودرس رشد شخصیت و پرداخت پیش رس صفات منش وسواسی را موجب گردد(۴۸).
اریکسون نظریه روانی اجتماعی را با تأکید بر “تناسب متقابل بین فرد و محیط” تدوین کرد. وی نیز بر نقشی که فروید برای “خود” قائل بود تأکید کرد، اما کیفیاتی از قبیل نیاز به اعتماد و امیدواری ، سازندگی، صمیمیت وعشق و تمامیت را به آن افزود. او “خود” را نیز خلاّقه نیرومندی می دانست که می تواند بخوبی با مشکلات روبرو شود. بر خلاف فروید که معتقد بود اساساً رشد در سال های نخست زندگی کامل می شود، اریکسون رشد را فرآیندی مادام العمر می دانست ، در حالیکه فروید رشد را حول محور مراحل روانی جنسی در طفولیت و کودکی مطرح کرد؛ اریکسون توجه خود را به مراحل روانی اجتماعی در سراسر چرخه حیات معطوف کرد. از نظر اریکسون شکست در حل تعارضات هر مرحله خاص ، گذراندن مراحل بعدی را دشوارتر می سازد(۳). او معتقد است که هر یک از مراحل رشد نقطه عطف جدیدی است که با بحران ها ، سلامت یا ناهنجاری های بعدی ، شخصیت فرد را پایه گذاری می کنند. اگر فرد در هر کدام از این مراحل با این بحران ها که جنبه هایی مثبت و منفی دارند و قسمتی از روند طبیعی رشد محسوب می شوند به صورتی رضایت بخش برخورد کند در آن مرحله، بخصوص جنبه های مثبت شخصیت مانند اعتماد به دیگران ، خودکفایی و اعتماد بنفس به میزان زیادی جذب ایگو می شوند و به این ترتیب شخصیت به رشد سالم خود ادامه می دهد. برعکس اگر تعارض استمرار یابد یا اینکه به نحو رضایت بخشی حل نشود “ایگو” که در حال رشد است صدمه می بیند وعناصر منفی شخصیت مانند بی اعتمادی ، شک و تردید و احساس حقارت جذب ایگو می شوند و در نتیجه شخصیت به شکل ناسالمی رشد می کند(۲۰). به عقیده او فرد در مجموع هشت مرحله را پست سر می گذارد ، چهار مرحله تا شروع نوجوانی (۱۱سالگی) و چهار مرحله دیگر پس از شروع نوجوانی (۴۸).
کودکان سن مدرسه در مرحله چهارم رشد روانی اجتماعی اریکسون قرار دارند.
مرحله ۴ : حس سازندگی در برابر حس حقارت۴۳(۶تا ۱۱سالگی): در این دوران کودکان وارد مدرسه می شوند ، کارها و تکالیف گوناگون انجام می دهند و در آنها احساس کفایت و کارایی تقویت می شود(۴۹). در این مرحله کودک می خواهد بداند که اشیاء چگونه ساخته شده اند و چگونه کار می کنند ، او می خواهد از بزرگترها تقلید کند و اعمال مفید انجام دهد، اگر کارهای کودک تأیید شود او احساس خواهد کرد که شایستگی دارد امّا اگر اعمالش به چشم نیاید احساس خودکم بینی و حقارت خواهد کرد(۴۸). بحران خطرناکی که در این دوره ممکن است بروز کند ایجاد احساس خودکم بینی و بی کفایتی در کودک است. برای مثال اگر کودک در مقایسه با همسالان خود به لیاقت ، مهارت و کفایت خود شک کند ممکن است از ادامه ی
ادگیری سر باز زند .این احساس حقارت ، شک و تردید ممکن است از نوع ارزشگذاریهای دیگران نیز ناشی شود ، بطوریکه اگر کودک متوجه شود که ارزش افراد بر اساس جنس ، نژاد ، مذهب ، طبقه اجتماعی – اقتصادی آنها تعیین می شود ممکن است به احساس حقارت دچار شود. به هر حال هر نوع گرفتار شدن در این بحران خطرناک است زیرا طرز تلقی و برداشت کودک نسبت به یادگیری ، مدرسه و آموزگاران در این مرحله شکل می گیرد(۲۰).اریکسون معتقد است همانطور که قابلیتهای اساسی ممکن است در هر مرحله از رشد روانی اجتماعی بوجود آید ، در عین حال ضعف های اساسی نیز ممکن است شکل گیرد ، وضعیتی که اریکسون آنرا رشد نابهنجار نامید. تحت شرایط مطلوب وقتی شخص به سطح کارکردی بالاتر و تازه ای در انتهای مثبت هر مرحله رشد می رسد بحران مربوط به آن مرحله حل می شود.به نظر اریکسون اکثر مردم به قطب مثبت کامل نمی رسند ولی غالباً بیشتر به نتایج مثبت دست می یابند تا نتایج منفی . هر بحران باید پیش از آنکه فرد وارد مرحله بعدی رشد شود حل وفصل گردد در غیر اینصورت منجر به بروز رفتارهای ناسازگارانه در آن دوره یا دوره های بعدی می شود(۵۰).نظریه دیگری که در این زمینه مطرح است ، نظریه رفتاری و یادگیری است.
از نظر جان . بی واتسون پایه گذار رفتار گرایی ، رشد امری کاملاً مکانیکی است. تمامی شخصیت که از نظر واتسون همان نظام کلی رفتار های قابل مشاهده بود بر اساس فرآیند شرطی شدن ساخته می شود.روانشناسان رفتارگرا بر یادگیری تأکید می کنند، آنها رفتار را محصول روابط محرک-پاسخ (S-R)44 می بینند نه محصول رویدادهای درون روانی. آنان برای تغییر رفتار بر تغییر جنبه هایی از محیط که با آن رفتار ارتباط دارند خصوصاً منابع تقویت۴۵ یا پاداش تأکید می کنند(۳). از نظر این نظریه پردازان اختلال روانی در اثر آموختن پاسخ های ناکافی برای روبرو شدن با مسائل زندگی و یا نیاموختن پاسخ های لازم برای حل مشکلات زندگی بوجود می آیند.آنها معتقدند رفتار نابهنجار همانند سایر رفتارها آموخته می شود یعنی یا رفتارهای نامناسب و نا سازگار را آموخته است یا در یادگیری رفتارهای سازگار شکست خورده است. فرض این دیدگاه عبارتند از:
۱) افراد ،رفتار سازگار را یاد می گیرند چون محیط به آن رفتارها پاسخ داده (مثلاً دختربچه ای از سوسک می ترسد چون محیط(مثلاًمادر) او را به این ترس تشویق کرده است.

دیدگاهتان را بنویسید