منابع و ماخذ مقاله گزارشگری مالی

دانلود پایان نامه

کند، باید هزینههای مرتبط با آن را بپردازد و این در حالی است که بقیه سهامداران نیز از آن منافع استفاده میکنند (برادران حسنزاده و همکاران، 1391).
محمدی و همکاران بیان میدارند تمرکز مالکیت عبارت است از چگونگی توزیع سهام بین سهامداران شرکتهای مختلف. هر چه تعداد سهامداران کمتر باشد، مالکیت متمرکزتر خواهد بود (ستایش و همکاران، 1390). تامسن و پدرسن نیز معیار وجود سهمداران بزرگ در یک شرکت را تمرکز مالکیت مینامند. سهامداران انگیزههای بیشتری بری نظارت بر مدیران دارند، زیرا هزینههای مرتبط با نظارت مدیریت کمتر از منافع مورد انتظار سهامداران بزرگ در شرکت است. در شرکتهای با مالکیت متمرکز هیات مدیره و سهامداران بزرگ یا سهامداران عمده میتوانند به عنوان ناظرینی عمل کنند که قادر به افزایش کیفیت مدیریت و نیز ارتقای سطح کارایی شرکت باشند (رهنمای رودپشتی و همکاران، 1391).
سرمایهگذاران عمده با استفاده از حق رای، در تصمیمگیریها و ساختار هیات مدیره شرکت نفوذ کرده و لذا میتوانند یکی از منابع نظارت بر عملکرد مدیریت شرکت باشند. استیق لیتز اولین بار استدلال کرد که یکی از راههای مهم کنترل و پیگیری منافع و افزایش آن توسط مدیریت، تمرکز مالکیت است (برادران حسنزاده و همکاران، 1391). در واقع در ادبیات مالی از تمرکز مالکیت به عنوان ساز و کاری مهم یاد میشود که مشکلات نمایندگی را کنترل میکند و حمایت از سرمایهگذاران را بهبود میبخشد (اعتمادی و همکاران، 1389). شرکتهای فرعی و شرکتهای در کنترل دولت از جمله شرکتهای تحت مالکیت متمرکز میباشند.
دو دیدگاه در زمینه تمرکز مالکیت وجود دارد: دیدگاه اول، به اعتقاد کرکزاک و کرکزاک بیانگر این است که سهامداران عمده انگیزه و منابع کافی برای جمعآوری اطلاعات، کنترل افراد درون شرکت و اجرای قراردادها و به طور کلی نظارت دارند. در دیدگاه دوم به عقیده فیرث و همکاران این باور هست که سهامدران عمده بز حقوق کنترل یخود در جهت کسب منافع شخصی و استثمار سایر سهامداران بهره میگیرند (ستایش و ابراهیمی، 1391).
2-13-3-2- سهامداران نهادی
اعمال کنترل و نظارت از سوی سهامداران میتواند به عنوان یکی از ابزار نظارتی موثر برای بهبود کیفیت گزارشگری مالی مورد توجه قرار گیرد. انتظار میرود هر چه قدرت سهامداران برای نظارت بر فرآیند گزارشگری مالی بیشتر باشد، کیفیت حاکمیت شرکتی بهتر شود. حقوق سهامداران در قالب میزان توانایی آنها بر اعمال کنترل منابع اقتصادی شرکت، تغییر مدیران سودجو، فرصت طلب و ناکارامد، نظارت بر مدیران شرکت و هدایت آنها یا تغییر مالکیت تبلور مییابد، به گونهای که این امر موجب افزایش ارزش شرکت شود. سهامداران بویژه سرمایهگذاران نهادی نیز نقشی مهم یفا میکنند. از دیدگاه نظری جایگاه سرمایهگذاران نهادی در حاکمیت شرکتی بسیار پیچیده است. سرمایهگذاران نهادی یکی دیگر از ساز و کارهای حاکمیت شرکتی نیرومند را بازنمایی میکنند که میتوانند بر مدیریت شرکت نظارت داشته باشند. زیرا نفوذشان بر مدیریت شرکت میتواند مبنایی باشد برای همسو کردن منافع مدیریت با منافع گروه سهامداران . هر روز بر اهمیت نقش نظارتی سرمایهگذاران نهادی افزوده میشود؛ زیرا آنها بسیار بزرگ و با نفوذ شده و در عین حال تمرکز مالکیت قابل ملاحظهای را به دست آوردهاند. با وجود این، چنین تمرکزی میتواند تاثیرات منفی نیز داشته باشد؛ مانند دسترسی به اطلاعات محرمانه که عدم تقارن اطلاعاتی را بین آنان و سهامداران کوچکتر ایجاد میکند (اعتمادی و همکاران، 1389).
سهامداران نهادی به عنوان یکی از عوامل خارجی نظام حاکمیت شرکتی نقش مهمی در رفع عدم تقارن اطلاعاتی و کاهش هزینههای نمایندگی دارند (فخاری و طاهری، 1389). ماگ به این نتیجه رسید که سرمایهگذاران نهادی تواناییهایشان تابعی از میزان سرمایهگذاری آنها است. هر چه میزان سطح مالکیت نهادی بیشتر باشد، نظارت بر مدیریت بهتر انجام خواهد شد و این یک ارتباط مستقیم است. در نتیجه موجب بهبود عملکرد و ارزش شرکت میشود (خدادادی و تاکر، 1391).

با توجه به آنکه سهامداران نقش اساسی در مکانیزمهای حاکمیت شرکتی دارند، لذا ترکیب مختلف آنها در شرکتها میتواند اثرهای متفاوتی را برعملکرد شرکتها، همچنین نحوه انعکاس اطلاعات شرکت در بازار داشته باشد. سهامداران نهادی به حاکمیت شرکتی به صورت کاملا متفاوت از سهامداران حقیقی مینگرند، زیرا موسسهها اساسا ملاکهای ارزشمندتری نسبت به اشخاص حقیقی داشته و انگیزههای لازم برای توسعه، گسترش و نظارت بر سرمایهگذاریها را با منظری کارشناسانه دارند، لذا باید نقش فعالتری را در حاکمیت شرکتی نسبت به سهامداران جزء ایفا نمایند. دسترس بیشترشان به اطلاعات شرکت همراه با قدرت مشارکتشان در تصمیمگیریهای حساس شرکت، باید آنها را قادر سازد تا به صورت فعالانهتر بر عملکرد شرکت نظارت نمایند و وقتی که احساس نمایند عملکرد شرکت رو به افول است، تغییراتی را در ترکیب هیات مدیره به وجود آورند. در عمل در اوایل دهه 1990 سهامداران نهادی به طرز فزایندهای بر بازارهای آمریکا تسلط یافتند. آنها نقش فعالتری را در حاکمیت شرکتی نسبت به دورههای پیشین بر عهده گرفتند (ملکیان و دریایی، 1390).
کوه بیان میکند سهامداران نهادی شامل شرکتهای بیمه، بانکها، صندوقهای بازنشستگی، صندوقهای مشترک سرمایهگذاری و شرکتهای سرمایهگذاری هستند و در کشورهایی که ساختار مالکیت گسترده است مانند انگلیس و آمریکا، سهامداران نهادی نقش بیشتری را در کنترل فعالیتهای شرکت بازی میکنند. بوشی معتقد است سهامداران نهادی که سرمایهگذاران ماهری هستند و ثروت و منابع مالی زیادی را در اختیار دارند، گرایش بیشتری در به دست آوردن و اسنفاده از اطلاعات گرانبها، با ارزش، به موقع و مربوطتر دارند. بنابراین این توانایی را دارند تا مانع از سیاستها و فعالیتهای مدیران در استفاده از مدیریت سود فرصت طلبانه شوند. سهامداران نهادی یک نقش کنترلی دارند که به مدیران فشار میآورند تا در بلند مدت به گونهای عمل نمایند که به شرکت صدمهای وارد نشود (احمدپور و منتظری، 1390).
حساس یگانه و پوریانسب و همچنین باقرآبادی در پژوهشهای خود بیان میکنند از دیدگاه نظری نیز سهامداران نهادی جایگاه ویژهای در حاکمیت شرکتی دارند. زیرا آنها هم میتوانند بر مدیران شرکت نظارت داشته و هم منافع مدیران و سهامداران را همسو کنند. اما از طرفی دیگر این تمرکز میتواند به دلیل دسترسی به اطلاعات محرمانه سبب پیدایش اطلاعات نامتقارن بین آنان و سهامداران خرد گردد. کلاسنس اذعان میکند با این حال انتظار میرود که سهامداران نهادی با استفاده از قدرت و ابزارهایی که در اختیار دارند نقش مهمی را در کنترل مدیران در استفاده از مدیریت سود فرصت طلبانه داشته باشند و این اطمینان حاصل شود که مدیران در جهت حداکثر نمودن منافع سهامداران عمل نمایند و این کنترلها خود را در ارزش بالاتر شرکت در بازار نمایان میکند (احمدپور و منتظری، 1390).
2-14- ارتباط بین حاکمیت شرکتی و ارزش شرکت
اشاعه اصول راهبری شرکتی میتواند به ثبات بازارهای مالی، تشویق سرمایهگذاران و رشد اقتصادی منجر شده و به شرکتها در اجرای اصول صحیح راهبری شرکتی در عرصه رقابت کمک کند. سرمایهگذاران به خصوص سرمایهگذاران نهادی که با وجوه امانی فعالیت میکنند نیز نقش مهمی در اجرای این اصول به دلیل توجیه سرمایهگذاریهای خود دارند. در حقیقت این اصول نقش مهمی در بهبود کارایی و رشد اقتصادی و در عین حال افزایش اعتماد سرمایهگذاران دارد. اصول راهبری شرکتی موجب ارتباط بین مدیریت، هیات مدیره شرکت و سهامداران شده و همچنین منجر به ساز و کارهایی میشود که اهداف شرکتی و نحوه دستیابی به آنها را مشخص میکند. اجرای صحیح این اصول انگیزههای لازم را برای مدیران شرکتها در دستیابی به اهداف تعیین شده و همچنین نحوه نظارت کارای سهامداران تبیین میکند (حساس یگانه، 1384).
در واقع اهداف اولیه راهبری شرکتی به طور مستقیم بهبود عملکرد شرکتها و هم راستا نمودن منافع سهامداران با منافع مدیران در جهت حل مشکلات نمایندگی است (بابایی و همکاران، 1385).

ساز و کارهای راهبری شرکتی به عنوان یک نظام، موجب تعادل بین اهداف اجتماعی و اقتصادی و اهداف فردی و جمعی شده و همچین موجب ترغیب و تقویت استفاده کارآمد از منابع و الزام پاسخگویی شرکتها در قبال ذینفعان میشود. از سوی دیگر اجرای ساز و کارهای راهبری شرکتی میتواند باعث تخصیص بهینه منابع و ارتقا ارزش شرکت و در نهایت رشد و توسعه اقتصادی گردد (نمازی و همکاران، 1387).
جاسونگ باک و همکاران (2002) به این نتیجه رسیدند که مدیران صلاحیتدار موجب راهبری شرکتی بهتر شده و به ذینفعان خود توجه بیشتری میکنند؛ لذا ارزش شرکتها نیز با راهبری شرکتی رابطه مثبت دارد (نبوی چاشمی، 1389).

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

هوانگ و همکاران (2008) در یک تحقیق جامع، شیوههای راهبری شرکتی را در شرکتهای کرهای مورد بررسی قرار دادند. آنها دریافتند که شیوههای راهبری موجب افزایش ارزش شرکت و پرداخت سود بالاتر میشود. اما در گروههای تجاری شرکتهایی با ارزش بالاتر، سود کمتری را نسبت به شرکتهای مستقل میپردازند.
2-15- مفاهیم وتعاریف کیفیت گزارشگری مالی
کیفیت گزارشگری مالی عبارت است از دقت اطلاعات گزارش شده برای تشریح بهتر عملیات شرکت. در عمل اطلاعات مربوط به جریان وجه نقد شرکت از جمله اطلاعات مورد علاقه سرمایهگذاران است. این تعریف از کیفیت گزارشگری مالی منطبق بر تعریف هیات تدوین استاندارهای حسابداری است که عنوان میکند یکی از هدفهای گزارشگری مالی، آگاه کردن اعتباردهندگان و سرمایهگذارن بالقوه برای کمک به تصمیمگیری منطقی و ارزیابی جریان وجه نقد مورد انتظار شرکت است (بیدل و هیلاری، 2009).
کیفیت گزارشگری مالی بر مبنای دو رویکرد نیازهای استفادهکنندگان حمایت از سرمایهگذار تعریف میشوند. رویکرد اول بر مبنای نیازهای استفادهکننده است و کیفیت با توجه به سودمندی گزارشها برای استفادهکنندگان تعیین میشود. در این رویکرد، چند مدل شامل چارچوب (مفاهیم) نظری گزارشگری، کمیته جنکینز و مدل استمرار سود وجود دارد.
در رویکرد دوم، برای حمایت از سرمایهگذاری تاکیید شده و کیفیت به طور عمده برحسب ((افشای کامل و منصفانه)) برای سهامداران تعریف میشود. از زمانی که آقای لویت رئیس پیشین کمیسیون بورس اوراق بهادار آمریکا بحث مدیریت سود را مطرح و برنامههایی را برای جلوگیری از آن اعلام و اجرا کرد، این رویکرد بیشتر مورد توجه قرار گرفت. مدل کمیته بلوریبون، استاندارد اصلاح شده حسابرسی شماره 61 آمریکا، مدل کمیته کرک و مدل کمیسیون بورس و اوراق بهادار آمریکا برای ارزیابی کیفیت استانداردهای بینالمللی در این گروه قرار دارد. در این الگوها برای شفافیت موارد افشا، درجه تهاجمی یا محافظه کاری روشهای حسابداری و برآوردهای مورد استفاده، یکنواختی و کامل بودن اطلاعات، مقایسهپذیری و افشای کامل به عنوان معیارهای اصلی کیفیت تاکید میشود.
این دو رویکرد تفوت بنیادین دارند. رویکرد نیازهای استفادهکننده، بیشتر به تامین اطلاعات مالی برای تصمیمهای ارزشیابی و تخصیص سرمایه تمرکز دارد؛ ولی رویکرد حمایت از سرمایهگذار به دنبال اطمینان دادن به استفادهکنندگان است که اطلاعات به مقدار کافی (کفایت اطلاعات) و به شکل شفاف (کامل بودن اطلاعات) ارائه شده است. کیفیت بالای گزارشگری مالی باعث کاهش بیتقارنی اطلاعاتی بین شرکت و تامینکنندگان مالی خارج از شرکت میشود. از سوی دیگر، کیفیت گزارشگری مالی باعث محدود کردن انگیزههای مدیریت بری مشغول شدن به فعالیتهایی که ارزش کمی دارند یا ارزش منفی دارنی، خواهد شد (فنگ و کریستین، 2010).
یکی از عوامل مهم در ارزشگذاری شرکتها، ریسک اطلاعات است . هر چه قدر کیفیت گزارشگری مالی افزایش یابد و از استاندارها و ضوابط معتبر در تهیه و حسابرسی گزارشها استفده شود، اعتماد استفادهکنندگان اطلاعات افزایش و ریسک اطلاعاتی کاهش خواهد یافت. براساس چارچوب نظری هیئت تدوین استانداردهای حسابداری مالی ،اطلاعات مالی برای سودمند واقع شدن در تصمیمگیریها، درجه نخست باید مربوط و قابل اتکا باشند.

دیدگاهتان را بنویسید