پایان نامه رایگان درباره نظریه سرمایه اجتماعی و تعریف سرمایه اجتماعی

دانلود پایان نامه

بر اساس فرضیه کمیابی شخص بیشترین ارزش ها را برای آنچیزهایی قایل می شود که عرضه آن نسبتاَ کم است و فرضیه اجتماعی شدن بیانگر این است که ارزش های شخص تا حدود زیادی انعکاس شرایط اقتصادی و اجتماعی است که در طول سال های اجتماعی شدن وی حاکم بوده است .
فرضیه کمیابی مبتنی بر آثار دوره ای رونق و رکود اقتصادی است به این معنی که دوره های رونق و شکوفایی اقتصادی به افزایش فرامادیگرایی می انجامد و دوره های کمبود و جنگ و بحران و تورم مادیگرایی را به دنبال دارد . و فرضیه اجتماعی شدن مبتنی بر آثار نسلی تحولات اقتصادی است به این معنی که گروههای سنی یا نسل هایی که دوره جامعه پذیری خود را در دوره رونق اقتصادی گذرانده اند از تحولات ارزشی آن که همانا ارزشهای فرامادی گرایی است متاثر می شوند .


به نظر اینگلهارت و همکارانش ، نوسازی در حال تکامل به سوی ارزش های فرامادی گرا و فرایندهای توسعه انسانی است . بنا بر نظر او ارزش های فرامادی گرایانه احساس امنیت ذهنی فرد را منعکس می کند . احساس امنیت فرد تحت تاثیر زمینه های فرهنگی و رفاه اجتماعی نهادهایی است که او در آن بزرگ شده و رشد کرده است . بنا بر تعبیر او فرامادیون کسانی هستند که در دوران شکل گیری شخصیت شان دارای امنیت سازنده بوده اند یعنی از امنیت اقتصادی و جانی برخوردار بوده اند . این افراد کسانی هستند که اولویت ارزشی شان فرامادی گرایانه است چرا که آنها امنیت سازنده (مادی و جانی) را مسلم فرض کرده اند بنابر این یک دسته نیازهای جدید برای آنها مطرح می شود . نیازهایی چون خود شکوفایی ، عشق و دلبستگی که نیازهای سطح بالا هستند . گرایش به ارزش های دمکراتیک نیز در شمار چنین نیازهایی قرار می گیرد . از نظر اینگلهارت فرامادیون کسانی هستند که اصولاَ به انتخاب های انسانی اهمیت بسیار زیادی می دهند و از آنجاییکه دمکراسی مبتنی بر انتخاب های آزاد در حوزه سیاست است گرایش به فرهنگ سیاسی دمکراتیک از ابعاد اصلی فرامادی گرایی خواهد بود . از نطر او مادیگرایان کسانی هستند که به دلیل نداشتن احساس امنیت سازنده در دوران شکل گیری شخصیتشان و وضعیت اقتصادی فعلی دارای اولویت های مادیگرایانه هستند . اینان بیشتر بر امنیت اقتصادی و جانی تاکید می کنند . (اینگلهارت و دیگران ، 2004 :11 ) همین امر منجر به جهتگیریهای بسیار متفاوت مادیون و فرامادیون نسبت به مسایل اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی می شود بنظر اینگلهارت فرایند توسعه انسانی، موجب تغییرات فرهنگی می شود که استقلال افراد ، برابری جنسیتی و دموکراسی را ترقی داده و به احتمال زیاد موجب رشد نوع جدیدی از جوامع انسان گرا می شود که رهایی انسان را از جهات مختلف بهبود می بخشند . به نظر اینگلهارت ، مدرنیزاسیون از طریق افزایش سطح درآمد، افزایش سطح آموزش و اطلاعات و افزایش فرصتها برای مرتبط شدن مردم با یکدیگر و با منابع یکدیگر ، ظرفیت کنشی مردم را وسعت می بخشد و به مطلوبیت بیشتر آزادی منتهی میشود . (اینگلهارت ،2009)
همانطور که گفته شد از این دیدگاه مدرنیزاسیون از دو جنبه زمینه را برای استقرار ارزش های دمکراتیک فراهم می کند :
از بعد اقتصادی توانمندی افراد رادر دسترسی به کالاهای مادی بالا برده ،خواسته های افراد را از حد تامین نیازهای مادی و فیزیکی ارتقاء می دهد و الویت های آنها را سمت تامین نیاز های عالی تر تغییر میدهد . یکی از این نیازها ی عالی نیاز به آزادی و شرایط مساعد برای طرح ایده ها و خواسته هاست در این حالت ارزش های دمکراتیک نظیر مدارا ، تسامح و تساهل تقدم و الویت پیدا می کند . در واقع موقعیت اقتصادی مطلوب تر از طریق ایجاد احساس امنیت ، افراد را در گرایش بسوی ارزش های دمکراتیک یاری می دهد .
بعد دوم تغییرات فرهنگی است که در نتیجه تغییرات ناشی از مدرنیزاسیون در جامعه رخ می دهد و مردم را برای خواست دمکراسی ترغیب می کند استقرار نظام آموزشی مدرن و رواج رسانه های جمعی از مهمترین محرک های چنین تحولی است آموزش های رسمی و غیر رسمی که در دسترس عموم قرار می گیرد به تدریج دیدگاههای مردم را نسبت به فرهنگ دمکراتیک تغییر می دهد و تمایل و گرایش آنها را به فرهنگ دمکراسی افزایش میدهد . در واقع از این دیدگاه میزان تحصیلات و مقدار مصرف کالاهای فرهنگی رسانه ای توسط افراد آنها را در دستیابی به استقلال شناختی یاری میدهد و از این طریق می تواند در گرایش آنها به ارزش های دمکراتیک موثر باشد .
بطور کلی از متن تبیینات نظری اینگلهارت بعنوان نظریه ای مرتبط با سنت نظری مدرنیزاسیون ، چند متغیر اصلی را می توان استخراج کرد و آنها را مبنای طرح مجموعه ای از فرضیات در ارتباط با فرهنگ سیاسی قرار داد این عوامل و متغیر ها عباتند از : 1- موقعیت اقتصادی اجتماعی 2- میزان دسترسی به رسانه های جمعی 3- میزان تحصیلات 4- سن فرد 5- احساس امنیت 6- گرایش به ارزش های فرامادی .
غیر از متغیرهای یاد شده عامل دیگری که اینگلهارت از آن به عنوان عاملی تاثیر گذار در گرایش به ارزش های دمکراسی یاد میکند عامل دین و دینداری است . تحقیقاتی که اینگلهارت با همکاران خود نوریس و کریستین ولزل انجام داده موید این فرض است که مذهبی بودن و اجتماع مذهبی یک عامل فرهنگی مهم در گرایش به دمکراسی است آنها تفاوتهای معناداری بین پروتستانها و مسلمانان در گرایش به ارزش های رهایی بخش و دمکراتیک یافته اند . بر اساس یافته های آنها اثر غیر مستقیم دیگری که مذهب بر فرهنگ سیاسی دمکراتیک دارد اینست که مذهب اثر مثبت آموزش و تحصیلات را بر ارزش های دمکراتیک کاهش می دهد . (اینگلهارت و نوریس 2002، اینگلهارت و ولزل ، 2009 )
همانطور که گفته شد رهیافت های نظری مرتبط با رویکرد جامعه مدنی و نظریه سرمایه اجتماعی در شکل گیری فرهنگ سیاسی دمکراتیک بر متغیرها و عوامل دیگری تاکید دارند بخصوص در مواردی که سطحی از توسعه و رفاه اقتصادی و سایر شاخص های مورد تاکید نظریه مدرنیزاسیون مانند بهره مندی از سطح بالای آموزش و امنیت در جامعه برقرار باشد ولی میزان گرایش به ارزش های دمکراتیک در سطح پایینی باشد نظریه فوق در تبیین و توضیح موارد نقض تبیین های نسبتا قابل قبولی ارائه می دهند .
در این بین نظریه پردازی که بطور مشخص به تشریح و تبیین دمکراسی از طریق الگوهای فرهنگ مدنی پرداخته و یکی از آثار تحقیقی شاخص را بر اساس این رویکرد ارائه کرده است رابرت پاتنام است که در بخش های قبل اشاراتی به نظریات و آثارش گردید . در اینجا با توجه به اینکه این قسمت از چهارچوب نظری تحقیق که آثار و نتایج سرمایه اجتماعی را در شکل گیری فرهنگ دمکراتیک مورد توجه قرار می دهد ، مستقیماَ تحت تاثیر نظریات ایشان است با تفصیل بیشتری به توضیح نظریه وی میپردازیم .
وی در تحقیق جامع خود درباره عملکرد نهادهای دمکراتیک به این مسئله می پردازد که : « چه چیزی باعث تمایز مناطق موفق شمال از مناطق ناموفق جنوب ایتالیا شده است ؟»
پاتنام دو فرض کلی رادر پاسخگویی به این سوال پیش رو می نهد :
فرض اول : دموکراسی را به « توسعه یا مدرنیته اقتصادی – اجتماعی » نسبت می دهد .
فرض دوم « جامعه مدنی یا الگوهای مشارکت مدنی » را عامل تبیین گر مسئله مذکور در نظر می گیرد .
نتایج بدست آمده حاکی از این اینست که رابطه معناداری بین مدرنیته اقتصادی و دمکراسی برقرار است اما وی پس از تحلیل های دقیق تر با موارد متناقضی مواجه می شود که باعث ایجاد تردیدهایی نسبت به واقعی بودن ارتباط مذکور می شود .
وی در این مورد مینویسد :
«مدرنیته اقتصادی به نحو واضحی با دمکراسی و عملکرد بالای نهادهای عمومی در ارتباط است . آنچه تحلیل ساده ما تا کنون از کشف آن عاجز مانده اینست که آیا مدرنیته اقتصادی یکی از دلایل دمکراسی است(شاید یک دلیل در بین چندین دلیل) . آیا دمکراسی از علتهای مدرنیته محسوب می شود ، آیا هر دو تحت تاثیر عامل سومی هستند (بطوری که بتوان گفت ارتباط بین این دو تا حدی جعلی است ) یا آیا ارتباط بین دمکراسی پیچیده تر از اینها است .» (پاتنام ،1392 :154 )
پاتنام در طرح مبحث جامعه مدنی ابتدا به مقایسه نظریات جمهوری خواهی جمع گرایانه و لیبرالیسم فرد گرا پرداخته ، معتقد است سنت جمهوری خواهی بر انسان گرایی مدنی و جمع گرایی تاکید داشت که در آن موفقیت یا شکست نهادهای آزاد به ویژگی «شهروندان » یا « فضیلت مدنی شان » بستگی داشت اما روح فرد گرایی لیبرالیستی ، با افزایش قابل ملاحظه درصد انسانهای بی فضیلت و دور شدن از ابعاد و شاخصه های انسان جمع گرا و مدنی ، توانایی جوامع لیبرال را برای کارکردهای دمکراسی کاهش داد وی سپس سوال اساسی خود را به این صورت مطرح می کند که : « ما میخواهیم به گونه ای تجربی این مسئله را بررسی کنیم که آیا موفقیت دمکراسی به درجه نزدیک شدن محیطش به ایده آل « جامعه مدنی» بستگی دارد .
پاتنام برای بررسی میزان تحقق جامعه مدنی به شاخصه هایی روی می آورد که عموماَ از ابعاد و وجوه سرمایه اجتماعی به شمار میروند . شاخصه هایی مانند مشارکت مدنی ، برابری سیاسی ،اعتماد ، تساهل و ساختارهای همکاری اجتماعی شامل شبکه ها و انجمن ها . وی در تعریف سرمایه اجتماعی بر وجوهی مانند اعتماد ، هنجارها و شبکه روابط تاکید میکند که به عنوان تسهیل کننده اقدامات هماهنگ جمعی محسوب می شوند .
از نظر پاتنام دمکراسی و شهروندی در یک جامعه مدنی اول از همه با مشارکت فعال در مسایل عمومی مشخص می شود و علاقه مندی به مسایل عمومی و دلبستگی به اهداف عمومی علایم اصلی فضیلت مدنی میباشد . به نظر او دمکراسی در یک جامعه مدنی مستلزم حقوق و تعهدات برابر برای همه می باشد . ( تاجبخش ، 1385 :177)
وی با اینکه وجود بر خورد و اختلاف را در جامعه مدنی می پذیرد و حتی آنرا یکی از خصوصیات جامعه مدنی می داند معتقد است در جامعه مدنی دمکراتیک افراد با مخالفانشان تساهل میکنند و راه مدارا را در پیش می گیرند از نظر او اعتماد لازمه و شاخصه شهروندان در یک جامعه دمکراتیک است و بافت های اعتماد ، جامعه را قادر می سازد تا آسانتر بر آنچه که اقتصاد دانان (فرصت طلبی سود انگارانه) می نامند غلبه کند .
او درباره نقش و تاثیر انجمنها و ساختارهای اجتماعی در ایجاد فرهنگ دمکراتیک یکبار دیگر به نظریه الکسی دوتوکویل تاسی میکند : توکویل در این باره میگوید : « انجمن ها عادات همکاری ، همبستگی و روحیه جمعی را در اعضایشان تلقین می کند .» (پاتنام ،1392 :160 )از نظر پاتنام انجمن هایی که دارای فرهنگ دموکراتیک درون سازمانی هستند می توانند فرهنگ دموکراتیک را در حوزه سیاسی یا حوزه گسترده تر اجتماعی تقویت کنند .( تاجبخش ، 1385 :33 )
موضوع دیگری که در تحقیقات پاتنام قابل توجه است و به نوعی در پژوهش های اینگلهارت نیز مورد بررسی قرار گرفته است بحث توجه به عامل مذهب و دینداری است . وی مذهب سازمان یافته را در ایتالیا ، نه بخشی از جامعه مدنی بلکه آلترناتیوی در مقابل آن به حساب می آورد . در ایتالیا پیوندهای عمودی مبتنی بر اقتدار و توجه به سلسله مراتب کلیسایی و ارزش های سنتی اطاعت بیش از پیوندهای مبتنی بر همدلی و دوستی نمود دارد و احتمالاَ به این دلیل است که نتایج تحقیقات وی در این کشور موید ناسازگاری احساسات مذهبی و مشارکت مدنی است . (پاتنام ،1392)
با توجه به اینکه نظریات اینگلهارت و پاتنام هر کدام در توضیح دلایل و عوامل موثر بر گرایش به فرهنگ دموکراسی به مجموعه متفاوتی از متغیرها و روابط علی متوسل می شوند و جنبه هایی از موضوع گرایش به فرهنگ دموکراسی را توضیح می دهند و نیز با نظر به اینکه دیدگاههای مذکور هیچ تناقض منطقی با یکدیگر ندارند و به همین دلیل می توان آنها را در یک چهارچوب نظری واحد بکارگرفت . در این تحقیق از هر دو رویکرد نظری فوق جهت تدوین چهارچوب نظری و مدل تحلیلی استفاده شده است .
در واقع نظریه های فوق هر کدام خصلت و صفتی خاص را در شکل گیری فرهنگ سیاسی دمکراتیک برجسته میدانند . رهیافت مدرنیزاسیون بر عامل احساس امنیت (اقتصادی و شناختی ) تمرکز کرده توسعه اقتصادی – اجتماعی را از این نظر که به افزایش سطح زندگی مادی و فرهنگی افراد منجر شده و با ایجاد وتقویت احساس امنیت ، گرایشات ارزشی آنها را به سوی توجه به ارزش های فرامادی و در نهایت فرهنگ دموکراتیک ارتقاء می دهد مهم میداند و رهیافت سرمایه اجتماعی بر اعتماد اجتماعی تاکید می کند و وجود سطح قابل توجهی از آن را برای شکل گیری فرهنگ دمکراتیک اساسی می داند .