پایان نامه روانشناسی : یافته های پژوهش

دانلود پایان نامه

جدول 3-4 : جدول فراوانی و درصد تاهل

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

53
جدول 4-4 : جدول فراوانی و درصد تحصیلات
54
جدول 5-4 : جدول فراوانی و درصد سن
54
جدول 6-4 : ماتریس همبستگی تصویر ذهنی از خدا و خود شکوفایی و اضطراب مرگ
56
جدول 7-4 : ضرایب تعیین مولفه های پذیرش، مشیت الهی و خود شکوفایی
58
جدول 8-4 : آزمون ANOVA برای بررسی پیش بینی متغیر اضطراب مرگ از طریق متغیرهای پیش بین مولفه های تصویر ذهنی از خدا وخود شکوفایی
58
جدول 9-4 : ضرایب اثر برای متغیر اضطراب مرگ از طریق متغیر های پیش بین مولفه های تصویرذهنی از خدا و خود شکوفایی
59
فصل اول
کلیات تحقیق
مقدمه
اضطراب جزیی انکار نا پذیر از وجود انسانها است. هر روزه ما بنا بر دلایل متعددی میزانی از اضطراب و دلهره را تجربه می کنیم . مرگ یکی از مقولات اضطراب زا است.
نیاتانگا و دیوات، (2006) مطرح کردند که مواجهه با مرگ و اضطراب ناشی از اجتناب ناپذیر بودن مرگ یک کیفیت روانشناختی جهان شمول برای تمامی انسانها محسوب می شود. علی رغم پیشرفت های صورت گرفته در زمینه خدمات بهداشتی، افزایش طول عمر و امکانات پیشرفته درمانی، مرگ یک واقعیت انکار ناپذیر در نزد متخصصان بهداشت و سلامت محسوب میشود. به اعتقاد بکر، (1973) انسان ها تنها موجوداتی هستند که باید یاد بگیرند که چگونه با هوشیاریشان نسبت به فنا پذیری خود زندگی کنند و با آن ساز گار شوند. ” اضطراب مرگ ” اصطلاحی است که به منظور مفهوم سازی ترس و هراس انسان از آگاهی نسبت به مرگ، به کار رفته است ( عبد الخالق، 2005).
بلسکی (1999)، اضطراب مرگ را در غالب: ” افکار، ترس ها ، هیجان ها در مورد آنچه در پایان زندگی رخ می دهد و آنچه ما تحت شرایط عادی تجربه میکنیم” تعریف می کند. بلسکی می گوید افراد در زندگیشان درجات متفاوتی از اضطراب مرگ را تجربه می کند. اکثریت بزرگسالان در آمریکا گزارش می کنند که میزان اندکی از اضطراب مرگ را تجربه می کنند. اما هیسلیپ، (2007) معتقد است که افراد اضطرابهایشان را در مورد مرگ در اجتماعات و گروه های مربوط به حرفه شان به آسانی پنهان می کنند. مطالعات صورت گرفته مبین آن است که علی رغم انکار اضطراب مرگ افراد فشار ها و نشانه های روان شناختی ناشی از اضطراب مرگ را تجربه می کنند. به نظر می رسد که این شواهد تاییدی بر نظریه بلسکی مبنی بر تجربه دائمی بودن اضطراب مرگ در انسان ها است. یافته های فیفل و برانسکوم (1973) نیز همسو با این نظریه است بعضی از افراد در مقابل اضطراب مرگ خود کنترلی بیشتری دارند و اجازه نمی دهند عملکرد روزانه شان مختل شود. با این وجود هیچکس قادر به سرکوب کردن کامل احساسات زیربنایی منفی مرتبط با اضطراب مرگ نیست (کاستن بام،2003).
بیان مسئله
پژوهش های صورت گرفته بر روی سازه اضطراب مرگ حاکی از وجود تفاوت های جنسیتی در این زمینه است.
در آمریکا زنان نسبت به مردان سطوح بالاتری از اضطراب مرگ را گزارش کرده اند (کاستن بام، 2003).
بررسی ها نشان می دهد که سن به عنوان یک عامل معنا دار در ادراک اضطراب مرگ عمل میکند(روساک و دیگران، 2007) .رابینز و دیگران (1992) در بررسی های خود دریافته اند که آزمودنی های جوان در زمینه کیفیت مواجه شدن و اداره کردن مرگ، دارای سطوح بالاتری از اضطراب مرگ هستند. در مقابل بررسی ها نشان می دهد آن دسته از سالمندانی که دارای مشکلات جسمانی و روان شناختی پایینتری بوده و از یکپارچگی خود پایینتری برخوردار بودند از اضطراب مرگ بالاتری رنج می بردند. بررسی ها نشان می دهد که اضطراب مرگ در میانسالان در بالاترین سطح خود است. سپس در اواخر میانسالی کاهش پیدا کرده و در سالمندان ثابت باقی می ماند (فارتنر و نیمییر، 1999). در پژوهشی دیگر دریافتند که افراد میانسال در مقایسه با سالمندان اضطراب مرگ بیشتری را تجربه می کنند، زیرا بین خواسته های خود و زمان مورد انتظار سپری شده در زندگیشان، ناهماهنگی احساس می کنند. بنابراین, تفاوت مهمی در میزان آگاهی هوشیارانه از اضطراب مرگ در سنین رشدی متفاوت، به چشم میخورد (سیسیرلی، 2006).
از سوی دیگر, بررسی ادبیات پژوهشی اضطراب مرگ نشان می دهد که ” خود شکوفایی ” و سازه های مرتبط با آن از جمله عواملی هستند که می توانند کیفیت اضطراب مرگ در نزد افراد را تعدیل کنند. میل به خود شکوفایی انگیزه بنیادین همه انسان ها است (پترسون، 1985). سایر روانشناسان (گلدستین، آنجلا، راجرز و کوبس) نیز در پژوهش های خود به نتایج مشابه ای دست یافته اند. آنجلا (1941) در تعریف زندگی معتقد است که زندگی یعنی، گسترش توانمندی های خود و گرایش ارگانیزم به کسب استقلال بیشتر و یا خود تعیین گری. او در ادامه خود شکوفایی را به عنوان گرایشی به سمت زندگی هدفمند تلقی می کند. به نظر شولتس تلاش برای حصول سطح پیشرفته کمال وتحقق بخشیدن یا از قوه به فعل رساندن تمامی استعدادهای بالقوه آدمی امری ضروری است وجزئی از سلامت روان محسوب می شود. بلسکی ( 1945) در تعریف خود شکوفایی به نیاز بنیادین ارگانیزم برای یکپارچگی، خود نظم دهی و ادراک خود منسجم اشاره می کند. آلپورت از اصطلاح “انسان بالیده” برای بیان مفهوم شخصیت سالم وخودشکوفا استفاده میکند(سعیدی نژاد، زهره، 1387).
راجرز (1951) از عباراتی مانند استقلال ، خود تعیینگری، یکپارچگی و خود شکوفایی استفاده کرده است. راجرز در بیان دیدگاهش نسبت به شخصیت سالم گرایش و انگیزه اصلی انسان را خود شکوفا یی می داند. بنابراین اگرچه نویسندگان از عبارت های متفاوتی مانند ارتقاء خود، تحقق خود و خود شکوفایی برای مشخص کردن یک انگیزه بنیادین که در همه افراد وجود دارد، استفاده کرده اند اما به نظر می رسد مفهوم یا پدیده مشابه ای را مد نظر داشته اند. همه افراد برای تحقق ظرفیت های خود از فرایند خود شکوفایی استفاده می کنند ( پترسون، 1985).
افراد وقتی به دوران بزرگسالی می رسند دست به مرور زندگی می زنند . در طول بازنگری اگر معنا یا هدفی در زندگیشان بیابند به یکپارچگی خود می رسند، از سوی دیگر اگر در طول این بازنگری فرصت های از دست رفته زیادی را ببینند، در نتیجه به یکپارچگی خود، دست نیافته اند. طبق این نظریه بزرگسالانی که به این سطح از یکپارچگی می رسند باید کمترین میزان اضطراب مرگ را داشته باشند که از این طریق به یک زندگی معنا دار دست خواهند یافت (اریکسون، 1950).
از دیدگاه آلپورت انگیزه شخصیت سالم اهداف و برنامه های آینده او است. یعنی تلاش برای آینده به کل شخصیت آدمی یگانگی ویکپارچگی می بخشد (سعیدی نژاد، زهره، 1387).
کوئین و رزنیکوف (1985) رابطه ای بین اضطراب مرگ و احساس هدفمندی در زندگی و ادراک زمان دریافته اند. افراد برخوردار از احساس هدفمندی کم در زندگی، از اضطراب مرگ و حساسیت نسبت یه آینده بیشتری رنج می برند. هر اندازه افراد مسن تر می شوند، آگاهی از آینده و ادراک از نقش مثبت خود در آینده برای آنها کم رنگ تر می شود. این امر به نوبه خود باعث می شود که سطح سلامت سالمندان تحت تاثیر اضطراب مرگ کاهش پیدا کند (کاستن بام، 2003).
به نظر مازلو شرط مهم دست یافتن به “تحقق خود” سن است. ظاهرا” خواستاران تحقق خود میانسال یا سالخوردهاند. جوانان نمی توانند کاملا” خواستار خود شکوفایی باشند, اما می توانند به سوی خود شکوفایی پیش بروند و از خود ویژگیهایی نشان دهند که حاکی از توجه به بلوغ و سلامت روان باشد. به اعتقاد مازلو (1956) افراد خود شکوفا راجع به ماهیت انسانی خود احساس گناه ، شرمساری، ضعف، کمبود و قصور نمی کنند. آنها برای خودشان و دیگران احترام قائلاند “ارزش خود” یک سازه مشتق شده فرهنگی است که به عوامل اجتماعی وابسته است. این سازه اساسا” دارای یک کارکرد دفاعی است و از فرد در مقابل ترس های زیر بنایی دفاع می کند (بیزنسکی و دیگران، 2004 و تامر، 1993).
یکی دیگر از متغیر هایی که به نظر می رسد می تواند میزان تجربه اضطراب مرگ را تحت تاثیر قرار دهد، دینداری و سازه های مرتبط با آن است.
در طول پیوستار از سنین پایین تا بزرگسالی، سطح دینداری افراد می تواند تاثیر عمیقی بر میزان اضطراب مرگ تجربه شده توسط افراد در طول زندگی داشته باشد ( کاستن بام، 2003). نتایج و یافته های پژوهش های صورت گرفته در زمینه رابطه بین متغییر های دینی و اضطراب مرگ، متناقض است. نتایج یک بررسی صورت گرفته بر روی دانشجویان نشان داد آن دسته از دانشجویانی که از دینداری بالاتری برخوردا بودند، اضطراب مرگ کمتری گزارش کردند. این یافته مبین آن است که باور های دینی به مثابه یک حایل در برابر اضطراب مرگ عمل نموده و فراهم آورنده بافتی از معنا برای مرگ هستند. به طور مشابه ای اطمینان و باور نسبت به تداوم زندگی مطلوب و مثبت در پس از مرگ با اضطراب مرگ در بیماران لاعلاج رابطه دارد (اسمیت، نهمکس و چارتر،1984).
بررسی های صورت گرفته بر روی سالمندان نیز نشان می دهند که باور به عذاب و پاداش پس از مرگ، پیش بینی کننده رابطه بین اضطراب مرگ و دینداری است (فارتنر و نیمییر، 1999).
یکی دیگر از مفاهیم وابسته به دینداری و معنویت ” تصویر ذهنی از خدا” است. برادشاو و همکاران (2008) در پژوهش خود دریافته اند که تصویر ذهنی مثبت از خدا به صورت معکوسی با گستره وسیعی از اختلالات روانی در ارتباط می باشد. پژوهشگران همچنین به این نتیجه رسیدند که تصویر ذهنی بیماران روانی در مقایسه با تصویر ذهنی افراد عادی از خدا، منفی تر بوده است. این امر روشن کننده ارتباط تنگاتنگ تصویر ذهنی از خدا با سلامت روان است. افرادی که تصویر ذهنی مثبت تری از خداوند دارند اضطراب پایینتری تجربه میکنند و افرادی که خداوند را تنبیه کننده می دانند، اضطراب و پرخاشگری بالاتری نسبت به دیگران نشان می دهند.
تیز دل و همکاران (1997) همبستگی معنا داری را بین پذیرش خود، پذیرش دیگران و داشتن تصویر ذهنی مثبت از خدا پیدا نمودند. کرکپاتریک و شیور (1999) در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که دلبستگی ایمن و داشتن تصویر ذهنی مثبت از خداوند با رضایت بالاتری از زندگی، کاهش سطح اضطراب و افسردگی افراد و کاهش بیماری های جسمی توام بوده است ( غباری بناب، باقر، حدادی کوهساری، علی اکبر، 1389).
در تحقیقی که بر روی افراد سالخورده صورت گرفت نتایج بیانگر این بود که احساس نارضایتی از خدا با نا امیدی، احساس افسردگی، احساس گناه و همچنین با نشانگان افسردگی ارتباط معنا داری داشته است (برام و همکاران، 2008 ).
در پژوهش دیگری به این نتیجه رسیدند که ویژگی های شخصیتی منفی توام با عدم شایستگی فرد و افسردگی با تصویر ذهنی منفی از خداوند در ارتباط است. افراد برخوردار از اعتماد به نفس پایین و آنانی که شایستگی های خود را دست کم می بینند، خداوند را تنبیه کننده می دانند (گرین وی و همکاران، 2003).
هرچند که یافته های پژوهشی ذکر شده به شکل مستقیمی به بررسی چگونگی رابطه بین تصویر ذهنی از خدا و اضطراب مرگ در افراد نپرداخته اند اما متغییر های پیش بین و ملاک مطرح شده در این پژوهش ها ارتباط نزدیکی با مفاهیم اضطراب مرگ دارد. از این رو به نظر می رسد تصویر ذهنی مثبت از خداوند از طریق متغییر های مطرح شده در روانشناسی مثبت نگر نظیر امید و مکانیزم های مقابله معنوی مانند صبر، بخشش، و … بتواند میزان اضطراب مرگ افراد را کاهش دهد. از سوی دیگر به نظر می رسد داشتن تصویر ذهنی مثبت از خداوند و به دنبال آن، بهره گیری از مکانیزم های مقابله معنوی بتواند از طریق کمک نمودن به رشد و گسترش روابط بین فردی و تنظیم هیجان های درون فردی و برون فردی، فرایند خود شکوفایی را تسهیل نماید و از این طریق بر کاهش اضطراب مرگ اثر گذار باشد.
در مجموع مرور ادبیات پژوهشی یاد شده در زمینه ارتباط دو به دو متغییر های تصویر ذهنی از خدا، خود شکوفایی و اضطراب مرگ حاکی از وجود رابطه میان متغییر های ذکر شده است. تا کنون در جامعه ایرانی پژوهشی به منظور بررسی چگونگی روابط میان متغییر های خودشکوفایی, تصویر ذهنی از خدا و اضطراب مرگ صورت نگرفته است.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مقاله درمورد اتحادیه های صنفی و تیپ های شخصیتی

از سوی دیگر در ادبیات پژوهشی خارج از جامعه ایرانی نیز هیچ پژوهشی در جهت تعیین و تبیین روابط متقابل و همزمان میان این سه متغییر صورت نگرفته است. از این رو, هدف محقق در پژوهش حاضر بررسی نقش پیش بینی کنندگی متغییر های تصویر ذهنی از خدا و خود شکوفایی در پیش بینی اضطراب مرگ افراد در جامعه ایرانی است. بی شک یافته های پژوهش حاضر به پیشرفت ادبیات پژوهشی مرتبط با اضطراب مرگ کمک خواهد نمود و از آنجایی که مفاهیم تصویر ذهنی از خدا، خود شکوفایی و اضطراب مرگ، فرهنگ وابسته بوده و در بافت جامعه ایرانی و اسلامی مطرح می شوند، لذا ممکن است یافته های پژوهش حاضر بتواند محققان را به مفهوم سازی متغییر های ذکر شده در جامعه ایرانی نزدیک سازد.
حال سوال اصلی این است که آیا بین مولفه های تصویر ذهنی از خداوند ومتغیرهای خود شکوفایی و اضطراب مرگ در دانشجویان رابطه معنا داری وجود دارد؟
همچنین مطلبی که به عنوان سوال فرعی مطرح می شود این است که کدام یک از متغیر های تصویر ذهنی از خدا و خود شکوفایی نقش بیشتری در تبیین واریانس اضطراب مرگ ایفا می کند؟
اهمیت و ضرورت تحقیق
ادبیات پژوهشی مرتبط با اضطراب مرگ، نشان میدهد که تمامی افراد به درجات متفاوتی اضطراب مرگ را تجربه می کنند. علی رغم تجربه جهانشمول اضطراب مرگ از سوی تمامی افراد، پژوهش های اندکی در این زمینه به منظور مفهوم سازی و بررسی همبسته های روانشناختی، جامعه شناختی و جمعیت شناختی این سازه صورت گرفته است. از سوی دیگر بررسی های صورت گرفته نشان میدهد که اضطراب مرگ با بسیاری از مفاهیم و سازه های فرهنگ وابسته روانشناختی نظیر دین داری و معنویت رابطه دارد. لذا با توجه به ریشه دار بودن مفاهیم دینی و معنوی در جامعه ایرانی به نظر میرسد که این امر بتواند کیفیت تجربه اضطراب مرگ در جامعه ایرانی را تحت تأثیر قرار دهد.
اهداف تحقیق
هدف کلی:
هدف اصلی پژوهش حاضر تعیین رابطه بین متغیرهای تصویر ذهنی از خدا و خود شکوفایی با اضطراب مرگ می باشد.
اهداف جزئی:
تعیین رابطه بین تصویر ذهنی از خدا با خود شکوفایی
تعیین روابط بین تصویر ذهنی از خدا با اضطراب مرگ
تعیین روابط بین خود شکوفایی با اضطراب مرگ
مقایسه میزان اضطراب، خودشکوفایی وکیفیت تصویر ذهنی از خدا در دانشجویان پسر و دختر
فرضیه های تحقیق
بین تصویر ذهنی از خدا و خود شکوفایی رابطه وجود دارد.
بین تصویر ذهنی از خدا و اضطراب مرگ رابطه وجود دارد.
بین خود شکوفایی و اضطراب مرگ رابطه وجود دارد.
متغیرهای پژوهش
متغیرهای پیش بین: تصویر ذهنی از خدا و خود شکوفایی
متغیر ملاک: اضطراب مرگ
تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
تصویر ذهنی از خدا
الف- تعریف نظری:
تصویر ذهنی از خدا، برداشتی شهودی از خداست که از طریق مجموعه ای از یادآوری ها، تداعی های مرتبط با آن و تجربه ها مشخص می شود (لارنس، 1991)
ب- تعریف عملیاتی:
در پژوهش حاضر تصویر ذهنی از خدا، از طریق سیاهه تصویر ذهنی از خدا (لارنس, 1991) سنجیده می شود.
خود شکوفایی
الف- تعریف نظری:
خود شکوفایی عبارت است از حداکثر تحقق و رضایت خاطر از استعدادها، امکانات و توانایی های فردی (شولتس و شولتس، ترجمه سید محمدی، 1381).
ب- تعریف عملیاتی:
در پژوهش حاضر خودشکوفایی از طریق مقیاس خودشکوفایی (فرم کوتاه) که توسط جانز و گراندال (1986) ساخته شده است، سنجیده می شود (جانز و گراندال، 1986).
اضطراب مرگ:
الف: تعریف نظری:
اضطراب مرگ اصطلاحی است که به منظور مفهوم سازی ترس و هراس انسان از آگاهی نسبت به مرگ، به کار رفته است (عبدالخالق، 2005).
ب: تعریف عملیاتی:
در پژوهش حاضر اضطراب مرگ از طریق مقیاس اضطراب مرگ ( تمپلر، 1970) سنجیده می شود (

دیدگاهتان را بنویسید