پایان نامه تحلیل جامعه شناختی و ساختارهای اجتماعی

دانلود پایان نامه

پیش از ورود به نقد داستان ها، مطالبی را که در فصل دوّم، درباب جامعه شناسی ادبیّات و رمان، به صورت تفصیلی بیان شد، به صورت خلاصه ذکر می کنیم، تا بر اساس نظریات و عقاید ارائه شده توسط صاحب نظران این عرصه، به نقد و تحلیل داستان های نویسنده بپردازیم .
پیشتر گفتیم که داستان و رمان، به عنوان آینه اجتماع، بازتاب دهنده واقعیّت های اجتماعی عصر خود هستند و این یعنی، تعامل میان جامعه و این نوعِ ادبی همواره وجود داشته است و در همین رابطه، رویکرد انتقادی رمان به عنوان مهمترین مشخصه آن در نقد جامعه شناختی حائز اهمیّت فراوان است.
در تحلیل جامعه شناسی ادبیّات، ارتباط میان اثر ادبی و زمینه های اجتماعی آن، اصلی مهم و اساسی محسوب می شود و اکثر صاحب نظران این عرصه، به دنبال شناخت مناسبات میان اثر و جامعه، به طرح نظریه های خود پرداختند. در این جا، آن چه را در فصل دوّم، در باب دانشمندان این علم و عقایدشان در باب جامعه شناسی ادبیّات و رمان ذکر شد، اختصاراً می آوریم، تا در بررسی و تحلیل داستان ها، این نکات را مورد توجه قرار دهیم.
با توجه به بیان طلیعه های علم جامعه شناسی ادبیّات و ذکر نام آغازگران آن در فصل نظریه ها، در این جا از ذکر مجدّد آن ها خودداری می کنیم و تنها به نظریات مهمّ دو اندیشمند بزرگ و برجسته جامعه شناسی رمان که در نقد این داستان ها کاربرد دارند، می پردازیم:
لوکاچ، نخستین و برجسته ترین منتقد مارکسیسم به شمار می رود و بر همین اساس، مطابق عقیده مارکسیست ها که معتقدند میان اثر ادبی و واقعیّت اجتماعی، رابطه ای مستقیم وجود دارد، رئالیسم را بزرگترین مکتب ادبی می داند و آثار رئالیستی را که بیانگر صریح واقعیّت اجتماعی است، برای رسیدن به اهداف مارکسیستی یعنی همان مبارزه طبقاتی برتر می شمارد. زیرا این آثار، نه تنها حقایق کلّی و ساختاری جامعه که شامل تضادّ طبقاتی و استثمار و استعمار می شود را بیان می کند، به دلیل وجه انتقادی که دارد، خود به خود سبب روشنگریِ طبقه کارگر و قشر فرودست جامعه نیز می شود.
در همین ارتباط، نظریه بازتاب واقعیّت که مطرح ترین نظریه در میان منتقدان مارکسیستی و بیش از همه لوکاچ است را بیان کردیم. در این نظریه، لوکاچ به جای جزئی نگری های پیشین که به بازتاب یک به یک واقعیّات می پردازد، کلّ نگرانه به بیان کلیّت واقعیّات اجتماعی موجود در اثر می پردازد. از دیدگاه لوکاچ، «شخصیّت نمونه وار است» به عبارت دیگر، شخصیّت در یک گروه و طبقه اجتماعی شناخته می شود و وقتی گفته می شود فرد، منظور همان تیپ یا طبقه است. علاوه بر این مسائل، نکات عمده ای که می توان در عقاید و نظریات لوکاچ برشمرد، استفاده از مفاهیمی چون تامیّت، شیءوارگی و جهان بینی است. منظور او از تامیّت، همان ساختار کلّی زندگی است که جنبه های پنهان را نیز در بر می گیرد. بعلاوه از دیدگاه وی، در جامعه سرمایه داری، به دلیل اهمیّت پول و کالا، روابط مادّی جای روابط انسانی را گرفته است، از همین رو، فرد در رمان به دنبال ارزش های راستین که همان ارزش های کیفی است، به شیوه ای تباه به جستجو می پردازد. این نوع تعریف از رمان و رابطه فرد یا قهرمان، در نظریات گلدمن نیز مطرح شد.
لوسین گلدمن، شاگرد برجسته مکتب لوکاچ، با پیروی از عقاید او به عنوان بزرگ ترین منتقد جامعه شناسی رمان، پا به میدان گذاشت. او نیز به مانند لوکاچ، قهرمان رمان را فردی پروبلماتیک (مسئله دار) که درجستجوی ارزشهای راستین در جامعه ای تباه است، می داند. به زعم او جامعه تباه، همان جامعه سرمایه داری است که مفهوم شیءوارگی در آن مصداق می یابد. در یک چنین جامعه ای است که ارزش های راستین مثل عدالت و آزادی جای خود را به ارزشهای مادّی و کمّی داده اند.
از نظر گلدمن، آفریننده اثر ادبی نه یک فرد، که یک گروه اجتماعی است و در همین مورد، مفهوم «جهان نگری» را مطرح می کند. جهان نگری از دیدگاه او، طرز نگرش یک گروه اجتماعی در دوره ای خاص است و آن را مساویِ آگاهی جمعی بیان می کند. او معتقد است که تنها آگاهی فردی منجر به خلاقیّت هنری نمی شود، بلکه این گروه ها و طبقات اجتماعی هستند که می توانند به آفرینش هنری دست زنند. با این نگرش، گلدمن در تحلیل آثار ادبی، روشی به کار گرفت که از آن به «ساخت گرایی تکوینی» نام برد و در حقیقت، همان بیان جهان بینی در آفرینش اثر ادبی است. هدف گلدمن از روش ساخت گرایی، یافتن پیوند میان اثر ادبی و جهان بینیِ خاص نویسنده یا طبقه اجتماعی اوست و در واقع باید گفت ساخت گرایی تکوینی گلدمن، تعریفی کامل تر از نظریه بازتاب واقعیّت لوکاچ است.
او معتقد است میان ساختار اثر و ساختار جامعه، پیوندها و شباهت هایی وجود دارد و رمان از واقعیّت های اجتماعی جامعه خود پرده بر می دارد. گلدمن نیز به مانند لوکاچ، فرد را در ساختار جامعه تعریف می کند و او را متعلق به تیپ یا گروه خاصی از اجتماع می داند که بیان کننده خصوصیّات گروهی خاص است.
از نظر او رمان، محصول جامعه بورژوایی و تحوّلات آن است، از این رو بازتاب دهنده آگاهی های طبقات دوگانه نیز است. به این ترتیب، با مروری بر نظریات صاحب نظران جامعه شناسی ادبیّات در نقد و تحلیل یک اثر ادبی، با در نظر گرفتن این نکات مهمّ و اساسی، به نقد و بررسی آثار داستانی محمود طیّاری می پردازیم و از آن جا که طیّاری یک نویسنده واقع گراست و در داستان های او از واقعیّت های روزمرّه زندگی اجتماعی روایت می شود، در نقد و بررسی آنها بیشتر از نظریات لوکاچ و گلدمن و به خصوص نظریه بازتاب واقعیّت بهره می گیریم. ضمن اینکه همه داستان ها قابلیّت تحلیل جامعه شناختی ندارند، بنابراین به نقد آن دسته از داستان هایی می پردازیم، که از این قابلیّت برخوردار هستند.
4-1-1) بخش اوّل: نقد مجموعه خانه فلزی
مجموعه داستانی خانه فلزی به عنوان اوّلین اثر داستانی طیّاری، در سال 1341انتشار یافت. با نگاهی به کلّ مجموعه و با در نظر گرفتن این مسئله که در تحلیل جامعه شناختی اثر، بررسی اوضاع و احوال و شرایط نگارش و زمینه های اجتماعی و فرهنگی آن، به لحاظ درک بهتر ارزشهای عامّ جامعه و ساختارهای زیبا شناسی حائز اهمیّت است، لذا با اشاره به تاریخ نگارش و بررسی موقعیّت نویسنده و جایگاه او در ساختار جامعه، به تفسیر و بررسی خواهیم پرداخت.
با نگاهی اجمالی به مضامین به کار رفته در دفتر اوّل، آن چه بیشتر به چشم می خورد، فرآیند ها و نوسانات عاطفی و احساسی، هیجانات و اشتغالات ذهنی دوران نوجوانی و مضامینی این چنینی است. تاریخ خورده شده به پای این داستانها، سال 1338را نشان می دهد. سالهایی که به قول طیّاری «با سری تراشیده و موی کوتاه در مکتب کودتا بوده». سالهای جوانی و احساسات درحدّ دلتنگی و نوساناتی عاطفی در فضای خانه و بازار و فامیل و نظام. (ر.ک.رضا،38:1347)
طیّاری از نسلِ جوانانِ جامعه سالهای کودتاست. او داستان های این دفتر را در ایام جوانی خود به نگارش در آورده، به همین سبب، عادّی و طبیعی است اگر نوشته های او، رنگ رمانتیک و عاطفی به خود می گیرد. ضمن اینکه ادبیّات این دوره با «پوچ گرایی رمانتیک» همراه است. آدم های داستان های او، جوانانی هستند که یا در عشق شکست خورده اند و در مناسبات عاطفی، به یأس و بدبینی رسیده اند و یا طعم تلخ فقر و محرومیّت های زندگی، چاشنی زندگی شان شده است.
و امّا در دفتر دوّم، طیّاری به سمت آشفته فکری، پوچ گرایی و اندکی زشت نگاری کشانده می شود و از سطحی نگری دفتر اوّل، به درون گرایی در دفتر دوم می رسد. مضامین این داستان ها، انتقاد اجتماعی نویسنده از اوضاع واحوال اجتماع است. ترسیم زوایای پنهان درد و رنج مردم و دلهره های ذهنی و ابتذال شخصیّت ها در این داستان ها، تأثیر پوچی حاکم بر دوران است. آدم های این داستان ها، چون از جامعه و فضای حاکم بر آن بریده اند، به زندگی درون روی می آورند و برای گریز از آن به افیون و الکل پناه می برند.
نویسنده در این داستان ها، با دیدی انتقادی به جامعه، نقش اجتماع را در شکل دهی افراد و مشخص کردن جایگاه شان نشان می دهد و معتقد است نقش و پایگاه اجتماعیِ افراد از ساختار اجتماع و محیطشان نشأت می گیرد و این جامعه است که با فضاسازی های خود، افراد را در اقشار و طبقات مختلف و پایگاه های اجتماعی گوناگون می نشاند.
او همه جا از داستانهای این دفتر با عناوین «ورطه» و «سراب»، «یک جور شهرزدگی و کثافت، ورق و عرق، حبّ و تب» (رضا،45:1347) نام می برد و نشان می دهد که در فضایی که تیرگی و تعفّن و مرگ، بر همه جا سایه افکنده، قصد آگاه کردن مردمانی را دارد که در این «ورطه» غرق اند، بی آنکه بدانند و به واقعیّت های دردناک زندگی خو گرفته اند، بی آنکه درصدد رهایی از آن باشند. با توجه به این که داستانهای این مجموعه مربوط به سالهای پس از کودتا در کشور است، بر همین اساس، ویژگی های ذکر شده، ریشه دردوران سیاه پس از کودتا دارد. سرخوردگی، بدبینی، نومیدی و درون گرایی و فضایی تیره بر اغلب داستان ها چیره گشته است.
آغازی خوش و پایانی تلخ، ویژگی داستان های دفتر اوّل است که با تغییری اساسی در دفتر دوّم، نویسنده، نگاه منفی و نومیدانه اش را از همان ابتدا بر فضای کلّی داستان ها حاکم می کند و خواننده با خواندن چند سطر اوّلِ هر داستان متوجه فضای کلّیِ داستان می شود.
نویسنده در این مجموعه، نهاد خانواده را نهادی سست و لرزان تصویر کرده، روابط محبّت آمیز و عواطف خانوادگی را از بین رفته می بیند، آدم ها در نقش های اصلی خود ظاهر نمی شوند، پدر و مادر وظایف خود را فراموش کرده اند، فرزند هیچ بویی از محبّت نبرده، انسان ها حالت تعادلی ندارند و خوشی های زودگذر را بر همه ارزش ها ترجیح می دهند، بدی و خوبی را یکسان می بیند و بهشت و جهنمی نمی شناسند.
و نکته آخر اینکه، طیّاری با نام هایی که برای داستان هایش برگزیده مثل: «تهوع»، «سقوط»، «چپاول»، «شبانه» و «شاخه های کور»، فضای کلی داستان ها را برای خواننده مجسّم می کند.
4-1-1-1) نقد داستان چل منبر
داستان چل منبر تحلیلی از اجتماعی است پُر از اعتقادات کهنه و خرافات، روایتی است از جوانی متولی که غربت، محرومیّت های اجتماعی، فقر و حقارت های روحی از او انسانی سرخورده و مقهور سرنوشت ساخته است. از همین رو، رفته رفته عقده های روحی در درونش شکل گرفته و او را به سمت و سوی افکار شیطانی و وسوسه های گذرنده سوق داده است. اینها حقایقی است که جامعه به فرد تحمیل کرده است، ساختارهای اجتماعی و اقتصادی جامعه به گونه ای است که انسانی غربت زده و فقر کشیده را در خود نمی پذیرد، مردم از این تیپ آدم ها روی گردانند، هم از این روی است که فرد راهِ نجات خود را در این می بیند که خلافِ عُرف جامعه پیش رود، زیرا از راه درست هیچ گاه به مقصود نخواهد رسید:
«بلند می گفت: چرا شاخ شدید؟ چل تا منبر توی این شهره، برید یه گوشه دیگه …بذارید یه خورده ثواب بریم آخه. و نگاهش را توی چشم خوشگل هاشان می ریخت و توی دلش اضافه می کرد: قربون همه تون برم. مامانیای خوشگل! آخه شما دیگه چرا؟ تا دیروز که محلّم نمی کردید. صداتون می زدم، جوابمو نمی دادید. دنبالتون میومدم، ازم فرارمی کردید. بهتون می خندیدم، بِم اخم می کردید، حالا که می خوام یه خورده کار کنم، صنار پول درآرم، فردامو تأمین کنم. اومدید برام شاخ شدید، شمع هارو می دزدید! فوت شون می کنید.» (طیاری،11:1341)
نویسنده در این جا، فرد را با محرومیّت ها و عقده های شکل گرفته در اجتماع نشان می دهد و از او به عنوان تیپی از محرومان جامعه نام می برد. نویسنده سعی می کند ساختارهای داستان را با ساختارهای جامعه هماهنگ بیافریند. به این ترتیب، در جامعه نیمه دیوانسالاری این زمان، این نوع قشربندی اجتماعی و فاصله های طبقاتی، امری کاملاً طبیعی و مشهود بوده است. او در این جا، زن ارباب محله را به عنوان تیپی از آدم های خرده بورژوا نام می برد که در سال گذشته روز عید قربان، دو گوسفند کشته و شکمبه و روده هایش را به متولی بخشیده است که به عنوان تیپی از طبقه فرودست و محتاج جامعه تصویر شده است.