پایان نامه نابرابری اقتصادی و موقعیت جغرافیایی

دانلود پایان نامه

طیّاری در این داستان به دو تیپ اجتماعی اشاره می کند: تیپ کارمند و کاسبکار، که هر دو از طبقه پایین محسوب می شوند. هدف نویسنده از ارائه این داستان، نشان دادن و معرّفی کردن این دو طبقه از جامعه است. آن چه ازا بتدای داستان دیده می شود، تضادّ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی این دو تیپ است. کارمند، ازا بتدا به دنبال نسیه است و با صحبت های خوشایند سعی می کند اعتماد کاسبکار را جلب کند. در مقابل، کاسبکار با تملّق و چاپلوسی می کوشد، تا کارمند را به خریدن جنس وادارد.


در سوی دیگر، تقابل دو نوع شهر نشینی، یعنی بالاشهر و پایین شهر نیز مطرح است:
«بی وقت بود. برمی گشتیم گشتی هم تو شهر بزنیم. جلوی فلکه نمی شد بایستم، از شهر بزرگتری می آمدیم و کلّی حرف سرمان می شد! خیلی که بیکار بودیم، می رفتیم کفتربازی. یا با یک کاسبکار گرم می گرفتیم که بعد بیاییم ازش نسیه ببریم و این به حرفه مان نزدیک بود.از پایینِ شهر که می گذشتیم، یکی گفت: بفرمائین! برگشتیم، یک کاسبکار بود! » (طیاری،10:1346و9)
نویسنده دراین جا نشان می دهد که شیءوارگی از نشانه های شهر نشینی است. مفهوم «شیءوارگی» که در نظریات لوکاچ و جامعه شناسان مارکسیستی مطرح شده، از ویژگی های جوامع بورژوایی و در جریان سرمایه داری است. لوکاچ این مفهوم را به دلیل نگرش جزءگرایانه اش در مقابل مفهوم تامیّت و کلیّت قرار می دهد. هویّت فرهنگی و اجتماعی افراد، برخاسته از نوع زندگی و شرایط اجتماعی و اقتصادی، یا بزرگی و کوچکی شهرها فرق دارد و به دنبال دگرگونی در ساخت های اجتماعی و اقتصادی جامعه، این هویّت فرهنگی دگرگون می گردد. این مسئله، ریخت شناسی اجتماعیِ شهرها را نشان می دهد.
پول اندوزی و طمع ورزی که جامعه شناسان از آن به عنوان پدیده «شیءوارگی» یاد می کنند، حقیقتی است که در جامعه صنعتی و رشد یافته شهری مشاهده می شود که «در پی آن انسان و بازوی کارش در خدمت تولید قرار می گیرد و فردّیت و واقعیت درونی اش از میان می رود و به بردگی و از خود بیگانگی دچار می شود.» (تسلیمی،324:1388) فرد در این جامعه، تنها به پول می اندیشد، یک طرف، از هر طریقی می خواهد آن را به دست آورد، طرف مقابل به هر طریقی می خواهد آن را نزد خود حفظ کند. این ها، همان واقعیّت های اجتماعی است که در ساختار جامعه وجود دارد و نویسنده، سعی در باز نمودن آن ها در لباس داستان می کند.
نویسنده با تیزبینی، به بازنمایی شخصیّت و رفتار این تیپ ها می پردازد و نشان می دهد منش فرصت طلبانه و سودجویانه، خصیصه بارزی است که در آن ها دیده می شود. آن ها می کوشند تا از موقعیّت هایشان به سود برسند. این گونه است که جامعه، در راه دیگری گام می گذارد که در آن ارزش های مادّی، ارزش های عام محسوب می شوند و جانشین ارزش های انسانی می گردند.
4-1-3-2) نقد داستان کاکا
کاکا روایت مردی است قهوه خانه دار. قهوه خانه ای که کاکا صاحب آن است، توسط مأموران گشت مورد بازرسی قرار می گیرد. چراکه او در قهوه خانه اش مشروب فروشی می کرده و می کند. او در گذشته، یک بار به همین دلیل دستگیر و زندانی بوده است، اما به جای عبرت، پافشاری و سختی را یاد گرفته است.
داستان کاکا تحلیلی است از ایستادگیّ فرد در برابر خودکامگی و تضادّ جامعه قدرت طلب و زورمدار. قهرمان داستان– کاکا – نمونه ای است از انسانهای سرسختی که نمی خواهند تن به شکست دهند. او که یک زخم خورده است که ریسمان های سیاه و سفید، دیگر او را نمی هراسند:
«ما می گفتیم: کاکا، تو چی تن ته که بت مصونیت می ده؟ تو نمی ترسی زخمیت کنن کاکا؟ کاکا می گفت: من چیزی تنم نیس. اما یه چیزی تو کله مه که معنی زخمو برام کوچیک می کنه. می گفتیم: نمی ترسی کاکا، واقعاً؟ می گفت: زخمیم کرده ن، دیگه نه!» (همان،14:1346)
از طرف دیگر، در مقابل افسر گشت ضمن سرسختی و پافشاری، در پی آن است که با رشوه دادن به مأموردولت و ساخت و پاخت با او، مشروعیّتی بطلبد و مجوزی فراهم کند، بدین سان یکی از پدیده های منفی اجتماعی نیز به نمایش گذاشته می شود. ضمن اینکه یک نوع آشنایی زُدایی نیز صورت می گیرد. در گذشته رفاقت و دوستی بین کاکا و افسر وجود داشته و این نیز دلیلی است تا افسر با ملایمت با کاکا برخورد کند و به دادن هشدار و اخطار قناعت کند.
کاکا در این جا از تیپ های خاص اجتماع محسوب می شود. تیپ یک تاجر ناتوان، که قهوه خانه ای دارد با کمترین امکانات و مسؤلیت 23 نفری که با اوست و باید شکمشان را با دل و مغز و جگر و … سیر کند. نویسنده او را در برابر عناصر مسکوت اجتماعی و طبقه حاکمی که از آن ها در متن نام نبرده، قرار می دهد. این تقابل های دوگانه بین تیپ های ناتوان و زورگو از مهمترین مباحث جامعه شناسان مارکسیستی است. گفتیم که اول بار مفهوم طبقه با ویژگیهای اقتصادی در نظریات مارکس مطرح شده بود. تقسیم بندی اقشار مردم به دو طبقه متضّاد و مقابل بالا و پایین یا حاکم و محکوم از همین جا ریشه گرفته است.
کاکا، به عنوان تیپی ناتوان و محکوم، وقتی در مقابل طبقه حاکم و زورگو قرار می گیرد و نمی تواند هدفش را دنبال کند، از طریق نادرست و غیرمشروع اقدام می کند و دست به کارهای خلاف می زند تا حرفش را به کرسی بنشاند. از طرف دیگر زور، سرمایه و قدرت، عواملی هستند که طبقه حاکم با بهره گیری از آن ها، تیپ های پایین و ناتوان را به استثمار می کشد و کاری می کند تا اینان در همین پایگاه و موقعیّت باقی بمانند و از حدّ خود فراتر نروند.
جدای کاکا، سایر شخصیّتهای داستان نیز، از همین طبقه محکوم به شمار می آیند. تمام کسانی که در قهوه خانه حضور دارند و حتّی آن افسر نظامی که برای تفتیش قهوه خانه آمده، هر چند در ظاهر از عوامل طبقه حاکم است، اما این جبر اجتماعی است که او را در این طبقه قرارداده است.
4-1-3-3) نقد داستان کار به خانه ما آمد
داستان، روایتی از فقر و بیکاری و درماندگی اقشار خاصی از اجتماع را بیان می کند. در این جا نویسنده، خانه ای استیجاری را به توصیف می کشد که می تواند نمونه یک اجتماع کوچک شده باشد. آدم های خانه از صاحبخانه گرفته تا همسایه ها و مستأجران مختلف، هر یک الگو و تیپی از طبقات مختلف متوسط و پایین دست جامعه را تشکیل می دهند. هر کدام از اتاق های این خانه بر اساس طول و عرض شان و یا موقعیت جغرافیایی شان بسته به توان مالی افراد فرق می کرد:
«وقتی در می زدند، ظهر بود. فکر اینکه پدرم است یا منیژه _دختر آقای حامد _ یا آقای حامد که تو اتاق های بالا می نشست یا صاحبخانه که ورشوئی علیحده داشت و یا ابولی که اتاق های چسبیده به مستراح را، مانع آن شد که بروم دم در.» (همان،26:1346)
تیپ هایی که نویسنده در اینجا تصویر می کند، از طبقات گوناگونی حکایت می کنند. صاحبخانه، تیپ یک تازه به دوران رسیده است، یک خرده بورژوا که برتری و سروری اش در این جامعه کوچک نه به خاطر ارزشهای فردی که بر اساس مقدار مال و دارایی است و دیگران نیز از نگاه آن ها با همین سنجیدار سنجیده می شوند. در مقابلِ اینها، تیپ کم درآمد و قشر فرودست جامعه که مستأجران این خانه به شمار می آیند، توصیف می شود که جایگاه و پایگاه مختلفی را نشان می دهند. در میان اینان، هستند افرادی که در پشت دیوارهای فقر و احتیاج مانده اند و همه روزنه های آرامش و خوشبختی به رویشان بسته است. این ها واقعیت های جامعه در حال گذار به سمت سرمایه داری است. در این جوامع همانطور که در نقد داستان های قبل این مجموعه گفتیم «شیءوارگی» نمود بیشتری یافته است که خصلت جوامع بورژوایی است. همه ارزش ها در ساختار این جوامع به ارزش های مادّی و پولی تبدیل شده اند.
به رغم اینکه جامعه شهری در این سال ها، به یک جامعه شبه بورژوایی تبدیل شده است و به رغم افزایش صنعت و تکنولوژی که می تواند بر میزان تولید و کارخانه های متعدّد بیفزاید، امّا بیکاری، معضل بزرگی برای آدم های این داستان است. در نتیجه، فقر همچنان گریبانگیر بخش گسترده ای از جامعه است و عده زیادی در موقعیّت های پایین و طبقات فرودست و محکوم به سر می برند و این مسئله، از آن جا ناشی می شود که یکی از پیامدهای جامعه سرمایه داری، نابرابری اقتصادی است.
از بُعد دیگر، مسئله فقر فرهنگی که ریشه در نابرابری های اجتماعی و اقتصادی دارد، در این جامعه کوچک به چشم می آید. ارزش های انسانی جای خود را به ارزش های مادّی داده اند، پول اگر باشد، پیوند دهنده انسانها و هویّت دهنده به آن هاست، حال که نیست، همه جهان از تو روی بر می گردانند. این همان رشد نابرابر و ناهمگون اجتماعی است که بر پایه ساختار اقتصادی نابرابر و شیءوارگیِ جامعه پدید آمده است.
«وای چقدر گدا گشنه هست توی این شهر! دل و روده آدم بهم می خورد. آن بالا بود که می گفت. مثل مادر ملیحه و اغلب مخاطبش هم او بود: پاک اینجا رو درست کرده اند گداخانه، می خواهم بدانم این شهر بزرگتر دارد یا نه؟ من که باورم نمی شود! مادر ملیحه می گفت:” گدانگو بلا بگو! سنگ در خُلا بگو! و نگاهی به زن ابولی – که تو اتاق نزدیک مستراح می نشست می کرد و می گفت: یک برف بزرگ هم نمی آید، این ها را بکشد ما راحت بشویم!» (همان،30:1346و29)
نگاه نویسنده در این جا نگاهی انتقادی و اعتراضی است به جامعه ای که در خود، دو طبقه ناهمگون و متضّاد را جمع کرده است که البته بخش گسترده ای از جامعه شبه بورژوایی این سالها – دهه چهل _ چه جامعه شهری و چه روستایی را، اقشار پایین دست جامعه از جمله کارگر، رعیّت و بیکاران تشکیل می داده است. کوشش نویسنده نیز در این داستان، نشان دادن تیره روزیهای طبقه فرودست مثل کارگران و بیکاران است، زیرا اکثر مستأجران این خانه بیکارند و نامی که نویسنده بر داستان نهاده نیز، بیانگر این مسئله است. به هر روی، این داستان، هم به لحاظ قابلیّت جامعه شناسی و هم به لحاظ مقولات زیباشناختی، یکی از بهترین داستانهای این مجموعه محسوب می شود.
4-1-3-4) نقد داستان نگاه به خوشحالی بود
در این داستان، نویسنده از آمال و آرزوهایی روایت می کند که برای عدّه ای بزرگ و رویایی است و برای عدّه ای خوار و حقیر. امّا این آرزوهای به ظاهر کوچک تمام کوشش عده ای را در بر می گیرد.