پایان نامه ساختار اجتماعی و فقر و تنگدستی

دانلود پایان نامه

در این داستان، اجتماع کوچکی چون خانه نشان داده می شود. نویسنده سعی دارد نشان دهد آدم های این اجتماع کوچک دغدغه های کوچکی نیز دارند. با خرید اتاقی و آوردن تلفنی، بسیار شاد می شوند. این واقعیّات اجتماعی، بیانگر این مسئله است که در آن سال ها که رشد طبقه متوسط چشمگیر بوده است، طبقات پایین جامعه که بخش گسترده ای از کشور را در بر می گرفتند، مجبور بودند تنها برای تأمین مایحتاج ضروری خود با زندگی ستیز و کشمکش داشته باشند. از این روست که نقش مهمّ و اساسیی نمی توانند در سرنوشت خود یا اجتماعشان ایفا کنند و سر در لاک خود فرو می کنند و از مسائل فرهنگی و اجتماعی غافل می مانند. از این رو نویسنده نیز با پرداختن به همین دغدغه ها و روزمرّّگی های این گروه از طبقات اجتماعی، حقیقت زندگی این دوران را به نمایش می گذارد و خیلی خود را با مسائل اجتماعی و فرهنگی جامعه همزمان درگیر نمی کند.
شاید از این جهت که طیّاری در این داستان ها سعی می کند، بیشتر بازتابی از تجربیّات شخصی خود را ارائه دهد تا تخیّلی هنری و نیز شاید به دلیل فقدان بینش اجتماعی و عدم آگاهی از مسائل و رخدادهای اجتماعی، سبب می شود که اغلب این داستان ها با اندوه و دلتنگی های فردی همراه شوند، نه مسئله ها و دغدغه های بزرگ اجتماع بحران زده آن زمان.
4-1-3-5) نقد داستان یک جیپ دولتی در کوه های الموت
داستان یک جیپ دولتی در کوه های الموت روایت دو کارمند را بیان می کند که درراه یک مأموریّت اداری، اجباراً همسفر و هم کلام گشته اند. یکی از اینان که روایت داستان بااوست، از گذشته همکارش آگاه است و در یک غافلگیری، آن چه را که او از آن هراس دارد، آشکارا بیان می کند و گره داستان را می گشاید.
در این جا نیز، نویسنده به توصیف یک تیپ اجتماعی – کارمند – می پردازد. راوی، تیپ کارمند زیرک و روشنفکری است که نگاهی انتقادی به آدم های تازه به دوران رسیده و ریاست طلبی چون همکارش دارد. در مقابل، کارمند دیگر، انسانی رفاه طلب و مقام دوست است که برای رسیدن به مقامات و پست های عالی تر، عقاید و آرمان های روشنفکرانه گذشته را زیر پا له می کند. او انسان خودباخته ای است که در اجتماع آن دوران فراوان دیده می شدند و از تیپ انسان هایی که برای پول و مقام زندگی می کنند. دریک چنین جامعه ای، در زمینه های اجتماعی، با شکل گیری فرهنگ سرمایه داریِ جدید و وجود انسان های نوکیسه، شاهد از میان رفتن ارزشهای عامّ جامعه هستیم.
نکته دیگری که از این داستان درک می شود، این است که دیده می شود چگونه وقتی یک تحوّل اقتصادی رخ می دهد، عقاید شخصیّت داستان نیز دگرگون می شود و از ایدئولوژی آرمان گرا به ایدئولوژی حاکم تغییر می یابد. این خصلت ایدئولوژی حاکم است که آدم ها را محافظه کار بار می آورد:
«سر به زیر گفت: من تو این هواها نیستم. من سرم تو لاک خودمه و تو نخ هیچی نیستم. تو هم بهتره کار دست خودت ندی! گفتم: من فقط به گذشته ات رنگ میدم. مکثی و گفت: فایده ش چیه؟ گفتم درت کینه میمونه، کینه ت تجدید میشه، سوای کینه ت، تو با همه گذشته ت هیچی نیستی! بی رنگ و ناآرام گفت: من قانعم، می فهمی؟ بخور و نمیری هست. گفتم: معاونتی! گفت: باشه، دلت خنک شد، معاونتی هست باهاش می سازم.» (همان،67:1346و66) در این جا دوباره با همان ویژگی جامعه شبه بورژوایی که مدّنظر لوکاچ و بسیاری از جامعه شناسان مارکسیستی بوده روبرو هستیم.در این جوامع شیءوارگی و پول اندوزی بیشترین نقش را در عقاید و افکار شخصیت ها و روابط انسان ها با یکدیگر و ساختار اجتماعی و فرهنگی جوامع ایفا می کند.
از سوی دیگر، راوی در تیپ یک نویسنده نیز ظاهر می شود. همکارش می خواهد در نوشته هایش، از او نیز یادی شود، امّا راوی معتقد است ساختن دوباره او و اندیشه و عقایدش مهم است، نه نوشتن در مورد او.
4-1-4) بخش چهارم: نقد مجموعه آن سال برفی
طیّاری بعد از گذشت نزدیک به سه دهه از انتشار آخرین مجموعه داستانی، آن سال برفی را در سال 1379 به چاپ رساند. در این مجموعه، نویسنده با نقبی به گذشته، به مرور خاطرات خویش می پردازد. از این رو داستان ها از سالهای بسیار دور تا زمان انتشار آن را در بر می گیرد.
امّا آن چه در نگاه کلّی به این مجموعه دریافت می شود، این است که داستان ها اکثراً با فضای فقر و محرومیّت فرودستان و پایین شهرنشین ها آغشته است. نویسنده از جامعه ای سخن می راند که اقتصاد نابرابر و بی عدالتی اجتماعی در آن موج می زند. ریخت اجتماعیِ شهرها در این سال ها بیانگر این مسئله است که با وجود رشد و گسترش سرمایه داری طبقات کارگری و پایین، همچنان بخش اعظم جامعه شهری را در بر می گیرند. فرودستان جامعه و انسان های کم درآمد، در وضعیّت نابسامانی به سر می برند. بدین ترتیب، نویسنده در نمایش گوشه هایی از واقعیّات اجتماعی زندگی انسان ها در آن دوران کوشیده است تا چهره جامعه و دگرگونی های این یا آن دوره را درقالب داستان ارائه دهد. بر همین اساس، به بحث و تحلیل درباره آن دسته از داستان هایی که قابلیّت پرداخت نقد اجتماعی دارند، می پردازیم.
4-1-4-1) نقد داستان زغال پزان
داستان زغال پزان، روایت کودکی است که به دلیل فقر و تنگدستی خانواده، باید به سرپرستی عمّه پولدارش درآید تا از طرفی مخارج و هزینه های زندگی خانواده کم شود، از طرف دیگر، عمّه اجاق به کورشان صاحب فرزندی باشد.
زمان داستان مربوط به سالهای 1320 است. در این سال ها، پس از سقوط رژیم رضاخانی، ضمن تزلزل سیاسی کشور و مبارزات اجتماعی، با ورود بیگانگان به مرزهای کشور، قحطی و گرسنگی و بحران های عمیق اقتصادی بیداد می کند. اوّلین اشاره نویسنده در آغاز داستان به همین مسئله است: «آن سال ها بازار خلوت، کار و کاسبی موقوف، پدر دستش تنگ و حواسش به ما بود. همه مان در یک اتاق وول می خوردیم، با پاهایی پسِ کله و تنگ ناف هم!» (طیّاری،9:1379)
پدر این خانواده، یک کارگر روزمزد است که بیشتر اوقات سال بیکار است. او یک مصرف کننده به شمار می آید و هیچ گونه سرمایه یا توانِ بالای کار را ندارد. ورود صنعت و فناوری های جدید، راه را بر بسیاری از کارهایی که به ابزار دستی و حضورِ مستقیم انسان نیازداشت، بسته است. بدین گونه فرصت و توان کار برای قشر کارگر، اندک گشته و آنها را در برابر قشرهای سرمایه دار و کارخانه دار ناتوان کرده است.
از طرف دیگر، غیر از پدر، هیچ نیروی کار دیگری در خانواده وجود ندارد و همه بار و مسؤلیّت این خانواده مصرف کننده بر دوش اوست. فرزندان هنوز کودک و ناتوانند و نیروی کار و تولید محسوب نمی شوند. مادر خانواده نیز در خانه حضور دارد و هیچ نقشی در درآمد خانواده ندارد. می توان گفت، یک خانواده شهری، بر عکس خانواده روستایی که یک ساخت تولید کننده و خودبسنده دارد، یک خانواده مصرفی است. در سوی دیگر، شوهر عمّه راوی را می بینیم که یک خرده بورژواست و در کار تجارت آرد است، ضمن اینکه صاحب باغات انگور در شهر قزوین نیز هست. او همان کسی است که راوی قراراست به او سپرده شود تا به لحاظ مخارج و درس و مدرسه و دیگر هزینه ها تأمین شود. علاوه بر آن فکر رفتن به خارج و مهندس شدن نیز گوشه ای از واقعیّت های اجتماعی دوران را بازتاب می دهد، همان مسئله ای که پس از مشروطیّت و شکل گیری روابط با اروپا و غرب در کشور مورد استقبال قرار گرفت.
پدر، تیپ یک کارگر ناتوان و بدون سرمایه، شوهرعمّه، تیپ تاجری سرمایه دار را نشان می دهد. مادر راوی تیپ تمام زنان صبور و فداکاری که صورتشان را با سیلی سرخ نگه می دارند تا نداری و فقر، جمع شان را پریشان نکند:
«حرف از خارج که شد، چشمت روز بد نبیند. بگیر یک شیشه آبغوره، مادر با چشم هایش گرفت! گفت: خدا کسی رو خوار و ذلیل نکنه، نخوردگی و نپوشیدگی کم بود، به دردِ فراق هم باید مبتلا بشم. ای خدا منو بکش!» (همان،11:1379)
اینک با نگاهی به کلیّت داستان، به این نتیجه می رسیم که نویسنده، با توجه به رویدادهای سیاسی و اجتماعی دوران، به ذکر واقعیّت های موجود در زندگی شهرنشینی و طبقه فرودست جامعه و تقابل آن با طبقه سرمایه داری می پردازد و این از آن جا نشأت می گیرد که طیّاری یک رئالیست است و در داستان هایش به بازتاب واقعیّت های اجتماعی می پردازد. شخصیّت هایی که در داستان دیده می شوند، هر کدام بازتاب دهنده خصایص و ویژگی های یک طبقه یا گروه اجتماعی هستند. اجتماع این دوران با رشد ناهمگون و نابرابر قشرهای اجتماعی مواجه است.
4-1-4-2) نقد داستان آن سال برفی
آن سال برفی، روایت دیگری از فقر و محرومیّت و تنگدستی را بیان می کند. این داستان نیز در همان حال و هوای سال های پس از شهریور بیست و اشغال کشور توسط بیگانگان است. داستان، حکایت سالی برفی را بیان می کند که زندگی را بر مردمان سخت و دشوار کرده است. این در حالی است که وضعیّت بغرنج اقتصادی، تحت تأثیر آشفتگی ها و تحوّلات این سال ها، احتکار و گرانی آذوقه ها و سختی معیشت مردم را در پی داشته است.
«پدر از صبح رفته بود پیِ کم و کسری. چون هوا برفی بود و حوصله نق زدن های هیچ کداممان را نداشت، به خصوص مادر که می گفت: یک پرِ زغال هم نیست بمالیم به صورتمان، سیاه زمستان بگذرد! …پدر می گفت: دهنم را باز نکن، یک چیز بارت می کنم! خیلی ها با سیلی صورت شان را سرخ می کنند. دولت با آن همه اِهِن و تلپ، با قرضه ملی اموراتش می گذره!
-از تو یاد گرفته لابد! جلوی در و همسایه ها، سرم را نمی توانم بلند کنم: شکوفه خانم! دو تومن داری به من بدهی؟ شمسی خانم! بابای بچه ها هنوز از بازار نیامده! » (همان،44:1379)
آدم های این داستان، همان آدم های داستان قبل با همان مشخّصات هستند، بنابراین صحبت درباره آنان، تکرار مکرّرات است. از این حیث، همان گونه که قبلاً نیز اشاره شد، داستان های این مجموعه به لحاظ اشخاص، مکان و در بعضی موارد زمان، یکسانی های فراوانی دارند. خانواده راوی با همه ناتوانی و تنگدستی، صورتشان را با سیلی سرخ نگه می دارند. با وجود فقرِ بسیار، از تحصیل فرزندان و مسائل فرهنگی آنان غافل نیستند و با فروش سماور برنجی ای که جهیزیه مادر است، برای کلاس شبانه فرزند نام نویسی می کنند. مادر، با وجود اینکه هیچ نقشی در اجتماع ندارد و منبعِ درآمدی نیز محسوب نمی شود، اما در کار تدبیر مخارج و هزینه های زندگی تواناترین فرد و مدبّرترینِ آنهاست و در سخت ترین شرایط به رفع نیازهای خانواده می پردازد.