پایان نامه فقر و تنگدستی و عناصر داستانی

دانلود پایان نامه

خلاصه داستان: راویِ داستان، کودکی است که به خاطر فقر و تنگدستی خانواده، قراراست به عمّه اش سپرده شود. عمه راوی که از داشتن فرزند محروم است، در حقّ او محبّت های بسیاری می کرده و راوی بدش نمی آمد که با آنها زندگی کند و از طرفی دست و دل بازیِ عمّه و شوهرعمّه که تاجر است، او را تحریک به رفتن می کرد. یک روز تابستانی، پدر و مادر راوی در حالی که زانوی غم به بغل گرفته بودند، سروکله شوهر عمّه برای بردن بچه پیداشد. مادر شروع به اعتراض و دشنام کرد و پدر پشیمان از قول و قرارش. هنگام رفتن، وقتی راوی با بقچه بسته اش در درشکه نشست، برادر کوچکتر نیز به دنبال او سوار درشکه شد تا با او برود و این نقشه ای بود که ازطرف پدر و مادر طرح شده بود تا مانع رفتن فرزند شوند و موفّق هم شدند، چون شوهر عمّه حاضر به بردن هر دوی آنها نبود.
طیّاری از همان ابتدای داستان، با توصیف وضعیّت اقتصادی و اجتماعی جامعه در سال های گذشته، پرده از بسیاری از واقعیّت های زندگی و موقعیّت های مختلف اجتماعی و فرهنگی بر می دارد و با ارائه تصاویری زیبا و حقیقی از نحوه زندگی افراد، اوضاع خانواده ها و بازی های کودکانه، بار اجتماعی و فرهنگی داستان را بالا می برد.


«زغال پزان، با تمام لحظه های توصیفی ناب و نگاه عمیق به زندگی دشوار خانواده ای فقیر و شکست زمان در چفت و بست زبان، در حالی امتیاز می آورد که نشان گر نگاه دردمند خالقی است که گویی خود، همان راوی است که کودکی اش را با چشم خیس زیسته است.» (فرح پور،www.tayari.ir)
افراد و اشخاص داستان، همه از زندگی واقعی برداشت شده اند و به هر دو شیوه مستقیم و یا غیر مستقیم معرفی می شوند. گاهی با وصف راوی و گاهی از طریق رفتار و عمل خود شناخته می شوند. حالات و رفتار شخصیّت ها در واکنش به واقعه اصلی داستان، زیبا و مؤثر ترسیم شده است.
حقیقت مانندی، نکته بارز داستان است. زبان ساده و لحن صمیمی و نثر داستانی در موفقیّت و اثربخشی داستان، نقش عمده ای را ایفا کرده است. طیّاری در این داستان، به طرح و پیرنگ اهمیّت داده و کم و بیش عناصر داستانی را در آن جای داده است.
3-5-2) هشت و نیم
در هشت و نیم، طیّاری با توصیف مجدّد فضاها و موقعیّت های تکراری، روایتی خاطره وار را ارائه می دهد.
خلاصه داستان: در این داستان، راوی، جوانی بهداشت یار است که صبح ها کار می کند و عصرها گاه به سینما می رود. در خانه بزرگی که در آن زندگی می کنند، همسایه های دیگری نیز هستند. روزی یکی از همسایه ها –رخسار خانم –سطلش درون چاه آب افتاد و برای بالا آوردنش از راوی کمک خواست، اما از او جوابی سر بالا شنید. با ورود رویا، خواهر همسایه شان به داستان، گفتگوها ادامه می یابد تا اینکه دختر با متلک های راوی ناکام و زاری کنان به اتاق خود بر می گردد. وساطت و پا درمیانی مادرِ راوی، آبی بر آتش می شود و راوی دختر را با خود به سینما می برد و در آن جاست که به قول خود، در دام عاشقیِ دختر گرفتار می شود.
نویسنده با توصیفات اندکی از خانه و فضای داستان و شخصیّت های آن، وارد موقعیّت و ماجرای داستان می شود و از طریق گفتگو به گسترش آن می پردازد. نکته قابل توجهی که آن را شاخصه داستان بتوان ذکرکرد، دیده نمی شود. زبان داستان ، همان زبان ساده و عامیانه بکار گرفته شده در اکثر داستان های طیّاری است و در میان اشخاص آن نیز می توان شخصیّت برجسته ای را که مرکزیّت داستان با اوست نام برد.
3-5-3) پروانه
سوّمین داستان این مجموعه با عنوان پروانه، در حقیقت یادبودی از دیدار نویسنده با نویسندگان بزرگی چون جلال آل احمد و سیمین دانشور است. حقیقت مندی اشخاص و آدم های داستان و بازگویی ماجرایی واقعی از صفحه خاطرات نویسنده مشخصه بارز داستان است.
ماجرای داستان، آشنایی راوی با نویسنده ای بنام پروانه است. در گفتگوهای میان آن دو، خانم نویسنده (پروانه) از علاقه به کتابهای آل احمد می گوید و راوی از دوستی خود با او.
پروانه که شخصیّت مقابل راوی است، در داستان معرفی کامل نمی شود و ناشناخته می ماند و بقیه شخصیّت ها به لحاظ واقعی بودن نیاز به معرّفی ندارند. زبان داستان سرشار از توصیفات و تشبیهات زیبا و دیدنی است و نویسنده به جای پرداختن به شخصیّت ها و اعمالشان، با کلمات رنگارنگ بازی کرده است و همین امر نثر داستان را نثری شاعرانه و رمانتیک جلوه داده است.
3-5-4) مینا
مینا، ‌آرزوهای بازمانده از ایّام جوانی طیّاری و ماجرای عشق کهنه ای را از سالیان دور نشان می دهد که در آن بعد از گذشت 20 سال، معشوقه سال های جوانی اش را در یک مراسم عروسی می بیند و دچار تلاطم و غلیان احساس می شود و برای فرار از موقعیّت و همچنین مرور خاطرات به مکانی که برای آخرین بار او را دیده بود، می رود و سعی می کند با خیالش غم درون خود را تسلّی می بخشد.
داستان، دو زمان گذشته و حال را نشان می دهد. طیّاری با دقّت و ظرافت، زمان های مختلف را جا به جا بیان می کند. در ابتدای داستان، راوی از روز جدایی شان صحبت می کند و بعد، زمان، اندکی به عقب می رود و اوّلین دیدار و نحوه آشنایی شان نشان داده می شود و بعد، زمان، 20 سال جلوتر می آید و در زمان حال، راوی از دیدار مجدّد معشوقه اش سخن به میان می آورد. طیّاری در این داستان، تمام مکان های نامبرده شده در داستان اعّم از هتل ها، خیابان ها و کوچه های شهر به خوبی توصیف می کند و در پرداختن به زمان و شخصیّت ها، تصویرِ دقیق و جامعی را از آن ها ارائه می دهد و هر چند در این داستان نیز مانند داستان های قبل، با یادآوری های ذهنی نویسنده که نقش راوی را در همه داستان ها ایفا می کند روبرو هستیم، اما سادگی و روانیِ زبان و توصیفات ارائه شده، بار عاطفیِ خاصی در خواننده ایجاد می کند و بر تأثیرگذاری متن می افزاید.
3-5-5) آن سال برفی
و امّا آن سال برفی، که عنوان کتاب نیز هست، همان مضامین و مسائل داستان های دیگر طیّاری را تکرار می کند. طیّاری در این داستان نیز می خواهد با دیدی تازه تر به محتوا و ساختار داستان ها و فضای ایجاد شده در آنها بنگرد و همچنان در فضای کودکی و نوجوانی خود سیر می کند، بی آنکه بتواند یا بخواهد تجسّمی خیال انگیز از آن دوران گذشته ارائه دهد.
نویسنده که باز در لباس راوی داستان ظاهر می شود آن سال برفی را به یاد می آورد که برف چند روزه و سرمای شدید و طاقت فرسا و مختل شدن کسب و کار آدم ها، شیرینیِ دیدن برف را برایش به تلخی مبدّل کرده بود. زیرا که تمام شور و شوق کودکی اش را برای بازی در برف، به خاطر بگومگوها و مشاجرات پدر و مادر از دست داده بود. داستان در همان مکان آشنای تمام داستان های طیّاری رخ می دهد و ساختار و عناصر سازنده داستان نیز با همان تشابهات و یکسانی که در اکثر داستان ها می بینیم، آمده است. بر همین اساس، سخن تازه ای نمی توان در مورد هر کدام از داستان ها بیان کرد، زیرا که جز تکرار و اطاله کلام و خستگی مخاطب نتیجه ای ندارد.
3-5-6) پالتو
پالتو، روایتی دیگر از راوی را بیان می کند که در تهران با یک مسافر خارجی برخورد می کند. راوی این بار از یک محیط متفاوت سخن می گوید و با توصیفات خوبی که درابتدای داستان می آورد، مخاطب را به همان محیط می کشاند.
خلاصه داستان: راوی در سرمای زمستان، در تهران در حال رفتن به خانه است که مردی با لهجه خاصی جلویش سبز می شود و از او تقاضای کمک می کند. راوی، اوّل به او مشکوک می شود امّا بعد از این که مرد بلیط برنده ای را به او نشان می دهد، شکِِّ او را بر طرف می کند. آن مرد در ادامه با تهدید، پالتو و ساعتِ مچی راوی را در ازای بلیط از او می گیرد و بلیط را نداده می رود.
توصیف مکان و محیط داستان، شخصیّت ها و نحوه گفتگوی اشخاص داستان، از نکات بارز داستان است. به تصویر کشیدن شخصیّت سست و وحشت زده مرد خارجی و در مقابل چهره آرام و واقع نگر راوی، از موقعیّت و قدرت توصیفی نویسنده حکایت دارد. گفتگوهای درون داستان نیز، علاوه بر این که بیانگر عمل و خصائص خاصّ شخصیّتیِ آدم های داستان است، در گسترش فضای داستان و به جلوکشاندن آن کاملاً مؤثر واقع شده است. ضمن اینکه، نکته قابل اهمیّت دراین گفتگو، تناسب لحنی است که به شخصیّت ها داده شده است و این عوامل را می توان از نکات مثبت داستان دانست.
حذف فعل ها در بسیاری از جمله ها، جملات کوتاه و وصفی و تشبیهات متعدّدِ ذکر شده در جمله، نثر داستان را کم و بیش از سادگی دور کرده است و نثری شاعرانه ارائه کرده است.