پایان نامه انحرافات اجتماعی و ارزش های فرهنگی

دانلود پایان نامه

داستان از زبان کودکی روایت می شود که هیچ حسّ و عاطفه ای نسبت به پدر و مادر و دائی اش ندارد، گویی تا به حال آنها را ندیده است و همین امر سبب شده است که درمورد آنها با بغض و کینه صحبت کند و احساس رنج و عذاب از بودن در کنار آن ها و فقدان دایه اش داشته باشد.
اشخاص در این داستان نیز توسط گفتگوها و رفتار و اعمالشان معرفی می شوند و گاهی توضیح کوچکی از راوی در مورد ظاهر شخصیّت ها و حرکات و اندیشه های آنها ارائه می شود.
زبان داستان، زبانی ساده و گفتاری است. چون از زبان کودکی روایت می شود، لحن کودکانه و احساسی دارد. شخصیّت ها، انسانهای عادی و غفلت زده جامعه اند که خوشی های گذرا و اندکشان، راه را بر هر اندیشه ای بسته است. فضای حاکم بر داستان فضای ترس و ناامیدی است.
3-1-2-2) آدم زیادی
طیّاری در آدم زیادی، با ایجاد فضایی اخلاقی، می کوشد تا بحران فرهنگی و اجتماعی موجود در اجتماع روزگارش را بیان کند. عنوان داستان نیز به درک خواننده از محتوا و درونمایه داستان کمک می کند.
خلاصه داستان: راوی، جوانی است که به خاطر اعتیاد به سیگار و مشروبات الکلی از طرف اعضای خانواده اش مورد شماتت و سرزنش قرار می گیرد و یک شب که از مشاجرات تند و نصیحت های آنان خسته می شود و به رختخواب می رود، صداهای آنها را می شنود که حرفهای عجیب و غریبی می زنند. مادر و خواهرش، موجودات سنگدلی می شوند که او را مُرده فرض کرده و در پی مخفی کردن او هستند و به دنبال جدالی که با هم می کنند، دختر، مادر را به دورن منقل هُل می دهد و او را می سوزاند و بعد صدای پدرش را می شنود که دختر را به هماغوشیِ خود فرا می خواند. در همین لحظه پسر، آشفته از خواب می پرد و خانواده اش را مشغول کارهای روزمرّه خود می بیند.
نویسنده، به شیوه ظریفی ماجرای خواب راوی را در درون داستان قرار می دهد که خواننده تا داستان را به پایان نبرد، متوجه آن نمی شود و همین غافلگیری نکته اصلی و اساسی داستان است. نکته مهم دیگر در داستان، ماجرا و فضایی است که در خواب راوی اتفاق می افتد و آن انجام اعمال ناباورانه و غیر منتظره عجیبی است که آدم های داستان درقبال هم انجام می دهند و فضایی خالی از عواطف مادرانه یا خواهرانه را ایجاد می کند که در دنیای واقعی نمی تواند حقیقت داشته باشد.
شخصیّت پردازی در داستان های طیاری معمولاً جایگاه والایی ندارد، در اکثر داستان هایی که از این نویسنده می خوانیم، اعضای یک خانواده عادی متشکل از پدر و مادر و دختر و پسری که هیچ نامی هم از آن ها برده نمی شود، آدم های داستان را تشکیل می دهند. شخصیّت ها در یک حدّ و اندازه، در داستان ظاهر می شوند، هر چند ظاهراً راوی داستان ها در مرکزیّت داستان قراردارد و اغلب نَقل او از دیگر اشخاص حاضر در داستان دیده می شود و یا گفتگوهای میان این افراد در جهت شناساندن آنها به خواننده است و الّا، نویسنده هیچ توصیفی از شخصیّت ها در داستان خود نمی دهد. در این داستان نیز گفتگو، نقش مهمّ و اساسی بر عهده دارد. نکته بارزِ این گفتگوها این است که کلام در این گفتگوها، نصفه کاره رها می شود و خواننده را در انتظار ادامه گفتگوها می گذارد. جملات به طور کوتاه و موجز بیان می شوند. زبان، همان زبان ساده و عامیانه و در حدّ محاوره است.
3-1-2-3) تصویر
طیّاری در این داستان نیز، از فضای نامطبوع جامعه و فقدان ارزش های فرهنگی سخن به میان می آورد و آن ها را عواملی می داند که فضای خانواده ها را تیره می کند و سبب شکل گیری روابطی ناهنجار و نابسامان و سطحی می شود.
خلاصه داستان: راوی، وارد قهوه خانه ای می شود و بر روی میزی که چند غریبه نیز نشسته اند، می نشیند. پیشکار که زنی جلف و بزک شده است، از طرف مردِ غریبه ای برای راوی پیغام می آورد که بر سر میز آن غریبه برود و بنشیند. مرد غریبه وقتی کاملاً مست می شود، برای راوی اعتراف می کند که به این دلیل الآن اینجاست، چون خواهرش می خواسته او را به پلیس معرفی کند و بعد دلایل این کار را، شکستن سر پدرش و دزدیدن کتاب قدیمی خانه شان و فروختن آن برای خرید چند بطری عرق ذکر می کند، وقتی حرف های او تمام می شود که شب نیز ته می کشد.
داستان به توصیف کوتاهی از شخصیّت زن خدمتکار و قسمت هایی از صحنه های قهوه خانه آغاز می شود و با گفتگوی ردّ و بدل شده میان شخصیّت ها، داستان به سمت ماجرای اصلی کشیده می شود و رخداد اصلی داستان در صحبت های مرد غریبه نشان داده می شود. نویسنده در مورد دو شخصیّت دیگر داستانش هیچ توضیح و توصیفی نمی آورد و می گذارد آنها خود، با صحبت هایشان معرّف خود باشند. اما در پایان، خواننده هیچ اطّلاعی از راوی داستان که زن است یا مرد؟ پیر است یا جوان؟ و غیره به دست نمی آورد و این نقص عمده، دراکثر داستان های طیّاری که به شیوه اوّل شخص روایت می شوند، دیده می شود. طیّاری هیچ گاه برای داستان هایش قهرمان یا مُنجی خلق نمی کند و خود نیز در داستان نقش بی طرفانه ای ایفا می کند و داستان را با شعار و نصیحت و صحبت های این گونه آغشته نمی کند. در این داستان، نویسنده از سه شخصیّت استفاده کرده که یکی از آنها برجسته تر نشان داده شده است و همان مرد غریبه ای است که اعترافاتش در داستان آمده، اما از او به عنوان یک قهرمان نمی توان یاد کرد، چرا که در حالت مستی و بیخودی به کارهای غیرعاطفی و غیرانسانی اش اقرار می کند. در نثر این داستان نیز از زبان ساده استفاده شده و کوتاهی جمله ها و به هم ریختن شکل جمله ها و جابجایی ارکان جمله از دیگر خصایص نثر آن به شمار می رود.
3-1-2-4) خانه فلزی
داستان خانه فلزی، که طیّاری نامش را برای عنوان کتاب خود نیز برگزیده است، داستانی در نگاه اول پُرابهام است، زیرا فضا و صحنه ها و مکانی که داستان در آن در جریان است، در پایان شناخته می شود. برای داستان خلاصه ای نمی توان آورد، زیرا سراسر گفتگوست و محتوای روشنی ندارد و گفتگوها تقریباَ نامفهوم. اشخاص داستان با عناوینی چون مرد شماره1، مرد شماره2، زن شماره5، مرد شماره6 و مرد بی شماره، نام برده شده اند و آن گونه که از قسمتی از متن بر می آید، منظور از خانه فلزی، اتوبوسی است که در حال حرکت است و سرنشینانش اشخاص نمره ای داستان هستند.
«مرد شماره یک گفت: گوش می دید؟
-آ آ آ اوف …پف.
-می گفتم اونا خوب می خوندن. اون ته ئی یا. شما می دونی واسه چی؟
– آ آ آ اوف … پف.
– نمی دونی؟ آخه می ترسیدن. آخه همه مون رو گردنه بودیم. یه ور کوه. یه ور درّه. همه جا پُراز شیب، کلوخ، سایه (سکوت).حالا دیگه نمی تونن. نمی تونن که بخونن وخوبم بخونن.چون خطر رفت، ترسی نیس یا هستش و اونا نمی تونن اونو حس کنن. (مکث) عقیده شما چیه؟» (طیاری،68:1341و67)
فضای داستان، فضای تیره و مبتذلی را نشان می دهد. نویسنده، به شخصیّت پردازی و صحنه پردازی در این داستانها توجه خاصّی نمی کند و با کلّی گویی و مبهم نویسی، تخیّلات ذهنی خود را بر روی کاغذ ثبت می کند، بدون اینکه به ساختمان و فُرم داستان و عناصر شکل دهنده آن اهمیّت بدهد. تنها بیان فضای تیره و محیط آلوده و مبتذل داستان که نمونه ای کوچک از جامعه پُر از اختناق و فساد اخلاقی و فرهنگی روزگار نویسنده را نشان می دهد و در عمده داستان های نوشته شده دهه سی و چهل دیده می شود، می تواند نقطه قوّت این داستان ها باشد. درمیان شخصیّت های داستان فرد برجسته ای دیده نمی شود. آدم های بی قید و بند و هوسبازی که از اوضاع نابسامان جامعه و فضای بدبینی و دلمُردگی و انحرافات اجتماعی برخاسته اند.
3-1-2-5) شاخه های کور
شاخه های کور، عنوان داستان بعدی است که مانند داستان های قبل از فضایی تیره حکایت می کند و بدون اینکه شکل و شمایل داستانی داشته باشد، در ردیف داستان کوتاه قرار گرفته است.
در این داستان، طیّاری از شخصیّت هایش با عنوان من، من و تو نام برده است. شاید عدم توان نویسنده در پرداخت شخصیّت هایش، سبب شده او درداستانهایش از گذاشتن نام برای اشخاص خودداری کند و از صفت، عدد، حروف ، و یا ضمایر استفاده کند. در این جا، یک «منِ» روایت کننده وجود دارد و یک «من»، وجدان یا شیطان درونش است که همیشه همراه و کنار راوی هست. نثر ملال آور و مُبهمی که فاقد طرح و پیرنگ داستانی است و مخاطب را از درک ضوابط داستانی و روابط شخصیّت ها عاجز کرده است، فاقد ارزش هنری است و از خلاقیّت فکری و هنری بی بهره است.
3-1-2-6) تهوع