پایان نامه نظام سرمایه داری و نابرابری اقتصادی

دانلود پایان نامه

در جامعه روستایی خانواده، نهادی مهمّ و اصلی به شمار می رود زیرا علاوه بر نقش اجتماعی و فرهنگی، نقش اقتصادی را نیز بر عهده دارد. به عبارت دیگر خانواده روستایی، خود یک سازمان تولید محسوب می شود. در جامعه روستایی که ساختاری پدرسالارانه دارد، مهمترین رکن خانواده، پدر است که بار همه مسئولیت ها به عهده اوست، با وجود این در این نوع خانواده، همه اعضاء، وظایف و مسئولیّت هایی دارند و نقش زنان و فرزندان نقشی مکمّل و مؤثر است. در واقع، نوعی تقسیم کار در میان خانواده های روستایی وجود دارد و هر یک از آنها، نقشی در تولید و درآمد خانواده دارند. ساختار خانواده های روستائی در ایران، متأثر از شیوه تولید در این خانواده هاست. در بعضی روستاها، نقش زنان در کارِ تولید اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست و به همین میزان، نقش زن در نظام خانواده نمودِ بیشتری می یابد و از درجه و شدّت مردسالاری در این جوامع کاسته می شود. می بینیم که «در بین برنج کاران شمال، با میزان دخالت زن در تولید، آزادی او در خانواده هم افزایش می یابد.» (خسروی،106:1358)
«یه کوتوله شهری با کیف گنده ای که تو دس شه، جلوی بلته خونمون وایساده، باباعلی رو می خواد! بابا علی دل تو سینه ش نیس! وقتی گالشِ کهنه شو پاش می کنه، نگاش به منه، یعنی: مادر، جاکو شو بزنه، دختر علف شو ببره، پسره فاگونو پرده کنه و من، اون درخت آزاد پوسیده ای رو که کوتوله زیرشه با تبر بیندازم.» (طیاری،17:1344و16)
در این قطعه کوتاه نویسنده نشان می دهد که پدر، مادر، دختر و پسرِ خانواده هر یک وظایفی بر عهده دارند.
یک خانواده روستایی نیاز فراوان دارد، امّا سرمایه و ابزار در اختیار ندارد. سرمایه خانواده روستایی که کارش کشاورزی و شالیکاری است، مزرعه و آب و سایر امکاناتِ تولیدی است که همه از آنِ ارباب و کارفرماست و رنج و زحمتش از آنِ او. ابزار کارِ او چیزی نیست جز پاهایی که در گل ولای شالیزارهای برنج به تاول نشسته و دستانِ پر تلاشی که پینه بسته است.
خانواده روستایی نماینده یک طبقه کاملاً زحمت کش، امّا بی بهره و بی پناه است. جامعه ای که اربابان، با استثمار و ستم و سود فراوان، فاصله بسیاری با رعیّت و کارگرانشان پیدا کرده اند. بدین ترتیب، طبقات دوگانه ارباب و رعیّت یا حاکم و محکوم، رشد نابرابر اقتصادی و بی عدالتی اجتماعی را منجر گردیده است. در چنین جامعه ای، ارزش انسانی کم کم رنگ می بازد، زیرا مادیّات جای معنویّات را گرفته است و مقامِ هرکس با پول سنجیده می شود. اقشار پایین دست جایی در جامعه ندارند، فقدان امکانات آموزشی، بهداشتی و…،از اساسی ترین مشکلات آنان است.
«اینه زندگیت. سگی! گوشت می خوری، اما سالی دو سه شب تو پاییز! حموم می کنی اما تابستون به تابستون، تو رودخونه! بوی نمک دریا تو دماغته اما ماهی نمیدونی چیه! بچّه ت فعلگی می کنه، زنت فعلگی می کنه، باز هم همه تون لختین! گشنه ئین! یه چیکه نفت توخونه ت نیس. یام یه حبّه نبات، یام دو مثقال چایی! ناشتاییت برنج چمپای یخ زده س! ناهارت با خدا. شامتم، ای بود، می خوری نبود، کپه مرگ می ذاری خب، صدای خونه تم که شنیدی: تق. یا اما م رضا! نیاد پایین یه دفعه؟ بچّه هام!» (همان،100:1344و99)
بدین رو، در یک چنین جامعه ای که شیوه زندگی به صورت سنتّی است، نوع زندگی روستایی، محیط اطراف، نوع خانه ها و بسیاری از مسائل، در شناخت ساخت روستا و یا یک خانواده روستایی، اهمیّت بالایی در جامعه شناختی جوامع روستایی دارد. تمام دارائیِ یک روستایی مزرعه کوچکِ کنار خانه و حیوانات خانگی اش است. روستایی با جانورانِ خود در یک محیط کوچک، با هم زندگی می کنند. نزدیکی و در کنار هم قرار داشتن خانه، مزرعه و طویله در تصویر کردن چینش و ساخت جامعه روستایی نیز درخور توجّه است. خانواده روستایی، یک خانواده خودکفا است، اگر سرمایه و ابزار کافی در اختیار داشته باشد. مصرف زندگی آن ها، بسته به مقدار تولید و درآمد دارد. خانواده روستایی با این تکّه زمین، حیوانات و ابزارهای کار خود، یک سازمان واحد و خودکفا به شمار می رود. در قطعه ای که در زیر آورده می شود، همان چینش و ساخت خانواده روستائی، با توجه به محیط طبیعی و نحوه تولید و مصرف دیده می شود:
«مالِ یه دهاتی به مال شه. به چوب و علف و نهالشه. به داس و تبر شه، به طنابشه. پای یه گاو و پشت یه دهاتی یه جا می شکنه. تو مزرعه خونه ش، نزدیک توم بجاره، تو آفتاب زمین می کاره، به زحمت، به زحمت…، وقتی به گاو هی می کنه، مث ناخوشی می مونه که جگرزشو داره قی می کنه: یه گوشه، یه گوشه …پاهاش برهنه س، بِجار پرِ آبه، گاوش دیگه نِمیره. حال جفتشون خرابه! نمیدونه چه کار کنه، گاو شو بزنه؟ اسب شو جو بار کنه، آدم بگیره بفرسته به بیجار! پشته ای به چند؟ وعده ای به ناهار؟ خودشم بمونه حیاطو چپر کنه. لی ها که بش می رسه بچینه تو آفتاب، وقتی خشک می شه، خونشو سرکنه که گالی پوشه، زن بچّه ش توشه. لی هاش پوسیده، بارون که بشه، چکه می کنه.» (همان،13:1344-10)
طرح ها و کلاغ ها با توجه به ساختار محیط طبیعی و جغرافیاییِ خاصّ خود، هر چند بیانگر جامعه روستایی شمال کشور است، اما می تواند نماینده و نمونه ای از جوامع روستائی در کلّ کشور باشد. یک خانواده روستائی در همه جوامع نهادی مهمّ و رکنی اصلی محسوب می شود. تقسیم کار و بر عهده داشتن مسئولیّت، در میان همه اعضای این خانواده دیده می شود. خانواده روستایی با وجود سرمایه اندک، در تکّه زمین خود یا ارباب خود، به کشت و کار مشغول است و با وجود کار زیاد، اما آن چه نصیب اوست، قحطی و گرسنگی و بیماری است.
خودکفایی و تولیدِ سنتّی، از ویژگی های خانواده روستایی است. در مقابل، زمین دار و ارباب روستا، با سرمایه زیاد و بهره بالاا مّا تلاش اندک، فاصله اش را روز به روز با رعیّت و کشاورز بیشتر می کند. «کلاغها»یی که طیّاری از آنها یاد می کند همین طبقه اربابان مفت خور و زورگو هستند که بر رعیّت جماعت حاکم اند.(ر.ک.میرعابدینی،586:1386) این گونه، نویسنده به طبقات دوگانه و تبعیض و تضادّ میان این طبقات در نظام ارباب رعیتی اشاره می کند.
از سوی دیگر، همان طور که قبلاً نیز به آن اشاره شد، در این سالها – دهه40 – اصلاحات ارضی در جامعه روستایی مطرح بوده است. در باب تغییرات ساختاری روستاها، که بر اثر اصلاحات ارضی در جوامع روستایی رخ داده، باید به این نکته مهم اشاره کرد که «اصلاحات ارضی، نه تنها ایستارها و ارزش های اجتماعی و فردی را سخت تغییر داده، بلکه ارزش -های اعتقادی را هم در معرض دگرگونی قرار داده است» (خسروی،124:1358) زیرا در این هنگام، علاوه بر ورود صنعت به روستاها، سرازیر شدن افرادی از طبقه شهری مثل سپاهیانِ دانش، مأموران بهداشت و ترویج و …، فرهنگ جدیدی نیز وارد روستاها گردید و روستا از حالت انزوا درآمد و دگرگونی در ارزش ها و ساخت های روستا از جمله این آثار است. (همان،124) در این جا نویسنده، یکی از همین شهری هاست که شاهد و نظاره گر مسائل و مشکلات روستاییان است و حاصل سفرهای خود را به عنوان مأمور بهداشت، به روستاهای مختلف به صورت گزارش و طرح ثبت می کند.
نکته دیگر اینکه با وجود مسئله اصلاحات ارضی، امّا هنوز اربابان و زمین داران بر روستاها نظارت دارند و آن چه طیّاری توصیف گر آن است، همین نظام ارباب و رعیتی و نابرابری اقتصادی و اجتماعی است.
تنها دو گونه تیپ دارا و ندار، کدخدا و رعیّت که در تقابل با یکدیگر قرار دارند، دیده می شود و طبقه متوسط جایی در طرح های او ندارند، زیرا نویسنده معتقد است که در یک جامعه روستایی با نظام نابرابر اقتصادی، دو قشر زمین دار (ارباب) و کشاورز (رعیت) شکل می گیرد و وقتی ستم و زور ارباب برای گرفتن بهره بیشتر افزونی می گیرد، فاصله اش با رعیّت و کشاورز بیشترمی شود و رعیّتِ ناتوان و بی پناه به خاطر احتیاجاتش مجبور می شود که به او وسرمایه اش وزمینش متوسل شود. نویسنده در بخش دوّم کتاب، در چهار فصل، رعیّت و دهقانی را توصیف می کند که هیچ سرمایه ای ندارد و برای ارباب کار می کند، امّا حاصل دسترنجش کفاف یک زندگی معمولی را هم نمی دهد، مکان زندگی اش ناامن شده و سقف بالای سرِ خانواده، در حال فرو ریختن است، اما از چوب درختانی که خود کاشته نیز، نمی تواند پناهگاهی و سقفی برای خود و خانواده اش بسازد. از آن چه کاشته، ارزنش نصیبش می شود، حاصل کارش نصیب «کلاغها»یی می شود که بر او زور وستم روا می دارند.
در تحلیل پایانی، با نگاهی به کلیّت اثر و با توجه به آن چه در نظریات جامعه شناسان مارکسیستی در مورد بازتاب واقعیّت آمده است، به نتیجه گیری کلّی می پردازیم.
طرح ها و کلاغ ها روایت فقر و محرومیّت جوامع روستایی در نظام سلطه گر و فئودالی (ارباب – رعیتی) است. ویژگی اصلی در این طرح ها، مسئله طبقات دوگانه و جهان بی رحم برآمده از تضادّهای طبقاتی است. با نگاهی به این جوامع روستایی می توان دریافت که ریشه توسعه نیافتگی و عقب ماندگی این جوامع، در تضادّ طبقاتی و شیوه سنتّی تولید و کشاورزی است. «سنتّی بودن شرایط زندگی اجتماعی و اقتصادی جامعه روستایی است که مسائلی را در حوزه مالکیّت و بهره برداری از عوامل تولید پدیدمی آورد و یا باعث مهاجرت و عدم تعادل، میان عرضه و تقاضای نیروی کار، نازل بودن بهره وریِ نیروی کار یا تخریب منابع، پایین بودن سطح زندگی و ایجاد شرایط محرومیّت می شود.» (زاهدی،173:1383)
با این حال، جامعه روستایی، یک جامعه خودبسنده است و با وجود شکل سنتّی در زندگی، ابزار کار و تولید، ساختی خودکفا محسوب می شود. زیرا، در وهله اوّل، هر خانواده روستایی، با وجود بسیاری از کمبودها و جنبه های سخت زندگی و خشونت طبیعت و محیط، یک ساخت تولید دارد و خودبسنده است. از دیگر واقعیّت های اجتماعی جامعه روستایی، فقدان امکانات بهداشتی، آموزشی و تفریحی است. نویسنده از مدرسه و درس هیچ سخنی نگفته، وضع بهداشتی و درمانی روستاییان بسیار بد است و جز فعلگی و کار برای اعضای خانواده، تفریح و سرگرمی در میان خانواده های روستائی وجود ندارد یا اگر باشد، امری بیهوده است.
جامعه روستایی، یک جامعه فئودالی است و جامعه فئودالی، یک جامعه نابرابر. زیرا در یکسوی این جامعه ارباب و زمین دار با زمین های بسیار خود قدعلم کرده و در سوی دیگر، گروهی از کارگران و کشاورزانی که برای او کار می کنند، ایستاده اند.
جامعه روستاییِ تصویر شده در این اثر، بر پایه کشاورزی استوار است. اکثر دهقانان و روستاییان در شالیزار های برنج مشغول بکارند. در این شبکه کشاورزی و تولید برنج، آب نیز به مانند مزرعه و زمین سرمایه اساسی به شمار می آید. کمبودِ آب، زحمت کشاورز را از بین می برد و به تولید او ضربه می زند. دراین صورت روستایی نابود می شود، چرا که او برای تأمین نیازهای زندگی، وابستگی سختی به کشاورزی دارد.
این در حالی است که کشاورز در یک چنین کار تولیدی، میزان سهمی که به ارباب می پردازد، بسیارزیاد و در حقیقت به صورت نابرابراست. در جامعه بناشده بر این ساختِ اقتصادی، ساختار دوگانگیِّ طبقاتی نمود بیشتری پیدا می کند. بدین سان، نویسنده در این اثر ضمن بازتاباندن تمام واقعیّات روزمرّه زندگی روستایی، تصویرگر جامعه سنتّی و ارباب _رعیتی و بیان کننده پیوندهای اقتصادی و اجتماعی در این اجتماعات روستایی است.
4-1-3) بخش سوم: نقد مجموعه کاکا
طیّاری در مجموعه کاکا با نگاهی جدید و ساختاری نو ظاهر می شود. او بعد از فضای سرد خانه فلزی که حکایت از تیرگی و آشفتگی اجتماع دهه30و40 دارد. همچنین بعد از مجموعه طرح ها و کلاغ ها که توصیفی از جامعه روستایی آن سالهاست، اکنون در این مجموعه، به دنبال حسّی جدید و حال و هوایی تازه و در همان بُعد و نگاه شهری به بیان مسائل و واقعیّت های روزمرّه زندگی، آرزوهای بزرگ و کوچک و فقرها و محرومیّت ها می پردازد.
طیاری کاکا را در سال 1346، یعنی دو سال پس از طرح های روستایی خود، منتشر کرده است. او در این جا داستان را بستری برای طرح اندیشه های اجتماعی و گاه خاطرات زندگی گردانده و نشان داده است که در درک موقعیّت تاریخی و اجتماعیِ زمان خود و خصلت ادبیّات آن دوره، که متأثر از اندیشه ها و گرایش های روز است، غفلت نورزیده است. او دیگر از آدم هایی که در گنداب زندگی و خفقان اجتماع دست و پا می زنند و در زندگی به پوچی رسیده اند، حرفی به میان نمی آورد. شخصیّت های او آدم های تازه ای هستند که از رسیدن به آرزوهای کوچک خود شاد می شوند و از فقر و نداری غمگین. اجتماع آنها اجتماعِ کوچکی مثل خانه، کوچه و یا مدرسه است. طیاری در این جا سردرلاک خود فرو می کند و خسته از پوچی و بیهودگیِِّ اجتماع ظلمت زده و برای رهایی از یأس و ناکامی اجتماعی و فرار از دنیای افیون و الکل، به تجربه فضا و دنیایی دیگر دست می زند. دنیای جدیدی که او تصویر می کند، دنیای مردمان محروم و طبقات پایین جامعه است که در برابر قدرتمندان اجتماعی و زور و سرمایه شان کمر خم کرده اند. نویسنده در این مجموعه، به اجتماعات جنوب شهری و اقشار کارگر و کاسب و تاجران خرده پای ناتوانی می پردازد که در نظام سرمایه داری و سلطه گرِ حاکم و محکوم، در جای خود مانده اند و توانِ بر کشیدن خود را ندارند، زیرا از سرمایه و قدرت و زور بی بهره اند.
4-1-3-1-) نقد داستان کاسبکار
داستان کاسبکار روایت مردی کاسب و متملّق است که در پی جلب مشتری است. راوی داستان، کارمندی است که در گذر از شهری، با او برخورد می کند و گفتگوهایی میان آن ها در می گیرد. طیّ این گفتگوها، نویسنده، مضمون اصلی را به نمایش می گذارد.