پایان نامه عناصر داستانی و عناصر داستان

دانلود پایان نامه

شخصیّت اصلی داستان، شخصیّتی ایستاست و در طول داستان و حتّی پایان آن هیچ تغییر و تحوّلی در آن رخ نمی دهد. شخصیّت های فرعی داستان ارتباط اندکی با شخصیّت اصلی و طرح داستان دارند. چند زن چادری، خانم فیروزه -ای زن ارباب محله، کبله ننه و علی پسر 9 ساله خانم فیروزه ای نقش کمرنگی در داستان دارند و هیچ گونه شرح و توصیفی از این اشخاص داده نشده است، اما طیاری حالت تردید، بی هدفی و ذهنیّات آشفته متولی را خوب توصیف کرده است، لذا می تواند همدردی خواننده را با شخصیّت در پی داشته باشد. شخصیّت متولی را می توان نمادی از انسانهای طرد شده و سرخورده اجتماع دانست که به دنبال جبران نقیصه و محرومیّت های زندگی و خواسته های اجابت نشده شان، حاضر به انجام هر نوع پلیدی و زشتی اند، تا احساس تنهایی و بیهودگی خود را مرهمی نهند.


شیوه روایت داستان سوّم شخص (دانای کلّ) است، شیوه ای که بعدها از طیاری درداستانهای بعدی اش به ندرت خواهیم دید.
3-1-1-3) نقش
داستان بعدی این مجموعه با عنوان نقش، مضمون پدید آیی و شکل گیری احساسات دوره نوجوانی را پی می گیرد. طیّاری در این داستان نیز موضوع عشق و شرح گذران احساسات و هیجانات و توصیف درگیری های عاطفی دو نوجوان را محور داستان خود قرارداده است.
خلاصه داستان: راوی، طی ملاقات ها و ابراز دلبستگی هایی نسبت به دخترعموی خود (جمیله)، وارد بازی عشق می شود. آن دو با یکدیگر قول و قرارهایی می گذارند، مادر جمیله راوی را از وجود رقیبی آگاه می کند که پسردایی جمیله و افسر نیروی هوایی است. راوی رقیب را یک سر و گردن بالاتر از خود می بیند، اما به قول و قرارهای جمیله دلخوش می کند و می رود. پس از چند ماه، با هزار امید و آرزو بر می گردد، غافل از اینکه دخترعمو، عهد میانشان را شکسته و پس از رفتن او همسر پسردایی اش شده است.
در این داستان، طیّاری، اززاویه اول شخص، داستان را روایت می کند و نقل آن را به راوی می سپارد. شخصیّت های فرعی داستان، پدر راوی، عمو و زن عمو هستند که همه شخصیّت هایی ایستا هستند. جمیله، شخصیّت مقابل راوی است و پسردایی جمیله، شخصیّت مخالف او را تشکیل می دهد که با حضورش در داستان که البته حضوری اسمی است، یعنی تنها نامی از او برده می شود، راوی را با کشمکش ذهنی و عاطفی کوتاهی مواجه می کند و در پایان سبب شکست او در عشق نیز می شود.
در این داستان، طیّاری از هر دو شیوه شخصیّت پردازی استفاده می کند. شخصیّت ها هم با شرح مستقیم و هم با عمل و رفتار، معرفی و شناخته می شوند. زمان و مکان داستان به خوبی روشن نیست. زبان داستان نیز مثل داستان های قبل ساده است و در گفتگوها به زبان گفتاری و عامیانه نزدیک می شود.
طیّاری در اکثر داستان های مجموعه خانه فلزی، کوشش می کند تا از وجود تمام عناصر داستانی، شیوه مستقیم در شخصیّت پردازی وعناصر دیگری مثل تعلیق و گره گشایی در داستان نیز، به خوبی استفاده کند، امری که در داستان های بعدی از او دیگر نمی بینیم و بیشتر خاطره نویسی و داستان های گزارش گونه اش همراه با زبان ورزیهای خاص دیده می شود.
3-1-1-4) شمع های مومی
داستان شمع های مومی با موضوع درس و تحصیل دختران و وضعیّت فرهنگی موجود در جامعه و مدارس ارائه شده است. این داستان نیز از دیدگاه سوم شخص نقل می شود.
خلاصه داستان: مریم به همراهی پدر برای ثبت نام، به مدرسه ای مراجعه می کنند. پدر که از محیط مدرسه ها و از حرف هایی که از گوشه و کنار می شنود، نالان است. به دنبال مکانی مناسب به این مدرسه کشانده می شود. مدیر مدرسه شروع به تعریف و تمجید از مدرسه خود می کند، این در حالی است که او تمام سعی و تلاشش، برای جذب دانش آموزان بیشتر و دریافت شهریه های بالاتر است. در سوی دیگر در گوشه و کنار مدرسه کارگرانی دیده می شوند که مشغول بازسازی و تعمیر بخش هایی از مدرسه اند. با همه تلاشی که مدیر برای رضایت پدر مریم انجام می دهد امّا این طمع ورزی و زیاده خواهی کار دستِ او می دهد و با صحبت هایی که میان کارگران و مدیر صورت می گیرد مطالبی بیان می شود که به مذاق پدر مریم خوشایند نیست و سبب می شود که او بدون مکث و تعلّلی آن جا را ترک کند.
مریم، شخصیّت محوری داستان است که ماجرا حول محور او شکل می گیرد. پدر مریم، مدیر، کارگران و مادرآقا (فراش مدرسه)، از شخصّیت های فرعی اند که در داستان حضور دارند. چند دبیر، هوشنگ خان (پسر مدیر)، ناظم مدرسه و چند دختر دانش آموز، از دیگر اشخاص داستانند که تنها نامشان در داستان آمده است اما عملی از آن ها دیده نمی شود.
توصیفاتی که نویسنده از اشخاص داستان، محیط و فضای آن می دهد، توصیفاتی زیبا و رساست که به داستان جهت می دهد و در کنار این توصیفات، گفتگوی شخصیت ها نیز به پیشبرد داستان و ماجرای آن یاری می رساند.
3-1-1-5) از هیچ شروع شد
«از هیچ شروع شد» داستان گونه ای است که از مشاجرات و دعواهای خانوادگی حکایت می کند. طیّاری گفتگو را اساس این داستان قرار می دهد و از طریق گفتگو هم شخصّیت ها را معرفی می کند و هم عمل داستانی را پیش می برد، بنابراین نویسنده هیچ نوع دخالتی در داستان ندارد و هیچ توصیف و توضیحی از او در داستان نمی بینیم و چون داستان به شیوه اول شخص نقل می شود، نقش راوی در داستان نقشی اساسی است و حضور نویسنده در داستان حس نمی شود.
خلاصه داستان: ماجرای داستان چیزی نیست، جز جرّ و بحث و بگومگوهای زن و شوهری که در پیش چشم فرزندان خود باید و نبایدهای زندگی خود را برملا می کنند و علت و اساس این دعواها چیزی نیست جز فقر و فلاکت و نداری و سرانجام پس از مشاجرات طولانی، بدون هیچ نتیجه ای در آرامش و سکون شب، همه چیز به روال عادی زندگی بر می گردد و آرامش بر خانه و خانواده حاکم می گردد.
طیّاری این بار از شخصیّت پردازی مستقیم استفاده نکرده، شخصیّت ها از طریق گفتگوهای ردّ و بدل شده شناخته می شوند و در واقع گفتگوی داستان، بازتاب دهنده اندیشه و افکار اشخاص داستان و بیان کننده خصائص روحی و اخلاقیشان است.
از آغاز ورود به داستان، خواننده با فضایی ناآرام و مشوّش روبروست و این روند را تا پایان حس می کند، تا اینکه در پایان، نویسنده به همه هول وولاها و ناآرامی های داستان به شیوه ظریفی پایان می دهد.
به زمان و مکان داستان هیچ اشاره ای نشده است و صحنه داستان به صحنه تئاتری شبیه است که در آن بازیگران به گفتگو مشغولند و عدّه ای به تماشای نمایش نشسته اند که یکی از آنها در لباس راوی به روایت آن می پردازد. نویسنده با دقّت و ظرافت خاصی، داستان را که بازآفرینی زندگی واقعی است، با گفتگوهای هنرمندانه اش می آفریند. گفتگوهای این داستان تمام وظایف داستان را بر عهده دارد و زبان ساده و روانی که طیّاری در گفتگوها ارائه می دهد و سازگاری آن با بیان و لحن شخصیّت ها و همچنین تناسب آن با فضای کلّی داستان تأثیر زیادی درگسترش و اهمیّت داستان گذاشته و الّا فقدان حادثه ای جدّی در بافت داستان، مانع از رغبت و گرایش مخاطب داستان می شده است و همان طور که یونسی در هنر داستان نویسی، آورده: «امروز به خلاف گذشته که وصف ساده و جزءبه جزءِ حالات و حرکات و قیافه اشخاص باب بوده است، نویسنده، می کوشد اشخاص داستان را به گفتگو و عمل وادارد و کاری کند که خود با گفتار، رفتار، شخصیّت، خوی و خصال خویش را در معرض تماشا و قضاوت خواننده قرار دهند و بدیهی است که این شیوه هم طبیعی است و هم با واقعیّت زندگی سازگاراست» (یونسی،267:1365) و طیّاری در این زمینه که همان خلق گفتگوهای داستانی است موفقیّتی از آن خود کرده است.
3-1-2) دفتر دوم
در دفتر دوم مجموعه خانه فلزی، 9 داستان از طیّاری می خوانیم که فضای خاص بعضی از داستان ها و شخصیّت های به کار رفته در آنها، همراه با مضمون های برگرفته از پوچی و نابسامانی های اخلاقی و اجتماعی دهه 30 و حکایت از درگیری های ذهنی نویسنده و اوضاع و احوال نویسندگان آن دوران دارد.
3-1-2-1) نیاز
طیّاری دراین داستان، دنیای کودکانه راوی را با دنیای بزرگترهای قصّه در تقابل و تضاد قرار می دهد و معصومیّت و پاکی را در تقابل خودگامکی و هوس نشان می دهد.
خلاصه داستان: راوی – من -کودکی است، تحت سرپرستی مادر بزرگش – ننه موتی – این در حالی است که پدر و مادر کودک انسانهای خوشگذران و بی عاطفه ای هستند و یک شب که به خانه ننه موتی آمده اند، او را برای خریدن عرق به بیرون می فرستند. همه جا تاریک و ظلمانی است و وزش باد لحظه به لحظه شدیدتر می شود. وقتی آمدن ننه موتی طولانی شد، دلهره و اضطراب بر آنها مسلط می شود. بعد از انتظاری طولانی، در باز می شود، ولی ننه موتی روی جلو آمدن را ندارد. در دستان لرزانش شیشه های شکسته عرق را می بینند. ننه موتی با صدایی گرفته از حُزن و اندوه و نگاهی مغموم و عذرخواهانه کنارِ در ایستاده است، اما کودک آرام و شادمان از دیدار مجدّدش جانی دوباره می یابد.