پایان نامه ارشد رایگان درباره فیزیولوژی، کانون توجه، نظام ارزی، گروه کنترل

دانلود پایان نامه

با سیستم عصبی مرکزی هماهنگ شده و به عنوان یک عامل میانجی در بازشناسی روانشناختی از خطر ایفاء نقش می‌کند. آزمایش ماسون، وحدتی را بین رویکردهای بپولوژیکی و روانی ـ اجتماعی پیرامون استرس نشان می‌دهد. او در یک سلسله تحقیقات انجام شده با حیوانات موفق شدکه نقش آگاهی از تهدید یا خطر را به عنوان عاملی که مستلزم پاسخ استرس به رویداد است معرفی نماید(ماسون، ۱۹۷۶).

دیدگاه روانی ـ اجتماعی
علاوه بر دیدگاه بیولوژیکی، نظرگاه روانی ـ اجتماعی نیز درباره استرس وجود دارد. این دیدگاه با انبوهی از شواهد پژوهشی حمایت می‌گردد که مممولاً جدای از تحقیقات فیزیولوژیکی هستند. دراین دیدگاه استرس به عنوان پاسخی در نظر گرفته می‌شود که ارگانیزم هنگام رویارویی با خواسته‌های تحمیل شده ارائه می‌دهد. رویکرد فوق به بررسی نقش استرس در بهداشت افراد عادی و نرمال می‌پردازد وکانون توجه بر تعامل بین عوامل فشارزا و نظام ارزیابی و ارزشیابی شخص متمرکز است (لازاروس،۱۹۶۶). پندار قطب افراطی نظریه فوق این است که هیچ چیزی استرس آور نیست مگر اینکه خود فرد به آن رویداد معنی و مفهوم استرس دهد، به این معنی که پی‌آمدهای جسمانی عوامل فشارزا از کمترین اهمیت و ارزشی در مقایسه با ارزشیابی که فرد از تهدید موقعیت به عمل می‌آورد، برخوردارند. هیچ رخدادی بطور مطلق استرس‌زا نیست. برای نمونه یک آزمایش ایجاد استرس در آزمایشگاه تست فشار سرما است. در این آزمایش فرد یک دست یا پای خود را در ظرفی محتوی ترکیبی از یخ و آب در حدود ۱ ‏درجه سانتیگراد قرار می‌دهد و حدود دو دقیقه در آنجا نگه می‌دارد. این حالت ممکن است ایجاد استرس نماید. حال آنکه در تعدادی از شهرهای شمالی واقع درکنار دریا، فرد یا گروههایی یافت می‌شوند که درست در وسط فصل زمستان جهت شنا در آب یخ زده به دریا می‌روند. ناراحتیهای ناشی از قراردادن یک دست در آب سرد در آزمایشگاه در برابر لذت حاصل از شنا کردن دراقیانوس آن هم در وسط ژانویه در یک آب هوای سرد شمالی دقیقاً موضوع تعریف فوق از استرس به شمار می‌آید. استرس ممکن است فقط هنگامی وجود داشته باشد که فرد چنین معانی را به آن اختصاص دهد (لازاروس،۱۹۶۶). در همین راستا طی پژوهشی به داوطلبان شرکت کننده در آزمایش، دو فیلم نشان دادند که یکی اضطراب انگیر و دیگری آرام بخش بود و واکنشهای روانی و فیزیولوژیکی آنان نیز ثبت و ضبط شدند. دامنه پاسخهای این افراد به استرس به اثر اظهاراتی که توسط آزمایشگر بیان می‌شد و آموزشهای دیداری بستگی داشت. برخی اظهارات بر ارزیابی عدم تهدید برانگیزی فیلم تاکید داشتند(مثل اینکه بازیگران هستند یا آنها به طور واقعی یکدیگر را نمی‌کشند و…). بیانات دیگر، آزمودنیها را به تهدیدبرانگیز بودن فیلم تشویق می‌کرد. به هر حال نتایج نشان دادکه آزمودنیها چه بخواهند و چه نخواهند با دیدن فیلم تهدید برانگیز دچار استرس می‌شوند، ولی عوامل فشارزایی فیلم به خودی خود واکنشهای عمومی را برنمی‌انگیزند، بلکه آنچه نقش اساسی ایفاء می‌کند همانا ارزیابی فرد از موقعیت است.

استرس و شخصیت
اصولاً انسان در طی فرآیند استرس موجودی انفعالی نیست. با توجه به نظام ارزیابی شناختی، استرس پی‌آمدی است که به چگونگی ادراک، ارزشیابی و تفسیر فرد از موقعیت بستگی دارد، چنانچه موقعیت یا رویدادی که برای شخصی فشارزا به حساب می‌آید، برای دیگری ممکن است دارای کمترین استرسی بوده یا استرس آور نباشد. تفاوتهای موجود بین افراد را می‌توان به تفاوت در متغیر هایی همچون سن، جنسیت، فرهنگ و شخصیت نسبت داد.
در حدود ۳۰ ‏سال پیش از میلاد، هیپوکراتس۴۹ درباره ارتباط بین مزاج و واکنش به استرس به اظهار نظر پرداخت. وی افراد را به حساس و شکننده، ورزشکار و چاق تقسیم بندی کرد و آنان را از لحاظ ترکیبهای خونی نیز مشخص کرد. هیپوکراتس عقیده داشت که ترکیبهای خونی متفاوت باعث هیجان متفاوتی بین افراد می‌شود و بیماریهای خاص با تیپ های خاص بدنی همراه است. روش هیبوکراتس را سالها بعدگالن۵۰ دنبال کرد. به نظر وی هر فرد بایستی در طبقه جداگانه قرار گیرد و طبقات نیزبه گونه‌ای از هم مجزا باشند. در قرن نوزدهم، روستن۵۱ سه نوع تیپ بدنی را پیشنهاد کرد: شکمی، عضلانی، عصبی و شکننده.
در سال ۱۹۷۸‏ ارنست کرچمر۵۲ روانپزشک آلمانی سه نوع تیپ جسمانی را معرفی کردکه براساس تیپهای روستن قرار داشت. این تیپها عبارت بودند :پیک نیک، آستینک و آتلتیک. تیپ پیک نیک بنظر می‌رسدکه دارای ویژگیهای برونگرایی است در حالیکه ‏تیپ آستینک از صفات درونگرایی برخورداراست. تیپ آتلتیک هم با انرژی و پرخاشگری زیاد، مشخص می‌شود ‏. به هر حال نظریه‌های سرشتی آنچنان که باید و شاید د‏ر بوته عمل موفق نبوده‏اند. به عنوان نمونه چنین نظری که برون گرایی با تیپ پیک نیک همبستگی دارد، در بژوهشی که ۵۰ درصد از افراد پیک نیک با برچسب برونگرا و ۳۰ درصد بعنوان درونگرا معرفی شدند،کاملاً رد شد (برین وادلر۵۳،۱۹۷۸). از دیگر نظریه‌ها در این زمینه می‌توان به نظریه تیپ شناسی یونگ اشاره کرد. وی باور داشت که هر فردی دارای سرشت خاصی است که تعیین کننده درونگرایی و برونگرایی آن شخص خواهد بود. درونگرای مطلق ، فردی خجالتی، کمرو و درخود فرو رفته است (بویژه هنگام رویارویی با عوامل فشارزا و اضطراب آور). حال آنکه برونگرای محض همه چیز را جامعه پذیرانه و عینی درمی‌یابد. یونگ عنوان می‌داردکه هر نوع شخصیت یک سلسله ویژگیهای خاصی را از خود نشان می‌دهد و پژوهشهای نشان داده است که این ویژگیها قابل سنجش و اندازه‌گیری هستند(دابسن۵۴، ۱۹۸۲).
در حال حاضر نظریه‌های تیپ شناسی کم و بیش موضوع بررسیهای علمی بشمار می‌رود. همچنانکه مطالعه ارتباط بین استرس د‏ائمی و ناراحتیهای قلبی یکی از این موارد ‏است. افرادی که در معرض خطر ابتلاء به ناراحتیهای قلبی قرار د‏ارند کسانی هستند که به عنوان افراد ‏تیپ الف نامگذاری شده‌اند. اینان افراد ماجراجو، فعال پرخاشگر، رقابتگر، پرتلاش و در انجام تکالیف حتی هنگامی‌که محدودیت زمانی وجود ندارد فشار بی حد و حصری را بر خود وارد می‌آورند. البته تحقیقات جدیدتر نشان می‌دهد که دو ویژگی (بدبینی و خصومت) که از آن بعنوان ویژگیهای سمی تیپ شخصی الف نام برده می‌شود با ناراحتیهای قلبی همبستگی دارد و در مورد سایر ویژگیهای چنین ارتباطی مشهود نیست. دو انتقاد عمده بر نظریه تیپ شناسی وارد شده است، نخست آنکه قرار دادن افراد در تیپهای ثابت ، بیانگر این موضوع خواهد بود که شخصیت کاملاً ارثی است و رفتار انسان در طول زمان تغییر و دگرگونی نمی‌پذیرد ، دیگر آنکه رویکرد سرشتی اثر محیط را بر فرد نادیده می‌انگارد.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   دانلود مقاله با موضوع جغرافیای انسانی و هزینه نگهداری

استرس و بیماریهای جسمی
استرس آمادگی فرد را برای ابتلاء به بیماریها افزایش می‌دهد. عوامل فشارزا، آسیب‌زایی بیماریها را با عواطف منفی ( همچون اضطراب، افسردگی ) تحت تاثیر قرار داده و چنین حالتهایی به نوبه خود به طور مستقیم بر فرآیند های زیستی یا الگوهای رفتاری تأثیرگذاشته و روند بیمارزایی را سرعت می‌بخشند (کرانتر۵۵،۱۹۸۶). پژوهشها نشان می‌دهد افرادی که استرس بیشتری را تجربه می‌کنند از آمادگی بیشتری برای ابتلا، به برخی بیماریها برخوردارند. شواهدی در زمینه بیماریهای عفونی، عروق کرونی قلب و حاملگی وجود دارد که قاطعانه ا‏ز این دیدگاه حمایت می‌کند (گلدشتاین۵۶،۱۹۹۳). کوهن۵۷ و دیگران (۱۹۹۱) از یک ارتباط خطی بین رویدادهای منفی زندگی، خلق منفی و استرس ادراک شده همراه با احتمال پیشرفت آنفلونزا بدنبال یک عفونت ویروسی سخن به میان می‌آورند. بررسیها نشان می‌دهد که آمادگی دانشجویان برای ابتلا به بیما ریهای عفونی در حین امتحانات بیشتر از مواقع دیگر است (گلاسر۵۸ و دیگران،۱۹۸۷‏).
گلاسر( ۱۹۸۱) عنوان می‌دارد که استرس خواه بعنوان یک عامل زمینه ساز یا تسریع کننده ‏و یا حتی موجب، نقش بسزایی در بیما ریهای عفونی دارد. ساراسون و دیگران (۱۹۸۵‏) اظهار می‌دارندکه افرادی که رویدادهای منفی بیشتری را تجربه می‌کنند و از حمایت اجتماعی کمتری برخوردار هستند، احتمال ابتلاء آنان به بیماریهای مزمن بیشتر از افراد دیگر است. بررسیهای دیگر حاکی از این است که کسانیکه هم در میزان عوامل فشارزا و هم در نیاز به اقتدار (قدرت طلبی ) در سطح بالایی قرار دارند بیماریهای شدیدتری را نسبت به گروه کنترل گزارش می‌دهند (مک کللند، ۱۹۸۲). مطالعه دیگر حاکی از این است که کسب نمره بالا در مقیاسهای فشارزا، قدرت طلبی و بازداری رفتاری با بیماریها همبستگی نشان می‌دهند (مک کلند ،۱۹۸۰). استرس همچنین ممکن است بیماری یا بافت آسیب دیده را با تغییر در رفتار بهداشتی تحت تأثیر قرار دهد. به عنوان مثال افزایش مصرف سیگار درهنگام استرس ممکن است بافتهای بینی و ششها را تحریک کند. برخی بررسیهای دیگر نیز بیانگر این است که استرس باعث عود تبخالهای دهانی می‌شود (سینکر، ۱۹۸۰).
به هر حال استرس و بیماری در واقع پیوندی متقابل دارند. استرس خود به صورتهای گونا‏گون در روند بیماری‌زایی یا تشدید آن نقش داشته و بیماری نیز خود استرسی محسوب شده و سیکل معیوب نگرانی مرضی را شدت می‌بخشد. تصویر شماره ۳-۲ ارتباط بین استرس و رفتارهای بیمارگونه را نشان می‌دهد؛ از آنجا که استرس در بیشتر اوقات با برانگیختگی فیزیولوژیکی همراه است؛ افراد تحت استرس ممکن است به حالات جسمانی درونی خود توجه بیشتری کنند (مرحله اول).
استرس ممکن است برچسب زدن به احساسات بعنوان علایم بیماری را تسهیل نماید (مرحله دوم).
برخی از افراد گمان می‌برندکه استرس علامتهای بیماری را ظاهر می‌سازد ‏و استرس ممکن است علامتهای بیماری را در طرحواره بیماری ـ استرس فعال نماید، همچنانکه برخی معتقدند استرس باعت عود تبخالهای دهانی می‌شود(مرحله سوم).
سرانجام اینکه ممکن است چگونگی تصمیم‌گیری و جستجوی مراقبت پزشکی را هنگامی‌که افراد خود را بیمار می‌نگارند تحت تاثیر قرار دهد (مرحله چهارم).

تصویر شماره ۳ – ۲ (ترنکویت۵۹ و تاسیناری۶۰ ۱۹۸۹)

استرس و سیستم ایمنی بدن
چگونگی تأثیر رویدادهای بیرونی بر حالتهای فیزیولوزیکی درونی کانون توجه بسیاری از پژوهشهای ایمنی شناختی و عصبی ـ روانی است. درهمین راستا ارتباط بین واکنشهای روانی افراد و بیماری در چگونگی آزادسازی هورمونهای استرس مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته است (اکسلورد۶۱ و رایزین۶۲، ۱۹۸۴). ارگانیسم در جریان استرس، ابزارهای دفاعی‌اش را در برابر تهاجم عوامل بیولوژیک بکار می‌اندارد. به عقیده سلیه، استرس با از بین بردن بافتهای لنفوئیدکه برای مبارزه با عوامل بیماری زا ضرورت دارند دفاعهای ایمنی را ضعیف می‌کند (سلیه،۱۹۸۷). سولوراک ۶۳ ( ۱۹۷۷) بر نقش دفاعی

دیدگاهتان را بنویسید