پایان نامه جنگ ایران و عراق و دفتر خاطرات

دانلود پایان نامه

3-5-7) کج کلاه خان
طیّاری در کج کلاه خان تصویر دقیقی از اوضاع و احوال اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور در دهه 30 را ارائه می دهد.


خلاصه داستان: کج کلاه خان، روایت نوجوانی است که صبح ها درس می خواند و عصرها مشغول بکار می شود. پدر، خسته از رنج و فقر همیشگی، او را یاور خود در خرج و مخارج می داند، ولی مادر، علاقه مند به تحصیل اوست. راوی، نوجوان حاضر جواب مدرسه است و همیشه در جواب «علم بهتر است یا ثروت؟»، از جاذبه نیوتن سخن می گوید. وقتی هشتش به گروِ نه می رود، عطای درس را به لقایش می بخشد و وارد بازار می شود. پدر، اینک ذوق زده و مادر دلزده است. مدیر مدرسه راوی که در داستان با نام «کج کلاه خان» او را می شناسیم به او پیشنهاد معلّمی می دهد و او که همیشه از طرفداران علم بوده، این بار نیز علم را بر ثروت ترجیح می دهد. این به قول خودش معلّمِ کوچولو، بعد از چند سال تدریس، وقتی دوباره ناهارش گرو دیگ و طشت می شود، از درسی که به بچه ها می داده، خود، هوس خواندنش را می کند و در ته کلاس می نشیند.
از امتیازهای خوب این داستان، توصیف محیط و موقعیّت و زمان داستان است. علاوه بر اطلاعات تاریخی و توصیف زمان داستان، توصیفات محیطی که از کوچه پس کوچه های شهر رشت، اسم خیابان ها، مدارس و سینماهای آن، نویسنده ارائه داده است، حائز اهمیّت است. از نظر شخصیّت پردازی، می توان موفقیّت دیگری را برای طیّاری قائل شد. آمریکایی کک مکی، کج کلاه خان به عنوان مدیر مدرسه، آقای بهبود معلم مدرسه، بچه آخوندی که به منبر می رفت، بچّه های اعیان و تُخس و هفت خط مدرسه و زن اوستا، شخصیّت های تازه ای هستند که طیّاری در هیچ کدام از داستان هایش، آن ها را به کار نگرفته است. به علاوه استفاده از تیپ هایی چون معلم و مدیر و …و ارائه نقشی که آدم های داستان در ساختن و پیشبردِ حوادث داستان دارند هم از نکات قابل توجه است و نمی توان آن را نادیده گرفت.
محتوا و مضمون، در بردارنده پیامی اخلاقی است و حکایت از هدف والای انسان های سخت کوش دارد. به علاوه پایان جالب و غافلگیر کننده داستان، علاوه بر نشان دادن همین نکته بارز اخلاقی، بر تأثیرگذاری و زیبایی داستان نیز افزوده است.
3-5-8) رزماری
داستان رزماری، از سال های جنگ ایران و عراق روایت می کند. راوی، اوضاع و احوال آن روزها را با زبانی آمیخته به طنز بیان می کند. ماجرای داستان متارکه راوی از همسرش و به دنبال آن افسردگی اوست که او را راهی مطب روانپزشک می کند. راوی با زبان طنز، رفتار و حالات و گفته های دکتر را بیان می کند.
داستان، روایتی گزارش گونه است و هیچ حادثه ای را دنبال نمی کند. شخصیّت ها، محیط و فضای این داستان هم چون داستان قبل، در نوع خود تازه و جدید هستند. به استثنای راوی که بازیگر سریال داستان های طیّاری است و وجوه گوناگون زندگی اش در هر قسمت نمایان می شود. جابه جایی ارکان جمله و حذف فعل در بیشتر جملات از خصوصیّات نثر داستان است و به نثر شکل ادبی تری داده است. زبان راوی در بیشتر قسمت های داستان، زبانی طنزآمیز است و شاید فرار راوی از سرخوردگی های روحی و گریز از وحشت تنهایی، سبب ایجاد این نوع زبان در او شده باشد.
3-5-9) باقالی به چند من؟
طیّاری در باقالی به چند من مجدّداً پرشی به گذشته می کند و صفحه ای دیگر از دفتر خاطرات خود را می گشاید.
خلاصه داستان: ماجرا از جایی شروع می شود که با آمدن کارت عروسی به در خانه راوی، راوی با دریغ و حسرتی به گذشته ها می رود و دوستی قدیمی را به نام چراغعلی به یاد می آورد. رفاقت او با چراغعلی بر می گردد به زمانی که آنها در یک مکتب خانه درس می خواندند. از همان روزها چراغعلی خاطرخواه دختر خاله اش می شود و راوی هم این وسط بی نصیب نمی ماند. اما پس از رفتن چراغعلی به سربازی، دختر خاله با مردی ازدواج می کند. بعد از آن چراغعلی و راوی هر کدام به دنبال سرنوشت خود با دختری ازدواج می کنند. اما رفاقتشان با هم پایدار می ماند و تا مدّتی در همان خانه قدیمی که وصفش بسیار در این داستان ها رفته است، زندگی می کنند. اما زن هاشان مثل دو هوو سایه هم را با تیر می زدند و این سبب جدایی شان شد. حالا راوی متوجه می شود که پسر منگولی که کارت عروسی را به وی داده بود، همان نوه چراغعلی است. ماجرا هم با گرفتن عکسی سه نفره از راوی، چراغعلی و دختر خاله اش که وسط آن دو نشسته بود در آن جشن عروسی به پایان رسید.
محدود بودن شعاعِ دید نویسنده و یا دلبستگی و شیفتگی به بازآفرینی خاطرات گذشته، طیّاری را وا می دارد که به محیط و فضاهای یکسان، تجربه های شخصی از خانواده و همسایه ها و شخصیّت های تکراری بپردازد و سبب می شود که مجال پرداختن به مکان ها و محیط های تازه و اشخاص و آدم های دیگر از او گرفته شود.
به استثنای رفتار و گفتگوهای راوی و زنش، بقیه اعمال و گفتگوها در ذهن راوی اتفاق می افتد و متفاوت با دیگر داستان ها، در این داستان بیشتر حرف ها و توصیفات راوی، داستان را گسترش می دهد و گفتگو، نقش کمتری به خصوص در یادآوری خاطرات راوی دارد.
3-5-10) تخت روان
دهمین داستان این مجموعه با نام تخت روان، به شیوه سوم شخص روایت می شود.
خلاصه داستان: داستان، ماجرای زنی یکّه تاز به نام اقدس است که زورگویی اش بر شوهر و تسلطش بر اموال و دارائی های او بسیار است. زن، دختر هووی خود را که ماه منیر نام دارد، به پسردائی خود می دهد، تا به قول خودش برای خود حلالیّت بطلبد و از زیرِ دینِ او خلاص شود. وقتی شوهرش می میرد، اقدس، با مردی دیگر راهی تهران می شود. در موشک باران تهران مرد می میرد و زن، رو به قبله می شود و بچّه ها خانه و اموال شوهر را از چنگش در می آورند. بعد از سال ها، روزی که عروسیِ دختر ماه منیر است، اقدس را در حالی که بر روی تخت روان نشسته است و پارچه سفیدی بر سرش گذاشته اند، به خانه می آورند. بچّه های کوچه با فریادِ بیایید عروس تماشا، به استقبال او می روند.
شخصیّت محوریِ داستان، اقدس است که توصیفِ دقیقی از او در داستان شده است. او شخصیّتی پویاست. حالتی که او را در پایان داستان نشان می دهد، حکایت از این تغییر و تحوّلات دارد.
داستان از نگاه سوّم شخص بیان می شود، اما در بعضی از قسمت های داستان، نویسنده یکی از شخصیّت های داستان را مورد خطاب قرار می دهد. تعدّد شخصیّت ها، توصیف کامل آن ها و پویایی و تحوّل از ویژگی های شخصیّت پردازی نویسنده در این داستان است. زبانِ داستان نیز، زبانی ادبی و ریتمیک است و تشبیهات و کنایات به کار رفته در جملات و پس و پیش کردن کلمات در جمله و حذف فعل، از عوامل ایجاد این زبان است.
3-5-11) شمعدانی ها
در شمعدانی ها حکایتی دیگر از گذشته راوی ورق می خورد. در این حکایت، راوی با دیدنِ مکانی که سال ها پیش خانه قدیمی شان در آن جا بنا بود و اکنون کاملاً دگرگون شده است، ماجرای شبی را در آن خانه و همسایگانِ آن، در ذهن مرور می کند. به رغم اینکه تمام ماجرا در ذهن راوی به سرعت در حال عبور و گذر است، دقّت در بیان جزئیات و توصیفات، سبب ایجاد تصویری گویا و منسجم برای خواننده می شود.
خلاصه داستان: ماجرا در یک شبِ سردِ زمستانی در همان خانه قدیمی رخ می دهد. در این شب، تمام زن های خانه به دورِ هم جمع شده اند و مجلسی زنانه ترتیب داده اند و غیر از راوی و مستأجری به نام محمدرضا، که دانشجوی افسری است، بقیه مردها بیرون هستند. در انتهای شب، با صدای رعدوبرق آسمان، زن ها با جیغ و ترس به اتاق های خود بر می گردند. راوی تصمیم می گیرد پیش محمدرضا برود. یکی از همسایه ها که حسابی ترسیده، سکینه، مستخدمه خانه را صدا می زند. ماجرا زمانی اوج می گیرد که راوی به اتاق محمدرضا می رود و با حیرت سکینه را در آن جا می بیند و… .
تصاویر و گفتگوها بسیار دقیق و زنده است و به خوبی نمایانگر آدم های داستان و مکان و موقعیّت آن است. هنر ِطیّاری در این است که زندگی عادی و معمولی و صحبت های روزمرّه را آن چنان تصویر و ترسیم می کند که برای خواننده خسته کننده و ملال آور نباشد و به گونه ای اشخاص داستانش را به حرف می آورد و آنها را در گفتگوها شرکت می دهد که افزون بر آشکار کردن دنیای درونی شان، به سبب تعدّد شخصیّت ها، گفتگوی داستانی نیز گسترش می یابد و با ایجاد رابطه ای که از طریق گفتگوها شکل می گیرد، ساختار داستان را بنا می کند.
نکته قابل ذکر دیگر، زبان و نثر ویژه طیاری است که در همه داستان ها شاخصه بارز و اصلی به حساب می آید. او به جای استفاده از عناصر اساسی، به زبان و نوعِ نوشتن خویش اهمیّت می دهد و از طریق تزیین نثر، با استفاده از آرایه های زبانی و کلامی و بازی با کلمات رنگارنگ، سعی در پنهان کردن کاستی های داستان خویش و زیبایی و تأثیرگذاری نوشته -اش دارد. این آرایش کلامی در این داستان نیز نمایان است.
3-5-12) درختزاران برگ خاطره ریخته