پایان نامه داستان پردازی و فروغ فرخ زاد

دانلود پایان نامه

داستان بدون اینکه شرح حادثه یا واقعه ای باشد و بدون اینکه هیچ توصیفی از صحنه ها و زمان و مکان داستان داشته باشد، خاتمه می یابد و فقط گفتگوست که به داستان تحرّک می بخشد.
شخصیّت های داستان، همه دریک حدّ و اندازه نقش دارند و هیچ شخصیّت برجسته که محوریّت داستان بر عهده او باشد، در داستان دیده نمی شود، به همین لحاظ اکثر داستان های این مجموعه، به لحاظ شخصیّت پردازی و داستان پردازی ضعیف هستند. محتوای داستان نیز دربردارنده هیچ نکته یا پیامی برای خواننده نیست.
3-3-2) کاکا
کاکا عنوان داستانی است که «بر اساس گفتگوهایی گنگ ساخته شده و شرحی از درگیری یک عرق فروش با مأموران انتظامی است.» (همان،587:1386) طیّاری شیوه روایت این داستان را نیز اوّل شخص قرارداده ولی راوی داستان تا پایان ناشناخته می ماند.
خلاصه داستان: داستان در قهوه خانه مردی به نام کاکا در جریان است. او در قهوه خانه اش با وجود مخالفت های مأموران، عرق فروشی می کند. بعد از دستگیری چند کارگر قهوه خانه، دوباره مأموران گشت به قهوه خانه می ریزند تا اخطار آخر را به کاکا بدهند. امّا او در مقابل مأموران به پایفشاری خود ادامه می دهد و بعد ازاین که صحبتهای او با افسرگشت به پایان می رسد و پس از رفتن مأموران، همه حاضرین در قهوه خانه را دعوت به خوردن خوراکی های دلخواهشان می کند که در همین لحظه کارگرش را می بیند که برگشته و از او چگونگی آزادیش را از دست مأموران جویا می شود و دوباره او را نگهبان قهوه خانه می کند تا خود به کارش ادامه دهد.
مضمون داستان جز درگیری و پافشاری یک عرق فروش، نکته دیگری ندارد و به غیر از گفتگوهای ساده ای که بین شخصیّت ها ردّ و بدل می شود، مشخصه دیگری از داستان در آن دیده نمی شود.
هیچ توصیف و توضیحی از قهوه خانه ای که مکان داستان به شمار می آید، در داستان نمی بینیم. زمان نیز اصلاً در داستان ذکر نشده است. طیّاری حتّی در معرّفی شخصیّت ها آنقدر کوتاهی می کند که خواننده با هیچ کدام از این اشخاص نمی تواند ارتباط برقرار کند. راوی جزو حاضران در قهوه خانه است که چند همراه دارد، زیرا با عنوان «ما» شناخته می شوند و نقش خاصّی در داستان ندارند. کاکا، شخصیّت اصلی داستان و محور بیشتر گفتگوهای انجام شده در داستان است که از طریق گفتگو و اعمالش معرفی می شود. زبان داستان برخاسته از گفتگوها، ساده و گفتاری است که با جملات کوتاه و موجز، اما گاه نارسا و مبهم بیان می شود.
3-3-3) کار به خانه ما آمد
داستان کار به خانه ما آمد با فضای توصیفی از یک خانه استیجاری، بخش های گوناگونی از فقر و بیکاری در محیطی آشفته و پُر دغدغه را ترسیم می کند. درونمایه اصلی داستان فقر و درماندگی است.
خلاصه داستان: راوی که پس از اتمام درس و مدرسه اینک درخانه بست نشسته است، با سرزنش و شماتت مادرش مواجه می شود که مدام از او می خواهد به دنبال پیدا کردن کاری باشد.حوالی ظهر وقتی زنگ در ِخانه به صدا در می آید .کسی به ذهنش خطور نمی کرد که کسی با پیغامی خوش برای راوی پشت در باشد، اما این اتفّاق افتاد و وقتی دختر صاحبخانه در را بازکرد، آن سوی در، معلّم تاریخ راوی بود که با خبر پیداکردن کار برای او آمده بود.
شیوه جدیدی که طیّاری برای داستان برگزیده این است که درآغاز به اصل ماجرا پرداخته و از آمدن کسی به در خانه راوی خبر می دهد، ولی قبل از این که آن را برای خواننده روشن کند، ازطریق راوی، گریزی به گذشته و توصیف خانه و مستاجران آن می زند و به معرفی شخصیّت ها و نشان دادن خصوصیّات آن ها می پردازد و فضای داستان را گسترش می دهد.
جز راوی که شخصیّت مرکزی داستان است، شخصیّت های دیگری چون مادر راوی، زن ابولی، زن صاحبخانه، منی‍ژه، ملیحه و…، اشخاص فرعی داستان را تشکیل می دهند که بیشتر فضای داستان را گفتگوهای آنان در بر می گیرد. برای مثال، زن ابولی یکی از همین شخصیّت های فرعی است که نویسنده او را نمونه یک زن صبور و فداکار نشان می دهد که با سیلی صورتش را سرخ نگه می دارد. طیّاری در این داستان، به شخصیّت های فرعی مثل مادر راوی و زن ابولی، حضوری پررنگ تر داده است و بعضی دیگر از شخصیّت ها نیز، در همان حدِِّ معرّفی کوتاه و خلاصه ذکر شده اند. راوی در بیان خود از گذشته نیز آدم های پیرامون خود را از طبقه فرودست و بدبخت جامعه توصیف می کند. آدم های مفلوکی که در گنداب زندگی فقیرانه خود غوطه ورند، محیط و فضای آنها بسیار کوچک و محدود است، تبعیض و فاصله طبقاتی روح و جانشان را می فشارد و بیکاری و گرسنگی و نومیدی، باورهای تلخی را در میانشان رواج می دهد.
همان طور که در اغلب داستان های طیّاری، گفتگو مهم ترین و اساسی ترین عنصر داستان به شمار می آید، در این داستان هم نقش عمده گسترش فضای داستان با گفتگوست و نکته مهمّ این گفتگو زبان و لحن متناسب با شخصیّت هاست و بیان ساده و صمیمی و عامیانه ای که در داستان وجود دارد. داستان پایان خوشی برای شخصیّت اول داستان دارد و سبب می شود فضایی آرام و شادی بخش بر آن سایه افکند، هرچند درطول داستان و در یادآوری های راوی فضای آشفته ای حاکم است.
3-3-4) نگاه به خوشحالی بود
داستان نگاه به خوشحالی بود ماجرایی خانوادگی دارد و دغدغه های نوجوانی را ازآوردن تلفن به خانه شان به تصویر می کشد. طیاری در این داستان، وقایع خانوادگی را از نظرگاه فرهنگی-اقتصادی مورد بررسی قرار می دهد و تمام ماجرا را از طریق گفتگو پیش می برد.
خلاصه داستان: ماجرای داستان در مورد خانه ای اجاره ای است که پس از منتقل شدن صاحب خانه به شهرستان دیگری ، مستأجر، درصدد خرید آن از صاحب خانه است. در این میان تلاش دختر برای حفظ خطّ تلفن بیشتر از دیگران و خواسته هایشان قابل توجه است. پس از اینکه راوی و برادرش خانه را با تمام لوازمش قولنامه می کنند، تلفن از این لیست خارج می ماند، اما بعد از این سهل انگاری، خود آن را جبران می کنند و درادامه داستان گفتگوهایی که بین اعضای خانواده با پسرشان پشت خط تلفن صورت می گیرد، می آید که پایان بخش داستان است.
فضای حاکم بر داستان، نمایانگر فضایی آرام و خانوادگی است. آدم های داستان دغدغه هایی ساده و معمولی برای ساختن زندگی آرام و معمولی خود دارند و همین فضای صمیمی در زبان و نثر داستان و لحن شخصیت ها تأثیرگذار بوده است.
آغاز داستان، گفتگوی بین راوی و مادرش شنیده می شود که به خاطر شبگردی هایش مورد شماتت قرار می گیرد و بیابونی خطاب می شود، اما گویی او دغدغه های ذهنی دیگری دارد که از او چهره ای محزون و کمرنگ می سازد، به طوری که در آغاز و پایان داستان در عباراتی از شب، خاموشی و سنگینی نفس سخن می گوید.
«در را برای تمام شب بهم می زدم و با تنفسی سنگین به کوچه می آمدم. چه خاموشی بود، دلم هوای تمامی داشت.» (طیاری،40:1346) جملات گنگ و نامفهوم و کابرد ضمایری چون «اینا» و «این » که مرجعی ناشناخته و نامعلوم دارد در گفتگوهای داستان دیده می شود که می توان آنها را به عنوان مشخّصات داستان ذکر کرد.
3-3-5) شب برفی زمستان چهل ودو
شب برفی زمستانی چهل و دو، سوگنامه ای است که طیّاری برای مرگ فروغ فرخ زاد نوشته است. طیّاری آن چنان که خود گفته: «در سوگ کسی گریه نکرده ام، برای کسی تسلیت ننوشته ام و به کسی تبریک نگفته ام، فقط نوشته ام، چرا که نوشتن خود گریستن بود، تسلیت بود، تبریک بود» (همان،53:1346) در مرگ فروغ دست به قلم می برد و از خاطره ای که از زمستان سال 42 و شبی برفی که با فروغ گذرانده بود، سخن می گوید و تنها به ذکر این خاطره می پردازد، بدون این که بخواهد با تخیّل آن را بپرورد و شکل داستانی به آن بدهد.
داستان با گفتگوهایی گنگ که بین اشخاصی ناشناخته انجام شده است، آغاز می شود. گفتگوهایی که بین «ما» و گاهی «من» با «آن صدا» در می گیرد. هیچ کدام از شخصیّت ها، نامی در داستان ندارند و ضمایری که به جای آن ها به کار می رود، نیز ناشناخته و مبهم است.
طیّاری این قطعه را به عنوان خاطره و یادبودی آورده، شاید به همین دلیل نامی از کسی در آن نبرده است. اما این که چرا این قطعه را درمیان داستان های خود قرار داده است را، درست نمی دانیم. زیرا هر چند داستان ها از میان زندگی واقعی اشخاص و خاطرات آنها بیرون می آید، اما گذاشتن آنها در لباس داستان و پرورش آنها با تخیّلات ذهنی نویسنده است که شکل داستانی به آن می دهد، اما طیّاری بدون در نظر گرفتن این عوامل تنها شروع به نوشتن خاطره اش می کند و اگر در ابتدای آن نام فروغ را ذکر نمی کرد، جز گفتگوهایی نامعلوم بین اشخاص نامعلوم و سپس توصیفات یک شب برفی چیز دیگری دستگیر خواننده نمی شد.
لحن آرام و اندوهگین جملات و دریغ و حسرت برخاسته از آنها در ترسیم اندوه و غم نویسنده، از برجستگی های این متن بوده است.