پایان نامه عوامل اجتماعی و فرهنگی و نظریات جامعه شناختی

دانلود پایان نامه

اهمیّت و گسترش مطبوعات در کشور، به علّت بیان اطلاعات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، نقشی مهم در بالابردن سطح فرهنگ و علم در جامعه داشت و رشد و توسعه آن به نظام فرهنگی و آموزشی و ادبی رونقی به سزا بخشید.
2-2-2-3) تأسیس دارالفنون
اقدام دیگری که عباس میرزا در دوران ولیعهدی خود انجام داد، فرستادن دانشجویان ایرانی به اروپا بود. هدف از این اعزام، برقراری رابطه با اروپا و غرب و آشنایی با فرهنگ و زندگی غربی بود. بدین منظور او به فکر ایجاد مدرسه عالی افتاد و این امر با تلاش و کوشش فردی به نام میرزاتقی خان امیرکبیر انجام گرفت و «طرح بنای این مدرسه را میرزارضای مهندس ریخت و بنای آن را محمدتقی خان معمارباشی برعهده گرفت.» (کریستف بالائی و میشل کوئی،15:1378)
آن چه با تأسیس این مدرسه حائز اهمیّت بود و بر توسعه آن افزوده شد، نقش ترجمه متون و کُتُب گوناگون در زمینه های مختلف علمی، با افزایش فارغ التحصیلان و دانشجویان اعزامی بود.
2-2-2-4) ترجمه
از عوامل پیدایش و گسترش ترجمه در ایران، ورود صنعت چاپ در ایران، ایجاد مطبوعات و تأسیس مدرسه دارالفنون که به آن اشاره شد، اهمیّتی درخور داشته است. در این مورد نیز، اندیشه های عباس میرزا و کوشش های او مؤثر واقع شد. اولین ترجمه در زمینه های علمی و تاریخی توسط محصّلین دارالفنون صورت می گرفت و بعدها در زمینه های دیگر به ویژه رمان توسعه یافت. در این رابطه برای درک تحوّل و گسترش نوع رمانی، نهضت ترجمه، اساسی ترین نقش را ایفا کرده است، زیرا نگرشی که در ابتدای امر به رمان، به ویژه رمان تاریخی وجود داشت، در میان دیگر کتب علمی کمتر یافت می شد، همچنین استقبال و بهره گیری قشر وسیعتری از مردم از این نوع ادبی، سهم بسزایی در گسترش آن ایفا کرد.
آن چه در این دوران ترجمه می شد، « به چهار طریق اصلی صورت می گرفت: 1- شاه یا درباریان دستور می دادند اثری ترجمه شود؛ 2- مدارس جدید دولتی (بخصوص دارالفنون)، ترجمه اثری را سفارش می دادند؛ 3- مخالفین سیاسی به ترجمه می پرداختند؛ 4- مترجمین مستقلاً طبق سلیقه شخصی خود، اقدام به ترجمه می کردند.» (کریستف بالائی،41:1386)
در راهِ آفرینش این نوع جدید ادبی، یعنی رمان، عوامل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نقش مهمی ایفا کردند و رمان و داستان به شکل امروزی ثمره کوشش روشنفکران و نوجریان عصر مشروطه به حساب می آید. «آفریده شدن رمان فارسی در این دوره نشان دهنده تغییری پردامنه دررابطه انسان ایرانی و جهان و مقام فرد در جامعه است.» (میرعابدینی،21:1386) و این تغییرات گسترده در زمینه های مختلف اجتماعی و فرهنگی که سازنده ماهیّت اصیل رمان است، تا حد ّزیادی محصول گذر از سنّت به تجدّد بود و از همان آغاز بربنیانی اجتماعی بنا شد.
با این مقدمه که در باب زمینه های اجتماعی و فرهنگی شکل گیری داستان و رمان گفته شد، سعی کردیم قبل از آغاز بحث در باب تحلیل های جامعه شناختی این نوع ادبی، نحوه پیدایش آن را باتوجه به عوامل اجتماعی و فرهنگی شکل دهنده و ارتباط تنگاتنگ جامعه و رمان مورد بررسی قرار دهیم. اکنون درادامه، به نظریات ارائه شده در نقد جامعه شناختی رمان و صاحب نظران بزرگ این عرصه، جورج لوکاچ و لوسین گلدمن می پردازیم.
2-2-3) لوکاچ و نقد جامعه شناختی رمان
جورج لوکاچ، منتقد و فیلسوف مجارستانی(1885 -1971)، از بزرگان نقد جامعه شناختی رمان در قرن بیستم محسوب می شود. او تحت تأثیر اندیشه های مارکسیستی، معتقدبود که پیوند میان رمان و واقعیّت اجتماعی پیوندی ناگزیر است. او در کتاب خود به نام نظریه رمان اندیشه های هگل را درمورد رمان مورد توجه قرار می دهد و رمان را با تاریخ پیوند می دهد و آن را نوعی حماسه می داند و معتقد است «رمان، حماسه جهان بی خداست. نفسانیّات قهرمان رمان، اهریمنی است. عینیّت رمان، مبتنی بر این ملاحظه استوار و سنجیده است که معنا هیچ گاه نمی تواند در جایی از واقعیّت رسوخ کند و با این همه واقعیّت، بدون معنا، دربرابر نیستی و عدم ذاتیّت از پای در خواهد آمد» (لوکاچ،84:1380). او در بررسی انواع رمان، آن ها را با توجه به شرایط تاریخی شان مورد بررسی قرار می دهد.
لوکاچ در کتاب دیگرش _تاریخ و آگاهی طبقاتی _ با نگرش مارکسیستی ظاهر می شود و با بیان مفهوم «شیءوارگی» به تبیین واقعیّت عینی جامعه می پردازد. مفهوم شیءوارگی از ویژگی های جامعه بورژوائی است که «در پی آن انسان و بازوی کارش در خدمت تولید قرار می گیرد و فردیّت و واقعیّت دورنی اش از میان می رود و به بردگی و از خودبیگانگی دچار می شود.» (تسلیمی،320:1388) از همین روست که او معتقد است «در جریان تکامل سرمایه داری، ساختار شیءوارگی نیز هر چه ژرف تر، قطعی تر و حتمی تر در آگاهی انسان ها رسوخ می کند.» (لوکاچ،226:1378) این در حالی است که لوکاچ، این مفهوم را در تضادّ مفهوم تامیّت قرار می دهد، زیرا به دلیل نگرش جزءگرایانه، قادر به درک و فهم تامّ و دیالکتیک درارتباط با قوانین و واقعیّات نیست. غرض از بیان این مفاهیم در اندیشه های لوکاچ، ضمن فهم جامعه شناسی ادبیّات وی، به دلیل کابرد این مفاهیم در اندیشه های مختلف برگرفته از مارکسیسم و نقد جامعه شناسانه تضادّ طبقاتی و قشربندی ها در آثار ادبی ارائه شده است.
لوکاچ در تحلیل خود از آثار ادبی، همواره آن ها را با توجه با شرایط تاریخی و اجتماعی شان مورد بررسی قرارداده و معتقد است که ساختار و محتوای آثار نیز تحت تأثیر موقعیّت های اجتماعی خاصّی که اثر محصول آن است، شکل می گیرند و تغییر می کنند. او در تحلیل های خود از یک اثر ادبی جانب محتوا را می گیرد، زیرا از نظر او «این محتواست که تعیین کننده شکل است و نه برعکس. این نتیجه در توافق با بیان سارتر قرار دارد که گفت در ادبیات، فرد، اول باید چیزی برای گفتن داشته باشد (محتوا) و سپس در مورد بهترین راهِ گفتن آن تصمیم بگیرد (شکل).» (راودراد،71:1382)
لوکاچ در جامعه شناسی رمان رمان را «نوع غالب و حاکم در هنر مُدرن بورژوایی» می داند و برتریِ ادبیّات رئالیستی را مطرح می کند و آن را بیانگر صریح واقعیّت اجتماعی می داند. از دیدگاه او، برای شناخت واقعیّت باید به آثار رئالیستی نویسندگانی چون بالزاک، تولستوی و استاندال نگریست. او معتقد است «رئالیسم مستلزم انعطاف پذیری، ترسیم همه جانبه اشخاص، زندگی مستقل انسان ها و روابط آنان با یکدیگر است.» (لوکاچ،14:1380)
لوکاچ این دیدگاه را در معنای رئالیسم معاصر نیز بیان می کند و مخالفت خود را با مُدرنیسم نشان می دهد و آن را مترادف فرمالیسم می خواند. «مُدرنیسم از نظر لوکاچ، نه تنها به تباهی تمام اشکال سنتّی ادبیّات منجر می شود که فنای تمامی ادبیّات را نیز در پی دارد. مُدرنیسم همچون جریان سَلَف مشابه خود ناتورالیسم، واقعیّت را «تاریخ زدایی» می کند.» (علایی،25:1380)
تاریخ و درک آن از دیدگاه لوکاچ، باید مبنای کار نویسنده رمان باشد، زیرا معتقداست، جز از طریق تاریخ نمی توان به نظم اسطوره ای و حماسی رمان پی برد. تاریخ از نظر او نشانه قدرت و کمال انسانی است. زرافا در پیوند میان تاریخ و رمان می گوید: «رمان با نشان دادن این امر که یک رشته حجاب کامل میان تاریخ، آن گونه که هست و تاریخ آن گونه که باید باشد، وجود دارد، نشان می دهد که تاریخ به خودیِ خود شّر نیست، تاریخ، شناخت تدریجی کمال انسان است.» (زرافا،169:1368)
لوکاچ در نظریات جامعه شناختی خود از مفهوم «جهان نگری»، برای درک تفاوت میان آثار مختلف استفاده می کند. منظور او از جهان نگری، تفاوت موقعیّت و شرایط اجتماعی و محیط تاریخی در رمان است. توصیفی که او از قهرمان رمان می دهد، این است که او تحت تأثیر موقعیّت اجتماعی و شرایط تاریخی عصر خود شکل می گیرد. او قهرمان را انسانی می داند که در جستجوی تامیّت و کلیّت جهان و هویّت فردی خویش است. به زعم لوکاچ، رمان، محصول جامعه خود است و با توجه به شرایط و موقعیّت خاص شکل می گیرد. از همین رو اعتقاد دارد که رمان، در جامعه سرمایه داری با رمان در جامعه کارگری دارای تفاوت هایی است. او به دنبال یافتن ارتباطهای میان آثار هنری بزرگ، با مناسبات اجتماعی و شرایط آفرینش آن هاست تا به درک زیبایی شناختی آن ها برسد.
درانتها، آن چه در نظریات لوکاچ از اهمیّت برخوردار است و بعدها منتقدان دیگری همچون گلدمن نیز، در نظریات خود به آن تکامل بخشیدند، طرز تلقی لوکاچ از رمان به عنوان بازتاب دهنده واقعیّات اجتماعی است. «لوکاچ معتقد است که اثر هنری، بازتابی از واقعیّت در تامیّت آن است و سبک رئالیسم، سبکی است که در آن چنین تامیّتی ارائه می شود.» (راودراد،78:1382)
در همین رابطه، نظریه «بازتاب واقعیّت» که یکی از نظریات مهمّ لوکاچ در نقد جامعه شناختی است، برای فهم و کاربرد آن در نقد آثار طیاری آورده می شود، اما قبل از آن در ادامه بحث نظریات صاحب نظران این علم، به نظریات گلدمن در نقد جامعه شناختی رمان می پردازیم.
2-2-4) گلدمن و نقد جامعه شناختی رمان
پس از لوکاچ، بزرگترین منتقد در حیطه جامعه شناسی رمان، لوسین گلدمن رومانیایی ( 1913-1970) است. به نظر گلدمن، تبیین جامعه شناختی، یکی از مهم ترین عناصر تحلیلی اثر ادبی به ویژه رمان است. او اعتقاددارد «از آن جا که رمان در اصل، در سرتاسر نخستین بخش تاریخ خود، نوعی زندگی نامه و وقایع نامه اجتماعی بوده است. جامعه شناسان ادبیّات توانسته اند، نشان دهند که این وقایع نامه اجتماعی کمابیش جامعه عصر خود را منعکس کرده است.» (گلدمن،27:1371) او در تعریف رمان، «رمان را سرگذشت ارزشهای راستین، به شیوه ای تباه در جامعه ای تباه» می داند. این جامعه تباه، همان جامعه سرمایه داری است. از نظر گلدمن، نویسنده در این جامعه به دنبال ارزش های کیفی است. (گلدمن،34:1371)
به اعتقاد وی میان ساختارهای ادبی و ساختار اقتصادی جامعه هم خوانی و پیوند وجود دارد. او می گوید «در میان همه کالبدهای ادبی، کالبد رمان مستقیم تر و بی میانجی تر از همه، بر ساخت اقتصادی – به معنی دقیق کلمه – و بر ساخت های داد و ستد و تولید برای بازار استوار گشته است» (گلدمن ،288:1371). ضمن اینکه او نوع دیگری از پیوند که پیوند میان نوع رمانی و آگاهی جمعی است، را نیز معتقد است و می گوید: «خصلت اجتماعی اثر به ویژه در آن است که یک فرد، هرگز نمی تواند به تنهایی ساختار ذهنی منسجمی را ایجاد کند که با آن چه جهان نگریِ یک گروه یا طبقه اجتماعی نامیده می شود، منطبق باشد. فقط گروه اجتماعی می تواند چنین ساختاری را بپروراند. فرد، صرفاً می تواند انسجام بیشتری به آن بدهد.» (گلدمن،33:1371)
مفهوم «جهان نگری»، از نظر گلدمن، تفکّرات یک گروه یا طبقه اجتماعی را در بر می گیرد. از نظر او تمام آفرینش های هنری از یک جهان بینی جمعی سرچشمه گرفته اند. او معتقداست «که در میان همه گروه بندی های انسانی، تنها طبقات اجتماعی اند که عمل آنها منجر به خلاقیّت فرهنگی خواهد شد. این طبقات اجتماعی، خاستگاه جهان بینی ها هستند» (راودراد،92:1382). مفهوم جهان نگری در نظریات لوکاچ، با عنوان «آگاهی طبقاتی» بیان شده بود. آن چه گلدمن طبقه می نامد، بر اساس این سه عامل تعریف می شود: «1- نقش درتولید، 2- مناسبات میان دیگر طبقات، 3- جهان نگری ویژه. عامل جهان نگری، توجه خاصّ گلدمن را جلب می کند و موضوع بیشتر پژوهش های جامعه شناختی او می شود: طبقات در نظر او زیربنای جریان های فلسفی، ادبی، هنری و دینی هستند» (میشل لووی– سامی نعیر،42:1381)
«جهان نگری ها، پدیده های فردی نیستند، بلکه پدیده هایی اجتماعی اند. در مرکز این اندیشه، مفهوم «جهان نگری» قرار دارد که دیدگاهی منسجم و یکپارچه درباره «واقعیّت» است. این دیدگاه منسجم، با نظرگاه همیشه تغییرپذیرِ فرد تفاوت دارد و دستگاه فکری گروهی از انسان هاست که در اوضاع اقتصادی و اجتماعی واحدی به سر می برند. نویسنده، این دستگاه یا نظام فکری را خاصّه از آن رو رساتر بیان می کند که شمار فزاینده ای از مؤلفان گروه اجتماعی را بازتاب می دهند»‌ (تادیه،109:1377)