پایان نامه دوران جاهلیت و امام حسن (ع)

ولی با اندک تأمل در کتب تفسیر و سیره و سخنان فقها در این باره روشن می‌شود که چنین نیست؛ زن در دوران جاهلیت در سطحی بسیار پایین قرار داشت و اسلام، آمد که دست او را گرفته تا به بالاترین مراحل والای انسانی شایسته‌اش بالا برد. اما آیا این دگرگونی اساسی به گونه ناگهانی وبدون چاره‌اندیشی و مقدمه‌چینی ممکن بود یا نیاز به زمان وسیر تدریجی داشت، تا این خشونت شعله‌ور را به ملایمت و مهربانی نرم بدل سازد؛ کاری که پیمودن مسیر دشوار آن، اندکی همراهی با قوم را ایجاب می‌کرد تا آگاه‌سازی آنها ممکن شود یا زمینه‌های آگاهی در آنها ایجاد شود و بتوانند به فطرتهای اصل انسانی خویش بازگشت کنند. این چنین اسلام در آغاز کار، نسبت به برخی از رسوم ایشان- که سخت برآنها حکمفرما بود- با ایشان همنوا شد، و در مسیر این همراهی و همنوایی، دمیدن ساز ملایمت و خشونت‌گریزی را در خاطر ایشان آغاز کرد تا دلهاشان رام گردد و راه درست را دریابند، تا خود، اندک اندک زشتکاری‌هایی که پیش ازآن به دنبال خود می‌کشیدنشان دست بردارند (آیت الله معرفت، 1388، ص191).
Widget not in any sidebars

این سیاست و تدبیر را اسلام درباره بسیاری دیگر از رسوم جاهلی که تنها بر عرب نیز حکم فرما نبود، در پیش گرفت که ریشه‌کن کردن آنها نیازمند فرصت و زمانی کوتاه مدت یا دراز مدت و چاره‌اندیشی‌های اساسی برای این منظور بود. در این مقوله می‌توان مسأله برده‌داری را به عنوان نمونه ذکر کرد که در آغاز با آن همراه شد، زیرا برجهان آن روز حکم‌فرما بود و برده کالای تجاری با اهمیتی به حساب می‌آمد که رویارویی با آن بدون تمهید مقدمات لازم ممکن نبود، اما اسلام در برابر آن ایستاد، ولی نه به گونه علنی و صریح، بلکه از خاستگاه‌‌های فراقومی آن مبارزه کرد و راه‌های مشروعیت آن را بست، به جز راه قدرت‌یافتن بر محاربان در میدان جنگ را- که تنها شرکت‌کنندگان در نبرد بر ضد اسلام را شامل می‌شد- نه دیگران و نه زنان و کودکان و سالخوردگان را، وبه گونه قاطع هرگونه امکان برده‌گیری را منسوخ کرد. آن گاه افزون بر این، راه را برای آزادسازی برده‌های موجود به شکلهای گوناگون بازگذاشت که در جای خود به تفصیل آمده است (همان، ص192).
اتخاذ چنین روش و تدبیری برای ریشه‌کن کردن عادتهای حکم‌فرمای جاهلی را در اصطلاح، « نسخ تمهیدی» زمان‌بندی شده نامیده‌ایم. نسخی که زمینه‌های آن در صدر اسلام و در عهد پیامبر فراهم شده است. مسأله قوامیت مرد بر زن نیز در محدوده عام که شامل زدن شدید دردآور زن شود از جمله همین مسائل است. بنابراین اگرچه در قرآن آمده ولی ازسوی آورنده شریعت به گونه‌ای تفسیر شده که تعدیل آن را در آن زمان و ریشه‌کن ساختن آن را در دراز مدت موجب شود (همان).
اولاً، زدن در آیه به گونه غیر مبرّح تفسیر شده؛ یعنی زدنی که سخت‌ دردآور نباشد که در واقع زدن نیست، بلکه دست‌‌کشیدنی است با ظرافت ویژه. از همین‌رو مقید شده که با تازیانه و چوب و وسیله دیگر نباشد، مگر چوب نازک سواک که انسان با آن مسواک می‌زند.این در واقع دلالت آیه را خنثی می‌کند و حق تنبیه بدنی وآزار رسانی زن از سوی مرد را یکسره نفی می‌کند (همان).
ابن جریر از عکرمه نقل کرده- ذیل آیه- که پیامبر (ص) فرمود:« اگر شما را در انجام کار نیک نافرمانی کردند بزنیدشان؛ ولی زدن غیر مبرّح» و همین روایت رابه نقل از حجاج بن مزاحم نیز آورده با این افزونی که غیر مبرّح رابه غیر مؤثر تفسیر کرده، یعنی زدنی که تأثیری در تغییر رنگ پوست بدن حتّی به اندازه سرخ شدن نداشته باشد. عطا می‌گوید: به ابن عباس گفتم: زدن غیر مبرّح چگونه است؟ گفت: با چوب مسواک و مانند آن. قتاده می‌گوید: زدن غیر مبرّح آن است که ناگوار و معیوب کننده نباشد (تفسیر طبری، 5/44). مآ
به همین دلیل شیخ ابوجعفر طوسی می‌گوید: اما زدن، بی‌هیچ خلافی درآن، باید زدن غیر مبرّح باشد.
امام باقر (ع) فرمود:« با چوب مسواک باید باشد.» (تفسیر التبیان، 3/191).
قاضی ابن براج طرابلسی می‌نویسد: « اما زدن- درآیه- زدن به منظور تأدیب است، چنان که کودکان را بر کار خطا می‌زنند، نباید زدن مُبرّح یا مُزمن یا مُدمی باشد و باید بر جاهای مختلف بدن تقسیم شود و از صورت پرهیز شود و علاوه بر این با چوب مسواک باشد و برخی- از فقهای عامه- گفته‌اند با دستمال پیچیده شده یادرّه باشد و نه با چوب یا تازیانه.» (ابن براج، المهذب، ج2/264).
« مبرّح» به معنای سخت و دردآور است و «مزمن» یعنی معیوب کننده و ناقص کننده و «مُدمی» یعنی آنچه باعث پیدا شدن خون در سطح پوست شود، حتّی به صورت خراشیده شدن. « درّه» نیز نوعی تازیانه پارچه‌ای است که دردآور نبوده و مانند دستمال پیچیده شده است (آیت الله معرفت، 1388، ص193).
در جای دیگر می‌گوید: « اگرزن برمرد نشوز کرد( از حقوق زناشویی سرباز زد) جایز است از او در بستر و در سخن گفتن دوری کند و او را بزند، نه بسان اجرای حد و نه زدن دردآور، واز زدن بر صورتش بپرهیزد و سخن گفتن با او را بیش ازسه روز ترک نکند.» (همان، ص 231).
در فقه الرضا(ع) آمده است:« زدن با مسواک و مانند آن به ملایمت و آرامی.» (مجلسی، بحارالانوار، 101/58)
در جامع‌الاخبار صدوق از پیامبر (ع) نقل شده که فرمود: « درشگفتم از کسی که همسر خود را می‌زند حال آن که خود به زدن شایسته‌تراست. زنان خود را با چوب نزنید که قصاص دارد، ولی با سخت‌گیری در خوراک و پوشاک آنان را بزنید تا در دنیا و آخرت آسوده باشید.» در حدیث دیگری فرمود:« سفارش مرا درباره زنان پاس بدارید تا از سختی حسابرسی رهایی یابید، و هرکه سفارش مرا پاس ندارد، چه سخت است وضع او در پیشگاه خداوند.» (همان،100).
این حدیث صراحت دارد که منظور از زدن در آیه تأدیب است، ولی نه با چوب‌دستی و تازیانه- چنان که با چهارپایان رفتار می‌شود-بلکه با ایجاد محدودیت در خوراک و پوشاک و مانند اینها، و این با روش تعدیل در زندگی سازگارتر است (آیت الله معرفت، 1388، ص194).
ثانیاً، از زدن زنان چنان به سختی نهی و منع شده است که تخلف کننده را از دایره نیکان امت بیرون شمرده جزو شرار الناس می‌شمارد. چنان که در حدیث آمده که زنان بسیاری از همسران اصحاب پیامبر(ص) گرد خانه‌های خانواده پیامبر به شکایت از همسرانشان که زدن آنان را مجاز می‌دانستند آمدند، پیامبر فرمود، اینان نیکان شما نیستند (الدر المنثور، 2/523).
ابن سعد و بیهقی از امّ‌کلثوم دختر ابی‌بکر نقل کرده‌اند که مردان از زدن همسران نهی شده بودند، پس، از آنان به پیامبر(ص) شکایت بردند، پیامبر زدن ایشان را اجازه داد، ولی افزود که « نیکان شما هرگز نخواهند زد» (همان).
و در روایت ابن ماجه آمده است، پیامبر (ص) روزی صبح هنگام فرمود: « هفتاد زن گرد خاندان پیامبر جمع شده‌اند که همگی شکایت از شوهر خود دارند، پس- بدانید که- ایشان را نیکان خود نمی‌یابید» (سنن ابن ماجه، 1/612)
عبدالرزاق از عایشه از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود: « آیا شرم نمی‌کند از شما آن که همسر خود را می‌زند آن‌گونه که برده را می‌زنند، در اول روز او را می‌زند و درپایان روز با او همخوابه می‌شود.» (الدرالمنثور، 2/523).
عایشه گفت: «هیچ‌گاه پیامبر (ص) خدمتکاری یا زنی را حتی با دست نزد.» (سنن ابن ماجه، 1/612)
از هیچ یک از امامان معصوم (ع) یا صحابه اخیار یا تابعان نیک رفتار نقل نشده که با همسران خود تندی کنند، چه رسد به زدن و سیلی نواختن، بلکه روش آنان، گذشت و بخشش بود؛ چنان که در حدیث امام صادق (ع) از پدرش امام باقر (ع) گذشت (کلینی، کافی، 5/510).
ثالثاً، سفارشهای اکید نسبت به زن و پاسداشت حرمت او و جانبداری از او با بذل توجه و مهربانی و رأفت و رحمت و به دور از خشونت و شدت و حتی سختگیری درباره اشتباهات و کوتاهی‌های او.
در نامه امیر مؤمنان (ع) به فرزندش امام حسن (ع) آمده است: « فإنّ المرأه ریحانه و لیست بقهرمانه، ولا تعد بکرامتها نفسها…» (نهج البلاغه، ص 405)؛ پس همانا زن همچون گل، نازک است و نه سخت‌تن همچون قهرمانان، و کرامت او را از خود او مگذران.
کلینی نیز چنین روایت کرده است: «چشم او را با پوشش خود بپوش، و او را در کنف حجاب خود بگیر، و با او چنان مکن که خیال شفاعت ازدیگران نزد تو را داشته باشد» (کافی، 5/510).
نیز کلینی از امام صادق (ع) نقل می‌کند که از جمله حقوق زن بر شوهرآن است که:« اگر نادانی کرد بر او ببخشد» و فرمود:« زنی نزد امام باقر (ع) بود که ایشان را می‌آزرد و حضرت بر او می‌بخشید» (همان).
در وصیت امیر مؤمنان(ع) به فرزندش، محمد حنفیه مانند وصیّت به امام حسن(ع) آمده است با این افزونی: « با او در هر حال مدارا کن و خوش رفتار باش، تا عیش تو صاف گردد» (من لایحضره الفقیه، 3/362).
امام صادق (ع) نیز یونس بن عمار رابه احسان به همسرش سفارش فرمود. او پرسید احسان چیست؟ فرمود: « خطایش را ببخش» (کافی، 5/611).
نیزدر حدیثی آمده:« ضعف ایشان را با سکوت درمان کنید.» (بحارالانوار، 100/251)، و در نقل دیگری: بپوشانید (همان، ص252).