پایان نامه جامعه شناسی ساخت گرا و واقع گرایی انتقادی

دانلود پایان نامه

روشی که گلدمن در تحلیل های جامعه شناختی خود از رمان به کار می برد، روش «ساخت گرایی تکوینی» نام دارد. او در این روش، دارای نگرشی دیالکتیکی است و هدف از این روش را ایجاد وحدت و انسجام بین صورت و محتوا می داند. به نظر او فُرم از محتوا جدا نیست، امّا اثر، تنها با محتوا ارزش نمی یابد. «لفظ ساخت گرایی نشان می دهد که گلدمن، در مطالعه مقوله های فرهنگی با فُرم و محتوای ظاهری سر و کار ندارد، بلکه مشغله او را ساخت های ذهنی تشکیل می دهد. به عبارت دیگر، محتوای جهان بینی، آن قدر برای او مهم نیست که ساختار مقوله هایی که آن جهان بینی ارائه می دهد. به این ترتیب، نویسندگان با رویکردها و نگرش های متفاوت می توانند به ساختار جمعی ذهنی واحدی تعلّق داشته باشند.» (علایی،26:1380)
گلدمن در این روش سعی می کند تا رابطه ساخت درونی اثر، با ساخت فکری (جهان بینی) طبقه نویسنده را مشخص کند. «ساخت گرایی تکوینی لوسین گلدمن، مسلّماً یک ایدئولوژی، یک جهان بینی را در بر دارد که بی تردید، جهان بینی ماتریالیسم دیالکتیکی و تاریخی است، اما بیش از هر چیز، راهنمای روش شناختی بررسی اثر است» (پاسکادی،55:1376).
به نظر گلدمن، ارزش اثر در این است که نگرشی منسجم در مورد جهان ارائه می دهد. او آثار هنری را در مرحله اول ساخته ذهن نویسنده نمی داند، بلکه ساخته ذهن اجتماع یا گروه های اجتماعی می داند.
گلدمن در جامعه شناسی ادبیات ضمن تعریف رمان و نوع رمانی و بیان توضیحاتی درباب روش «ساخت گرایی»، به تحلیل آثار آندره مالرو و رب گری یه می پردازد. گلدمن معتقداست که آفرینش های هنری محصول جهان بینی یک جمع یا گروه است نه یک فرد. از این رو اساس ساخت گرایی تکوینی او «خصلت جمعی آفرینش هنری» و یافتن جهان بینی پنهان اثر و ربط دادن آن به یک گروه اجتماعی است، گروه اجتماعی ای که نویسنده از آن برخاسته است.
به نظر گلدمن، کاربرد روش «ساخت گرایی تکوینی»، تنها در مورد آثار بزرگ و معتبر کلاسیک که یک تصویر منسجم از جهان بینی طبقه اجتماعی خود را ارائه می دهند، معتبراست. زیرا به اعتقاد وی، هر نویسنده ای قادر به ارائه چنین انسجام و جهان بینی نیست و از مفهوم «فرد استثنایی» استفاده می کند و می گوید: «هنرمند بزرگ، همانا فردی استثنایی است که در عرصه ای معیّن، یعنی در عرصه آثار ادبی (یا آثار نقاشی، نظری یا فلسفی، موسیقایی و غیره) جهان خیالی منسجم یا تقریباً منسجمی می آفریند که ساختارش با ساختاری که مجموعه گروه به آن گرایش دارد، منطبق است.» (گلدمن،89:1381)
گلدمن در تفاوت جامعه شناسی ساخت گرا با جامعه شناسی محتواها بیان می دارد که: «جامعه شناسی محتواها بازتابِ آگاهی را در اثر هنری می بیند، ولی جامعه شناسی ساخت گرا، برعکس، اثر را یکی از مهمترین عناصر سازنده آگاهی جمعی می داند، یعنی عنصری که به اعضای گروه امکان می دهد تا به اندیشه ها، احساس ها و اعمالشان که معنی واقعی و عینی آنها را نمی دانند، آگاهی یابند.» (گلدمن،322:1371)
او همچنین در موافقت با لوکاچ، تأکید می کند که زندگی اجتماعی، یک «کلیّت» است. از همین رو اثر ادبی را باید در درون این کلیّت تعریف کرد و بدین جهت پیوند میان ساختار ادبی و ساختار اقتصادی از طریق گروه های اجتماعی و آگاهی جمعی میّسر است.
علاوه بر لوکاچ و گلدمن، میخائیل باختین روسی(1895-1975) از دیگر نظریه پردازان جامعه شناسی ادبیّات در قرن بیستم، به شمار می رود. او را بیشتر در زمینه شعر و بوطیقا می شناسند، اما جنبه های جامعه شناسانه ای که در تکمیل نظریات گلدمن در باب رجوع به فرهنگ مردمی و نیز تجسّم جهان نگری های گوناگون در دو کتاب فرانسوا رابله و فرهنگ مردمی در سده های میانه و رنسانس (1965)و بوطیقای داستایوفسکی (1963) بیان کرده است، او را از جمله صاحب نظران بزرگ این عرصه و سومیّن بنیان گذار جامعه شناسی ادبیّات بعداز لوکاچ و گلدمن می شمارند. (تادیه،113:1377)
«ژولیا کریستوا، ضمن تأکید بر اهمیّت آثار باختین برای زیبایی شناسی، نقد نظریه ادبی او را بنیان گذار پسافرمالیسم می داند.» (پوینده،56:1377)
آن چه در نظریات باختین مطرح شده، منطق مکالمه و ساختار چندآوایی رمان است. از نظر او «زبان رمان نظامی از زبان هاست که در مکالمه، به طور متقابل روشن می شوند. یافتن منبع کُمیک فرهنگ مردمی همیشه ماندگار در اثر و دیدن متداول ترین آواها در رمان، دو چشم انداز به هم پیوسته و زاینده اند.» (تادیه،115:1377)
منطق مکالمه باختین که ساحتی بینامتنی دارد، ریشه در مکالمات سقراطی دارد. « باختین در مقاله رمان و حماسه نشان داد که بنیان حماسه و رمان، منطق مکالمه است، اما رمان، شکلی از بیان ادبی است که با دوره ای خاص از «تاریخ اروپا» پیوند دارد و دگرگونی هایش به مناسبات بین المللی و بازتاب زبانی آن ها وابسته است. بحث باختین در مورد همانندی های حماسه و رمان به بحث مشهور لوکاچ در نظریه های رمان نزدیک است.» (احمدی،112:1375)
دیگر اینکه «باختین در بررسی رمان، از ساخت زبانی رمان شروع می کند و ازطریق تفسیر و توضیح این ساخت زبانی به تفسیر رمان می پردازد. این روش، عکسِ روش ساخت گرایی تکوینی است که ساختارهای معنادار را به متن منتقل می کند.» (عسگری،96:1386)
از دیگر دانشمندانی که در این عرصه تحقیقات گسترده و مؤثری انجام داده اند، می توان از کوهلر، زالامانسکی، آدورنو و… نام برد که اندیشه ها و نظریات هر یک گام مؤثری در جهت تحقّق اهداف این علم نوپا بوده است.
2-2-5) نظریه بازتاب واقعیّت
نظریه بازتاب که از نظریات مهم در نقد جامعه شناختی رمان محسوب می شود، با نام جورج لوکاچ منتقد و نظریه پرداز بزرگ این علم شناخته شده است، اما قبل از او، نظریه پردازان مارکسیستی آن را مطرح کرده بودند. با این تفاوت که در نظریات آنان، بازتابِ جزء به جزء از واقعیّت مدّنظر بوده است.
«در آثار لوکاچ، واژه «بازتاب»، نه به معنای بازنمودِ عکس وارانه واقعیّت، بلکه به معنای آفرینش موقعیّت و شخصیّت نوعی(تیپیک) است که اساس سبک رئالیستی را تشکیل می دهد.» (زیما،143:1377)
اما آن چه لوکاچ به عنوان بازتاب واقعیّت بیان کرده، بر اساس نگاهِ کل نگرانه به واقعیّات رمان است. زیرا «لوکاچ رمان را نقاشی واقعیّت می داند نه عکاسی آن، چرا که ذهنیّت رمان نویس، واقعیّت را به گونه ای دسته بندی می کند که بتواند گونه دلخواه خود را به تصویر درآورد» (تسلیمی،331:1388). همین اندیشه سبب شد که لوکاچ، به آثار رئالیستی که در ترسیم و تصویر کردن واقعیّت می کوشیدند، توجه خاصی نشان دهد. از نظر او، بالزاک، بزرگ ترین رمان نویسِ ژرفی بالزاک، عذاب هایی را که گذار به تولید سرمایه داری برای همه قشرهای مردم در پی داشته و تباهی معنوی و اخلاقی عمیقی که این تحوّل، ضرورتاً به همه اقشار جامعه تحمیل کرده، احساس نکرده است.» (لوکاچ،22:1380)
آن چه لوکاچ در بررسی آثار بالزاک مطرح می کند، واقع گرایی انتقادی است. «واقع گرایی انتقادی یعنی توانایی آشکار کردن کلیّه تضادها، کشمکش ها و ابهام های بشر در لحظه های خاصی از زمان» (زرافا،170:1368). به اعتقادِ لوکاچ، واقع گرایی انتقادی که با ارزش های موجود در جامعه سرمایه داری مخالف است، می تواند شیوه ای مناسب، در جهت نشان دادن تضادهای موجود در تحوّل و گذار جامعه به سمت سرمایه داری و تأثیر آن بر نویسنده باشد.
«لوکاچ نه فقط خواستار بازآفرینی مکانیکی واقعیّت نیست، بلکه متنی را رئالیستی می داند که جامعه یا وضعیتی اجتماعی را به مثابه کلیّتی منسجم بر مبنای شخصیّت ها و عمل های نوعی ترسیم می کند.» (زیما،157:1377)
باور لوکاچ این بود که رئالیسم اساس و شالوده ادبیّات است. بدین جهت که بیان کننده واقعیّت صریح اجتماعی است. همان گونه که قبلاً اشاره شد، لوکاچ در معنای رئالیسم معاصر، مخالفتِ خود را با مُدرنیسم اعلام می کند و معتقد است نویسنده مدرنیسم از درک ماهیّت تاریخی و حقیقیِ انسان عاجز است.
رویکرد خاصّ لوکاچ به رئالیست و توجه او به کلیّت اثر ادبی و ساختار کلّی آن در بازتاب واقعیّات، بعدها توسط گلدمن در ساخت گرایی تکوینی ادامه یافت. به نظر گلدمن، فرم رمانی، همان برگردان زندگی روزمرّه در عرصه ادبی است. به همین روی، ساختار رمان با ساختار جامعه پیوند دارد.
از نظر سلدن و ویدوسون «یک اثر ادبی، نه فقط پدیده های فردی مجزا را، که «کلّ فرایند زندگی» را منعکس می کند. اما خواننده همواره آگاه است که اثر، خودِ واقعیّت نیست، بلکه شکل خاصّی از بازتاب واقعیّت است.» (سلدن،ویدسون،102:1377)
کوهلر معتقد است: «در هنر هر دوره، درباره «بازتاب واقعیت»، چندین نگرش وجود دارد:
1- «بازتاب» به مثابه تقلید رونوشت وار، در چشم اندازی رئالیسمی که کوره راه ناتورالیسم را دنبال می کند؛