پایان نامه ویژگی های اخلاقی و نقد جامعه شناختی

دانلود پایان نامه

در کلّ، تمام تاریخ بشر، از وجود طبقه و گروه بندی اجتماعی برخوردار بوده است و همواره تقابل و تضادّ میان طبقه برتر و طبقه فروتر در جوامع مشاهده می شود. به گونه ای که طبقات برتر همواره بر نابودی و استثمار طبقه پایین کوشیده اند، در حالی که طبقات فروتر به دنبال کسب رفاه بیشتر هستند.
«جامعه ایران یک دهه بعداز انقلاب مشروطه، جامعه ای طبقاتی و مبتنی بر سلسله مراتب، مرکّب از حداقل شش طبقه مشخص با گروه ها و اقشار متمایز است. اگر چه جامعه سنتّی و نیمه فئودالی است، اما جابه جایی طبقاتی یا تحرّک اجتماعی نیز در آن ملاحظه می شود.» (ربانی_انصاری،156:1385)
به این ترتیب، جایگاه و تیپ درانعکاس و بازتاب واقعیّات جامعه روشن شد. از همین رو، با در نظر گرفتن همه این نکات، به نقد جامعه شناختی آثار طیاری خواهیم پرداخت.
2-3) جمع بندی
در این فصل که به دو بخش جامعه شناسی ادبیّات و نقد جامعه شناختی رمان تقسیم شده، مهمّ ترین مبحث، شناخت ارتباط میان جامعه و ادبیّات است.
در بخش اوّل، مطالب به صورت کلّی تر در باب جامعه شناسی ادبیّات و بنیان گذاران اولیه آن چون مادام دواستال و ایپولیت تِن و نظریات تکامل یافته این علم در قرن بیستم توسط مارکس و پیروانش مطرح شد. نکته دیگر در این بخش، رویکردهای مختلف جامعه شناسانه در بررسی اثر ادبی است که به دو صورت جامعه شناسی تولید اثر ادبی و جامعه شناسی محتواها، مورد بررسی قرار گرفت. رویکرد اوّل، به ادبیّات از دیدگاهی اقتصادی می نگرد و اسکارپیت، محقّق معروف این حیطه به شمار می آید. رویکرد دوّم، به شکل و درونمایه آثار توجه دارد و اندیشمندانی چون، لوکاچ و گلدمن را معرفی می کند که نظریات آن ها، در بخش نقد جامعه شناختی رمان به صورت مفصّل مطرح می شود.
در بخش دوّم، ضمن بررسی زمینه های اجتماعی شکل گیری داستان و رمان، به نظریات لوکاچ و گلدمن در خصوص نقد رمان پرداخته شد که یکی از این نظریه ها، به عنوان نظریه بازتاب واقعیّت مطرح و مورد تحلیل قرار گرفت و جایگاه و نقشی که شخصیّت های داستانی در نقد جامعه شناسانه اثر ادبی دارند و به صورت تیپ و طبقه اجتماعی محسوب می شوند، نیز مورد بررسی قرار گرفت.
فصل سوم
در ابتدای این فصل ذکر این نکته لازم است که علّت بیان مجزای خلاصه داستان ها در فصلی جداگانه، این است که سعی ما بر این بوده تا قبل از ورود به بحث نقد داستان ها، مخاطب بهتر و بیشتر با فضای داستان ها و شیوه داستان پردازی محمود طیّاری آشنا گردد تا بتواند دیدگاهی درست و دقیق داشته باشد. ضمن اینکه در این فصل همه مجموعه داستان های نویسنده با تمامی داستان های کوتاه آن مورد بررسی و تلخیص قرار گرفت تا علاوه بر آشکارشدن سیر تحوّل و تکامل نویسنده در روند داستان نویسی اش، در انتخاب داستان ها برای تحلیل جامعه شناسانه نیز مؤثر باشد.
3-1 ) بخش اول: مجموعه خانه فلزی
3-1-1) دفتر اول
مجموعه خانه فلزی، شامل دو دفتر با 13داستان و2 نمایشنامه است که طیاری آن را در سال 1341 منتشر ساخت. داستان های این مجموعه را علی رغم اینکه طیاری در دوران جوانی خود نوشته و جزو اولین تجربیّات داستان نویسی او به شمار می رود، به لحاظ ساختمان و طرح، بهتر و ساخته و پرداخته تر از داستان های بعدی اوست. به نظر می رسد، طیاری دراین سال ها تحت تأثیر داستان نویسان و پاورقی نویسان آن روزگار قرارداشته، زیرا داستان هایی که از او در دفتر دوّم همین مجموعه می خوانیم، گواهِ این مدّعاست. داستان های اول خانه فلزی، داستان های عاطفی همراه با توصیفات ساده و «نثری احساسی» هستند، اما در دفتر دوم با داستان هایی که «از بیگانگی و حرمان زدگی رمانتیک و متداول دهه 1330رنگی تیره یافته اند.» (میرعابدینی،586،1386) مواجهیم. دراین قسمت تمام داستان های این مجموعه را به صورت کوتاه شده و با تحلیل برخی ویژگی های داستانی و شخصیّت پردازی ذکر می کنیم.
3-1-1-1) درپای درخت نارنج
در پای درخت نارنج نخستین داستان این مجموعه با موضوع و محتوای آرزوهای یک پیردختر نومید، با محوریّت و مرکزیّت همین شخصیّت است. طیّاری در این داستان، با فضاسازی و توصیف فوق العاده صحنه ها، مکان ها و شخصیّت ها به دنبال عمق و گسترش داستان است. او با بیان جزئیاتی از این توصیفات، دامنه داستان را ابتدا به سمت شخصیّت اصلی داستان و با توصیف او به سمت ماجراهای آن می کشاند.
نویسنده خود به شرح مستقیم و معّرفی کامل خصوصیّات ظاهری شخصیّت اوّل، زهرا، می پردازد و ماجرای اصلی داستان را پیرامون تصوّرات و خیالات کوتاه این شخصیّت شکل می دهد.
خلاصه داستان: زهرا پس از شستشوی فراوان لباس ها و خستگی مفرط در حالی که در هِرّه خانه دراز کشیده بود، در خیالش مردی را می بیند که سنگینی اش را به او داده است. لذّتِ این خیال او را به یاد سیف اله خواستگار قبلی اش می اندازد که به درخت نارنج حیاط تکیه کرده است و در حالِ زاری و التماس به زهراست. در حالی که زهرا با بی میلی به او گوش می دهد. در همین زمان با سر و صدای بچّه های کوچه که با سرودن شعری به اذیّت و آزار او می پرداختند، از خواب می پرد، مادر زهرا بچّه ها را از کوچه می راند. زهرا با اشتیاق خوابش را برای مادرش تعریف می کند، اما با خبری که مادرش در مورد ازدواج سیف اله می دهد کاخ آرزوهای دختر به ناگهان فرو می ریزد و دیگر چیزی نمی شنود و در شوکی بزرگ فرو می رود.
زاویه دید داستان، به شیوه سوم شخص یا همان دانای کلّ است. نویسنده بر همه چیز و همه کس آگاه است. حتّی بر ذهنیّت و احساسات شخصیّت ها نیز آگاهی دارد. در این داستان، گفتگو بخش کوتاهی را به خود اختصاص داده، اما همان بخش کوتاه در جهت پیشبرد داستان کمک کرده است. نوع کلمات، زبان داستان و لحن به کارگرفته با شخصیّتشان مطابقت دارد، همین طور به صورت کامل، بیانگر خصوصیّات روحی و ویژگی های اخلاقی و فکر و اندیشه آن ها است. شخصیّت -های این داستان عبارتند از: زهرا، مادر زهرا، سیف اله، زن گوشتالوی چاقچوری، زن لاغر چادرنمازی و بچّه های کوچه.
نویسنده، تنها به معرفی خصوصیّات ظاهری شخصیّت اصلی –زهرا- پرداخته و شخصیّت های فرعی، مثل مادر زهرا، با گفتگو وارد داستان می شوند و از همین طریق معرفی می شوند و یا زن گوشتالوی چاقچوری یا زن لاغر چادرنمازی، از طریق نامشان به خواننده معرفی می شوند. در مورد شخصیّت سیف اله، نویسنده شرح مستقیمی درباره معرفی او ندارد، بلکه خودش با گفتگویی که با زهرا دارد، خصوصّیات اخلاقی و ظا هری خود را شرح می دهد. اشخاص داستان شخصیّتهایی ساده و معمولی دارند.
شخصیّت اصلی دچار کشمکشی عاطفی است، خوابی که دیده، نوعی پشیمانی در او ایجاد کرده و زمانی که تصمیم می گیرد این کشمکش درونی و هیاهوی وجود خود را پایان بخشد، با خبر ناگهانی ای که مادر به او می دهد، مسیر سرنوشتش عوض می شود و در همین جا نقطه اوج داستان شکل می گیرد.
3-1-1-2) چل منبر
دوّمین داستان این مجموعه با موضوع بی ریشگی جوانان و خرافی بودن پیرها، نوشته شده و نویسنده می کوشد تا در این داستان، محرومیّت و رنج های آدمی سرخورده، بی اراده و مقهور سرنوشت را در اجتماعی پُر از اعتقادات کهنه نشان دهد.
داستان با توصیف شخصیّتی آغاز می شود که هیچ نام و نشانی ندارد، اما وصف و شرح ویژگی های ظاهری اش از ابتدای داستان تمام و کمال می آید تا خواننده تصویری زنده از چهره او در ذهن تجسّم کند.
خلاصه داستان: شخصیّت اصلی داستان متولی ای است که مغموم، پای منبر قراضه اش ایستاده است. مرد غریبی که غم غربت و دربدری و ناکامی در تمنیّات جسمی و تمایلات غریزی، او را به سمت و سوی افکار شیطانی سوق داده است. او پای منبرش، مردم را به روشن کردن شمع می خواند. او شمع ها را به گونه ای می چیند که نورشان پخش شود و به چهره اش حالت نورانی دهد و با این کار سعی در گمراه کردن زنان دارد، همچنین با دزدیدن بعضی شمع ها و فروش آن ها به دیگران، سعی دارد شکمش را سیر کند. او از زندگی خود بیزار است و آرزویی جز برآوردن تمنیّات جسمی و بر طرف کردن حقارتهای روحی خود ندارد، این ها سببی می شود که در یک لحظه تصمیم بگیرد که عقده های آزار دهنده اش را با پسربچه 9 ساله ای که برای روشن کردن شمع ها آمده بود، خالی کند. این افکار، از او چهره یک ابلیس ساخته بود تا یک متولی. غرق در همین اندیشه بود که در آن تاریکی، صدای پای چند عابر، او را به خود آورد و مانع کارش شد و این گونه بود که دوباره در مسیر سرنوشت به دنبال زندگی تیره و آینده بی هدفش حرکت کرد.
نویسنده از آغاز داستان، حزن و اندوه و دلهره درون شخصیّت را به تصویر می کشد، تا تنهایی و دلتنگی انسانی سرخورده را برجسته تر کند و همپای آن فضای تاریک و دلهره آوری که بر تمام داستان سایه انداخته است، آشکارشود. به همین سبب، زمانِ داستان را شب انتخاب می کند و توصیفاتش را از چهره متولی، متناسب و درخور ماجرا و فضای داستان و همچنین شخصیّت ارائه می دهد. محور اصلی داستان پیرامون شخصیّت داستان و ویژگی های شخصیّتی و روانی او بنا شده است و همچنین ماجراهایی که خودِ شخصیّت به وجود می آورد، یا برایش رخ می دهد، در مرکز آن قرار دارد.