پایان نامه انحرافات اجتماعی و گروههای اجتماعی

دانلود پایان نامه

از منظر جامعه شناختی، بررسی فکر و اندیشه اصلی داستان، از اهمیّت ویژه ای برخوردار است. از همین رو در پرداخت و بررسی درونمایه رمان، این نکته را نباید از نظر دورداشت که پیامدها و نتایج حاصل از فقر و محرومیّت جوامع بشری در طول سالیان، نه تنها به عقب ماندگی آنها در میان جوامع دیگر می انجامد که منجر به معضلات و انحرافات اجتماعی چون اعتیاد، فحشا، یأس و بدبینی و خرافه پرستی نیز می گردد که شواهد و نشانه های آن در این اثر کم نیست.
«خاطره آن الف بچّه، در نیم کاسه سرم غلظتی شناور دارد: نعشی سفید، در قنداقه زمان، تا پشت چشم هایم آمده، به خود، حضوری غایب می دهد مثل شلوار خیسی که به پای آدم چسبیده، رطوبتی آزاردهنده و افشاگر دارد.» (همان،32:1383)


مقوله دیگر در محتوای رمان، مسأله اعتقادات عامیانه و خرافات است که در میان مردمی که در فضای سنّت و خرافه گرفتارند فراوان دیده می شود. در بخش اوّل رمان، هنگامی که از نوزاد تازه به دنیا آمده هیچ صدایی در نمی آید، «ننه آقا، ننه مادری ام فریاد می زند: خروس، خروس! نفسش کارساز است، آن را بیاورید!… قابله نوک خروس را به نشیمن نوزاد می گیرد. خروس پر و بالی می زند. بچّه نفس می گیرد و می گرید.» (همان،9:1383)
توجه نویسنده به این گونه مسائل اجتماعی_فرهنگی با عنایت به ساختار رمان و طبقه اشخاص به کار رفته از نگاه عمیق و ژرف او به نوع زندگی طبقات و اقشار محروم جامعه به لحاظ فرهنگی سرچشمه می گیرد.
علاوه بر آن، مسأله اعتقادات مذهبی و تقدیرگرایی از دیگر مقوله های فرهنگی مطرح شده در رمان است. «زن صاحب خانه، آرام همه را خبر کرد. مادر به موقع خودش را رساند و آب تربت توی حلق مرده ریخت و دست و پایی صاف کرد، چانه ای بست و پول روی پلک چشم مُرده گذاشت! شب اتاقی خلوت کردند و ترمه ای پهن! کاسه و آبی و قرآنی و شمع بالای سر مرده گذاشتند.» (همان،25:1383)
یکی از درونمایه های اصلی داستان که در بخش های ابتدایی بیشتر به چشم می آید، فقر و محرومیّت و درماندگی است که در کاهش توانائی ها و شایستگی های انسان ها مؤثراست. ناتوانی مالی، پدر را از درس و مدرسه فرزند بی توجه و ناآگاه کرده است. فقر و گرفتاری فرصتی برای عشق زنان باقی نگذاشته است. تبهکاری، گرسنگی و مرگ و میر شیرخواران و اختلافات طبقاتی که منجر به این امور می شود، از درونمایه های اجتماعی و اقتصادی دیگر داستان به حساب می آید.
به دلیل اهمیّت شخصیّت پردازی در بررسی جامعه شناختی رمان، نگاهی به اشخاص داستان و تیپ ها و گروههای اجتماعی موجود در آن می پردازیم. از میان شخصیّت هایی که در رمان نقش آفرینی می کنند، چندتن جلوه و نمود بیشتری دارند، از جمله پدر و مادر راوی.
پدر راوی که «از یک دست و پا فلج بود و یک دستش همیشه لول شده پشتش، مشتش به زحمت باز می شد.» آدمی است گرفتارِ رنج و فقر. او نماینده قشر پایین دست جامعه است. زندگی او که با خانه بدوشی، فقر، مرگ نوزادان و بیکاری و گرسنگی گره خورده، بازگو کننده زندگی بسیاری از مردمان فقیر جامعه ای است که ساختاری طبقاتی دارد و تحت سلطه بیگانه قرار دارد. او که از کارگران و پادوهای روزمزد بازار است، در این ساختار طبقاتی، در پایین ترین طبقه اجتماعی جای می گیرد. چنین است که از سرِ ناچاری و درماندگی می خواهد فرزندش را به خواهر و شوهرخواهرِ تاجر خود بسپارد تا هم از هزینه ها و مخارج خود کاسته باشد و هم آرزوهای خود را درمورد آینده، رفاه و تحصیلات فرزندش تحقّق بخشد.
از سوی دیگر، به رغم همه مشکلات، ناتوانی های جسمی نیز مزید علّت شده و سبب گشته بیکاریِ دراغلب اوقات و به تبع آن تنگدستی، امان خانواده را ببرد.
«وقتی پدر برگشت، جای یک بچّه شیرخواره مرده به خاک سپرده در اتاق خالی بود. همه جا به هم ریخته، کسی دست و دلش به کار و بازی نمی رفت. گهواره مثل یک خیمه، سرد و دعای چشم زخم و پستانکی چرب و پلاسیده، با نخ قند از جداره چوبی آن آویزان بود. پدر افسرده، با سری به روی شانه چپ و خاکستری ریخته بر زانوان، از چوب سیگار، روی یخدان چوبی، ته اتاق نشسته بود. مادر زانو بغل زده، تکیه به گچ دیوار داده بود. بغض راه گلو را بسته و گریه، جویباری در پس دیواره سرخ پلک ها بود. یکی از بچّه ها با اشاره به معده اش گفت: گرسنمه.» (همان،83:1383)
در سوی دیگر، مادر راوی _احترام سادات _ زنی است صبور و فداکار، که با رنج و محرومیّت دست و پنجه نرم می کند و برای بهتر شدن شرایط با هر گونه سختی و خواری می سازد. زنی پر جنب وجوش که پای بند خانه و فرزندان است. او نمونه کامل زنی است که برای حفظ سنّت ها و ارزش های اصیل خانواده ایرانی می کوشد، زنی مقتدر که به رغم مشکلات جسمی شوهر و بیکاری او و رنج و فقری که کانون خانواده را تهدید می کند، ایستادگی می کند و بیشتر در لحظات بحرانی خود را نشان می دهد. نکته اساسی دیگر اینکه، در این دوران با توجه به تحوّلات اجتماعی و اقتصادی، نهاد خانواده در یک جامعه شهری و مصرفی، نقش و نفوذ کمتری در برابر سایر گروه ها و نهادهای اجتماعی و اقتصادی ایفا می کند. در چنین خانواده ای که اینک از نظام مردسالاری خود جدا گشته، نقش و نفوذ زن خانواده یا مادر، نقش پر رنگ تری نسبت به مرد است. نویسنده در این جا به خوبی نشان می دهد که نقش مادر راوی که زنی کاردان و مدبّر است، در نظم بخشیدن به سازمان خانواده و تحصیلات فرزندان و مخارج زندگی نقشی بسیار مهم است و اختیارات زن در این خانواده بیشتر گشته است.
شخصیّت محوری داستان، راوی است که اکثر حوادث رمان حول محور او می چرخد و گویی نقش او در همه مسائل به عنوان تماشاچی است. حالات و توصیفات شخصیّت ها از زبان او بیان می شود. در کودکی علاوه بر شیطنت ها و کنجکاوی ها، ترسو و بزدل بوده و در نوجوانی و آشنایی با لویی و در پی بحران بلوغ، دنیای جسم و تمایلات جسمانی را تجربه می کند. هویّت فردی، حس هستی و بودن اولیّه از دیگر دغدغه های ذهنی او بوده است.
در کنار توصیفات راوی از خانواده اش، از همسایگانی نام برده می شود که آن ها نیز افراد معمولی و ساده ای اند که پایگاه اجتماعی بالایی ندارند. یکی از همسایه ها_ انیس خانم _ صاحب خانه آنهاست که شوهری معتاد دارد. دیگری _ خانم مجد _ زنی همه کاره، هوسباز و خوشگذران است، شوهر مالیه چی او، آدمی بی اراده و معتاد است که هیچ اهمیّتی به کارهای زنش نمی دهد.
زن در رمان طیّاری حضور کافی دارد اما نه درخور و شایسته. او زنانی را به تصویر می کشد که ارزش و جایگاه والای خود را به پای مردان بیکار، معتاد و ولنگار می گذارند. زنان در رمان او، فقط در نظام خانواده نشان داده می شوند و هیچ مسؤلیّت و نقشی در نظام اجتماعی بر عهده شان نیست. در کنار این زنان، زنان عشوه گر و بدکاره ای، چون خانم مجد نیز نمایشی است از اوضاع نابسامان زنان در جامعه بی بند و بار آن دوره.
اما ذکر این نکته لازم است که در جامعه ای که جامعه مردسالاری است و زنان از حقوق انسانی و اجتماعی کمتری برخوردارند، او زنانی را به تصویر می کشد که نسبت به مردانشان مقتدرتر، مدبّرتر و با اراده قوی تر در شرایط بحرانی و خاص، بنیان خانواده را حفظ می کنند، هر چند به ظاهر عامی اند و در اجتماع شان نقشی ندارند. طیّاری از مردان، در رمانش کمتر نام برده و جز راوی، پدرش و لویی، مردانی که ایفاگر نقش های بزرگ و اساسی باشند و از شخصیّت والا و هدفمند و تأثیرگذاری برخوردار باشند، دیده نمی شود. حتّی همین مردان اندک داستانش نیز وجهه مثبتی ندارند و خصائصی چون نالایقی در اداره زندگی، بی ارادگی، ضعف، سرخوردگی و یأس، به وضوح در آنها دیده می شود. در این قسمت، نویسنده مردانی را نشان می دهد که غافل از دغدغه های زندگی، درحالی که آه در بساط ندارند، بساط منقل و وافورشان همیشه پهن است و خوشی هایشان برقرار:
«ایوالله، ما که چشممان به دست شماست!
_ ببخشین اجاره اون ماه رو انگار خدمتتون دادم!
…_خوبیش اینه که هیچ کدوم از ما دیگ هامون ته ندارند.
_پای منقل بیشتر حرف می زنیم.
_ از مته ای که گذاشتین نشون می ده که اهل خشخاشین!
_ارادت شغاریم، خانم ها رو وللش، کی می آیی دم و دودی بگیریم؟
_خانم ها بذارن چشم! فعلاَ که دارن سرویسمون می کنن! مفصل های پام حسابی درد می کنه، باشه بعد.
_اتفاقاَ به مزاج شما باید سازگار باشه! کار که به دم و دود ، به لب و دهن هم می کشه، بیا جلز و ولزی راه بیندازیم! میانه ات با می ارغوان چطوره؟ پای منقل اون دفعه یه چیزی می خوندی چی بود؟»(همان ،123:1383)
طیّاری مردان همسایه را در حدّ همین گفتگوی کوتاه تصویر کرده، اما همین گفتگو به طور کامل، گویای شخصیّت و روحیّات و خلقیّات آنها می باشد.