پایان نامه اساسنامه دادگاه کیفری بین المللی و دادگاه کیفری بین المللی

دانلود پایان نامه

در مـورد قـسمت اوّل یعنی انجام اقداماتی برای جلوگیری از توالد در یک گروه باید گفت به نظر اقداماتی است که‌ جنبه‌ ارعابی‌ یا تنبیهی دارند و هـمین‌ جنبه‌ است‌ که عامل بازدارنده افراد گروه از توالد مـتناسب در گروه خود می‌باشد. لذا این اقدامات شامل اقداماتی که در چارچوب برنامه‌های تنظیم‌ ارادی‌ توالد‌ و با کمک‌های دولتی انجام می‌شوند نمی‌گردند. در مـورد‌ انـتقال‌ اجباری کودکان از گروهی به گروه دیگر باید گفت که‌ این عمل آثار مخربی را برای هستی یک گروه به دنبال دارد.البـته این انتقال شامل افراد بالغ نـمی‌شود، چون‌ که‌ این‌ عمل در مورد آنـان در چارچوب جنایات بر ضد بشریت قابل‌ طرح‌ می‌باشد( پیشین، 85).
2-5-گونه شناسی جلوه های بزه نسل زدایی در پرتو اساسنامه دادگاه کیفری بین المللی


2-5-1- نسل زدایی نژادی
هرگاه مردم را به زور برای ایجاد همگونی نژادی در سرزمین یا منطقه‌ای‌ که‌ در‌ آن نژاد‌های گوناگونی زندگی می‌کنند، وادار به ترک آن سرزمین‌ کنیم. هدف از اخراج در پاکسازی نژادی عبارت است از بیرون راندن هر چه بیشتر اهالی سرزمین، بـا‌ اسـتفاده‌ از‌ تمامی وسایل موجود، با هدف تبعید ساکنان. البته این وسایل می‌تواند‌ غیر‌خشن نیز باشد نظیر آنچه در خصوص مسلمانان کروات اتفاق افتاد. آنها بعد از پیمان «دیتون‌» در‌ نوامبر‌ 1995 از سرزمین‌هایشان بیرون رانـده شـدند». بـا اقدامی که وزارت امور خارجه‌ آمریکا‌ انجام‌ داد، مهر تأیید بر این تعریف زده شد. وزارت امور خارجه آمریکا، در می‌‌1999‌ در‌ حوادث مربوط به شهر بیک در کوزوی غربی، دست به کار شد و این شهر‌ را‌ طی بیست و چهار ساعت تخلیه کرد. انجام این کار جز با برنامه‌ریزی قبلی‌ که‌ برنامه‌ منسجمی را می‌طلبید، میسر نبود. علاوه بر این، برای سرعت‌بخشی به اجرای عملیات، کشتارهای‌ مختلفی‌ نیز صورت گرفت. در مقام مقایسه باید گفت، آنچه که در شهر بیک‌ در‌ سال‌ 1999 صورت گرفت، تقریباً به همان شیوه در صدها روستای فلسطینی، در سـال 1948 اتفاق‌ افتاده‌ بود. به جای پرداختن به نمونه‌های جنگ، بابیه به نمونه‌های نسل زدایی نژادی‌ به‌ عنوان‌ نقطه شروع و چهارچوب بحث و گفت گوی علمی درباره حوادث سال 1948، می‌پردازد. وی بیان می‌دارد‌ کـه‌ پوشـیده‌ ماندن نمونه‌های نسل زدایی نژادی، می‌تواند دلیلی باشد بر اینکه چرا استمرار انکار‌ نکبت‌ در طـول این مـدت طـولانی همچنان ادامه داشته است. از زمانی که جنبش صهیونیسم، دولت نژادی‌ خود‌ را بنا نهاد، هدف این رژیم از جـنگ‌ها، تبعید ساکنان فلسطین نبود‌ بلکه‌ به عکس، هدف اصلی صهیونیسم، نسل زدایی نژادی‌ کامل‌ تـمامی‌ فـلسطینیان بـود؛ چرا که در نگاه آنها‌، فلسطین‌ از آن اسرائیل و سرزمینی است که صهیونیسم می‌خواهد حکومتش را در آن برپا‌ کند‌. جنایت‌هایی که اسـرائیل در حـق‌ مردم‌ فلسطین مرتکب‌ می‌شود‌، صرفاً‌ به شرایط جنگی مانند سایر جنگ‌ها‌ مربوط‌ نمی‌شود. مورخ جدید صهیونیستی بنی موریس می‌گوید: «در جنگ کارها آنچنان صورت‌ می‌گیرد‌ که باید باشد.» شبیه این چـنین‌ تـعبیر پیچیده ای، به‌ کشورهای‌ قدرت‌طلب اجازه می‌دهد تا از‌ پیامدهای‌ آنچه که مرتکب شده‌اند بگریزند و بـه اشخاص چنین اجازه‌ای را می‌دهد تا از‌ چنگال‌ عدالت فرار کنند. بابیه در‌ کتاب‌ خود‌، مهاجرت داوطلبانه فلسطینیان‌ از‌ سرزمین‌هایشان را رد کرده‌ و می‌گوید‌: «آنچه که در سال 1948 در فلسطین گذشت، عملیات نسل زدایی نژادی کامل فلسطینیان از‌ سرزمین‌ اصلی آنها بود و این جنایتی ضد‌ انسانی‌ است که‌ اسرائیل‌ در‌صدد انکار آن است‌. اسرائیل می‌خواهد جهانیان را به فراموشی این مسئله هدایت کند. این نوشته تلاشی است برای‌ زدودن‌ غبارهای تاریکی از کشتارهایی که صهیونیست‌ها‌ علیه‌ مردم‌ فلسطین‌ مرتکب‌ شده اند.» بـابیه‌ در‌ کـتاب خود بـه اصطلاح «تـرازوی جمعیتی» بین اعراب و یهودیان در فلسطین اشـاره مـی‌کند. وی این موضوع‌ را‌ چنین‌ تبیین می‌کند که هر گاه کفه ترازو‌ در‌ غیرمنافع‌ یهود‌ سـنگینی‌ کـند‌، این حالت می‌تواند منجر به زوال تسلط همه جنبه یهودیان بر فلسطینیان شـود. لذا صهیونیست‌ها چنین وضعیتی را مصیبتی بـرای خـود می‌دانند. در قبال این بحران جمعیتی‌، محور اصلی سیاست آشکاری که بن گورین و همکارانش آن را بـنا نـهادند و خود در مجموعه‌های محلی مردمی (پارلمـان یهـودی در فـلسطین) از آن پرده برداشتند، بر تـشویق بـه مهاجرت زیاد‌ یهودیان‌ به اسـرائیل اسـتوار بود. اما در محافل خصوصی، فرماندهان اسرائیل اعتراف می‌کنند که مهاجرت هر اندازه هم کـه اهـمیت داشته باشد، هرگز برای بر هم زدن مـوازنه اکثریت فلسطینیان‌ کافی‌ نـیست و لذا به وسائل دیگری عـلاوه بر مهاجرت نیاز است( المسیری: 1388، 72).
2-5-2- نسل زدایی قومی
پاکسازی قومی ترجمه فارسی عبارت انگلیسی ethnic cleansing است. یـن واژه در دهه 90 قرن 20 میلادی و به دنبال نسل کشی هایی که در جریان فروپاشی یوگوسلاوی سابق اتفاق افتاد، وارد ادبیات سیاسی جهان شد. هرچند که برخی معتقدند نسل زدایی قومی ریشه ای تاریخی دارد. ممکن است حامیان حملات خشن صربها این واژه را ابداع کرده باشند و نیز صربها این واژه را که قبلاً خود برای اشاره به فشار آلبانیایی تبارها به صربهای کـوزوو در دهـه 80 میلادی استفاده می کردند، احیا کرده اند. پس از حوادث جریان فروپاشی یوگوسلاوی سابق، پاکسازی قومی به یکی از اصطلاحات رایج در میان واژگان مربوط بـه خشونت علیه گروه های انسانی تبدیل شد. شاید بتوان گفت پاکسازی قومی، نوعی نسل کشی است که بیشـتر برای زدودن قوم هدف از یک منطقه جغرافیایی خاص انجام می پذیرد و معمولاً سبب تغییر جغرافیای قومی- نژادی- مـذهبی آن منطقه می شود. بزرگترین شباهت میان نسل کشی و نسل کشی قومی را می توان نابودی اجباری گروههای قومی، نژادی، ایدئولوژیکی دانست. از آنجایی که نسل زدایی قـومی تعریفـی رسمی در مجامع بین المللی ندارد، نمی توان به درستی تفاوتی قضایی، میان نسل کشی و نسل کشی قـومی قائل شد. انگیزه اغلب نسل کشی های قومی مدرن، یک دست سازی ترکیب دینی- قومی و یا نژادی بـوده است، درحالی که در قرون وسطی و اوایل دوران مدرن، انگیزه پاکسازی ها عموماً بر پایه مذهب بوده است. نسل کشی قومی نه تنها می تواند به حذف اجباری گروه های قومی اشاره کند، بلکه می تواند به حذف گروه های مشابه مرتبط، به جز اقوام نیز اشاره داشته باشد. قومیت معمولاً نشانگر گروهی با هویتی ریشه دار، فرهنگ و تاریخ مشترک است، اما بـه طـور گسترده تر قومیت میتواند به گروهی که از دیدگاه دیگران هویت متفاوت و متمایزی از بقیه دارد، هم گفته شود، بدون اینکه آن گروه از افراد لزوماً فرهنگ و تاریخ یکسانی داشته باشند. قومیت همچنین با اشکال دیگر از هویت، که مهمترین آنها دین است، همپوشانی دارد اما این پرسش که دقیقاً چه مشترکات هویتی میان گروههایی که هدف حذف قرار میگیرند وجود دارد، در مقایسه این رابطه بـین عاملان و قربانیان، دارای اهمیت کمتری است. معمولاً عاملان نسل کشی قـومی گروه هایی را حذف می کنند که وجود آنها را ذاتاً تهدیدی علیه خود محسوب می کنند. مفهوم نسل کشی قـومی با مفاهیم «مهـاجرت اجبـاری» و «انتقـال جمعیـت» در ارتبـاط است. مهاجرت اجباری مفهومی کلی تر از نسل کشی قومی است وبه نوعی نسل کشی قومی را نیز در برخی موارد شامل می شود، اما همچنین برخی جابه جایی های جمعیتی به دلایلی مختلف مانند پروژه های کاری عمومی را نیز در بر می گیرد که اینها جز نسل کشی قـومی محسوب نمی شود. در نقل و انتقالات سازمان یافته جمعیت، کشورها در انتقال و یا تبادل گـروههای خاص در داخل مرزهای بین المللی شان به توافق می رسند. قوانین منظم برای نقل و انتقال باعث می شود که این کار نسبت بـه اخراج کمتر خشونت آمیز باشد. با این حال، بر اساس کتابچه مطالعات نسل کشی دانشگاه آکسفورد به دو دلیل، وجود تمایزی قوی بین انتقال منظم جمعیت و نسل کشی قـومی را میتوان زیر سؤال برد. اول اینکه در جابه جایی جمعیت ممکن است تمامی قوانین مهاجرت رعایت نشود. دوم اینکه نقل و انتقالات جمعیت، حتی اگر با توجه به امنیت شهروندان انجام شود، هنوز هم اجباری است و گروههایی را تنها به دلیل اینکـه هویتی خاص دارند مجبور بـه ترک مـی کنند. بنابراین حتی سازمان یافته ترین انتقال های جمعیت نیز خود شکلی از نسل کشی قومی می باشد نخستین مقاومتها در برابر به کارگیری واژه نسل کشی قومی از این جهت بـود که برخی استدلال می کردند که استفاده از این نوواژه ممکن است باعث حسن تعبیرنسبت به ماهیت آن شود و بر خشونتهای حاصل از آن سرپوش بگذارد و یا آن را صلح آمیزتر از چیزی کـه هست جلوه دهد. اما علیرغم قابلیت کژفهمی، واژه « نسل کشی » به سرعت برای توصیف شکل مهمی از خشونت در سطحی گسترده رایج شد. مفهوم « نسل کشی قومی» از چندین جهت مورد مجادله میان محققان بوده است. اولین مورد مشخص کردن دقیق تمایز آن با نسل کشی اسـت. مـورد دیگر ایـن است که آیا نسل کشی قومی ریشه در تحولات قرن بیستم میلادی دارد؟ برخی از محققان، تبعیـد و اسکانهای اجباری میلیونها نفـر توسـط آشـوریان در قـرنهـای 7 و 9 پـیش از مـیلاد را از اولـین نمونه های نسل کشی قومی در نظر می گیرند. دیگر پژوهشگران می گویند که نسل کشی قـومی، برخلاف اسکانهای اجباری قبلی، نتیجه تحولات خاص و منحصربه فرد قرن بیستم میلادی، مانند ظهور پدیده «دولتهای ملی» حاصل از ایدئولوژیهای ملی گرایانه و شبه نژادپرستانه و مقارن شدن آن با گسترش تکنولوژیهای پیشرفته و ارتباطات بوده است(روستایی و حق سرشت: 1392، 51).
وقوع نسل کشی قومی در مقیاس بزرگ، بدون همکاری هزاران نفر از مردم یک جامعه امکان پذیر نیست و سؤالی که پیش می آید این است که چه می شود که افراد عادی جامعه چنین جنایاتی را انجام دهند؟ معروفترین پاسخ مبتنی بـر آزمایش میلگرم است کـه میزان اطاعت شرکت کنندگان در آزمایش از قدرت و دشواری ای که در رد کردن قدرت و مقام علمی را دارند نشان می دهد. آزمایش معروف دیگری، به نام آزمایش زندان استنفورد، نشان می دهد که مردم عادی قادر بـه انجام ظالمانه ترین کارها هستند، اگر اجازه انجام آن توسط نهادهای مشروع داده شود. به طور کلی می توان عاملان نسل کشی قومی را به نُه دسته تقسیم کرد: قاتلان ایدئولوژیک، قاتلان متعصب، قاتلان خشن، قاتلان ترسو، قاتلان حرفهای، قاتلان مادی گرا، قاتلان باانضـباط، قـاتلان رفیق باز، قاتلان دیوان سالار. افراد مختلف ممکن است ترکیبی از انگیزه های فوق را داشته باشـند. نقـش محیط در توضیح وقوع نسل کشی قومی نیز اهمیت دارد. مایکل مان مینویسد که اگر من در دهـه 1930در آلمان و در فضای دانشگاهی آن دوران بودم، به احتمال خیلی زیاد تحت تأثیر ملی گرایی محافظه کارانه قرار می گرفتم و تا حدی با اهداف نازیها احساس همدردی می کردم و اگر زیست شناس بودم تحـت تأثیر نژادگرایی علمی قـرار میگـرفتم. اوتـو اهلنـدرف یـک جامعـه شـناس بود که تحقیقـات دانشگاهی اش در مورد فاشیسم نهایتاً او را بـه یک نازی تبدیل کـرد. اگرچه در ابتدا بـه دلایل اخلاقی با رهبران نازی دچار مشکل شد، اما نهایتاً وظیفه اش را در هدایت یکی از جوخه های اعدام انجام داد. به گفته مایکل مان، تمامی انسانها درصورتی که در شرایط مشخص قرار بگیرند میتوانند به انجام نسل کشی قومی خونبار نزدیک بشوند( پیشین، 51).
کنفرانس جهانی 1993راجع به حقوق بشر، قطعنامه ای در مورد بوسنی و هرزگوین تصویب نمود که بیان می کرد:« عمل نسل کشی قومی که از تجاوز صربها علیه جمعیت مسلمانان و کرواتها در جمهوری بوسنی و هرزگووین نشأت گرفته است نسل کشی به شمار می آید و نقض کنوانسیون نسل کشی محسوب می شود». همچنین، کمیسیون کارشناسان که به وسیله شورای امنیت تعیین شده بـود اظهار داشت که نسل کشی قومی بر خلاف حقوق بین الملل است. این کمیسیون پیشنهاد نمود که در برخی موارد نسل کشی قومی را می توان نقض کنوانسیون ژنوساید محسوب کرد: «براساس گزارش هایی که به توصیف سیاستها و اقدامات ارتکاب یافته در یوگسلاوی سابق می پردازد، نسل کشی قومی از طریق اقداماتی نظیر کشتار، آزار و اذیت، بازداشت و توقیف خودسرانه و اعدام غیر قانونی، تجاوز و آزار جنسی، محبوس کردن جمعیت غیرنظامی در یک منطقه خاص، انتقال اجباری، جابجایی و اخراج جمعیت غیرنظـامی، حملات نظـامی عمدی و یـا تهدید به حمله به غیر نظامیان و مناطق غیر جنگی و نابودی اموال، ارتکاب می یابد». معتبرترین ادعایی که نسل کشی قومی را معادل ژنوساید دانست در قطعنامه دسامبر 1992مجمع عمومی ظاهر شد. این قطعنامه به سیاست انزجار برانگیز نسل کشی قومی به عنوان شکلی از ژنوسـاید اشاره نمود. در طی مباحثاتی که هنگام تصویب این قطعنامه صورت گرفت، تأکید بر این بود که با توجه به مباحثات مطرح شده در مجمع عمومی برای تعریف ژنوسـاید در سال1948 نسل کشی قومی شکلی از ژنوساید است. اصطلاح نسل کشی قومی برای تدوین کنندگان کنوانسیون ژنوساید امری ناشناخته بود و در مباحثات صورت گرفته در طی تدوین کنوانسیون، این اصطلاح استعمال نشد. بااین حال، در جریان کارهای مقدماتی کنوانسیون منع ژنوساید، تدوین کنندگان طرح پیش نویس بـا تـلاش هایی که به منظور گنجاندن پدیده نسل کشی قومی در داخل اعمال قابل مجـازات صـورت گرفـت مخالفـت ورزیدند. مطابق یکی از نظراتی که در طی تدوین پیش نویس دبیرخانه مطرح شد: «انتقال گسترده یک جمعیت از یک منطقه به منطقه دیگر، ژنوسـاید محسوب نمی شود. اما اگر اشغال با اوضاع و احوالی همراه باشد که منجر به مرگ کلی یا جزئی جمعیت انتقال یافتـه شود ژنوساید محسوب می شود»( پیشین، 53).
2-5-3- نسل زدایی مذهبی
نسل کشی مذهبی نوواژه‌ای است برای یک نوع از اذیت و آزار مذهبی که در آن یکدستی دینی در سرزمین تحت کنترل اکثریت دینی، از طریق ابزارهایی مانند حبس، اخراج، و یا مرگ بر اعضای یک اقلیت دینی به دست می‌آید. نسل زدایی مذهبی، معمولاً با نابودی بخش بزرگی از آثار تاریخی، گورستان‌ها، خانه‌ها و دیگر مظاهر تمدنی دینی همراه خواهد بود. شاید بتوان گفت نسل زدایی مذهبی، نوعی نسل‌کشی است که بیشتر برای زدودن اقلیت های دینی از یک منطقه جغرافیایی خاص انجام می‌پذیرد و معمولاً سبب تغییر جغرافیای مذهبی آن منطقه می‌شود. بزرگترین شباهت میان نسل‌کشی و نسل کشی مذهبی را می‌توان نابودی اجباری گروه‌های مذهبی است. از آنجایی که نسل زدایی مذهبی مانند دیگر مصادیق نسل کشی تعریفی رسمی در مجامع بین‌المللی ندارد، نمی‌توان به‌ درستی تفاوتی قضایی، میان نسل‌کشی و نسل زدایی مذهبی قائل شد. انگیزه اغلب نسل زدایی های مذهبی مدرن، یکدست‌سازی ترکیب دینی-قومی بوده‌است، در حالی که در قرون وسطی و اوایل دوران مدرن، انگیزه نسل زدایی ها عموماً بر پایه مذهب بوده‌است. برخی معتقدند نسل زدایی مذهبی ریشه‌ای تاریخی دارد. از مصادیق نسل زدایی مذهبی در طول تاریخ می‌توان به اخراج یهودیان از اسپانیا در قرن ۱۵ میلادی، و نابودی سرخ ‌پوستان آمریکا توسط مهاجران و استعمارگران سفید پوست اروپایی اشاره کرد( اکرم عارفی: 1378، 191).
2-5-4- نسل زدایی فرهنگی
باید گفت که میان نسل کشی قومی و ژنوساید فرهنگی ارتباط تنگاتنگی وجـود دارد. چنانچه، رابرت بیوان در کتاب انهدام حافظه، ضمن تعریف مختصر نسل کشی قومی به «حذف از سرزمین»، اظهار می دارد که متأسفانه مواردی نظیر نابودی فرهنگی، سوزاندن کتابخانه ها، ویرانسازی مکانهای مذهبی و تخریب آثار تاریخی به عنوان بخشی از فرایند نسل کشی در نظر گرفته نمی شود. او در واقع، به اهمیت در نظر گرفتن اعمال مذکور به عنوان بخشی از فرایند نسل کشی توجه کرده و ادامه می دهد که چشم پوشی از این حملات علیه میراث فرهنگـی و در نظر نگرفتن ارتباط آن با حیات فرهنگی یک جمعیـت، خطر نابودی هویت یک گروه را به همراه دارد(Bevan: 2006, 27)
در حقیقت نسل کشی قومی به عنوان ابزار تاریخی به منظور ایجاد « ملت سازی»، از سوی دولتها و علیه گروه های اقلیت بـه کار رفتـه است. هـدف دولتها از اعمال این سیاست آن است که با بیرون راندن دیگر گروهها تا آنجا که ممکن است، کشوری متجانس و یکدست بسازند و یا حداقل گروه های اقلیت را از منـاطقی از کشور اخراج نمایند که از ارزش تاریخی و فرهنگی برخوردار است و یا منافع سیاسی و اقتصادی برای قوم اکثریت و حاکم در بر دارد( عزیزی: پیشین، 222).
در همین راستا بود که دولت عراق سیاست عربی کردن برخی از مناطق کردنشین (از قبیـل کرکوک و خانقین) را در پیش گرفته و تعداد قابل توجهی از کردها را به جنوب منتقل و عرب ها را جایگزین آنها کرد( میرمحمد صادقی: پیشین، 143).
بنابراین، از آنجایی که سرزمین زایشگاه و پرورشگاه فرهنگ ملتها بوده و است، لـذا حذف یک گروه از سرزمین اصلی آن به معنی دور کردن اعضای آن گروه از میراث فرهنگی خود میباشد. از طرف دیگر، نسل کشی قومی عموماً نتیجه عدم تحمل فرهنگ دیگر گروهها، خصوصا اقلیتها و بومیان، بوده و با هدف یکدست کردن منطقـه از نظر فرهنگی صورت می گیرد و لذا، چنانچه از عنوان این اصطلاح نمایان است، پاک کردن یک قوم از سرزمین اصـلی خـود ضربات جبران ناپذیری به فرهنگ یک گروه وارد می سازد. بنابراین، بدیهی است که نسل کشی قـومی درعین حال می تواند به نابودی فرهنگی گروه قربانی منجر شود. از آنجایی که نسل کشی قـومی بـه معنی انتقال جمعیت یک گروه نژادی از محل سکونت فعلی اسـت «البتـه بـه شـرط داشـتن عنصـر معنوی ژنوساید» و این امر موجب می شود آن گروه از بسیاری از میراث فرهنگی خود که طی نسلها در سرزمین اصلی خود به دست آورده بود محروم شود و همچنین نسل کشی نژادی ضرورتاً با کشتار فیزیکی همراه نیست، لذا می توان آن را نوعی ژنوساید فرهنگی دانست. چنانچه، پروفسـور «شبث» نسل کشی قومی را یکی از جنبه های ژنوساید فرهنگی معرفی می کند و ممنوع شدن آن در رویه قضایی را، به معنی گسترش مفهوم «نابودی» در تعریف ژنوساید می داند(شبث: 1384، 219).
فصل سوم: تحلیل ماهوی ارکان بزه نسل زدایی
3-1- ارکان و عناصر نسل زدایی
انهدام کارتاژ و نابودی اهالی آن توسط رم، قتل عام ارامنه توسط ترکیه، امحای میلیونها دهقان و کشاورز اوکراینی بر اثر قحطی ایجاد شده از سوی استالین، قتل عام میلیونها هندی مسلمان هنگام تجزیه ی هندوستان، تصفیه ی صدها هزار نفری کمونیستهای اندونزی، کشتار اعضای حزب عوام لیگ در اثنای جنگ جدایی پاکستان و بنگلادش، قتل عام مردم غیر تیموری در تیمور شرقی، حذف میلیونی جمعیت در کامبوج توسط خمرهای سرخ، به خاک و خون کشیدن خیل عظیم مسلمانان و کرواتها توسط صربستان و قتل و کشتار صدها هزار نفر توتسی در رواندا . جلوه های تلخ و وحشتناک فجایع انسانی در جهان به اصطلاح متمدن و پژواکی از ایدئولوژیهای موسوم به فاشیسم، استالینیسم، ناسیونالیسم و نژادپرستی و همچنین نشان از وجود دولتها، گروهها و قومیتهایی است که از برای بقای و گسترش تمامیت خود از حذف و محو نژادها و ملیتهای دیگر ابایی به خود راه نمی دهند و در به منصه ی ظهور رساندن این گونه افکار سخیف و اوهام پلید، از هیچ روش و منش اهریمنی عدول نکرده اند. سربازان پاکستانی در تجاوز به دویست هزار زن و دختر در اثنای جنگ بنگلادش، نظامیان هندو در تجاوز به هشتصد و هشتاد و دو نفر زن جامو و کشمیری، شبه نظامیان رواندایی در تجاوز وحشیانه به دختری سی و هشت ساله، در حالی که زخمی و خون آلود به روی بطریهای شکسته افتاده است، پنج نظامی یوگسلاوی در تجاوز به یک زن و کشتن نوزادش، به مصداق همان انسانهای یاند که در قرآن کریم به « اولئک کالانعام بل هم اضل» تعبیر گشته اند(میرمحمد صادقی: پیشین، 117).
در کیفرخواست صادره در دادگاه نورنبرگ، از نسل کشی نام برده نشد. این جرم به عنوان مصداقی از جنایت علیه بشریت پیش بینی گردید. شناعت و مذمومیت بی حد و مرز این پدیده ی شوم در اذهان جهانیان، سازمان ملل متحد را وادار به تصویب کنوانسیون منع و مجازات نسل کشی، به عنوان اولین سند بین المللی در این زمینه در 9دسامبر 1948یعنی یک روز پیش از تصویب اعلامیه ی جهانی حقوق بشر نمود( اردبیلی: پیشین، 41).
این کنوانسیون در 12ژانویه 1951لازم الاجرا شد، اما تا سال 1994و به رغم وقوع موارد معتنابهی از نسل کشی، مورد استناد قرار نگرفت تا تعبیر. پروفسور کاسسه در حدود نیم قرن به عنوان یک مشق دیپلماتیک و به تعبیر لومبوا در حد یک متن تزئینی باقی بماند( آذری: 1380، 58).
سرانجام، در پی جنایات هولناک کشتار جمعی در یوگسلاوی سابق و رواندا، دادگاههای کیفری بین المللی متعاقب قطعنامه های شورای امنیت، به ترتیب در سالهای 1993و 1994تشکیل گردید. رأی معروف در خصوص آکایزو اولین اقدام عملی یک دادگاه بین المللی، در اجرای واقعی کنوانسیون 1948به شمار می رود. شرایط جدید فضای بین المللی، یکصد و بیست کشور جهان را بر آن داشت که در تاریخ 17ژانویه 1998 به پیش نویس اساسنامه ی دیوان کیفری بین المللی به عنوان یک محکمه ی دائمی و تمام عیار رأی مثبت بدهند( شریفی: پیشین، 70).
در این راستا سوال که قابل طرح است این است که ارکان جرم نسل کشی کدامند. در این قسمت به این سوال پاسخ خواهیم داد.
3-1-1- عنصر مادی
قصد خاص نابودی کل یا بخشی از یک گروه خاص (ملی، قومی، نژادی، مذهبی) بدون انجام رفتار مجرمانه و بدون وجود شرایط و اوضاع و احوال حاکم بر واقعه، نسل کشی تلقی نمی گردد. تحقق نسل کشی، منوط به تجلی نّیت مرتکب در قتل اعضای یک گروه، ورود آسیب شدید نسبت به سلامتی جسمی یا روحی اعضای گروه، قرار دادن عمدی یک گروه در معرض وضعیت زندگی نامطلوب منجر به زوال جسمی، انجام اقداماتی به منظور ممانعت از تولد و تناسل از یک گروه و انتقال اجباری اطفال از یک گروه به گروه دیگر است. در ماده ی 2 کنوانسیون منع و مجازات نسل کشی، ماده ی 4 اساسنامه ی دیوان یوگسلاوی سابق، ماده ی 2 اساسنامه ی دادگاه کیفری بین المللی رواندا و ماده ی 6 اساسنامه ی دیوان کیفری بین المللی به این امر تصریح شده است(عزیزی: 1386، 17).