پایان نامه رایگان درباره عرضه و تقاضای کالا و روزنامه نگاران

دانلود پایان نامه

طبقه متوسط از جمله اصطلاحات بسیار رایج در علوم انسانی بویژه جامعه شناسی و علوم سیاسی میباشد در سالهای اخیر طبقه متوسط هم بعنوان یک طبقه تاثیر گذار در تحولات اجتماعی سیاسی و هم بعنوان یک مفهوم مهم در نظریه پردازی های تحول اجتماعی مطرح بوده است تا جاییکه اهمیت و نقش بسیار حساس آن در تحولات جوامع سبب شده است تا محققان در کنار سیاستمداران توجه ویژه و خاصی به آن داشته باشند . از مارکس و لنین گرفته تا وبر و لاروک و بسیاری دیگر ، همگی به تعریف و تحلیل طبقه متوسط پرداخته اند .
در ادبیات سیاسی ، اجتماعی استفاده از مفهوم طبقه متوسط سابقه ای دیرینه دارد و حتی به یونان باستان بر می گردد . آنجا که ارسطو جامعه را به سه بخش تقسیم کرد : گروههایی که از وضع مالی خوبی برخودارند ، آنهایی که در تنگدستی به سر می برند و سر انجام آنها که در بین این دو طبقه قرار می گیرند . تعریفی که ارسطو ازاین گروههای میانی ارائه می دهد شباهت بسیاری با مفهوم طبقه متوسط آنچنان که در عصر مدرن بکار گرفته می شود دارد .
در دوره مدرن ، بویژه از قرن هیجدهم به بعد ، گروههایی که در این طبقه جای گرفتند عمدتا شامل کارکنان اداری ، نظامیان ، زمینداران غیر فئودال ، تجار و کشیشان و دیگر گروههایی از این طراز بودند .
در قرن بیستم که جامعه شناسی مدرن شکل گرفت ملاکهای مشخص تری برای تعریف این طبقه ارائه گردید که عواملی مانند شغل ، درآمد ، سطح تحصیلات ، و پیشینه خانوادگی و طبقاتی را شامل می شد .
امیل لدرر ، جامعه شناس آلمانی که عموما از او به عنوان اولین متفکر طرح طبقه متوسط جدید یاد می شود ، مفهوم طبقه متوسط را مرتبط با مهم ترین ویژگی آن که شیوه زندگی و حقوق اعضای طبقه است مطرح می کند ( مقصودی ، 1380 :320 ) .
پیر لاروک طبقه متوسط را شامل گروههای متعددی می داند که ویژگی مشترک آنها فقط اینست که جزء هیچ یک از دو طبقه حاکم و کارگر نیستند او می گوید : این طبقات از طبقه حاکم به این جهت متمایز می شوند که هیچ یک از پست های حساس سیاسی ، اقتصادی و اداری را در دست ندارند . البته اعضای این طبقات مجریان ساده ای نیستند و اختیارات و مسئولیت هایی نیز دارند اما اقدامات آنها کم و بیش آگاهانه و در چارچوب و در جهتی است که توسط مقامات بالاتر معین می شود . طبقات متوسط از طبقه کارگر به مناسبت بر خورداری از اندوخته های مادی نظیر سهام ، اوراق بهادار ، خانه یا اندوخته های معنوی نظیر آموزش و تعلیمات حرفه ای، مهارت و ارتباط شخصی متمایز می گردند . این اندوخته ها به آن امکان می دهد که از احساس نا امنی که از مشخصات طبقه کارگر است در امان باشند (لاروک ، 1346 :88-89 ) .
توجه به طبقه متوسط به عنوان یک طبقه اصلی بیشتر تحت تاثیر سنت وبری است سنتی که در تحلیل نابرابری بر ابعاد چندگانه و متنوع اقتصادی و غیر اقتصادی متوسل شده و راه شناسایی طبقه متوسط را که عمدتا بر ابعاد غیر اقتصادی متکی است گشوده است . تحلیل وبری از نابرابری بر عوامل و شرایط متنوع و چندگانه ای در تعیین و تعریف طبقات تاکید میکند . وی عوامل دیگری علاوه بر ساختار تولید مورد نظر مارکس را دخالت می دهد که اتفاقا هیچ رابطه مستقیمی با دارایی ندارند عواملی مانند تحصیلات و مهارتها که می تواند تاثیر ویژه ای بر مشاغل افراد داشته باشد (Giddens,1982,302) .
این مبحث که با عنوان چند پارگی طبقاتی نیز از آن یاد می شود در آثار پیر بوردیو جای مهمی دارد : وی که تعریف متفاوتی از طبقه ارائه می دهد ، معتقد است در تعیین اعضای یک طبقه ، عوامل فرهنگی به موازات عوامل اقتصادی دخیل می باشند و هیچ یک الویتی بر دیگری ندارد ( اباذری و چاووشیان ،1381 : 19-20 ) .
در این نوع تحلیل ، نه تنها تلقی طبقه متوسط بعنوان یک طبقه فرعی و در حاشیه دو طبقه اصلی پذیرفته نمی شود بلکه یکی از طبقات اصلی جامعه محسوب می گردد که در اشکال جوامع مدرن امروزین ، هم در بعد اقتصادی و هم از ابعاد اجتماعی و سیاسی نقش روز افزونی پیدا می کند .
وبر در صورت بندی خود از طبقات اصلی جامعه از چهار طبقه نام می برد : الف ) سرمایه داران بزرگ ب) طبقه متوسط خرده بورژوا ( پیشه وران ، مالکان مزرعه های کوچک و مستقل ) ، ج) طبقه متوسط حقوق بگیر د) طبقه کارگر . تفاوت اساسی ساختار طبقاتی وبر و مارکس در اهمیتی است که وبر عمدتاَ برای طبقه متوسط حقوق بگیر قائل است . آنتونی گیدنز از جمله کسانیست که در سنت وبری به تحلیل طبقاتی می پردازد و عوامل مختلفی را در طبقه بندی جامعه دخالت می دهد به نظر وی( معیارهای سه گانه دارایی ، آموزش یا مهارت و نیز کار فیزیکی ) بنیان اصلی ساختار طبقاتی در جامعه است که بر اساس آن طبقه بالا بر سرمایه کنترل دارد طبقه میانی دارای تحصیلات و مهارت های بالاست و طبقه کارگر کار فیزیکی خود را مبادله می کند گیدنز از این عوامل سه گانه تحت عنوان ظرفیت های بازار نام می برد . وی در تئوری ساختیابی خود از ساختیابی بلافصل روابط طبقاتی سخن به میان می آورد و یکی از منابع مرتبط با آن را تقسیم کار درون عرصه تولید می داند . به نظر او درنظام صنعتی مدرن ، تقسی کار فنی باعث جدایی شرایط کار یدی و غیریدی می شود و میزان بالایی از جدایی فیزیکی بین گروههای یقه سفید و یقه آبی ایجاد می شود . بدین ترتیب ، شکاف بین طبقات متوسط و کارگر بیشتر شده و ساختیابی طبقاتی در این جوامع شدت می یابد ( Giddens & held ,1982 ) .
علاوه بر موارد فوق در درون طبقه متوسط جدید هم با تقسیم بندی هایی مواجه می شویم که به واسطه نوع فعالیت تولیدی ، حرفه ای و اقتصادی ، در طیف های معینی در درون طبقه متوسط قرار می گیرند . در طیف هایی نظیر صاحبان شرکت ها که به واسطه مدیریت سرمایه ای که خود مالک آن هستند در زندگی اقتصادی شرکت دارند . طیف دیگر در طبقه متوسط آنهایی هستند که سرمایه چندانی ندارند بلکه به واسطه تخصص فنی و حرفه ای در بازار کار موقعیتی مطلوب دارند و خدمات و تواناییهای فنی شان در بازار کار جذابیت دارد مانند پزشکان ، معماران مهندسان . گروه سوم طیفی هستند که به عنوان کارمند در نهادهای عمومی و خصوصی شاغل هستند که این گروه در جوامع مدرن طیف بزرگی را تشکیل می دهند و سرانجام گروههایی که به واسطه توانایی های فکری ، دانش و خلاقیت های علمی و هنری خود هویت طبقه متوسطی پیدا کرده اند معلمان در رده های مختلف تحصیلی ، روزنامه نگاران ، وکلا و گروههایی از این دست به این طیف تعلق دارند (حاجی قاسمی ، 1386 ) .
مقوله طبقه متوسط جدید را با مفهومی که برای آن ذکر شد به این صورت می توان به موضوع پژوهش مرتبط کرد که در جهان واقعیت عده ای بنا به تحصیلات ، تخصص و خلاقیت خود دارای یک سری دارایی های متمایز غیر اقتصادی همچون سرمایه های فرهنگی و اجتماعی هستند که این گروه را طبقه متوسط جدید می نامند افراد این طبقه با استفاده از این سرمایه های فرهنگی و اجتماعی سهم زیادی در تولید گری فرهنگی دارند و در حوزه های مختلف فرهنگی از جمله فرهنگ سیاسی تاثیر بسزایی دارند .
بعنوان جمع بندی ویژگیهای طبقه متوسط جدید را به گونه ای که شناسایی آن را از نوع سنتی آن امکان پذیر سازد به شرح زیر می توان خلاصه کرد :
تحصیلات عالی و تخصص های حرفه ای :
اعضای این طبقه دارای تحصیلات عالی و تخصص های حرفه ای مورد نیاز جامعه هستند . این سطح از آموزش و تخصص موقعیت خاصی را در بازار عرضه و تقاضای کالاهای سه گانه به معنای وبری آن (سرمایه ، مهارت و کار ) برای این طبقه ایجاد کرده و باعث تمایز آنها از طبقات پایین تر می شود که جز نیروی یدی خود چیز دیگری جهت ارائه به بازار ندارند ( نعمانی و بهداد ،1387 :140 ) . از طرف دیگر این ویژگی خاص باعث تمایز این گروه از طبقه متوسط سنتی می شود که ممکن است از لحاظ ویژگی اقتصادی با آن هم رتبه باشد .
در آمد مالی نسبتا مناسب :
با توجه به تخصص های اعضای طبقه متوسط جدید که در بند پیشین ذکر شد و نیز با عنایت به اینکه در اشکال متاخر تولید نقش تخصص و مهارت های فنی بالا اهمیت ویژه ای پیدا می کند ظرفیت های در آمدی و عایدات اقتصادی آن نیز افزایش یافته و افراد این طبقه را از نظر مالی در شرایط برتر و مسلطی نسبت به طبقه کارگر قرار می دهد .
گرایش به ارزش ها و فراورده های مدرنیسم :
این طبقه زاده مدرنیزاسیون است .این طبقه در نتیجه بهره مندی توامان از تحصیلات عالی و تمکن مالی نسبی و نیز ارتباط وتماس فرهنگی بیشتر با دنیای مدرن الگوی مصرف و سبک زندگی خاصی پیدا می کند و به موازات آن مطالبات خاصی را مطرح می کند . عقل گرایی ، نو گرایی و دموکراسی خواهی از خصوصیات بارز این طبقه شمرده می شود .(رفیع پور ،1378 :458 بشیریه ،1387 :24 ) طبقه متوسط جدید به دلیل توانایی های اکتسابی خود و رویگردانی از رویکردهای تقدیرگرایانه نسبت به سرنوشت خویش حساس بوده ، خواستار مشارکت فعال سیاسی در عرصه سیاسی جامعه است . طبقه متوسط خواهان شأن شهروندی است زیرا پیگیری مطالباتش و تضمین آنها در گرو وجود فضای گفتگو و قانونمداری در جامعه است که آن نیز به نوبه خود تنها با گسترش فرهنگ کثرت گرایی و مدارا قابل دستیابی است .
در این ارتباط گیدنز معتقد است نسبت افرادی که دارای نظرات آزاد منشانه درباره موضوعات اجتماعی و سیاسی هستند در میان اعضای طبقه متوسط جدید بالاست (گیدنز ، 1386 : 253 ) .
گزاره ای که بعنوان فرض اصلی و محوری تحقیق حاضر مطرح بوده و بررسی و مطالعه فرهنگ سیاسی دمکراتیک یا بقول گیدنز نظرات آزادمنشانه این طبقه ، مسئله کانونی و محوری آنرا تشکیل می دهد .
فصل دوم :
مبانی و چهارچوب نظری
2-1- پیشینه تحقیق :
2-1-1- تحقیقات خارجی (اروپایی و آمریکایی) :