پایان نامه نظریه برجسته سازی و رسانه‌های جمعی

دانلود پایان نامه

هر روز، سردبیران و دبیران اخبار- خبربانان در سیستم رسانه‏ای‏ خبر- باید تصمیم بگیرند که کدام عنوان خبری می‏تواند پذیرفته یا رد شود.علاوه بر این،عنوان‏هایی که از مجرای خبربانی می‏گذرند، هنگام ارائه به مخاطبان با همه‏ی آنها یکسان رفتار نمی‏شود،بعضی‏ها به تفصیل و بقیه به طور بسیار کوتاه عرضه می‏شوند؛بعضی از این‏ عنوان‏ها به سرعت در قالب اخبار رادیویی و تلویزیونی پخش می‏شوند، ولی بقیه بعدا این موقعیت را پیدا می‏کنند . از طریق اندازه‏ی تیتر و مکان‏ قرار گرفتن آن در صفحه‏ی روزنامه است که جراید آشکارا به یک خبر بها و ارزش می‏دهند.برجسته‏سازی ادعا می‏کند که مخاطبان،این‏ برجستگی‏ها را از رسانه‏های خبری می‏گیرند و آن را همراه مجموعه‏ی‏ مشابهی از ارزش‏ها در دستور کارهای شخصی خود می‏گنجانند.
مفهوم کارکرد برجسته‏سازی رسانه‏های عمومی،یک مفهوم ارتباطی‏ است که وجود رابطه‏ای قوی بین تأکید بر ارتباط جمعی و برجستگی‏ این مباحث برای افراد در بین مخاطبان را تصریح می‏کند.این مفهوم‏ در شرایط علت و معلول بیان می‏شود:برجستگی بیشتر یک مبحث یا یک موضوع در رسانه‏های عمومی،باعث برجستگی همان مبحث یا موضوع در میان مردم می‏شود.
بررسی برجسته‏سازی به لحاظ اهمیت و برجستگی مباحث و نیز صفات و ویژگی‏های آنها،به مفهوم برجسته‏سازی امکان می‏دهد که پذیرای بسیاری عقاید مشابه شود که در گذشته عرضه شدند. مفاهیم‏شان اعطایی،عقاید کلیشه‏ای و انگاره‏سازی،همگی آنها به‏ برجستگی امور یا صفات می‏پردازند.
مفهوم انگاره‏سازی که اکنون بخشی از زبان مخصوص مبارزه‏ی‏ سیاسی ما می‏باشد،دستکاری در برجسته‏سازی هدف‏ها و نیز صفات‏ را شامل می‏شود.یک انگاره‏ی سیاسی به افزایش آشنایی عمومی با نامزدهای مورد نظر(شأن اعطایی)و یا افزایش اهمیت درک شده‏ی‏ برخی صفات یک نامزد می‏پردازد.(3)
مک کامبز (McCombs) و شاو(Shaw)، اولین مطالعه سیستماتیک را در مورد فرضیه برجسته‌سازی در سال 1972 گزارش کرده‌اند. آنها با مطالعه برجسته‌سازی در مبارزه ریاست جمهوری سال 1968 (ایالات متحده آمریکا)، این فرضیه را مطرح کردند که رسانه‌های جمعی برای هر مبارزه سیاسی، اولویت هایی را تعیین می‌کنند و بر اهمیت نگرش‌ها نسبت به موضوع‌های سیاسی اثر می‌گذارند. آنها مطالعه خود را با تمرکز بر «رأی دهندگان تصمیم نگرفته» انجام دادند؛ زیرا کسانی که هنوز تصمیم نگرفته‌اند، باید مستعدترین افراد برای آثار برجسته‌سازی باشند ( سورین ، 1384 : 327 )
وجوه مختلف نظریه برجسته سازی را می توان بر اساس الگوی ارتباطات به شرح زیر خلاصه کرد: به لحاظ رسانه ای ، برجسته سازی فرایندی است که طی آن رسانه ها سعی می کنند تا بر ذهنیت مخاطبان به نحوه دلخواه تأثیر گذارندو افکار عمومی را به جهات مورد نظر سوق دهند و این امر از طریق دروازه بانی و رده بندی اهمیت رویدادها، صورت عملی به خود می گیرد. درواقع در این فرایند، اولویت های رسانه میزان نوع رویدادها را در بخش های خبری مشخص می سازد. به لحاظ محتوایی، تکرار بیش از حد رویدادها، برجسته سازی را مشخص می سازد، رویدادهایی که نه از ارزش خبری برخوردارند و نه برای مخاطبان مهم تلقی می شوند. در این موارد تکرار به اندازه ای است که رویداد مورد نظر وجه خبری خود را از دست داده و جنبه تبلیغی پیدا می کند.
به لحاظ تأثیر بر مخاطبان، در فرایند برجسته سازی تصاویری که از رسانه ارائه می شود با تصاویر جهان واقعی همخوانی ندارد و از آنجا که مخاطب از طریق رسانه با جهان بیرونی در ارتباط است، تصویر ذهنی وی از واقعیات، متفاوت از واقعیات است و در واقع تصویری رسانه ای است. این جنبه از فرایند برجسته سازی، نخستین بار توسط والتر لیپن در کتاب افکار عمومی ارائه و سال ها بعد توسط مک کامبز ، مدون و تئوریزه شد.
-گلادیس انگل لنگ و کورت لنگ ، فرایند برجسته‌سازی را به شش مرحله تقسیم می‌کنند ( سورین ، 1384 : 348 و349 ) :
الف- اهمیت رویدادها: مطبوعات بعضی رویدادها یا فعالیت‌ها را پراهمیت و آنها را بارز می‌سازند.
ب- پوشش متفاوت: موضوعات متفاوت برای جلب توجه، به نوع و میزان پوشش متفاوتی نیاز دارند.
ج- موضوعات قالب‌دار: رویدادها و فعالیت‌های مورد توجه باید قالب‌دار باشند یا باید حوزه‌ای از معانی به آنها داد به طوری که قابل فهم شوند.
د- زبان: زبان مورد استفاده رسانه‌ها می‌تواند بر درک اهمیت موضوع اثر بگذارد. مثلا چرخش از اشاره اولیه”کاری غیر اخلاقی“به واژه ”افتضاح“، اهمیت بیشتری به موضوع می‌دهد.
ه- نمادهای ثانویه: رسانه‌ها، فعالیت یا رویدادهایی را که مورد توجه عموم قرار گرفته‌اند به نمادهای ثانویه وصل می‌کنند که موقعیت آنها در منظر سیاسی به خوبی قابل تشخیص است.
و- اظهارات اشخاص: هنگامی که اشخاص معروف و معتبر راجع به موضوعی صحبت می‌کنند، فرایند برجسته‌سازی شتاب پیدا می‌کند.
ز- این نظریه می گوید رسانه ها در انتقال پیام ها نوعی اولویت یا برجسته سازی به وجود می آورند.این نظریه بازهم تاثیرات رسانه ها رادرحوزه رفتارمحدود می کند. اما با برجسته ساختن برخی از موضوعات می توانند بر اطلاعات مردم تاثیر بگذارند.به عبارتی ، رسانه ها گرچه نمی توانند تعیین کنند که مخاطبان چطور بیندیشند اما می توانند تعیین کنند که درباره چه بیندیشند . مخاطب در این نظریه پویا است اما مسئولیت جهت دهی به افکار مردم با رسانه هاست.
1-1-2-2- فرضیه محوری
محور اصلی: برجسته سازی عبارت است از ساخت آگاهی عمومی و مرتبط با موضوعاتی، که در رسانه های خبری در مورد آنها صحبت نمی شود. (موضوعاتی که با سکوت رسانه های خبری روبرو می شود)
دو فرضیه بنیانی این نظریه که مبنای بسیاری از تحقیقات برجسته سازی است، عبارتند از:
الف- مطبوعات و رسانه ها واقعیت را بازتاب نمی دهند. آنها واقعیت را از صافی های خود عبور می دهند و به آن (واقعیت) شکل می دهند.
ب- تمرکز رسانه ها بر روی عده قلیلی از موضوعات و سوژه ها، باعث می شود، تا عموم مردم ( و به عبارتی بهتر افکار عمومی) این موضوعات را بسیار مهمتر از سایر موضوعات تلقی کنند.
یکی از مهمترین و اساسی‌ترین سویه‌ها‌ی موجود نقش رسانه‌های جمعی در مفهوم برجسته سازی، عبارت از چارچوب زمانی ای است، که برای این پدیده مورد توجه قرار می گیرد. به اضافه اینکه، رسانه های مختلف پتانسیل های برجسته سازی متفاوتی دارند. به نظر می رسد که نظریه برجسته سازی نظریه ای بسیار مناسب برای فهم نقش نافذ و فراگیر رسانه هاست. ( به عنوان مثال در سیستم های ارتباطی سیاسی )
شرح: “برنارد کوهن” (1963) گفته است:” مطبوعات ممکن است در اغلب موارد به مردم بگویند چگونه فکر کنند، اما به طرز حیرت آوری در این باره که آنها (مردم) درباره چه چیزی فکر کنند، موفق بوده اند.”