پایان نامه واقع گرایی انتقادی و پیامدهای اجتماعی

دانلود پایان نامه

از سوی دیگر نویسنده، مقوله های فرهنگی و پیوند آن با مسائل اجتماعی و اقتصادی را نیز مطرح می کند. خرافات و باورهای غلط و پوسیده مردم و اعتقاداتِ کهنه شان، سبب ایجاد مکان هایی غیرمذهبی، شغل های کاذب، پدید آمدن شخصیّت های فرصت طلب و اشاعه فرهنگ نادرست گردیده و رشد و گسترش آن را در جامعه منجر می گردد. این باورها و اعتقادات کهنه، به ویژه در میان قشر زنان جامعه، به وفور دیده می شود:
«شعله ها توی صورتش سایه انداخته بودند و به او حالت یک امامزاده داده بودند و این حقه ئی بود که خودش زده بود: شمع ها را طوری روی منبر چیده بود که هر چه نور بود، پخش می شد توی صورت او و زن های اُمُل و مؤمن را به سویش می کشاند.» (همان،10:1341)


این اعتقادات کهنه همان مقولات فرهنگی است که در ساختار جامعه وجود دارد و بنابر گفته گلدمن مصادیق آن را در اثر ادبی که با ساختارهای جامعه پیوند بر قرار کرده، می توان دید.
نکته دیگر اینکه، دگرگونی ارزشهای حقیقی جامعه براساس دگرگونی های اجتماعی و اقتصادی شکل می گیرد و منجر به دگرگونی رفتار و ساخت های فکری و ذهنی شخصّیت و حتّی جهان بینیِ نویسنده می گردد. به عبارت دیگر، واقعیّتِ بیرونی جامعه، بر ساختارهای ذهنی فرد تأثیرگذار است. نویسنده نیز با توجه به اینکه خود از بطن اجتماع برخاسته، موادّ خام داستان های خود را نیز از اجتماع می گیرد و از فضای اجتماعی زمان می گوید.
4-1-1-2) نقد داستان شمع های مومی
در داستان شمع های مومی یک مدرسه دخترانه به تصویر کشیده می شود. این داستان، روایت دختری را بیان می کند که از درس و مدرسه محروم می شود زیرا از نگاه پدر، مدرسه باید مثل کلیسا پاک باشد، حال که نیست، باید کُنج خانه نشست تا دامنت آلوده نشود. نویسنده در این جا، نگاهی انتقادی هم به اجتماعش، هم به عقاید شکل گرفته در آن دارد.
مریم، تیپ دختر نوجوانی است که نه برحسب شرایط اقتصادی، که براساس شرایط بدِ اجتماعی و فرهنگی، از تحصیل و مدرسه باز می ماند. با درک شرایط اجتماعی دوران پایانیِ دهه سی -1338- درمی یابیم که پیامدهای اجتماعی این دوران، که با دخالت بیگانگان درکشور، تأثیر فرهنگ غربی، نابودی مذهب، از بین رفتن اصالت ایرانی، نابرابری های اقتصادی و بی عدالتی اجتماعی همراه است، مرگ ارزشهای عامّ جامعه را به دنبال خواهد داشت. در یک چنین جامعه ای که پیوندهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، چه بر یکدیگر و چه بر فرد و ارزش های وجودی او، تأثیرگذار است، می توان گفت که این اجتماع و پیوندهای اجتماعی آن است که برای فرد نوعی بازدارنده محسوب می شود.
این گونه است که پدر با همه روشنفکری اش از شرایط اجتماع می نالد که: «والله …اون مدرسه ئی که من دیدم، مریم مسیح هم اگه توش می رفت، ناپاک در می اومد. خانوم فکرشو بکنین. کتابای بدبد عکسای … . با زیرکی به دخترنگاه کرد: فکرشو بکنین، مدرسه مث کلیساس.» (همان،24:1341)
این ها مصادیقی از واقعیت های اجتماعی است که در داستان بازتاب یافته است و به صورت واقع گرایی انتقادی که مدّ نظر لوکاچ بوده مطرح شده است، زیرا به آشکار کردن تضادها و کشمکش های موجود در جامعه پرداخته است.
حقایق جامعه در مورد وضعیّت اجتماعی زنان و دختران، شرایط تحصیل، فرهنگ پدرسالارانه، غرب زدگی و …، جبرهای اجتماعی و فرهنگی موجود در جامعه هستند که فردیّت شخص را از او می گیرند. خواسته های فردی او در برابر آن چه اجتماع برایش رقم زده رنگ می بازد. این گونه است که می توان فرد را، نه به عنوان یک فرد، که به عنوان یک تیپ از اجتماع نام برد زیرا طبق گفته گلدمن، فردیّت شان دربرابر ساختارهای جامعه رنگ باخته است.
مریم، تیپ دخترانی است که جامعه، پدر و دیگران سرنوشت او را رقم می زنند. پدر، «کارمند پایه 9 اداری …، که کت و شلوار سرمه ای گاواردین می پوشد و عینک پنسی می زند و کراوات سولکا می بندد» (همان،24:1341) تیپی از طبقه متوسط اجتماعی است که با عقاید روشنفکرانه، حساسیّت پدرانه و رفتار پدرسالارانه، اصالتِ مرد ایرانی را به نمایش می گذارد. خانم مدیر، تیپ مدیران فرصت طلب و طمع ورزی است که حرف ها و نصیحت هایش به پدر مریم، نه از دیدگاه انسانی و خیرخواهانه که با استشمام بوی پول مطرح می شود. تیپ های دیگری چون، ناظم مدرسه که همیشه از زیرِ کار در می رود و دبیرهای مفنگی و کارگران روزمزدی که در حال تعمیر مدرسه بودند، از جمله تیپ های اجتماعی مطرح شده در داستان است. نویسنده ضمن نشان دادن این تیپ ها، فضای یک مدرسه نمونه از دیدگاه مدیر را، این گونه توصیف می کند:
«یک مدرسه بود و یک خودش، و چهارپنج دبیر که فرهنگ بهش داده بود، بعلاوه یک ناظم که سال دوازده ماه بود، سیزده ماهش را یا خودش اسهال می گرفت و مریض می شد، یا بچه اش و یا شوهرش و حالا هم که حالا بود، باز حقه را به او زده بود و از دیروز گذاشته بود، رفته بود و پیدایش نشده بود و بالأخره چهارپنج تا هم دبیر مفنگی که خودش بتورشان زده بود و ماهی یک چیز، یواشکی توی دستشان می گذاشت و بقیه درآمدش را چه خرج تبلیغات مدرسه می کرد و چه توی پاکت می گذاشت و هر چند یک بار می فرستاد فرنگ، برای هوشنگ خان، پسرخوانده اش و دیگر مادرآقا و دو فرّاش دیگر، که تنها به این عنوان که سر سفره پدرش نشسته بودند و یک وقت نمکش را خورده بودند، به مفت نگاهشان داشته بود.» (همان،25:1341و24)
این گونه است که این حقایق اجتماعی همچون پدیده ای ضدّ فرهنگ نمایان می شود که در بیان ارزیابی ارزشهای عامّ جامعه و شناخت تحوّلات اجتماعی آن بکار می رود.
4-1-1-3) نقد داستان نیاز
نیاز از زبان کودکی روایت می شود که به جای نیازمندی به پدر و مادر، از آن ها گریزان و وحشت زده است. دایه ای که کودک با او زندگی می کند مادربزرگ اوست که اینک برای تهیه چند شیشه مشروب به دستور پدر و مادر، در هوای تاریک و طوفان زده شبی زمستانی، به بیرون رفته است و کودک با همه وجود انتظارش را می کشد.
آن چه در این میان، به عنوان مسئله ای اجتماعی مطرح است، نوع روابط انسانها، با توجه به پیوندهای خونی میانشان است. رابطه پدر و مادر با کودکِ خردسال و مادرِ پیرشان، در پیوند با ساختارها و پیوندهای اجتماعی جامعه، این شکل را به خود گرفته است. ساختارِ جامعه این دوران، به بیان این واقعیّت می پردازد که رفته رفته، افراد به سمت و سوی ارزش -هایی گام بر می دارند که با ارزش های انسانی فاصله بسیار دارند. انسانیّت و محبّت، جای خود را به ارزش های مادّی و غیرانسانی داده است:
«بعد منو توخودش برد، من تو صورت مادر چنگ انداختم، مادر بازم بدگفت و سرآخر منو از همون جا، پرتم کرد طرف رختخوابای ننه موتی، به پهلو رو تفنگ افتادم. چشام سیاه شده بود، صدام درنمیومد.» (همان،57:1341)
بدین ترتیب، دنیای پُر از ارزشهای ضدّ انسانی سر برآورده است که انسان ها این چنین در آن دست و پا می زنند. زیرا از خود و دیگران بیگانه شده اند و به نظر می رسد، از همین روست که وحشت و هراسی همیشگی در خود حس می کنند. این نوع بازتاب حقایق، نه تنها از مسائل اجتماعی، فرهنگی دوران حکایت می کند و تیپ ها و گروه هایی از افراد پوچ گرا و خودباخته را نشان می دهد که در آشنایی با فرهنگ غرب، به از خود بیگانگی و همرنگی با جماعت گرفتار شده اند، بلکه تضادهای اجتماعی و فرهنگی در روابط خانوادگی و انسانی شان را نیز آشکار می کند. همین نوع رابطه ها و پیوندها را، نویسنده در داستان بعدی اش نیز آورده است.
4-1-1-4) نقد داستان آدم زیادی
آن چه در این داستان به صورت تحلیل اجتماعی مطرح می شود نیز چون داستان قبل، از فقدان روابط انسانی در خانواده و گم شدن پیوندهای خونی درمیان انسان ها حکایت می کند. چیزی که در جامعه پدرسالارانه گذشته، از ارزش بالا و عمیق برخوردار بود و اینک شکل دیگری به خود گرفته است. در این دوره، نهاد خانواده، از شکل و ارزش سنتّیِ خود جدا گشته و به تقلید از زندگی غرب، به شکلی نوین درآمده است. انسان ها در روابط و پیوندهایشان، به خصوص در اجتماع و در رابطه با پیوندهای اجتماعی، ارزش های دیگری را برتر می پندارند که ارزشی غیرانسانی است. نویسنده آن چه را که در داستان هایش به تصویر می کشد، در حقیقت بازتاب همان وقایع و حقایق اجتماعی است که در طول دوران مختلف شکل های متفاوت پیدا می کند.
آن چه در اجتماع سالهای دهه سی و چهل در ایران رخ داد، پیامدهای بسیاری در روند زندگی مردمان جامعه به همراه داشت. یکی از این پیامدها که برخاسته از روابط اجتماعی نادرست و شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه است، کانونهای خانوادگی در هم ریخته و از هم پاشیده است که از تأثیر اخلاقیّات و روحیّاتِ طبقات تازه شکل گرفته در جامعه به وجود آمده است و هر گونه دگرگونی و تغییر در ساخت های گوناگون فردی و روحی را نیز در پی خواهد داشت. بنابراین انسانی که در درون جامعه زندگی می کند، مسلّماَ از آن تأثیر می پذیرد. این مسئله نه تنها پیوند فرد را با جامعه نمایان می کند که پیوند جامعه با اثر ادبی را نیز نشان می دهد. همچنین با توجه به اهمیتی که جامعه شناسان مارکسیستی برای فرد و گروه اجتماعی آن قائل هستند، جایگاه فرد و شخصیت را نیز در داستان پدیدار می کند زیرا از آن جا که فرد در جامعه جایگاه والایی دارد در رمان نیز نقشی مهم ایفا می کند.
آن چه طیّاری در این داستان انعکاس می دهد، همین تأثیرات برخاسته از اجتماعِ ظلمت زده دوران است. تنهایی، یأس و نومیدی، از خود بیگانگی و پوچی انسان ها، نتیجه تیرگیِ فضای اجتماعی جامعه و خشونت حاکم بر آنهاست.
آدم زیادی تصویری از نابسامانیهای ذهنی جوانی است که بازتابی از بحران و هرج و مرج اجتماع را نشان می دهد. او که به دلیل مصرف مشروب و کشیدن سیگار، از سوی خانواده شماتت و سرزنش می شود، به درون گرایی و ستیز می پردازد و این تضادّ و ستیز، در خواب او جلوه گر می شود و او در خواب، با صحنه هایی مواجه می شود که از تأثیر این آشفتگی های درون اجتماع و خانواده پدید آمده است. راوی تیپی از جوانان بیکار و ولنگار جامعه دهه سی است که از بحران ها و آشفتگی های جامعه، تأثیرپذیرفته است. خانواده راوی از اقشار پایین جامعه اند ازهمین رو، در جامعه ای این چنین متحوّل شده، بیشترین آسیب به لحاظ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به این اقشار تحمیل می شود.
نویسنده در بیشتر داستان های این مجموعه به همین ترتیب، تأثیرگذاری ساختار جامعه را بر ساخت ذهنی فرد نشان می دهد. در داستان بعد نیز – تصویر – ، بحران های اخلاقی و اجتماعیِ فرد به نمایش گذاشته می شود و اعتراف های دردناک مردی را بازگو می کند که برای خریدن مشروبات الکلی، مجبور شده با پدر و مادر درگیر شود و او را زخمی کند. بدین ترتیب، تصویری از خشونت و بحران موجود در جامعه به نمایش گذاشته می شود