پایان نامه جامعه شناسی روستایی و واقع گرایی انتقادی

دانلود پایان نامه

4-1-1-5) نقد داستان خانه فلزی
در خانه فلزی یک اتوبوسِ درحال حرکت نشان داده می شود که نمایش تازه ای از غربت و بیگانگی انسان را در جهانی تاریک و هرزه ارائه می دهد. آدم های شماره دار و ردیف بندی شده داستان همگی انسان های اسیر غرایز هستند. انسان های بی هویتّی که در ابتذال و فساد غرق اند. نویسنده با تشبیه اتوبوس به خانه فلزی و انتخاب آدم های لذّت جو و هرزه درصدد است تصویری کلّی از دنیای پیرامون و فضای تیره اجتماع را به صورت غیرمستقیم بازتاب دهد. از این رو، این گونه انسان ها را با رده بندی های مختلف مثل «اون ته ئی یا» و یا «مرد بی شماره» که نمونه ای از انسان های بی امتیاز اجتماعشان هستند و یا شماره ها و رده های دیگر نشان می دهد.


در این داستان طیاری ضمن نشان دادن خصیصه اجتماع دهه سی و چهل و تبلور یافتن پوچی و بی هویتی در جامعه، در فکر و جهان بینی انسان ها، به پیوند اثر و جامعه اشاره می کند و تخیّل نویسنده را در پرورش داستان و شخصیت های آن بازگو می کند. در این جا نویسنده به سمت توصیفات ناتورالیستی هم رو می کند و در توصیف برخی صحنه ها از این توصیفات بهره می برد. این امر هم از خصیصه جامعه آن دوران و هم انعکاس آن در ادبیات زمان است.
4-1-1-6) نقد داستان تهوع
داستان تهوع روایت دیگری از پوچی و بیهودگی انسان های عصر نویسنده است. آدم های داستان انسان های نامتعادلی هستند که از شکست و درد و رنج پنهانی خود، سخن می گویند و از سایه خود گریزانند و برآن تف می اندازند: «ف گفت: آخه این منو تحقیر می کنه، این همیشه رو زمین می افته. از دیوار مردم بالامی ره. مث گداها دنبالم می افته. این غرور منو شیکونده. ابهت تنهایی منو از بین برده. چرا باس مچِ پای من همیشه تو زنجیر این باشه؟» (همان،76:1341) اینان همان انسانِ خاص، در بربریّت آدم ها و برتریّت تنهایی هستند که نمونه کامل انسان سالهای خفقان و نومیدی هستند.(ر.ک.رضا،40:1347)
از همان آغازِ داستان، بوی عرق و مستی از فضای داستان استشمام می شود و رنج و تنهایی آدم های داستان، سبب گشته که آن ها همه چیز را به خواری نگریسته و آن ها را پوچ انگارند. دنیا را بیغوله ای می دانند که تنها برایشان یک امتیاز داشته و آن هم سایه ای است که به مچ پایشان زنجیر شده است تا آن ها را از تنهایی در آورد، اما آن ها تنهایی را ترجیح می دهند همین طور شب را، تا شکست خوردن یکدیگر را نبینند. زیرا نمی خواهند هرگز جزوِ شکست خوردگان باشند.
نویسنده با نمایش شب و سکوت، عرق، بوی تعفّن و تهوّع، تبلوری از اختناق، سیاهی، پوچی و بدبینی اجتماع را ارائه می دهد. از این رو، خواننده با درک شرایط تاریخی و اجتماعی دوران نویسنده و آن چه در سالهای پس از کودتا بر جامعه و مردم گذشت، در می یابد که این پوچی و نومیدی و مرگ ارزشها، نتیجه ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی زمان بوده است. همانطور که میرعابدینی گفته: «در این دوره، با درهم شکستن همه کانونهای اجتماعی و فرهنگی، جامعه به صورت انبوهِ مردم تنها و ترسان در می آید. جوِِّ بی اعتمادی و سوءِ ظن، بر روابط اجتماعی حاکم می شود و ترس و تعصّب بر تلخی زندگی می افزاید. خشونتِ هردم فزاینده، نتیجه ای جز رشد پریشان فکری، جنون و خودکشی شکست خوردگان حسّاس ندارد.» (میرعابدینی،275:1386)
4-1-1-7) نقد داستان سقوط
راوی سقوط از گم شدن گربه اش (ملوس) بعد از آمدن زن مرده شوری به خانه شان هراسان است. در پی یافتن آن به مرده شورخانه ای کشیده می شود که در آن، زن و مردِ مرده شوری زندگی می کنند. او گربه اش را در همان مکان می بیند، در حالی که با پاهای لزج و خونی بر روی ملافه ای افتاده است. راوی بیرون از این دنیای مرده شورها هست. اما پدر او، لذّت جویی و هرزگی اش از این مرده شورها کم نیست. راوی در پی کشف حقیقت و یافتن گربه اش، با دنیای جدیدی روبرو می شود که سراسر تعفّن است. او با دیدن گربه اش که برای او در حکم یک حیوان بی آزارِ خانگی است، در این دنیای بیگانه در حالتی چنین غریزی و لزج و خونی، به درک و دریافت واقعیّت های پوچ و لذّت جویانه می رسد.
«و آن گاه دری باز شد، و سایه ای در پهنه سکوتِ من جان گرفت. این سایه، کثیف و متعفّن بود و روی همه یادبودهای مادری و عواطف پدری و رویاهای ملوس من افتاده بود و اینک بیم سقوط و رنگ پس دادگی اش او را به شکار من واداشته بود.» (همان،99:1341)
نویسنده در این داستان، با بهره گیری از توصیفات ناتورالیستی، به جنبه های حیوانی و غریزی آدم ها اشاره می کند. وی سعی نموده با این توصیفات، نمایش جدیدی از بیگانگی و پوچی انسان را در دنیای پُراز وحشت تنهایی و بیگانگی ارائه دهد، پس آن را با زبانی سمبلیک مطرح می کند. دنیای مرده شورها، نمادی از واقعیّت اجتماعی جامعه است و مرده شورها نمادی از انسان هایی که اسیر غرایز هستند و بیرون از آن به چیزی نمی اندیشند. آدم های مرده شورخانه رفتارهای غریزی یکسانی دارند. آنها با گربه همان رفتاری را می کنند که از آن ها انتظار می رود. اینجاست که می توان گفت جبر اجتماعی و فرهنگی و ساختارهای جامعه سبب ایجاد اشتراکات و ایدئولوژی های مشابه و رفتارهای یکسان گردیده است. زیرا ساختارهای ذهنی افراد در جامعه از ساختارهای گوناگون جامعه تأثیر می پذیرد.
در کلّ خصلت ادبیات این دوره این گونه است که «ستایش از نیروهای غیرعقلانی و خشونت غریزی و جنسی، جای گرایش به جنبش و جامعه را گرفت و تأکید بر تجربه های بیمارگونه، جانشین واقع گرایی سیاست زده دهه بیست شد. آرمان خواهی متروک شد و احساسات انسانی مورد انکار قرار گرفت. خواهش های نفسانی و نوعی لذّت جویی هرزه -نگارانه، به نشانه بدبینی به نیروی تغییردهنده انسان، به اغلب داستانهای این دوره، فضایی تاریک و بدبینانه بخشید.» (میرعابدینی،276:1386)
طیاری در این داستان ها سعی می کند به تصویر کردن همه جانبه وقایع بپردازد و در واقع آن را یک ضرورت اجتماعی برای حرفه خود می پندارد و تلاش می کند که غربت، بی هویّتی، پوچی و هرزه نگاری انسان های عصرش را که با تباهی معنویّت و انسانیّت همراه شده، نشان دهد. او دوباره در این داستان با شیوه واقع گرایی انتقادی به ترسیم ارزش های موجود در جامعه رو به زوال پس از کودتا می پردازد. شیوه ای که لوکاچ آن را در بررسی آثار بالزاک مطرح کرده بود.از سوی دیگر طبق گفته ایرانیان «کار نویسنده کاری استوار به خود و بیرون از ارزش های عام جامعه که تعیین کننده ساخت های ذهنی افراد می باشند نیست.» (ایرانیان،40:1358)
4-1-2) بخش دوم: نقد مجموعه طرح ها و کلاغ ها
طرح ها و کلاغ ها، که در سال 1344 منتشر گردید، مشتمل بر طرح های روستایی بوده و تحلیلی از تضادّ طبقاتی در نظام ارباب و رعیتی را بیان می کند. کالبد و درونمایه اثر، زندگی روستایی، فقر و احتیاج، رنج دیدگی و ستم کشی و زحمت کارگر و بهره و ستم ارباب است.
طرح ها و کلاغ ها، یک اثر موفّق در زمینه پژوهش های جامعه شناسی روستایی است. در این جا، طیّاری از بسیاری ازگوشه و زوایای زندگی روستاییان شمال کشور، فرهنگ و باورهای روستایی، نحوه زندگی و کار و…، پرده برداشته است. نگاه او در این کتاب، به سمت جنبه های خشن و سخت زندگی روستایی، فقدان ابزار کار و نبودن امکانات زندگی است.
هدف دیگر طیّاری در این طرح های کوتاه و بلند، یک جور رهایی از ورطه و سرداب دفتر دوّم از مجموعه قبل – خانه فلزی – است. او خسته از «شهرزدگی» و نابسامانیهای اجتماعی و منجلاب های زندگی شهری به روستا پناه می برد و درحقیقت روستا برای او، همان «کمال مطلوب» است که خفقان و آشفتگی فضای شهر را ندارد.(ر.ک.رضا،45:1347)
«با سنجاقک ها می رفتم، سایه ام به علف ها بود و چشمم به آفتاب، که روی درختها سرخی زده بود. برگها در باد ناآرام بودند و شالیزارها زیر پای باد گسترده بود. دور، انبوه درختان بود، بارور و تناور …، سخت پا برجا،…و پُر از منحنی چند مرغابی، در یک زمینه آبی و مترسکی خاموش و بی نگاه … کلاغی بر پرچین، گوساله ای به درخت، شیهه یک اسب و صدای زنگوله ها .. .» (طیاری،44:1344و43)
طیّاری زمانی شروع به نوشتن طرح ها و کلاغ ها می کند که از یک سو، تازه پا به محیط روستا گذاشته و تفاوت محیط و زندگی شهری و روستایی را درک کرده است و از سوی دیگر، مسئله اصلاحات ارضی، بحث روز جوامع روستایی در این سالها به شمار می رفته است. اگر طیّاری در جامعه ای که این چنین دچار بحران و نظام استبدادی و بی عدالتی اجتماعی و اقتصادی است، اعتراض هایش را از طریق نوشتن طرح های کوتاه و بلند ابراز می دارد، مسئله تازه ای نیست و این، همان معنای حقیقی پیوندِ جامعه و اثر ادبی است و نویسنده ای که در متن تحوّل جامعه قرار دارد و از نزدیک با درد و رنج مردم آشنا است، با انعکاس این مضامین در آثار خود می کوشد، به واقعیّت های زندگی وجهه ای انتقادی ببخشد. طیّاری خود در این مورد می گوید: «ریشه خیلی از تأثّرات من، در سال هایی است که من ناگهان به فضای روستا پرت شدم و انگار مثل کسی که تازه چشم باز کرده، چیزهایی پیش پای خودم دیدم که تا به آن وقت ندیده بودم. دنیای زخم و مگس و تراخم! چشم های شکافته شده و شکم های آماس کرده. تا پیش از طرح ها، من هیچ نمایی از روستا نداشتم. پس مسائل شهری، اشتغالات ذهنی من بوده؛ طرح ها و کلاغ ها درواقع یک نوع واکنش است در برابر آنچه می دیدم …و می خواستم مفرّی پید اکنم، تا این ها را بریزم و خودم را بتکانم.» (گلسرخی،28:1348و27)
این اثر در حقیقت، اعتراض و انتقادی است به نظام نابرابر اقتصادی، میان ارباب و رعیت و به سختی ها و مشکلاتی که ضرباهنگ زندگی روستایی را مخدوش می کند. نویسنده با زبانی ساده و بی پیرایه، ریتمی شاعرانه و ساختاری جدید که همان کوتاه نویسی است، شیوه ای موفّق در آشکار ساختن چهره مشکلات، شرایط نامساعد کشاورزی، نارسائی و ضعف های اقتصادی در جوامع روستایی برگزیده است.
شخصیّت هایی که نویسنده در این اثر خلق می کند، روستاییان فقیر و محتاجی اند که در شرایط نابرابر جامعه، تحت شرایطی سخت کار می کنند، اما حاصل کارشان نصیب اربابان می شود. در حقیقت هر یک از آدم های تصویر شده در این طرح ها، نه شخصیّت، که الگو و تیپی از طبقه خود را نمایان می سازند.
«من یک بچّه دهاتی ام، توی یک خانه اربابی قرار داشتم، مال به جنگل می بردم، غاز می چرانیدم! علف اسب و آب و دانه مرغ ها هم با من بود! وقتی علف می بریدم، انگشت کوچکم را گم کردم ! آقا بزرگ زیر درخت توت بود، چوب می شکست! با صدای گریه ام برگشت: چی شده؟ گفتم! انگشتم …، گفت: پارچه ببند! گفتم: افتاد، گفت: ورش دار! گفتم: خون …! گفت: بشاش روش، بند میاد! من یه بچّه دهاتیم، چند سالی ازم گذشته، نمی دانم چرا هر جا یک دسته علف می بینم، یاد انگشت کوچکم می افتم!» (طیاری،24:1344و23)
هر کدام از این شخصیّت ها، نماینده یک طبقه ناتوان، تهیدست و بی پناه هستند، به سختی کار می کنند، امّا کمترین امکانات از آنِ آنهاست. ساختار جامعه، نظام اقتصادی نابرابر و استثمار اربابان، آنها را له کرده است. فقر و تهیدستی و نابرابری را به عنوان تقدیری گریز ناپذیر پذیرفته اند.
با نگاهی دقیق تر، آنچه در این جامعه روستایی نشان داده می شود، به لحاظ شکل و ساختار متفاوت روستا با شهر، شیوه زندگی روستایی، ساختار خانواده، فرهنگ ها و باورها، پیوندهای اجتماعی و اقتصادی، شیوه تولید و کسب و کار، بارِ جامعه شناسانه ای به آن می دهد که حائز اهمیّت برای محقّق است. یکی از این مسائل، بررسی ساختار خانواده در جوامع روستایی است.