پایان نامه ارشد درمورد عوامل تأثیرگذار بر فرهنگ و فعالیت های فرهنگی

دانلود پایان نامه

عدالت اساسی ترین مفهوم در فلسفه اخلاق، سیاست و حقوق است. یکی از انواع آن عدالت اجتماعی است. که از مهم ترین و اصلی ترین خطوط در مکتب سیاسی امام خمینی(ره) است. در همه برنامه های حکومت، در قانون گذاری، در اجرا و در قضا باید عدالت اجتماعی و پرکردن شکاف های طبقاتی، مورد نظر و هدف باشد. این که ثروت ها در گوشه ای به نفع یک عده انبار شود و عده کثیری هم از مردم دستشان خالی باشد، با مکتب سیاسی امام نمی سازد. امام خمینی(ره) هدف اساسی خود را برقراری عدالت اسلامی معرفی کرده اند. عدالت اسلامی را می خواهیم در این مملکت برقرار کنیم. یک همچو اسلامی که در آن عدالت باشد؛ اسلامی که در آن ظلم هیچ نباشد. اسلامی که در آن شخص اول با آن فرد آخر، همه علی السواء در مقابل قانون باشند. در جای دیگر فرموده اند: حکومت اسلامی، جمهوری اسلامی، عدل اسلامی را مستقر کنید. با عدل اسلامی، همه و همه در آزادی و استقلال و رفاه خواهند بود.
«هر جامعه ای که بتواند زمینه مساعدی را برای تحقق محیط مسالمت آمیز و صمیمی، به وجود آورد که مردم آن، به اهداف انسانی و تامین نیازهای زندگی، امنیت و بهداشت برسند و به حقوق از دست رفته خود، دست یابند و احترام و حیثیت انسانی آنها همراه با اعتلای فرهنگ و حسن رفتار و معاشرت با دیگران در پرتو قوانین پذیرفته شده آنها، تحقق یابد و در امنیت کامل کسی به کسی آزاری نرساند، عدالت اجتماعی به خوبی تفسیر شده و به کار گرفته شده است».
انواع توسعه ابزاری هستند برای تحقق یک جامعه مدنی و انسانی. یکی از انواع آن توسعه اجتماعی است که با مولفه هایی مثل تحقق عدالت اجتماعی و برابری، بهبود در کیفیت زندگی، تحقق نظام شایسته سالاری و غیره ارتباط دارد. در کل از استاندارد زندگی متناسب برای شخص و حمایت از شخص در مواقع بیکاری، پیری و از کار افتادگی، آموزش، امنیت، تامین اشتغال و خدمات بهداشتی می توان به عنوان حقوق اجتماعی یاد کرد.
گفتارچهارم: حقوق فرهنگی شهروندان از دیدگاه امام خمینی(ره)
فرهنگ عبارت است از ارزش هایی که اعضای یک گروه معین دارند. محتوای باطنی و چار چوب ذهنی افراد یک جامعه را تشکیل می دهد. امروزه ریشه همه تحولات اجتماعی را در فرهنگ جامعه جستجو می کنند. کارشناسان معتقد هستند که ریشه تحول و توسعه هر جامعه ای، فرهنگ آن جامعه است. نگاه به فرهنگ و مسائل فرهنگی جایگاه ویژه ای در هر مکتبی دارد. در مکتب اسلام فرهنگ با حساسیت خاصی دنبال شده است. حقوق فرهنگی هم مجموعه قواعد و اصولی است که حاکم بر مسائل و موضـوعات مختلف فرهنگی بوده و موجبات به نظم درآوردن این امور را در اجتماع فراهم می سازد.
قانون اساسی کشور ما بر مبنای اسلام تدوین شده و به همین جهت فرهنگ و حقوق فرهنگی در آن جایگاه ویژه ای دارد. طبق مقدمه این قانون اصولا حکومت از دیدگاه اسلام، تبلور آرمان سیاسی ملتی هم کیش و هم فکر است که به خود سازمان می‌دهد تا در روند تحول فکری و عقیدتی راه خود را به سوی هدف نهایی (حرکت به سوی الله) بگشاید. از این رو قانون اساسی هدف از حکومت را رشد دادن انسان در حرکت به سوی نظام الهی می داند تا زمینه بروز و شکوفایی استعدادهای انسانی فراهم آید. در همین مقدمه، حتی اقتصاد نیز در راستای تامین حقوق فرهنگی شهروندان تعریف شده به گونه ای که در تحکیم بنیادهای اقتصادی، اصل، رفع نیازهای انسان در جریان رشد و تکامل او است؛ نه همچون دیگر نظام‌های اقتصادی تمرکز و زیادی ثروت و سودجویی، چرا که در مکاتب مادی، اقتصاد خود هدف است و بدین جهت در مراحل رشد، اقتصاد عامل تخریب و فساد و تباهی می‌شود؛ ولی در اسلام اقتصاد وسیله است و از وسیله انتظاری جز کارائی بهتر در راه وصول به هدف نمی‌توان داشت. اصول متعدد قانون اساسی هم در بردارنده تاکید بر حقوق فرهنگی است؛ به گونه ای که در اصل بیستم به صراحت از آن یاد شده است؛ همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند. علاوه بر این مصداق های زیر هم مورد تاکید قرار گرفته است. حق برخورداری از محیط مساعد برای‏ رشد فضایل‏ اخلاقی‏ بر اساس‏ ایمان‏ و تقوی‏، حق برخورداری از ‏سطح‏ بالای آگاهی‏ های‏ عمومی‏ در همه‏ زمینه‏ ها‏ با استفاده‏ صحیح‏ از مطبوعات‏ و رسانه‏ های‏ گروهی‏ و وسایل‏ دیگر، حق برخورداری از ‎‎‎‎‎‎آموزش‏ و پرورش‏ و تربیت‏ بدنی‏ رایگان، ‏حق برخورداری از امکانات و شرایط مناسب جهت تتبع و ابتکار در تمام‏ زمینه‏ های‏ علمی‏، فنی‏، فرهنگی‏ و اسلامی‏ از طریق‏ بهره مندی از مراکز تحقیق‏ و تشویق‏ محققان‏، حق برخورداری از آزادی های‏ سیاسی‏ و اجتماعی‏ در حدود قانون، حق مشارکت‏ در تعیین‏ سرنوشت‏ سیاسی‏، اقتصادی‏، اجتماعی‏ و فرهنگی‏ خویش،‎‎‎‎‎‎ حق برخورداری ‏ عادلانه‏ و به دور از تبعیضات‏ ناروا در تمام‏ زمینه‏ های‏ مادی‏ و معنوی‏، ‎‎‎‎‎‎حق برخورداری از اقتصادی‏ صحیح‏ و عادلانه‏ بر طبق‏ ضوابط اسلامی‏ جهت‏ بهره مندی از رفاه،‏ تغذیه، مسکن‏ و کار و بهداشت‏ به منظور رهایی از فشارها و مشکلات ناشی از عدم برخورداری از این موارد جهت پرداختن به نیازهای معنوی، حق برخورداری از روحیه استقلال و عزت ملی و اسلامی، حق برخورداری  از نشریات‏ و مطبوعات‏ آزاد و غیره.
از نظر دکتر افروغ ما از حق شهروندی به حق جامعه می رسیم و حق جامعه در سه محور حق سیاسی، حق اقتصادی و حق فرهنگی خود را نشان می دهد. از نظر ایشان حق فرهنگی، متاسفانه کمتر مطرح می شود. ایشان می گویند: در غرب وقتی بحث حق فرهنگی مطرح می شود روی سه حق تاکید می شود: یک: حق دسترسی به کالاهای فرهنگی، یکی حقوق معنوی تالیف، ثبت اختراع و اکتشاف و اصطلاحا کپی رایت و دیگری حق تعلق به یک خرده فرهنگ. یعنی گرایش بیشتر به سمت وجه گروهی حقوق شهروندی است. اما برای جامعه ای که فلسفه اخلاق و فلسفه اجتماعی و پیشینه خاصی دارد، حقوق فرهنگی در سطح جامعه در قالب حق دین، حق ارزشها و حق برخورداری از یک هویت دیرینه مطرح می شودکه باید پاسدار آنها بود. از نظر ایشان هنر در این است که بتوانیم حقوق فردی، گروهی و جامعه ای را جمع کنیم و با هم داشته باشیم.
اما در روایت امام(ره) از آموزه های سیاسی اسلام شیعی، مساله پاس داشت ارزش ها به دو مسئله اساسی توجه میشود: نخست: کارکرد ارزش ها، حفظ و تداوم جامعه. دوم: ضرورت اصلاح و بازسازی نهادینه ارزش ها. که از دیرباز حفظ و تداوم جامعه به ارزش های فرهنگی آن مرتبط دانسته می شده است. در دیدگاه اندیشمندان، ساخت فرهنگی اساس و پایه جامعه را تشکیل می دهد و هرگونه خدشه ای در آن جامعه را با عدم تعادل مواجه خواهد ساخت. به نظر می رسد دیدگاه امام هم، هم سو با این فکر باشد. از نظر امام(ره)، «بی شک بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساسا فرهنگ هر جامعه، هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل می دهد و با انحراف فرهنگ، هر چند جامعه در بعدهای اقتصادی، سیاسی، صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی باشد، ولی پوچ و پوک است. اگر فرهنگ جامعه ای وابسته و مرتزق از فرهنگ مخالف باشد، ناچار دیگر ابعاد آن جامعه به جانب مخالف گرایش پیدا می کند و بالاخره در آن مستهلک می شود و موجودیت خود را در تمام ابعاد از دست می دهد».
از نظر امام خمینی(ره)، باید اصلاح یک جامعه را از اصلاح فرهنگی آن جامعه آغاز کرد. اگر انحرافی در فرهنگ یک رژیم پیدا شود، دیری نخواهد گذشت که انحراف فرهنگی بر همه غلبه کند و همه را خواهی نخواهی به انحراف می کشاند. انقلاب اسلامی ایران به رهبری ایشان نیز در پی تجدید حیات معنوی و فرهنگی انسان و جامعه بوده و هست. این شیوه اصلاح فرهنگی امام، الگویی از تحول فرهنگی در پرتو تعهد فرهنگی را به جهان امروز عرضه نمود. از دیدگاه امام، فرهنگ اساس سعادت یا شقاوت یک ملت است و رستگاری هر جامعه از راه اصلاح و احیاء فرهنگی امکان‌پذیر است. «از نگاه امام، فرهنگ دارای دو ساحت اصلی است: نخست بعد فردی فرهنگ که با انسان و سعادت او ارتباط دارد و دیگری بعد اجتماعی فرهنگ که در عرصه حیات اجتماعی انسان‌ها حضور دارد. به هر روی، با این نگاه فرهنگ موضوعی است ویژه انسان و ارتباطی وثیق با هدایت و تربیت او دارد. از نگاه ایشان فرهنگ سازنده و پیشرو در حوزه‌های فردی و اجتماعی سبب هدایت انسان‌ها و جامعه و تربیت الهی هردو خواهد شد. ایشان با توجه به هر دو بعد فردی و اجتماعی فرهنگ، تأثیراتی عمیق بر هر دو ساحت فرهنگ اسلامی – ایرانی گذاشته‌اند؛ به گونه‌ای که الگوی تحول فرهنگی ایران پس از انقلاب اسلامی می‌تواند به تنهایی موضوع تحقیقی جامع و فراگیر باشد. ایشان در بعد فردی مسائل فرهنگی، سال‌ها به خودسازی و تربیت خویش و دیگران پرداختند و در قالب سلوک اخلاقی و عرفان عملی اسلام، نمونه‌ای از انسان تربیت یافته الهی را به جهان امروز معرفی نمودند. جوانان بسیاری نیز در این نظام تربیتی که امام احیاگر آن بودند، رشد یافتند. سیر الی‌الله خویش را با مراد خود پیمودند و به عناصر اصلی انقلاب اسلامی تبدیل شدند. در ابعاد اجتماعی نیز تئوری اصلاح فرهنگی امام در قالب انقلاب اسلامی معرفی و تبیین شده است. از نگاه امام، فرهنگ مطلوب یک جامعه باید حاوی سه ویژگی زیر باشد: 1- دارای یک نظام تربیتی برای رشد و تعالی انسان باشد. 2- فعال، پیشرو و روزآمد باشد و هیچ‌گاه دچار تحجر، انفعال و غرب زدگی نشود.3- با محوریت فرهنگ خودی، تامین کننده استقلال فرهنگی باشد».
از منظرامام خمینی(ره) «فرهنگ اساس ملت است. اساس ملیت یک ملت است، اساس استقلال یک ملت است. لذا آنها کوشش کرده اند که فرهنگ ما را استعماری کنند. کوشش کردند که نگذارند انسان پیدا بشود، آنها از انسان می ترسند، از آدم می ترسند. کوشش کردند در این سالهای طولانی و خصوصا در این پنجاه و چند سال که رجال در ایران پیدا نشود».
بنابراین «فرهنگ یک کارخانه آدم سازی است چنانچه انبیا هم برای همین معنا آمدند که آدم درست کنند. تعلیم سرمشق همه انبیاست. که از طرف خدای تبارک و تعالی به آنها مأموریت داده شده، مأموریت خدا به انبیاء همین است که بیایند و آدم درست کنند و آنهایی که به انبیاء نزدیکترند آنها به مقام آدمیت نزدیکترند ». فرهنگ می تواند حل عقده ها را بکند. اگر فرهنگ یک فرهنگی شد که انسان بار آورد، متعهد بار آورد، معتقد به یک ماوراء بار آورد، معتقد به اینکه اگر شئ کم ارزشی که مقابلشان قرار داشت، اشاره دارند از دیگری باشد این مسئولیت دارد، اگر این دزدی باشد مسئولیت دارد، آنکه اعتقاد به این معنا دارد و ایمان دارد به یک پرده ماورای این عالم، این است که می تواند مملکت را حفظ بکند، این است که اگر در مقابل اینکه یک خیانت بکند همه چیزها را بهش بدهند زیر بار نمی رود. او مثل حضرت امیر(ع)، قسم می خورد به حسب روایتی که هست داخل نهج البلاغه، به خدا، اگر هفت اقلیم را با آنچه زیرآسمانهاست به من دهند، تا خدا را نافرمانی نمایم و پوست جوی را از مورچه ای به ناروا بربایم، چنین نخواهم کرد. «فرهنگ، مثل آب و هواست. فرهنگ، یعنى همین رسوم و آدابى که بر زندگى ما حاکم است. فرهنگ، یعنى باورها و اعتقادات ما و چیزهایى که زندگى شخصى و اجتماعى و داخل خانه و محیط کسب یک جامعه با آنها رو به روست. جمهورى اسلامى، فرهنگ غربى را رد کرد و گفت ما فرهنگ مستقل اسلامى داریم».
«جایگاه فرد در اجتماع و ارتباط آن دو از اهمیت ویژه ای برخوردار است. چون که رشد انسانها در پرتو جامعه میسر است. در بینش اسلامی همه حقوق و وظایف برای این است که انسان به تکامل واقعی و قرب الهی برسد. برخورداری از فضای سالم، رشد و تعالی فکری و معنوی از حقوق مسلم همه شهروندان است. اهمیت این حق به حدی است که بسیاری از حقوق دیگر به منزله مقدمه و زمینه ساز دستیابی به این حق سرنوشت ساز است«جایگاه فرد در اجتماع و ارتباط آن دو از اهمیت ویژه ای برخوردار است. چون که رشد انسانها در پرتو جامعه میسر است. در بینش اسلامی همه حقوق و وظایف برای این است که انسان به تکامل واقعی و قرب الهی برسد. برخورداری از فضای سالم، رشد و تعالی فکری و معنوی از حقوق مسلم همه شهروندان است. اهمیت این حق به حدی است که بسیاری از حقوق دیگر به منزله مقدمه و زمینه ساز دستیابی به این حق سرنوشت ساز است».
اگر بتوانیم اخلاق و فرهنگ را اسلامى کنیم و مردم را با خلقیات اسلامى پرورش دهیم و صفاتى که توانست از یک جماعت کوچک در صدر اسلام، ملتى عظیم و مقتدر درست کند، در ملتمان زنده کنیم، شاهد بزرگترین دست آورد خواهیم بود، این نکته را توجه داشته باشید آن چه که در صدر اسلام به وجود آمد ناشى از همان ارزشها و اخلاقیاتى بود که اسلام به مردم داده بود. آنها دنبال علم و کار را گرفتند و تلاش و سعى کردند و دست به نوآورى زدند.
وقتی از استقلال صحبت می کنیم ذهن شنونده پیش از هر چیز، به سراغ مفهوم استقلال اقتصادی می رود اما گستره مفهوم استقلال موضوعات دیگری نظیر استقلال فرهنگی، سیاسی و غیره را نیز شامل می شود که اگر به میزان استقلال اقتصادی مهم و اثرگذار نباشند از آن فاصله بسیاری هم ندارند. امام خمینی(ره) از آغاز مبارزات بر این حقیقت پای می‌فشردند که از خودبیگانگی و بیمناک شدن از تبلیغات پر سروصدای بیگانگان موجب نفی هویت جمعی می‌شود و بیمناک شدن در برابر فرهنگ وارداتی زمینه فقدان استقلال در موضوعات دیگر را نیز شامل می‌شود. از دیدگاه ایشان بزرگترین مؤلفه‌ای که می‌تواند جامعه‌ای بزرگ از انسان‌ها را با هویتی واحد گرد هم آورد و تمایزات خیالی میان آنان را شکسته و نابود سازد، مؤلفه باور و اعتقادات دینی است.
امام خمینی(ره) می فرمایند: «هیچ ملتى نمی‌‏تواند استقلال پیدا بکند الا اینکه‏ خودش‏، خودش را بفهمد. مادامى که ملت‌ها خودشان را گم کردند و دیگران را به جاى خودشان نشاندند، استقلال نمی‌‏توانند پیدا کنند. کمال تأسف است که کشور ما که حقوق اسلامى و قضاى اسلامى و فرهنگ اسلامى دارد، این فرهنگ را، این حقوق را نادیده گرفته است و دنبال غرب رفته است. همچو غرب در نظر یک قشرى از این ملت جلوه کرده است که گمان مى‏‌کنند غیر از غرب هیچ خبرى در هیچ جا نیست. و این وابستگى فکرى، وابستگى عقلى، وابستگى مغزى به خارج، منشأ اکثر بدبختیهاى ملتهاست و ملت ماست». «اما از همه اینها مهمتر، استقلال فرهنگى بود. جمهورى اسلامى، از اول نشان داد که زیر بار فرهنگ مبتذل و فاسد غربى نخواهد رفت. این نکته را من عرض کنم که سلطه واقعى قدرتها، سلطه فرهنگى است. یعنى اگر ملتى بتواند فرهنگ و باورها و اعتقادات و رسوم و آداب و عادات خود را، و در مرحله بالاتر، زبان و خط خویش را در ملت دیگرى نفوذ بدهد، بر آن ملت مسلط است و سلطه او، یک سلطه حقیقى است؛ کارى که در دوره‏اى از این دویست سال گذشته فرانسویها با کشورهاى دیگر کردند، و در یک دوره دیگر انگلیسیها کردند، و در این اواخر امریکاییها انجام دادند؛ یعنى زبان و خط و فرهنگ و روشهاى زندگى خودشان را به هر کشورى که توانستند، صادر کردند. اگر کشورى از لحاظ اقتصادى هم مستقل باشد و وابسته به قدرتها نباشد، اما چنانچه قدرتهاى بیگانه بتوانند فرهنگ خودشان را در این کشور نفوذ بدهند، بر آن مسلط اند».
«تنها دلیل مقابله بزرگ و تاریخى ملت ایران به مدعیان سلطه جهانى به خصوص در عرصه فرهنگ، که تهدید و همت مخالفانش را برانگیخت، و بزرگترین بهانه و علت براى فشارهاى جهانى، راه اندازى جنگ، تحریم هاى پیاپى و ایجاد فضاهاى ناامن علیه ملت گردید برخاسته از فرهنگ الهى و اسلام خواهى مردم نظام بود و نه هیچ چیز دیگر. براى ما محسوس و ملموس است که علت فشار، اسلام است. مسلمان هاى عالم این نکته را مى‏فهمند و احساس مى‏کنند که این جا ام القراى اسلام و وطن اصلى و مرکز حقیقى اسلام است. لذاست که دلهاشان براى ایران و نظام جمهورى اسلامى مى‏تپد و به این عامل وحدت، شوق پیدا می کنند».
«اگر صدور انقلاب، به معناى صدور فرهنگ قرآنى و انسان ساز اسلام است؛ این درست است و به آن افتخار مى‏کنیم. ما وظیفه خود مى‏دانیم که با صداى بلند و توان بالا، مفاهیم و ارزشها و احکام و معارف اسلامى را که مایه نجات ملتها و مستضعفان و مظلومان است؛ اشاعه دهیم. احساس مى‏کنیم که اگر به این تکلیف عمل نکنیم؛ مقصریم. اگر ما اقدام به گسترش مفاهیم و ارزشهاى اسلامى و انقلابى هم نکنیم؛ طبیعت این مفاهیم و معارف، آن است که مثل هواى لطیف و عطر گلهاى بهارى، خود به خود در فضاى ذهنیت جهان، گسترش پیدا مى‏کنند. چه دشمنان بخواهند و یا نخواهند. امروز، مسلمانان عالم باید توجه کنند که دستگاههاى استکبارى، با جنجال آفرینى مى‏خواهند آنها را از بیان صحیح ترین و صادقانه‏ترین احساسات و معارف باز بدارند».
«استکبار جهانى، نسبت به اسلام و انقلاب، از اعماق وجود کینه دارد و تا ملتى از اصول و دین خودش دست بر ندارد و تسلیم نشود؛ آنها راضى نخواهند شد. بنابراین، کینه استکبار به خاطر اعتقادات و استقلال خواهى و شعار نه شرقى و نه غربى و پایبندى عمیق مردم ما به اسلام است. کینه استکبار تمام شدنى نیست؛ اما على رغم کینه عمیق او علیه ملت ما، به لطف پروردگار امیدوارم و دلگرمیم که انشاء اللَّه ملت ایران بتواند در همه صحنه‏هاى اقتصادى و سیاسى و فرهنگى، به مقاصد الهى دست یابد و دشمن را وادار به عقب نشینى کند».
اهانت به مقدسات و شخصیت های برتر، همچون انبیاء، امامان و نسبت به پیشوایان اسلامی وجود داشته و دارد، اسلام برای برخورد با این مسائل هم جنبه هدایتی و فرهنگی دارد، و هم جنبه قهری و تعزیری. در طول سالهای بعد از انقلاب اهانت به پیامبر و معصومان بیشتر شده است. امام خمینی (ره) بر اثر آشنایی با عمق دستورات اسلامی در این موارد قاطعانه بدون هیچ ملاحظه ای دستورات اسلام را آن چنان که هست درباره آنان بیان نمود. نمونه بارز آن را در صدور حکم اعدام سلمان رشدی که به پیامبر اکرم(ص) توهین کرد می توان دید. از آنجایی که سلمان رشدی تابعیت اسلام را پذیرفته است، بنابراین احکام و مقررات حاکم بر نظام اسلامی شامل او می‌شود و ملزم به رعایت آنهاست، اما رشدی در کتاب خود این احکام و قوانین را محترم نشمرده و مقدسات اسلامی به خصوص پیامبر اکرم(ص)، را مورد استهزا و اهانت قرار داده است به همین جهت مشمول کیفر ارتداد و سب‌النبی خواهد بود و چون توطئه آیات شیطانی که هدف از آن نابودی مکتب اسلام بوده با هماهنگی دولت‌های استکباری اسلام‌ستیز انجام گرفته و سلمان رشدی عامل اجرای چنین طرح توطئه‌آمیزی شده است در نتیجه مشمول کیفر محاربه خواهد بود. بنابراین جامعه اسلامی به طور عام و حضرت امام به عنوان مرجع عالی‌قدر شیعیان جهان و ولی امر مسلمین جهان به طور خاص، تکلیف داشته‌اند که طبق ضوابط و مقررات حاکم بر نظام اسلامی، حکم خود را در خصوص او اعلام کنند. در نتیجه با توجه به دیدگاه جهان شمول اسلام و اینکه همه مسلمانان در هر نقطه‌ای از جهان که ساکن باشند به جهت دارا بودن تابعیت اکتسابی که اسلام به آنها اعطا کرده در یک زیرمجموعه قرار می‌گیرند؛ می‌توان گفت صدور حکم اعدام سلمان رشدی توسط حضرت امام خمینی(ره) مطابق نظام حقوقی اسلام بوده است و دخالت در امور دیگران محسوب نمی‌شود. به نظر می‌رسد امام خمینی به‌ عنوان موسس یک نظام اسلامی، فتوایی را که در این زمینه صادر کرده است بر اساس مبانی فقهی بوده است. ایشان از منظر یک فقیه و حاکم حکومت اسلامی، این فتوا را صادر کرده اند. نگاهی کوتاه به کتاب آیات شیطانی نشان‌دهنده این است که سلمان رشدی خود را مصداق کامل این حکم در زمینه ارتداد و سب نبی قرار داده است. همچنین ایشان در تصمیم ‎به صدور فتوای ارتداد سلمان رشدی، پایبند به اصولی بوده که می توان این اصول را بدین گونه بر شمرد: یک: اصل احترام به آزادی بیان و رد آزادی اهانت. امام خمینی(ره)، همه مردم را در چارچوب نهضت اسلامی آزاد می‎دانست، ایشان آزادی توطئه را رد می‎کرد و آن را مقید به قوانین اسلام می‎دانست و قانون اساسی را نیز چارچوبی برای آزادی تلقی می‌کرد.‎ بر این اساس، امام درباره سلمان رشدی و کتاب آیات شیطانی معتقد بود که سلمان رشدی آزادی بیان را با آزادی اهانت در هم آمیخته و آن دو را اشتباه گرفته است. بنابراین، در برابر کسی که اعتقادات برخی انسان ها را به باد اهانت و استهزا می‎گیرد، برمی‎خیزد و در این راه، اقدام به صدور فتوا می‌کند. دوم: اصل محوریت اسلام در همه زمینه‎ها. امام خمینی(ره)، سیاست را در چارچوب هدایت مطرح می‎کرده است. در این چارچوب، اسلام و عمق اصول آن، محور و مدار همه چیز است. ایشان حفظ اساس اسلام را اصلی اساسی و از اهم فرایض می‎دانست و معتقد بود در راه حفظ اسلام باید از همه چیز گذشت. امام در راه حفظ اسلام، ضرورت‌های دیپلماتیک مانند ایجاد روابط و مناسبات گسترده با غرب را روا نمی‎دانست و بر این اساس، در ماجرای سلمان رشدی که اساس دین را هدف گرفته بود، به دفاع از دین برخاست و پرده از چهره پلید غرب برداشت. سوم: اصل بیداری و هوشیاری در برابر توطئه‎های بیگانگان. امام خمینی(ره)، بر این اصل تأکید ویژه‎ای داشت و ناهوشیاری در برابر توطئه‎های بیگانگان را آن‌گونه می‌پنداشت که گویی فردی با دست خویش، خود را به هلاکت افکند. از این‌رو، همگان را از این امر آگاه می‌ساخت که ماجرای سلمان رشدی اول ماجراست و استعمار از این مارهای خطرناک، فراوان در آستین دارد. ایشان غفلت از این ماجرا را ناروا و آن را یکی از ترفندهای استعمار می‎دانست که به جنگ مقدسات مسلمانان آمده است تا ارزش‌های آنان را سست کند. این رویکرد امام نشان داد که مسلمانان باید بیدار و هوشیار باشند و اجازه ندهند کسی به مقدسات آنها توهین کند. چهارم: اصل نگاه به درون در برابر توطئه‎های بیگانگان. امام خمینی(ره)، معتقد بود که نمی‎توان به نیروهای خارجی و کشورهای بیگانه تکیه کرد و در این ماجرا نیز می‎خواست این نکته را برجسته سازد که اسلام ابزارهای نیرومندی در برابر بیگانگان دارد که یکی از این ابزارها، فتوای مذهبی است. پنجم: اصل حفظ و حراست از انقلاب و معرفی ارزش‌های اصیل آن. امام خمینی(ره)، با طرح این فتوا بر آن بود هویت اصلی انقلاب ایران را به مسلمانان جهان معرفی کند و تمایز میان اسلام ناب و اسلام امریکایی و نیز دیگر حکومت‌ها را روشن سازد و این ماجرا سبب شد انقلاب ایران برجستگی بیشتری بیابد و ماهیت آن بیش از پیش آشکار شود. برخی از نتایج مثبت فتوای امام راحل در سطح خارجی و بین‎المللی را میتوان اینگونه برشمرد: نشان دادن نیروی قوی اسلام و وحدت میان فرق گوناگون مسلمانان، طرح اندیشه‎های اصیل انقلاب اسلامی، توجه مسلمانان جهان به نفوذ رهبری مستحکم امام خمینی(ره)، مقابله با تحریف‌های مذهبی غرب برای تضعیف باورهای معنوی مسلمان و فروریختن شکوه و جلال غرب و شعارهای دروغین آن، ایجاد تمایز میان اسلام ناب و اسلام امریکایی، مرزبندی مرزهای فرهنگی و حمایت از آن. از عوامل تأثیرگذار بر فرهنگ عمومى جامعه، شناخت و حضور فعال الگوهایى محبوب و مناسب در میان مردم است تا آرمانهاى متعالى و اهداف پیش‏بینى شده، تجسمى عینى و دست یافتنى یابد. دورانى که تاریخ با امامت و رهبرى معصومین(ع) طى کرد، با همه فراز و نشیب‏ها و پیروزى‏ها و محرومیت‏ها، مکتبى تربیتى و رو به تعالى را بر بشریت گشود که گر چه مربیانى متعدد بر آن ولایت داشتند و هر یک بر حسب شرایط زمان، جلوه‏اى خاص از نفوس ملکوتى خویش و نمایى از ولایت الهیشان را بروز دادند، اما طهارت در مرام، اخلاص در عمل، صداقت در بیان و در یک کلام عصمت آن بزرگان، چهارده قرن امامت را با رهبریى واحد و الهى در میان امت جارى ساختند، بگونه‏اى که گویا یک امام با عمرى به بلنداى سن چهارده معصوم بر تاریخ شیعه ولایت اشته است. چرا که همه، مجریان فرمان حق بودند و رسالتى به عظمت اسلام و وسعت تاریخ بر دوش داشتند. بى‏تردید بهره جستن و تربیت پذیرى از این گنجینه معنوى، نیازمند آگاهى و طهارتى درخور است. هشتم بهمن ماه سال شصت و هفت و به مناسبت تولد حضرت زهرا (س)، و روز زن، رادیوی جمهوری اسلامی ایران در برنامه‌ای به نام سلام، صبح به خیر در گزارشی از مخاطبینش می‌پرسد: به نظر شما الگوی امروز زنان ایرانی چه کسی است؟ اکثر مخاطبین، حضرت فاطمه را الگوی خود معرفی می‌نمایند اما یکی از مصاحبه‌شوندگان می‌گوید: «الگوی مناسب زنان ایرانی اوشین است!». اوشین نام شخصیت اصلی داستان سریالی ژاپنی به نام سال‌های دور از خانه بوده که آن روزها از سیما پخش می‌شده است. امام خمینی(ره)، فردای آن روز در واکنش به این ماجرا، طی پیامی رسمی و علنی به شدت محمد هاشمی (رئیس وقت صدا و سیما) را مورد عتاب قرار می‌دهند. با توجه به مطالب ذکر شده در سایت ها، عین صحبت امام ناظر به اعدام هیچ یک از افراد یاد شده نیست. بلکه ایشان حکم فقهی یک مسئله را طرح کرده و از قوه قضاییه به عنوان مجری اجرای قوانین، می‌خواهند که مسئله را به صورت دقیق پیگیری کنند. این امر نشان می‌دهد امام در این خصوص خواسته‌اند مسائل طبق قوانین پی‌گیری شود و هیچ کس از اجرای قانون مصون تلقی نشود. نه این‌که بدون رعایت هیچ قانونی امام از همان ابتدا بگویند تمام افراد مرتبط با این موضوع باید اعدام شوند. از نظر امام(ره) بر اساس احکام اسلام توهین به ساحت مقدس پیامبر(ص) و ائمه هدی (ع) در حکم ارتداد است.
اشاره حضرت امام مبنی بر عاملان این جریان مبتنی بر تعمد هتاکان، است نه سهو آن
هیج کسی در این رابطه به اعدام محکوم نشده است، بلکه تعدادی از عوامل محکوم و عده ای نیز تبرئه شدند. به نظر میرسد مصاحبه پخش شده به نوعی نفی شخصیت حضرت زهرا (س)، به عنوان یک الگوست. استفاده از محدوده زمانی در خصوص حضرت زهرا(س)، نوعی نفی الگو بودن ایشان است. این امر از نظر حضرت امام راحل، نوعی توهین به یکی از معصومین تلقی شده و طبق احکام اسلامی اگر کسی به صورت عمدی اقدام به این امر کند مصداق ارتداد محسوب شده و مجازات مرتبط با آن را به دنبال خواهد داشت و حکم ارتداد در صورت احراز تمامی شرایط آن جاری می‌شود. حضرت امام(ره)، به عنوان یک مرجع تقلید این نوع از بیان را مصداق این حکم الهی دانسته‌اند. اما برای تطبیق حکم ارتداد بایستی اولا: عنوان قصد توهین ثابت شده و ثانیا شرط بیان از روی عمد نیز مطرح باشد. بنابراین امام خمینی(ره)، در بیان خود مجازات را اولا به شرط اثبات قصد توهین بودن دانسته و در مرحله بعد شرط انجام از روی عمد را در این ماجرا دخیل می‌دانند و از قوه قضاییه می‌خواهند که ابعاد ماجرا را بررسی و حکم قانونی را صادر نماید. چنانچه در منابع و سایت ها اشاره شده است، بررسی‌های قوه‌قضائیه نتوانسته عمد بودن را در این خصوص ثابت کند از این رو حکم مجازات ارتداد برای هیچ یک از متهمان این مسئله صادر نشد. بنابراین میتوان گفت: اگر در جامعه اسلامی نسبت به موضوعات دینی حساسیت‌های منطقی وجود نداشته باشد، عملکرد دشمنان اسلام و ایران به مرور هویت اسلامی جامعه را از بین خواهند برد. این امور همچون مرزهای اصلی دین هستند که اگر از آن حفاظت‌های لازم صورت نگیرد خواه ناخواه اصل دین و دیانت مورد هجوم قرار گرفته و در نهایت نیز ممکن است اصل و اساس دیانت از میان برود. به نظر میرسد این واکنش نه تنها درست بلکه جزء وظایف رهبر دینی یک جامعه اسلامی است که از مرزهای دینی مردم حفظ و حراست کند.بنابراین، در مجموع امام(ره)، در خصوص این مسئله حکم اعدام صادر نکردند که بخواهند از آن عدول کنند. چراکه اصولا روش امام راحل به گونه‌ای نبود که در مسائل دینی و حتی مسائل سیاسی، عقب‌نشینی کنند. یعنی اگر یک موضوع برای ایشان قطعیت پیدا می‌کرده است دیگر وساطت‌های دیگران نمی‌توانسته در اراده ایشان خللی وارد کند. در مورد موضوع مورد بحث نیز حضرت امام پیگیری مسئله را از قوه‌قضاییه می‌خواهند که اگر ادله موضوع ثابت است در اجرای احکام الهی درنگ نکنند. و همانگونه که اشاره شد، برای قوه قضائیه تعمد مسئله ثابت نشده و از این جهت مجازات مورد اشاره برای هیچ کدام از افراد موضوع صادر نشده که کسی بخواهد نسبت به عدم اجرای آن وساطت کرده و نظر حضرت امام را برگرداند. در خصوص مجازات‌های دیگر نیز، عفو محکومین از جمله اختیارات ولی‌فقیه است که بر اساس تشخیص ایشان برای محکومین قابل اجراست. اما این‌که بگوییم هیچ مجازاتی برای این امر صورت نگرفت قابل قبول نیست. امام خمینی(ره)، به مسئله جامعیت ابعاد وجودی حضرت زهرا(س)، مقامات معنوی، تربیت شدگان او، الگو و اسوه بودن آن بانو در جامعه اسلامی سخت توجه و تأکید داشته است و در مقابل اهانت به آن بانو قاطعانه برخورد نموده است.
تحقق عدالت در حوزه فرهنگ، از ظرافت و حساسیت بیشتری برخوردار است. عدالت فرهنگی به معنای توجه به نیازهای علم، پژوهش، آموزشی، هنری و اطلاعاتی طبقه ها و نواحی گوناگون جامعه و توزیع صحیح و منطقی توانمندی های موجود به تناسب این نیازهاست. بر این اساس، کمبود سازمان ها، امکانات و فعالیت های فرهنگی در یک منطقه نسبت به دیگر مناطق کشور، نا همگونی برنامه های آموزشی و فرهنگی برای اقشار مختلف و وابستگی فرهنگی، نمونه هایی از بی عدالتی فرهنگی محسوب می شود. نکته مهم در چار چوب عدالت فرهنگی، رعایت شان و مقام والای تک تک انسان هاست؛ زیرا از نظر اسلام، انسان برترین مخلوق الهی است که تکریم وی ضروری است. پس مسئولان جامعه اسلامی به هیچ وجه حق ندارند با مردم، رفتارهای تحقیر آمیز داشته باشند. قرآن کریم، استخفاف و تحقیر مردم را ویژگی بارز حکومت ستمگران معرفی می کند و در سوره زخرف آیه 54 می فرماید: پس(فرعون) قومش را تحقیر و سبک کرد و آنان نیز از او پیروی کردند. آنان به یقین گروهی نابکار بودند.