پایان نامه واقع گرایی انتقادی و ساختارهای اجتماعی

دانلود پایان نامه

از دیگر وقایع داستان، اشاره های مستقیم نویسنده به رویدادهای سیاسی و اجتماعی روز، مثل اشغال شمال کشور توسط روس ها و جنوب، توسط انگلیسی ها که درآمد حاصل از نفت را از آنِ خود کرده بودند و همچنین حضور آلمانها در کشور، در سالهای ورود متفّقین است. طیاری در بیان این وقایع در داستان ها ضمن ترسیم فضای کشور در این دوران و بازتاب واقعیت های رخ داده در زندگی مردمان اقشار گوناگون و یک نوع واقع گرایی انتقادی، جهان بینی و عقاید برخاسته از طبقه اجتماعی خود را نیز آشکار می کند که سبب شده او در این داستان ها بیشتر به اقشار محروم جامعه بپردازد و به نوعی از حقوق پایمال شده آنان دفاع کند. این اشارات، به موازات فقر و تنگدستی و نداری آدم ها به میان می آید تا علّت این پیامدها روشن شده باشد.
«سماور توی دلش آتش بود و آواز می خواند! ما از گرسنگی معده مان به قار و قور. پدرم دیر کرده بود و مادر چشم به راه. همه جا در قُرُق برف و بوران. شمسی خانم روی بالکن با شکوفه خانم به حرف و مزاح که: امسال مرگ و میر فراوونه، از تعداد گدا گشنه ها کم می شود! مادر برای اینکه صدای شان را ببرد، …گفت: حکومتی است خان خانی/ تیر روس و آلمانی/ به قلب یارِ جانی/ شبِ برفی، زمستانی/ باغِ نارنج، چراغانی/ شکوفه ها بریزانی / بهاران را بسوزانی! نمی دانم چه بلایی از آسمان داشت نازل می شد. لوله چراغ مان دو بار از سرما ترکید و تارهای عنکبوت روی شیشه به پای مگس تاریکی پیچید! هر چه بود، نفت کم بود و انگلیسی زیاد! بعد، صدای در و پدر آمد، با یک زنبیل زغال، روی آن چهار تا نان سنگگ که گویا با مُهر کاغذی مسجد گرفته بود!» (همان،47:1379و46)


4-1-4-3) نقد داستان کج کلاه خان
داستان کج کلاه خان، یکی از زیباترین داستان های این مجموعه است که ضمن برخورداری از مقوله های زیبایی، به وقایع و رویدادهای اجتماعی عصرِ خود نیز اشاره هایی دارد. وقایع داستان مربوط به سالهای 1332-1331 است. داستان، روایت نوجوانی است که علم را برتر از ثروت می داند، اما نداری و تنگدستی، این اجازه را به او نمی دهد تا مثل اندیشه -هایش زندگی کند. پس به اجبار، گاه مجبور است مدرسه را رها کند تا در تأمین مخارج خانواده، کمکِ پدر شود. پدر او، یک کارگر ساده است با افکار سنتّی و عامیانه. امّا مادر روشنفکرانه به مسئله تحصیل و کار فرزندان می نگرد، هر چند ساختار اقتصادی خانواده و جبر اجتماعی زمان، جایی برای افکار روشنفکرانه باقی نمی گذارد.
پیشتر نیز گفتیم که همان گونه که نویسنده در ابتدای داستان اشاره می کند، زمان داستان دور و بر 31 تا 32 که مصدق هنوز دولت وقت بود، اتفاق می افتد. این سال ها ایران، بستر واقعه مهمّی چون کودتای 28 مرداد بود. این واقعه که اندکی بعد، با ورود آمریکایی ها به ایران مواجه شد، فضای تاریک و یأس آلودی را بر روابط اجتماعی جامعه ایجاد کرد. در همین زمان بود که روسیه و انگلیس دست از سرِ شمال و جنوب کشور برداشتند، اما حضور قدرتی چون آمریکا و سیطره آن بر جامعه، شکل دیگری بر ساختارهای اجتماعی کشور حاکم کرد.
«از طرف ” اصل چهار” آمدند برایمان فیلم نمایش بدهند. اسم فیلم بود: «بهداشت مو» و پشم گوسفندان آمریکا را نشان مان می دادند! یک آمریکایی کک و مکی، بازرس آموزش، جناب کج کلاه خان مدیر، آقای بهبود معلم مان، انگار به شکار مرغابی آمده بودند! طشت آمریکا که از صداافتاد – از تبلیغ ریشه کنی مالاریا تا بهداشت دهان و دندان، سوادآموزی اکابر و جاده سازی و دفع سموم آفات و توسعه بنادر و احداث فرودگاه – آمریکایی گفت: حالا یک نفر می خوام بلندشه، کلمه بهداشت رو برامون معنی کنه.» (همان،62:1379)
در این داستان طیاری عیناً وقایع اجتماعی و اتفاقات سیاسی و تحوّلات اقتصادی را بیان می کند و این بازتاب عینی واقعیت ها به دلیل بهره گیری از تجربیّات زندگی و جهان بینی خاص نویسنده است. زبان خاص و طنزآمیزی که در این داستان ها ارائه می شود نیز به دلیل همین انعکاس واقعیت ها و نگاه انتقادی نویسنده به این مسائل و تحوّلات است. دوباره در این جا لازم است به این گفته گلدمن اذعان کنیم که جهان بینی و طبقه اجتماعی نویسنده است که در اثرش بازتاب می یابد و سبب می شود دیدگاهی منسجم و یکپارچه درباره واقعیت های پیرامون ارائه دهند.
نویسنده نشان می دهد که چگونه در سراسر تاریخ این کشور، بیگانگان بر جان و مال مردم حکومت می کردند. فقر، بیکاری و بی عدالتی اجتماعی، اثبات این واقعیّت هاست.
«آن وقت ها، دست فروشی مثل مسافرکشیِ حالابود: خرج هیکل آدم، کمتر از افاده اش نیست! دولت ملی هم، جواز فروشی می کرد تا اموراتش بگذرد! هر که می توانست بجنبد، مسگری باز می کرد! هر که جیب بری بلد بود، وکالت! نانوا به آتش رضاشاه سوخته، نان قلاچ می پخت! رگ زن، حمام باز می کرد و پیشنماز، حجره! » (همان،64:1379)
گفتیم که فرزند بارفتن به مدرسه، می خواهد آینده روشنی برای خود رقم بزند و پایگاه والاتری در جامعه کسب کند، اما جبر اجتماع و شرایط اجتماعی این نعمت را از او می گیرد: «هشت مان که به نه خورد، درس را به اهلش واگذاشتیم و از مدرسه زدیم به بازار، که مثل حالای شوروی زیر خطّ فقر بودیم و بی پولی شده بود دل آزار!» (همان،63:1379)
در تحلیل نهایی، به این نتیجه می رسیم که نویسنده با انعکاس واقعیّت های برتر اجتماعی در داستان، جامعه عصر خود را به خوبی به تصویر می کشد. تیپ های اجتماعی مطرح شده در داستان، از جمله مقولات مهمّ و مورد نظر نقد جامعه شناختی است. گروهی مثل «بچّه پو لدارها» و «پسرحاجیها»و «بچه اعیان ها» که بیانگر طبقات بالا و سرمایه داری است. مدیر و معلّم مدرسه و آمریکائی بازرس آموزش که نشان دهنده تیپ کارمندی است و پدر خانواده که نمونه ای است از تیپ کارگری و طبقه فرودست جامعه. به این ترتیب ساختار داستان را می توان با ساختار جامعه آن زمان، همانند و یکسان دانست، به ویژه با ساختارهای طبقاتی و قشربندی های اجتماعی.
4-1-4-4) نقد داستان رزماری
داستان رزماری از حال و هوای جنگ ایران و عراق و تأثیر مخرّب آن بر زندگی و روحیّات مردم روایت می کند. نویسنده در اینجا به خودِ جنگ نپرداخته، بلکه از تأثیرات مخرّب جنگ بر جامعه آن روز، پرده بر می دارد.
راوی داستان آدمی است افسرده، که از یک طرف جداییِ همسر و تنهایی، روحِ او را آزرده و از طرف دیگر، مشکلات جامعه و اثرات و پیامدهای جنگ، او را مضطرب کرده است، تا اینکه اجباراً پای به مطبّ روانپزشک می گذارد.
«زنِ خانه به قهر گذاشته رفته، ظروف آشپزخانه شکسته، این بوگندو برنج تایلندی کجا بود، بگذاریم روی چشم مان! دچارافسردگی شده، ما را بردند به مطبّ تاریک یک روانپزشک! حالا نه من روح به بدن دارم، نه دکتر رنگ به چهره. از بد بدتر روپوش سفید هم پوشیده در وضعیّت قرمز! آژیر و ضدّهوایی به صدا، پرستار زیر میز قایم شده، دکتر هم یک ضربدر با چسب پیتوپلاست زده روی شیشه عینک خود! قیافه اش مثل من درب و داغان، از بند گریخته، موهایش فرفری، حرف سبیلش را بعد می زنم! وضعیّت که سفید شد، دیدم رنگِ همه مان پریده، مثل برّه های جدا مانده از گلّه به هم نگاه می کنیم.» (همان،70:1379)
در این داستان، از شغل و پیشه راوی صحبتی نشده تا جایگاه و طبقه اش بر ما روشن گردد. تنها، علّت آشفتگی او ترس و تنهایی و جدایی همسر بیان شده است. راوی، دکتر و پرستار، هر یک به نوعی آشفته و تحت تأثیر این ناآرامی ها هستند.
نویسنده در این جا نشان می دهد که چگونه جامعه در این سال ها، بر اثر موشک باران ها و ویرانی ها، آرامش خود را از دست داده است. آدم های داستان، هر یک تصویری از آدم های کابوس زده ای هستند که روحیه ای ضعیف دارند و تأثیر مخرّب جنگ بر آن ها آشکار است. شاید از همین روست که داستان، با زبانی طنزآمیز بیان می شود و از آن جا که طنز یک انتقاد اجتماعی محسوب می شود، نویسنده از آن برای بیان واقعیّت های اجتماعی استفاده می کند.
4-1-4-5) نقد داستان باد با ما نیست
راوی در این داستان، از همسفری روایت می کند که انسانی روشنفکر و آرمان طلب است و زخمی از روزگارِ مبارزه اش به یادگار، در پهلو دارد که هر از چند گاهی او را می آزارد.
تاریخ ذکر شده به پای داستان، 1358را نشان می دهد. بدین ترتیب، وقایع داستان مربوط به سال های آغازین انقلاب است.
همسفر راوی در گذشته، یعنی سال های قبل ازانقلاب، یک مبارزِ سیاسی بوده و اکنون «دکّه کوچک او، با پوتینِ کتاب ها، بر فرق استعمار می کوفت و پوسترها، با گل میخ سرخ شهادت، دیوار سینه را می شکافت و کینه را بارور می کرد.» (همان،140:1379)
آن چه بر داستان های این دوران سایه انداخته است، جنبه های گزارش گونه آنهاست. نویسندگان به جای پرداختن به جنبه های هنری و تخیّلی آفرینش داستان، به مسائل سیاسی واجتماعی و فرهنگی پدید آمده، توجه نشان می دهند. به این علّت، «نویسنده ناچار بوده است، بیش از آن که به تعهّد هنریِ خود در قبال نگارش بیاندیشد، نیروی خود را صرف مسئولیّت اجتماعی اش کند و به خلق ادبیّاتی بپردازد که به اقدام سیاسی مؤثری بیانجامد. در این آثار، مشاهده براساس ایدئولوژی هست اما تخیّل و کشف جنبه های تازه ای از واقعیّت نیست. نویسنده، مصالح کارش را از حوادث روزمرّه می گیرد، اما نمی تواند جهان داستانی قائم به ذاتی را ابداع کند.» (میرعابدینی،799:1386)
در این داستان که شکل گزارش گونه دارد، نویسنده با اشارتی به وقایع اجتماعی دوره، بازتابی از تصویر جامعه آن زمان را ارائه می دهد. اشاراتی به کار و کارگری که در این سال ها، حرف هر محفل و مجلسی از این مبارزات کارگری و مشکلات و اعتصابات کارگران و کارخانجات پُر بوده است. شرایط اجتماعی و چرخه های اقتصادی دراین سال ها، به دلیل تغییرات اساسی در ساختارهای گوناگون جامعه، حرکتی رو به عقب داشته است. از همین رو بسیاری از اقشار فرودست و بیکاران به وضعیّت نابسامانی دچار شده بودند.
«آن سوی رود، دهقانان با زمین تپّه ها، کاوشی گورکنانه داشتند. آن ها از نقاط جنوبی شهرهای صنعتی، تیپاخورده بودند و به طور موقّت به طرف پایگاه های روستایی عقب نشینی کرده و با حضور جمعی شان، انتقام جویانه با نبش قبرها، انگشتریِ مردگانِ تاریخ را گرسنه می بلعیدند.» (طیاری،141:1379)