پایان نامه رایگان درباره گابریل آلموند و سیدنی وربا و مولفه های سرمایه اجتماعی

دانلود پایان نامه

2-1-3-10- بررسی عوامل موثر بر فرهنگ سیاسی در شهر شیراز :
جهانگیری و بوستانی (1379)در این پژوهش به این نتیجه رسیدند که هر چه تحصیلات افراد بالاتر باشد آنها شناخت بیشتری از درون دادها یعنی تقاضاها و حمایت ها پیدا می کنند و می توانند در فرایندهای سیاسی نقشی فعال را ایفا کنند . به استناد یافته های آنان ، با افزایش سطح تحصیلات از جهت گیری احساسی افراد نسبت به درون دادها کاسته می شود همچنین افرادی که از موقعیت اقتصادی و اجتماعی بالاتری برخوردار بوده اند از جهت گیری شناختی شدیدتری نسبت به دروندادها برخودارند و از پتانسیل بیشتری برای گرویدن به فرهنگ سیاسی مشارکتی برخوردارند .
از دیگر تحقیقات تجربی که با موضوع فرهنگ سیاسی در حوزه جامعه شناسی انجام شده اند می توان به پژوهش بیات تبریزی و تحقیق حسینی هاشم زاده (1379) اشاره کرد که هر دو فرهنگ سیاسی را در محیط دانشگاهی مورد مطالعه قراداده اند و در تعریف مفهومی فرهنگ سیاسی نیز از نظریه آلموند و وربا ( جهت گیری شناختی ، احساسی و ارزشیابانه ) استفاده کرده اند .


2-1-4- جمع بندی ادبیات تحقیق :
با مروری بر تحقیقات خارجی می توان دریافت که آنها سه دسته از عوامل را در گرایش به فرهنگ دموکراتیک برجسته ساخته اند : یک دسته از تحقیقات از رویکرد مدرنیزاسیون به مقوله گرایش به فرهنگ دموکراتیک نگریسته اند و آنرا به عنوان یکی از مولفه های توسعه اقتصادی – اجتماعی ، نتیجه ارتقاء شاخصه های توسعه می دانند : شاخصه هایی مانند افزایش سطح آموزش ، رشد اقتصادی ( تولید ناخالص ملی ) ، شهرنشینی و غیره .
دسته دوم از تحقیقات ، عواملی را در گرایشات دموکراتیک افراد اساسی می دانند که معمولاً در قالب مولفه های سرمایه اجتماعی طبقه بندی می شود . شاخصه ها و متغیرهایی مانند اعتماد اجتماعی ، مشارکت سیاسی و گرایش به فعالیت انجمنی .
دسته سوم از تحقیقات بطور خاص بر روی تاثیر مذهب در گرایش به فرهنگ و ارزشهای دموکراتیک تمرکز کرده اند و بطور مشخص به دنبال پاسخگویی به این پرسش هستند که آیا گرایش به مذهب یا دینداری نقش بازدارنده ای در گرایشات دموکراتیک افراد دارد یا نه . اینگونه تحقیقات بیشتر در جوامعی مانند جوامع خاورمیانه و آمریکای لاتین صورت گرفته است که در آنها نهاد دین هنوز یک عامل تاثیر گذار و جدی در تعیین نگرشها و جهتگیریهای اجتماعی و سیاسی است .
تحقیقات داخلی را در دو دسته مشخص می توان طبقه بندی کرد : دسته اول تحقیقاتی هستند که با نگاهی تاریخی در صدد هستند یک نوع شناسی از فرهنگ سیاسی ایران در قالب یک منش ملی در حوزه سیاسی ارائه دهند . دراین نوع تحقیقات ویژگی هایی مانند فقدان اعتماد و امنیت سیاسی، خویشاوند سالاری (عشیره گرایی ) ، فرهنگ متابعت و آمریت به عنوان کاراکترها و خصوصیات بارز فرهنگ سیاسی ایرانی مورد توجه قرار گرفته است .
دسته دوم تحقیقات داخلی ، پژوهش هایی هستند که از الگوی مطالعات خارجی متاثر بوده علاوه بر ارائه یک گونه شناسی از فرهنگ سیاسی جامعه ، به تناسب رویکردهای نظری متفاوتی که اتخاذ کرده اند عواملی مانند توسعه اقتصادی – اجتماعی ، هنجارها و الگوهای مشارکت اجتماعی ، اعتماد اجتماعی و دینداری را در گرایشات دموکراتیک افراد اساسی دانسته اند .
2-2- مبانی نظری :
بطور کلی دیدگاههایی که به فرهنگ سیاسی به عنوان یک متغیر تاثیر گذار در تحولات سیاسی توجه کرده اند با آندسته از سنت ها و پاردایم های کلاسیک جامعه شناسی نسبت و نزدیکی دارند که در مبانی نظری خود ایده ها و ابعاد فرهنگی را در تبیین و توضیح پدیده ها ی اجتماعی برجسته ساخته اند . بطور مثال وبر در اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری از طریق این استدلال که تحت شرایط خاصی ایده ها می توانند الگوها و ساختارهای اقتصادی را تغییر دهند به اهمیت عامل فرهنگی توجه خاصی نشان میدهد (Newman ,2002 :1 ) .
دیدگاه ساختی کارکردی نیز از جمله رویکردهایی است که تحت تاثیر نظریات پارسونز نظام فرهنگی را در سلسله مراتب روابط سایبرنیتیک، نظام برتر دانسته نوعی تعین گرایی فرهنگی را رواج میدهد .
نظریات رایج در حوزه فرهنگ سیاسی نیز بیشتر در پیوند با این دو سنت نظری مهم در جامعه شناسی سیاسی کلاسیک شکل گرفته اند بظور مثال گابریل آلموند و سیدنی وربا در اثر معروف خود فرهنگ مدنی در تلاش هستند از مفاهیم اصلی مکتب ساختی کارکردی پارسونزی مانند جامعه پذیری و درونی کردن ارزش ها بهره گیرد و مانند پارسونز که فرهنگ را مجموعه ای از شناخت ها ، ارزش ها و هنجارهایی می داند که در طول زمان تشکیل یافته و از طریق درونی شدن ارزش ها از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود ابعاد فرهنگ سیاسی را در سه بعد شناختی ، ارزشی و هنجاری تقسیم بندی کرده مورد مطالعه قرار می دهد .
درمقابل ، سنت مارکسی دیدگاهی است که عموما یک سنت جبرگرای اقتصادی شناخته شده روابط تولیدی و طبقاتی را در قالب ساختارهای زیرین اجتماعی ، تعیین کننده ابعادی از زندگی اجتماعی می داند که از آنها تحت عنوان روساختار نام می برد این دیدگاه ابعادی مانند دولت ، مذهب و مخصوصاً فرهنگ را تحت تاثیر روابط و نیروهای تولیدی قلمداد کرده برای عامل فرهنگی سهم چندانی قایل نیست و طبعا بر اساس مفروضات نظری این دیدگاه نمی توان فرهنگ سیاسی را واجد عاملیت علی چندانی در تحولات سیاسی دانست .
با این مقدمه دیدگاهها و نظریات رایج در حوزه فرهنگ سیاسی را به شرح ذیل میتوان طبقه بندی کرد :
الف ) یک دسته از دیدگاهها و مباحث نظری درباره فرهنگ سیاسی نظریاتی را شامل می شوند که در سطح روانشناسانه و از دیدگاهی کارکرد گرایانه به مطالعه روابط بین جهت گیریهای شهروندان و نوع حکومت و سطح دموکراسی می پردازند و با استخراج انواع جهت گیریهای ذهنی افراد نسبت به سیاست میزان تناسب هر کدام را با نوع حکومت دمکراتیک می سنجند . دیدگاههای گابریل آلموند ، سیدنی وربا و لوسین پای که از اولین تحقیقات انجام شده در حوزه فرهنگ سیاسی است در این دسته قرار میگیرد .
ب) دسته دیگری از دیدگاهها ، نظریاتی هستند که سعی می کنند در مطالعه و سنخ شناسی انواع فرهنگ سیاسی ، سطح استدلال خود را ارتقاء داده در مقام تبیین عوامل موثر بر شکل گیری انواع جهت گیری ها و نگرش های افراد نسبت به سیاست بر آیند . نظریه تحول فرهنگی رونالد اینگلهارت که تحت تاثیر رویکرد مدرنیسم یا نوسازی است و نیز نظریه پوتنام که از ایده جامعه مدنی و شاخصه های آن در توضیح تفاوت های موجود در فرهنگ سیاسی بهره می گیرد از برجسته ترین این دیدگاهها هستند .
ج ) دیدگاه های تفسیر گرا که متاثر از آراء ماکس وبر و دیدگاههای پدیدارشناسانه بوده و از انگاره جامعه شناسی تفهم گرا به موضوع فرهنگ سیاسی می نگرد گونه دیگری از نظریات هستند که سیاست را یک نوع کنش نمادین می داند در این رهیافت ، فرهنگ بعنوان معناهای جمعی تعریف می شود که توسط گروههای مختلف خلق شده ، بین آنها مشترک بوده و بصورت نمادین بیان میشوند . در این معنا فرهنگ سیاسی همانا مجموعه معناها و نمادهای سیاسی است که در بین افراد جامعه مشترک است .

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   دانلود مقاله وسایل ارتباط جمعی و ساموئل هانتینگتون

بر اساس طبقه بندی سه گانه فوق ، رویکردها و رهیافت های نظری مطرح در فرهنگ سیاسی به شرح زیر ارائه می گردد :
2-2-1- رویکردهای روانشناسانه :
2-2-1-1- نظریه فرهنگ مدنی :
گابریل آلموند در سال 1956 نخستین بار برای طبقه بندی و مقایسه نظام های سیاسی ، مفهوم فرهنگ سیاسی را معرفی کرد (چیلکوت ، 1378 :348 ). آلموند و وربا نخستین کسانی بودند که رویکرد فرهنگ سیاسی را به عنوان یکی از رویکردهای رایج در علوم اجتماعی و سیاسی گسترش دادند و در اثر خود تحت عنوان فرهنگ مدنی ، مبانی نظری اولیه را پایه ریزی کردند .
مساله آلموند و وربا به دست دادن تبیینی درباره علل پایداری دموکراسی در برخی از کشورها و ناپایداری آن در کشورهای دیگر در دوران مورد بررسی است . اما شیوه ای که ایشان برای پژوهش و بررسی انتخاب کردند و ابعادی از موضوع که در پاسخگویی به قضایا و مسایل خود مورد توجه قرار دادند نسبت به تحقیقات رایج زمان خود جدید و نو آورانه بود . سابق بر آن در تبیین علل بقا یا ناپایداری ، موفقیت یا ناکامی نظام های سیاسی به ساختار رسمی آن که معمولا در قانون اساسی نمود می یافت توجه می شد چگونگی تصویب قوانین ، ساختار سیاسی رژیم ،وضعیت تفکیک قوا و نهادهای مختلف و سازو کار آن نهادها مورد بررسی و تحلیل قرار می گرفت . در این رهیافت سیاست عبارت بود از عمل نهادهای رسمی ( مارش ،1378 :89-85 ).
بعبارت دیگر این رهیافت از منظر علوم سیاسی صرف و با رجوع به خود نهاد سیاست و ویژگیهای آن بقا و پایداری دمکراسی را تبیین می کرد در حالیکه آلموند و وربا به تعلقات و پیوندهای سیاست با زمینه های اجتماعی آن توجه داشته و بخصوص در مطالعه مسئله اساسی خود (پایداری دمکراسی در جوامع مختلف) فرهنگ سیاسی عمومی جامعه را بعنوان متغیر اصلی خود برگزیدند .