پایان نامه رایگان درباره عوامل غیر اقتصادی و ساختارهای اجتماعی

دانلود پایان نامه

تعاریف رابرت دال و آلموند به نحو روشنی به تعیین ابعاد مختلف فرهنگ سیاسی پرداخته است :
رابرت دال فرهنگ سیاسی را عامل مهم تعیین کننده الگوهای متفاوت سیاسی می داند . عناصر مهم فرهنگ سیاسی از نظر وی عبارتست از : 1- سمت گیری نسبت به سیستم سیاسی 2- سمت گیری نسبت به مردم 3- سمت گیری نسبت به حل مسئله 4- سمت گیری نسبت به اقدام جمعی (همان منبع ، ص3 ) .
از نظر آلموند و وربا فرهنگ سیاسی عبارتست از سمت گیری روان شناسانه به سیاست که در احساسات ، شناخت ها و ارزیابیهای درونی شده افراد نمود مییابد(Almond – Verba ,1990) .
1-5-2-فرهنگ سیاسی دمکراتیک :
با توجه به اینکه موضوع مطالعه حاضر میزان گرایش به فرهنگ سیاسی دمکرتیک است و در گونه شناسی هایی که از انواع فرهنگ سیاسی ارائه شده نوع دمکراتیک یکی از گونه های خاص فرهنگ سیاسی محسوب می شود لازم است تعاریف و مفهوم پردازی هایی که از این گونه ارائه گردیده مشخص گردد .
فرهنگ دمکراتیک با مولفه هایی مانند : اعتماد سیاسی ، لیاقت سالاری ، حل مسالمت آمیز اختلافات ، وجود تساهل و مدارا شناخته می شود ( سهراب رزاقی ، 1374،ص5) .
از نظر آلموند و وربا فرهنگ سیاسی دمکراتیک در بین گونه های سه گانه مشارکتی ، تبعی و محدود همانا فرهنگ سیاسی مشارکتی است . ویژگی این نوع فرهنگ سیاسی اینست که در این فرهنگ افراد نسبت به اجزای نظام سیاسی شامل نظام ، فرایند و سیاست گذاری یا به عبارتی فرایند داده و ستاده تلقی روشنی دارند، از جریان امور آگاهند و گرایش به بروز دادن نقش فعال از خود در امور را دارند .
نظریه پرداز دیگری که در ادامه رهیافت آلموند و وربا مطالعات دامنه داری انجام داد رونالد اینگلهارت می باشد. وی توجه ویژه ای به ارائه و ارزیابی شاخصی نو و متناسب با شرایط معاصر از فرهنگ سیاسی دمکراتیک نموده است . شاخص اصلی او در تعریفی نو برای فرهنگ دموکراتیک شامل ارزش های ابراز وجود یا رهاینده، ارزش استقلال ، مشارکت ، تساهل و برابری جنسیتی می باشد .
رابرت پاتنام نظریه پردازان دیگری است که مولفه ها و شاخص های معینی را برای فرهنگ دموکراتیک ارائه کرده است که عبارتند از :
مشارکت مدنی ، برابری سیاسی ، همبستگی ، اعتماد، تساهل ، ساختارهای اجتماعی همکاری یا تمایل به تشکیل انجمن ها و سازمانهای مدنی و سیاسی ( پاتنام ، 1380 :157 ) .
1-5-3- بررسی مفهوم طبقه متوسط جدید :
قبل از آنکه طبقه متوسط جدید که موضوع این تحقیق است مورد بررسی و مفهوم پردازی قرار گیرد ابتدا به طور خلاصه مختصری از مباحث نظری درباره مفهوم طبقه و زمینه های آن ارائه می گردد . دلیل این مطلب نیز این است که در جامعه شناسی تعریف مفهوم طبقه و تعیین مصادیق مختلف آن تحت تاثیر چند رویکرد نظری خاص شکل می گیرد و هر تحقیقی که با موضوع طبقه و مطالعه جامعه شناختی طبقه ای خاص انجام می گیرد ، مفهوم پردازی و مصداق یابی خود را از طبقه مورد مطالعه ، تحت تاثیر رویکردهای مذکور انجام می دهد .
1-5-3-1- مفهوم طبقه :
مفهوم طبقه یکی از مفاهیم بنیادی در علوم اجتماعی است این مفهوم در معنای عام برای نشان دادن تفاوت ها و نابرابریهای اجتماعی و اختلافات سطح زندگی و امکانات بین گروههای مختلف اجتماعی بکار می رود . مفهوم طبقه به نظام سلسله مراتبی اشاره دارد که در ساخت یک جامعه ظاهر می شود . در کلی ترین سطح دو دیدگاه را درباره تحلیل طبقاتی می توان مشخص کرد که در قالب دو سنت تحلیلی ظاهر شده است .
دیدگاه اول بر محور نظریات مارکس و تئوری تحول اجتماعی او بنا شده است نظریه مارکس درباره طبقات و نابرابریهای اجتماعی با نظریه عمومی او درباره دگرگونی اجتماعی و تاریخ گره خورده است . مارکس معیار تقسیم طبقاتی را در رابطه آنان با وسایل تولید می دانست ، کسانیکه وسایل تولیدی را در اختیار دارند طبقه حاکم سیاسی و اقتصادی را تشکیل می دهند و ارزش افزوده نیروی مولد جامعه یعنی طبقه کارگر را تصاحب می کنند (بشیریه ، 1384 ، 38 ) .
مارکس معتقد است در هر نظام طبقاتی تنها دو طبقه اصلی وجود دارد که از یکسو به یکدیگر وابسته اند و ازسوی دیگر نسبت به هم متخاصمند . از دیدگاه وی عامل مالکیت خصوصی و تقسیم کار عامل اصلی قشربندی و نابرابری اجتماعی است و تفاوت در رتبه اجتماعی و منزلت و در آمد تنها نتیجه ثانوی تمایز و تفکیک اجتماعی است به نظر او طبقه به میزان در آمد ، ثروت و سبک زندگی و زمینه خانوادگی برنمی گردد بلکه اساسا به رابطه با ابزار تولید و جایگاه فرد در سازمان اجتماعی تولید مربوط می شود (گورویچ ، 1352 : 28 ) .
برخورد رابطه ای ، ذهنی و تلقی آن به عنوان یک گروه اجتماعی واقعی از مشخصات دیدگاه مارکس است (افروغ ، 1377 : 183 ) . وجه رابطه ای این دیدگاه به این مضمون است که طبقه را بر اساس روابط اجتماعی تولید تعریف می کند و وجه ذهنی آن به این معنی است که ابعاد ذهنی افراد در شکل گیری طبقه اجتماعی ، مهم و اساسی تلقی میشود .
نیکوس پولانزاس و اریک اولین رایت از نظریه پردازانی هستند که در این سنت تحلیلی به تحلیل طبقاتی پرداخته اند .
دیدگاه دوم به نظریاتی اشاره دارد که در تحلیل خود از نابرابری بر ماهیت چند بعدی آن تاکید می کنند و علاوه بر عامل اقتصادی ، عوامل غیر اقتصادی را نیز مورد تاکید قرار می دهد . ماکس وبر مهم ترین نماینده این دیدگاه است تا حدی که از این دیدگاه تحت عنوان سنت وبری هم یاد می شود . وی بر خلاف مارکس ، طبقات را مقولاتی اقتصادی می بیند که به تعاملات انسانی در بازار مربوط می شود . بازار اساسا نظامی از مبادله رقابتی است که افراد از طریق آن اشیاء با ارزش را برای سود خرید و فروش می کنند این اشیا شامل : الف ) کالاهای مختلف بویژه دارایی و مالکیت ب) خدمات ، عمدتا مهارت های انسانی ج) نیروی کار می باشد .
وبر بر خلاف مارکس که بعد ذهنی و انتزاعی را در تعریف آن مهم می دانست بیشتر بر وجه عینی و انضمامی آن تاکید دارد و طبقه را بجای اینکه یک گروه اجتماعی واقعی بداند به مثابه مقولاتی اقتصادی در نظر می گیرد . وی علاوه بر مفهوم طبقه دو مفهوم دیگر یعنی گروه منزلت و حزب یا گروه قدرت را به تحلیل نابرابری خود افزود .یک گروه منزلت ، گروهی است با حقوق معین ، مطلوبیت ها و فرصت هایی برای دستیابی به آنچه مطلوب است که نه از طریق موقعیت در بازار ، بلکه از طریق بر خورداری از ویژ گیهای معینی که با ملاکهای ارزش ، منزلت و مطلوبیت ذاتی و احترام ارزیابی می شودبه دست می آید . منزلت اغلب بر حسب سبک زندگی متمایز و محدودیت هایی در تعامل اجتماعی با دیگران تعریف می شود . به تعبیر گیدنز گروههای منزلت بر پایه روابط مصرف و نه روابط تولید تعریف می شوند (Giddens & held , 1982 :158 ) .
مفهوم اساسی دیگر وبر مفهوم حزب یا گروه قدرت است . به نظر وی هر گروهی اعم از گروه فشار ، اتحادیه ها و گروههای حرفه ای که هدف آنها اعمال قدرت یا رقابت برسر قدرت در جامعه باشد مشمول حزب یاگروه قدرت است (افروغ ،1377 :190).از میان نظریه پردازانی که از این دید گاه به تحلیل طبقاتی پرداخته اند و مفروضات خود را بر دریافت وبری از طبقه بنا نهاده اند می توان به پارکین و گیدنز اشاره کرد .
البته در کنار دو دیدگاه مارکسی و وبری می توان به دید گاه سومی اشاره کرد که تحت تاثیر جامعه شناسی آمریکایی و مکتب کارکرد گرایی ساختاری است . نظریه پردازان این دیدگاه از وجه جهانی و همیشگی بودن نابرابری ، نتیجه گیری می کنند که نابرابری وجه اساسی هر سازمان اجتماعی است و ضرورتی است کارکردی که در جهت کارکرد موثر جامعه ایفای نقش می کند .دیویس و مور از شاخص ترین نظریه پردازان این دیدگاه محسوب می شوند . به اعتقاد آنها نظام توزیع متفاوت پاداشها کمک می کند تا افراد لایق و مستعد جامعه برای اشغال این موقعیت ها و انجام موثر و کارای وظایف خود برانگیخته و تشویق شوند .
این دیدگاه از مفهوم طبقه که حاوی بار تقابل و تضاد میان بخش های مختلف جامعه است استفاده نمی کند و بیشتر در تحلیل نابرابریهای اجتماعی از اصطلاح نظام قشر بندی و سلسله مراتبی امتیازات اجتماعی سود می جوید .
1-5-3-2- طبقه متوسط جدید :
پس از این بحث مقدماتی و طرح دیدگاه های کلی درباره مفهوم طبقه ، ابتدا مفهوم طبقه متوسط را مورد بررسی قرار می گیرد و سپس مفهوم طبقه متوسط جدید که بخش مهمی از طبقه متوسط را تشکیل داده و جامعه آماری این تحقیق نیز به قشر خاصی از این طبقه اختصاص دارد ، مورد مطالعه قرار می گیرد. در این بخش ابتدا دیدگاهها و نظریاتی که به مفهوم پردازی درباره آن پرداخته اند ارائه می گردد و سپس به شاخص هایی که برای شناسایی اعضای این طبقه مطرح گردیده اند اشاره می شود .