پایان نامه ارشد درمورد امر به معروف و نهی از منکر و اعلامیه جهانی حقوق بشر

دانلود پایان نامه

در یونان باستان، اصل شهروند بودن با این معنی تجلی یافت که مردم با ایجاد حاکمیت قانون و به منظور دفاع از خود در داخل و خارج، در قالب نظام شهروندی شناخته می شوند. آن ها بر این باور بودند که قوانینی که نظام حکومت و دولت وضع کرده، چیزی است که باید دیگران نیز آن را الگو و سرمشق خود قرار داده و قوانین آنان، چه نوشته و چه نانوشته، باید مورد اطاعت قرار گیرد. شهروندان، مخاطب این قوانین و مورد حمایت آن بودند. اما در مقابل، خارجیانی که برای تجارت به شهرهای یونان می آمدند، زنان و کودکان و افرادی که به صورت اسیر یا برده گرفته می شدند، شهروند محسوب نمی شدند و به همین علت از حمایت قوانین تصویب شده محروم بودند.
شهروندی در رم باستان به طور کامل معنای جدیدی پیدا کرد. از این رو، شهروندی دیگر به عضویت در یک دولت شهر خاص محدود نشده و بلکه بر پایه تعلق به یک اجتماع مبتنی بر خویشاوندی بود. با توسعه روم از دولت شهر به امپراتوری وسیع، شکلی از شهروندی نیز به تبع آن توسعه یافت که قادر به ادغام مردمانی با ریشه های فرهنگی کاملا متفاوت بود. در زمینه های اجتماعی نیز شهروندی گسترش داده شد، چنانکه به بردگان آزاد شده نیز که اغلب در خانواده ارباب خود باقی می ماندند، شهروندی اعطا شد. در مواردی نیز هزاران اسیر جنگی که به صورت برده در آمده بودند، آزاد و به شهروند تبدیل شدند و به طور کلی، به افراد و گروه ها از ریشه های مختلف، شهروندی اعطا شد. شهروند رومی به معنای شهروندی فعال که به اعمال قدرت سیاسی بپردازد، نبود، بلکه به معنای شهروندی منفعل با حقوق و تکالیف مشخص در قالب یک دولت قانونمند بود. از این رو، در مقایسه با دولت شهرهای یونان، شاید بتوان گفت که شهروند رومی در زمینه شمول و فراگیری، قدمی به جلو برداشت.
اصول حقوق بشر و شهروندی تا قرن هجدهم میلادی به صورت مکتوب، مدون و جامع نبوده است. حقوق باستان، به شدت فلسفی بوده است. از همین رو ارسطو بنیان‌گذار و نظریه‌پرداز حقوق مردمان سرزمین یونان است. در یونان و رم باستان، شهروندان در مقابل بیگانگان و بردگان قرار می ‌گرفته اند. شهروندان افراد آزاد آن سرزمین بوده‌اند که از حقوق کامل برخوردار بوده‌اند.«ارسطو برای توجیه برده‌داری به طبیعت و نتیجه‌ طبیعی اعمال و رفتارها اشاره می ‌کند و آن را نتیجه‌ طبیعی اسارت در جنگ می ‌داند. وی می گوید: همان‌گونه که ارث بدون وصیت به واسطه‌ نسب به وارث می ‌رسد، بردگی نیز از والدین به فرزند انتقال خواهد یافت. امر دیگری که در اندیشه‌ حاکم بر یونان از افکار ارسطو اجرا می شده است، تناسب کیفر و مجازات است. از نظر ارسطو، یک فرد زمانی شهروند قلمداد می شد، که می توانست به طور چرخشی و نوبتی در حکم راندن و اطاعت کردن سهیم باشد». اما از سوی دیگر افکار یونانی ها یا بهتر است بگوئیم آتنی‌ها با مفهوم آزادی در برابر قانون بیگانه بود. افکار آنها به شدت اشرافی زده و طبقاتی بود و برابری در آن معنایی نداشت.
بند دوم: قرون وسطی
این دوره از سال 395 میلادی سال تجزیه روم باستان آغاز و در سال 1453 میلادی با سقوط قسطنطنیه توسط سلطان محمد فاتح به پایان می رسد. در این دوران عملکرد کلیسا زمینه نفرت عمومی مردم را از کلیسا و دین مسیحیت فراهم کرده بود. و با همراهی روحانیون مسیحی با حکام ظالم و فئودال‌ها، بدترین حق‌کشی ها رخ داد. دادگاه‌های انگیزاسیون و نظام قضائی اتهامی، شکنجه و انواع حق‌کشی‌های غیرانسانی، کرامت انسانی را لگدمال می‌ کردند. در این نظام قضایی، اصل کرامت انسانی فراموش شده بود و کسی نمی ‌توانست با تمسک به تفسیر مضیق از اعمال مجرمانه، تبرئه خود را از گناه اثبات کند. همچنین مجازات‌ها، غیر انسانی و شکنجه‌های ترذیلی در نظام قضایی اتهامی انگیزاسیون به وفور دیده می ‌شد و به عنوان یک امر معمول تلقی شده بود. در این قرون، شهروندی دستخوش فراموشی طولانی مدتی گردید و کلیسا همچون محوری برای هدایت اخلاقی و وفاداری، جایگزین اجتماع سیاسی شد. فقط در چند شهر ایتالیا چون فلورانس و ونیز مسئولیت پذیری و مشارکت در امور عمومی رواج داشت ظهور شهرهای مستقل در پایان قرون وسطی بسیار مهم هستند، زیرا نقش امکان ناپذیری در پیدایش و تکامل نظام سرمایه داری داشتند. به گونه ای که ماکس وبر اعتقاد داشت شهروندی فقط در مغرب زمین یافت می شود. زیرا فقط در غرب شهرهایی با این ویژگی ها به وجود آمده و تمدن های شرقی چون چین، هند و خاورمیانه فاقد چنین مفهومی هستند.
در قرن شانزدهم و هفدهم، بنیان های شهروندی مدرن پی ریزی شد، نظریات فلاسفه سیاسی چون هابز، لاک و روسو در شکل گیری اندیشه های لیبرال وانقلاب فرانسه بسیار موثر افتاد. در اندیشه هابز توجه به حقوق برابر فرد، تمرکز قدرت و ابزار خشونت در دست حاکم و در نظریات لاک، آزادی و حقوق زندگی و حق مالکیت شهروندان و در دیدگاهای روسو، شایستگی شهروندان در مشارکت در تصمیم گیری ها به چشم می خورد.
بند سوم: پس از رنسانس
نقطه‌ عطف در تحول مفهوم حقوق شهروندی و تبویب آن را باید در تحولات اروپا پس از قرون وسطی جستجو کرد. عدم رعایت حقوق بشر و اصول اولیه‌ انسانی در آن دوران باعث شد تا اروپائیان به فکر نگارش و اعلام آن بیافتند. اعلامیه‌ حقوق بشر و شهروندی فرانسه در سال 1789 از اولین اسنادی است که در آن این موضوع مورد توجه قرار گرفته است. این اعلامیه دارای یک مقدمه و سی ماده است که مقدمه آن متضمن سلسله مفاهیم و اندیشه های بنیادی است که در آن وحدت افراد بشر، کرامت انسانی، و شناسایی حقوق ناشی از آن را اساس آزادی، عدالت و صلح در جهان می دانند و ظهور جهانی را که درآن افراد بشردر بیان عقیده آزاد و از ترس و فقر رها باشند، بالاترین آمال بشری اعلام می نمایند. حقوق بشر یعنی آنکه جان و مال آدمی آزاد باشد، یعنی آنکه نتوان کسی را بدون حضور یک هیأت منصفه متشکل از افراد مستقل به مجازات محکوم کرد، یعنی آنکه محکومیت کیفری بر حسب مقررات قانون صورت می پذیرد، یعنی آنکه انسان بتواند با آرامش خاطر به هر دینی که خود برمی گزیند متدین شود. حقوق بشر در مراحل نخستین خود به تبیین جنبه هایی از زندگی فردی پرداخته بود که می بایستی از مداخله دولتها در امان بماند اما در مرحله دوم کم کم این اندیشه مطرح شد که التزام دولت به عدم مداخله کافی نیست بلکه در مواردی دولت باید اقداماتی برای تحکیم حقوق و آزادی های فردی انجام دهد. به همین دلیل نظام بین المللی حقوق بشر با تعیین حدود آزادی های فردی، دولت ها را به رعایت حریم آن آزادی ها موظف کرده است. برخی بر این اعتقاد دارند که اعلامیه جهانی حقوق بشر، جامع‌ترین و کامل‌ترین سندی است که در زمینه حقوق انسان تدوین شده، اما حقیقت این است که این دیدگاه حالت افراط به خود گرفته و تعالیم مذهبی در زمینه حقوق انسانی، چه در نوع حقوق و چه در تفسیر آن‌ها متعالی‌تر از این اعلامیه حرکت می‌کند و این اعلامیه به سبب ماهیت غربی، تأمین‌کننده منافع آن‌ها و ابزاری برای سلطه آن‌ها در شکل جدید استعمار است. پس از آن، کشورهای دیگر نیز قوانینی را برای حفظ حقوق شهروندان آن سرزمین‌ها وضع کردند. در این دوره با تغییرات در جوامع و گسترش حدود طبقات متوسط جامعه که خواهان حقوقی متناسب بودند، زمینه‌ تدوین حقوق متضمن منافع اکثریت جامعه فراهم شد. انقلاب فرانسه، صنعتی شدن و نیز استقلال آمریکا این روند تدوین را سرعت بخشید و به جوامع دیگر نیز بسط داد. پذیرش حقوق ذاتی انسان و آزادی همه‌ انسان‌ها از بدو تولد، از آثار این دوره است. دوره دوم این حمایت‌ها، روند جهانی شدن حقوق بشر است. این دوره، با حمایت از اقلیت‌ها و گروه‌های خاص و نیز حمایت‌های کاپیتولاسیونی در کشورهای ناقض حقوق بشر شروع شد و کم‌کم به تدوین برخی اسناد بین‌المللی درباره برخی اقشار همچون کارگران و برخی اقلیت‌های دینی و ملی انجامید. اما در دوره سوم این حمایت‌ها تأکید بر جامعیت اسناد بین‌المللی در حمایت از حقوق بشر و شهروندی است که در آن اعلامیه‌ها، اسناد و معاهداتی امضا شد و ملل و دول آن را تصویب کردند. ظهور واژه شهروند را می توان مصادف با ظهور دولت ـ ملت های مدرن دانست. نقطه عطف، توجه به شهروندی انقلاب کبیر فرانسه 1789 و به وجود آمدن حکومت های مشروطه بوده است که مردم تبدیل به شهروند شدند و حق اظهار نظر و مشارکت در حکومت را داشتند. دراین نوع شهروندی بیش از پیش بر حقوق ملت در مقابل دولت تاکید می شد، عناصر اصلی این شهروندی توجه به خواست عمومی، مجموعه وظایف و حقوق برابر در قبال دولت و کشور بود. در قرن بیستم با ایجاد نظام آموزشی و تامین اجتماعی، حق دسترسی به مجموعه وسیعی از مزایای عمومی که توسط دولت در حوزه بهداشت، آموزش و غیره ارائه شد بنام شهروندی اجتماعی به منصه ظهور رسید.
با توجه به مطالبی که گفته شد به نظر می رسد شکل و کارکرد شهروندی یونانی ها بسیار متفاوت از شکل و کارکرد شهروندی دوره مدرن است. از برخی از تفاوتهای میان شهروندی در دولت مدرن و دولت شهرهای یونان می توان به موارد زیر اشاره کرد:«1- نوع جامعه در دولت شهرهای یونان کوچک و ارگانیک ولی در دولت مدرن، به صورت حقوقی تمایز یافته و بزرگ وجود دارد. 2- گستره شهروندی در دولت شهرهای یونان انحصاری ولی در دولت مدرن به طور روز افزون فراگیر و به لحاظ نظری مساوات گرایانه است.3- محتوای شهروندی در دولت شهرهای یونان تعهداتی گسترده دارد. ولی محتوای شهروندی در دولت مدرن از حقوقی گسترده و، وظایفی محدود برخوردار است. 4- عمق شهروندی در دولت شهرهای یونان عمیق ولی در دولت مدرن سطحی است. 5- در بستر شهروندی در دولت شهرهای یونان جامعه از نوع جامعه برده داری و تولیدات کشاورزی بوده، اما در دولت های مدرن نظام دولت ها مردم سالار، نژادی، سرمایه دارانه و تولید آن صنعتی بوده است».
گفتار دوم: حقوق شهروندی در اسلام
اسلام به عنوان آخرین و کامل ترین دین الهی در درون خود تمام قواعد و سنت های بشری را دارد؛ که می تواند پاسخگوی تمامی نیازهای اساسی انسان و جامعه بشری باشد. از دیدگاه اسلام، خداوند انسان را موجودی شریف و نمونه قرار داده و مزایایی به او بخشیده است که سایر موجودات از آن محروم هستند. بر روی حق الناس تأکید ویژه ای وجود دارد به طوری که برحق الله مقدم شمرده شده است. در روایات اسلامی آمده است که خداوند از حق خود می گذرد اما از حق الناس هرگز. حتی درمورد غیر مسلمانان نیز اگر قصد فساد و عناد با اسلام نداشته باشند، اسلام اجازه تجاوز به حقوق آنان را نمی دهد. بنابراین اسلام بزرگترین حامی و واضع حقوق بشر است. آنچه که برای اسلام مهم است احیای حقوق بشر در پرتو حق است نه چیز دیگر. اولین مدعی حقوق بشر، خداوند بزرگ است. پس اصل هر حقی از جانب خداست و اوست که بر اساس مصالح و حکمتها، حقوقی را برای همه قرار داده است.
«پیشینه حقوق شهروندی در اسلام به زمان هجرت نبی اکرم(ص) به مدینه النبی باز می گردد. و اولین جرقه های تشکیل حکومت اسلامی از آن زمان به وجود آمد. زیرا حقوق شهروندی زمانی موضوعیت پیدا می کند که حکومت و مردم هر دو شکل گرفته باشند. به عبارت دیگر دلیل حقوق شهروندی، تشکیل حکومت است. ایشان با الهام از آموزه های وحیانی، شاخصه های حقوق شهروندی را در میان شهروندان جامعه اسلامی به بهترین نحو ممکن به اجرا در آورد».
در رابطه با حقوق شهروندی در اسلام دو اصل مهم وجود دارد که به آنها اشاره خواهیم کرد: نخست: کرامت انسانی است که یکی از پایه‌های اعتقادی در نظام اسلامی است، این اصل انسان را موجودی با ظرفیت‌های بالایی از تکامل متصور می‌سازد که با توانایی نامحدود خود و استعدادی که خدای متعال در وجود وی نهاده است، می‌تواند تا بالا‌ترین درجات کمال الهی رشد کرده و ارتقا یابد. در گفتار دوم از مبحث سوم توضیحات بیشتری درباره این اصل خواهیم داد.
دوم: نظارت همگانی است. «اسلام مسئله نظارت را نه تنها وظیفه دستگاه حکومت یا شخص حاکم نمی داند، بلکه به کلیه مردم به منزله وظیفه قانونی، شرعی و تکلیف الهی آموزش می دهد که نسبت به سرنوشت یکدیگر علاقه نشان دهند چنانچه قرآن کریم می فرماید: در جامعه اسلامی هر فرد مسلمانی موظف است به اصلاح امور دیگران قیام کند و با تبلیغ و تشویق، خوبی ها را گسترش دهد و از بدی ها جلوگیری به عمل آورد».
کامل‌ترین نظام سیاسی، نظامی است که در درون خود عوامل تضمین بقا را داشته باشد و بتواند با عواملی که جزء عناصر آن نظام است، زمینه رشد عوامل منفی را در درون خویش منتفی سازد و از مصونیت ذاتی در برابر چنین خطرات عظیمی برخوردار شود و دین مبین اسلام به وضوح دارای این خصیصه پرفایده است. نظارت عمومی و همه مسئول هم بودن، به نظام اسلامی این توانایی را می دهد، که به صورت مداوم سطح آگاهی‌های مردم و قدرت داخلی را تا آن حد بالا ببرد که هرگز قدرتش به فساد کشیده نشود. امروزه بحث نظارت برای جلوگیری از کج‌روی‌ها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. یکی از اشکال نظارت، نظارت شهروندان بر دولت و بر سایر امور است که در قانون اساسی نیز در قالب امر به معروف و نهی از منکر به رسمیت شناخته شده است. آنجا که سخن از تعیین سرنوشت،‌ تاثیرگذاری، نقش داشتن و موثر بودن است؛ یعنی وضعیتی که هر شهروند به تنهایی و شهروندان در مجموع برای تحقق و حفظ آنچه برای حیات جمعی مطلوبشان ضروری است، تلاش می‌کنند، مقوله نظارت همگانی مطرح می‌شود. نظارت، از عناصر و ابعاد حقوق و به تعبیری وجه بارزی از مشارکت شهروندی است. به وی‍ژه آنجا که بحث تعیین سرنوشت، تاثیر گذاری، نقش داشتن و موثر بودن مطرح است. هر فردی به صرف متولد شدن در یک سرزمین موقعیت و شآن شهروندی را کسب می‌کند. ولی مهم این است که هر یک از شهروندان در مراحل رشد و بلوغ خود امکان آن را داشته باشند که با آنچه به آنها به عنوان شهروند تعلق دارد،‌ آشنا شوند تا بتوانند هم در انتخاب‌هایشان و هم در شیوه عمل‌شان به اصول و مبانی زندگی جمعی، سیاسی و اجتماعی خود، به عنوان شهروند، نزدیک‌تر و هماهنگ‌تر باشند.
در اینجا نگارنده برخی از حقوق شهروندان که در قرآن کریم به آنها اشاره شده را بیان می کند: اول: حکومت و خلافت از آن مردم است: با توجه به مفهوم این دو آیه «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَهِاسْجُدُوْا لآِدَمَ» و آیه «ثُمَّ جَعَلْنَاکُمْ خَلاَئِفَ فِی الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَکَیْفَ تَعْمَلُونَ». در می یابیم که خداوند انسان را به قوه شناخت و معرفت آراست تا از دیگر موجودات متمایز شود و همین امتیاز او را اشرف مخلوقات این جهان کرده است. انسان با استفاده از این نیرو توانسته است همه نیروهای رها شده طبیعت را در اختیار خود بگیرد و همین گوهر عقل ومعرفت است که او را موجودی تمدن ساز و فرهنگ ساز کرده است.
دوم: حق کرامت، برابری و مساوات: کرامت، حیثیت والای انسانی است که از مراعات حقوق خویشتن و دیگران و انجام تکالیف و وظایف، با استناد به احساس عمیق وجدان انسانی که خداوند متعال بعنوان بزرگترین عامل ترقی و تعامل در نهاد انسانها به ودیعه نهاده است سرچشمه می گیرد. با در نظر گرفتن مفهوم این دو آیه «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِنَ الطَّیِّبَاتِ» و آیه «یَاأَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِن ذَکَرٍ وَأُنثَى‏ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُواإِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ ». در می یابیم که تمام افراد بشر از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند و تنها ملاک برتری تقواست.
سوم: حق حیات: حیات موهبت الهی است و هیچ کس مجاز نیست که این حق را از دیگران سلب کند. اگر کسی این حق را از دیگران سلب کند علاوه بر استحقاق عقاب اخروی، در دنیا نیز محکوم به اعدام است و به خاطر ارج نهادن به حیات انسان ها، حیات عمومی جامعه را در پرتو اجرای قانون قصاص، ثابت و پابرجا می داند، چون در دین اسلام مرگ و حیات حتی یک فرد به قدری ارزشمند و مقدس است که با حیات و مرگ تمام افراد جامعه برابری می کند. هیچ فرد یا مجموعه ای نمی تواند این حق را از فرد سلب کند و یا به جسم و روح انسان آسیب برساند. چرا که خداوند متعال می فرماید: «لاَ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللّهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیماً». بنابراین حق حیات و هر حق طبیعی و مدنی دیگری ویژه موافقان و مدافعان یک نظام نبوده و نیست، بلکه مربوط به همه شهروندان بوده و هست و اصحاب قدرت موظفند تا حقوق شهروندانی که دارای اندیشه متفاوت با اندیشه حاکم بر جامعه هستند و حتی بداندیش و بد کردار را نیز تامین و تضمین نمایند و چنان است که امام علی نسبت به ابن ملجم، به رغم آنکه به لحاظ شخصیت، پلید و پست هم بود، سفارش نموده و از امام حسن(ع) می خواهد مادام که زمان قصاص فرا نرسیده، حق حیات او را حرمت نهاده و رعایت نموده و شرط زندگی وی به جای آورند.
چهارم: آزادی مذهب و عقیده: با توجه به معنای این آیه «لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ». در اندیشه های اسلامی باورهای دینی و اعتقادات مذهبی امر قلبی است که اجبار واکراه در آن معنایی ندارد. زیرا که اسلام برای پاسداری از ایمان و باورهای قلبی تقویت معرفت دینی را پیشنهاد می کند، نه سلب آزادی و عقیده و مذهب را با جبر و اکراه. در اسلام انسان موظف است که حیات خود خصوصا زندگی دینی خود را بر اساس تفکر و اندیشه بنا نهد و برای اعمالش دلیل و حجت بدست آورد و اعتقاد به اسلام و حقانیت آن نیز اگر از راه تفکر نباشد ارزشی ندارد. این همه تأکید برای آن است که اسلام در پرتو بهتر اندیشیدن، بهتر درخشیده و آزادی اندیشه نه تنها به زیان اسلام نیست بلکه با اندیشه و تفکر، حقیقت اسلام روشنتر می شود.
پنجم: حق رفاه و آسایش و امنیت: از مفهوم آیه های «وَ لَقَدْ مَکَّنّاکُمْ فِی الْأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَکُمْ فِیهَا مَعَایِشَ قَلِیلاً مَاتَشْکُرُونَ ».و آیه «هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاًَ امْشُوا فِی مَنَاکِبَها وَکُلُوا مِن رِزْقِهِ وَإِلَیْهِ النُّشُورُ». مشخص می شود که شهروندان حق دارند در یک محیط امن و با آرامش از مواهب هستی بهرمند گردند و به طریق دلخواه خود به کسب و کار بپردازند. دین اسلام به مالکیت خصوصی و حق همگانی در بهره برداری از منابع طبیعی تأکیدفراوان دارد. از دیگر حقوق شهروندان تأمین امنیت ایشان در زمینه های مختلف مالی، جانی، کاری، حقوقی و شخصیتی می باشد. در آیات قرآن کریم ظلم و تعدی به هر صورتی که باشد نهی شده است. خداوند در این باره می فرماید: «أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّى‏تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلَى‏ أَهْلِهَا ذلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ». از دقت در همه این آیات متوجه می شویم که نگاه دین اسلام به حقوق، زوایای دقیق و حکیمانه ای را در بر می گیرد. و در همه بحث ها انسان را به رعایت حقوق دیگران در پرتو حق الله تشویق و در نتیجه جامعه انسانی را به سوی کمال و کرامت مطلوب خود هدایت می کرد.
به نظر می رسد در مقام مقایسه جایگاه حقوق شهروندی در میان ادیان و مکاتب بشری، اسلا‌م در عالی‌ترین مرتبه قرار دارد. چون به انسان در مقام خلیفه`‌اللهی، حقوق و آزادی‌های اجتماعی را داده و در عین حال او را مسئول و مکلف به شناختن خیر خود و دیگران دانسته است. در اصل، در نظام حقوقی اسلا‌م به ‌طور کلی حق و تکلیف با هم وجود دارد. شهروندی به معنای برخورداری عموم اعضای جامعه از حقوق و تکالیف برابر است، به‌گونه‌ای که هیچ تبعیضی از لحاظ سیاسی، اجتماعی و حقوق مدنی میان افراد جامعه وجود نداشته باشد. مشخص است که توحید اسلام، توحید آزادی و آزادگی است؛ و تنها شکلی از خداپرستی است که به انسان یقین، آرامش و امید می بخشد و او را متعهد می سازد.
گفتارسوم: حقوق شهروندی در ایران