واژه کاوی استرس

فشار روانی ممکنه به صورت محرکای فیزیکی، عفونت و واکنشای آلرژیک و نظایر اون باشه، یا به صورت تغییر کلی در جو اجتماعی – روانی. فرق اونا در اینه که اولی یه عامل فشار روانی زای فیزیولوژیکیه که از راه هیپو تالاموس[۵]، غده فوق کلیوی و سلسله اعصاب سمپاتیک و با ترشح هورمونای جور واجور اثر میذاره، دومی نه فقط با قدرت تهدیدی که ً در عامل فشار روانی زا نهفتهه، بلکه با کیفیت درک شخص از اون عامل رابطه داره (پور افکاری، ۱۳۸۳: ۴۵).

 

از نظر پزشکی، استرس، «اندازه استهلاک جسمی»است (اشتاین متز، ۱۳۷۷: ۹).

استرس

فشار روانی در و اقع یه جور اضطراب، فشار روحی، خستگی، نگرانی، وحشت و ترسه. فشار روانی موجب بروز شکل های جور واجور بیماریا، افسردگی، ناراحتی و رنج می شه (نایک، ۱۳۸۳: ۱۲).

افسردگی

به عنوان یه پدیده روحی و روانی، فشار روانی حالتیه که بیشتر ما در زندگی روزانه چه در محیط خونواده و چه در اجتماع و محیط کار اون رو تجربه میکنیم و این تجربه، منتهی به یافته های گاه مثبت و گاه منفی می شه (اشتاین متر، ۲۰۰۰، ۹).

هانس سلیه فشار روانی رو اینجور تعریف می کنه: «فشار روانی یه جواب غیر اختصاصیه که بدن در مقابل درخواستایی که با اون مواجه می شه از خود نشون میده» (هنری لو، ۱۳۷۱: ۲۵).

از کلمه استرس[۶] یا (فشار روانی) زیاد استفاده می شه و در این دوره وقتی که ما زندگی می‏کنیم این کلمه به صورت نشونه[۷] و لقب این عصر در آمده. در سالای آینده ممکنه عصر ما نه به عنوان «عصر فناوری پیشرفته» بلکه به عنوان «دوران فشارهای روانی» تلقی شه.

هر فردی در زندگی خود فشار روانی رو تجربه کرده، از کشاورز دهاتی گرفته تا یه مادر عامی یا مدیر بلند پرواز یه شرکت تجاری. آدم در سراسر تاریخ فشار روانی رو تجربه کرده، واقعا فشار روانی بخش جدانشدنی زندگی آدمیه که در بین صدها سال در آیینه هنر و ادبیات[۸] به تصویر کشیده شده (آبلارد[۹]، ۲۰۰۳: ۱۲۳).

گسترش فشار روانی در جامعه به روش های جورواجور در گفتار ما جلوه گر می شه، شما ممکنه بگید «احساس کوفتگی، فرسودگی[۱۰]، فشار، تنش[۱۱]، وحشت زدگی[۱۲]، سستی و نگرانی[۱۳] می کنم». این عبارت ها حکایت از اون دارن که فشار روانی در زندگی  هممون هست. در زندگی روزانه فشار روانی به شکلای جورواجور جلوه گر می شه:

جواب توأم با تحکم[۱۴] و خشم به یه سوال بی هدف، سردردی شدید پس از یه روز کار سخت و غیر قابل تحمل یا راننده ای که به هنگام راه بندان روی فرمون اتومبیل خود رنگ میگیره. موارد بالا از جمله فشارهای روانی بهنجارند. اما در بیشتر موارد اونقدر که فشار روانی شدت و دووم بیشتری یابد مردم دچار نشونه های مشکل سازی می شن که به نگرانی اونا درباره این نشونه ها میرسه.

کلمه قدیمی دیسترس[۱۵] بر اثر حذف به کلمه رایج و روزمره فشار روانی مبدل شده. روش هدف دار ما باید در جهت به کمترین حد ممکن رسوندن فشار روانی منفی[۱۶] و به بیشترین حد رسوندن فشار روانی مثبت باشه (گملچ و والترچ، ۱۳۷۵: ۱۲).

مطالعه متون قدیمی نشون میده که اولین بار «بقراط»[۱۷] ناراحتیایی رو که به دلیل بیماریا به وجود می اومد از رنجایی که به دلیل مقاومت و پیکار با اونا وجود داشت جداگونه در نظر می گرفت در انجام این عمل اون به جنبه ای از مریضی که مثل فشار روانی بود، یعنی نیرو و دفاع به وجود اومده به وسیله تلاش واسه موفق شدن بر مریضی اشاره میکنه (مجتهدی، ۱۳۸۳: ۲۱).

صدها سال هستش که طرفداران طب بقراطی و طب ارسطویی هر دو به این نتیجه رسیدن که اختلافات احساسی و روانی باعث بروز تغییراتی خیره کننده در بدن می شه. در متون اسلامی مانند کتاب قانون ابن‏سینا هم اومده که واکنشای روانی بر قلب اثر می ذارن تا اون جا که ممکنه منتهی به مرگ فرد شن. واژه فشار روانی به معنی نیرو، فشار و زور[۱۸]، واژه ایه انگلیسی و در زبانای جور واجور با همین لفظ به کار برده شده. در زبون فارسی واژه فشار روانی به عنوان برابر نهاده فشار روانی به‏کار بردن که با معنی دقیق فشار روانی موافق نیس.

معنی فشار روانی در پروسه تغییر[۱۹] خود از زمان دیرین یا عصر پسین هر چی بیشتر معروفیت یافته از دقت اون کم شده در واقع امروزه مردم وقتی که به هر گونه ملالتی از خستگی گرفته تا خشم دچار می‏شن می گن تحت اثر فشار روانی ان یا فشار روانی بر اونا وارد می شه. هر گاه کلمه  desserts به معنی دسر رو بر عکس هجی کنین، می شه  stressed به معنی تحت فشار (اپستاین، ۱۳۸۴: ۱۷۴).

چینیا واسه تلفظ کلمه فشار روانی از دو حرف اختصاصی استفاده می کنن: اولین حرف به خطر[۲۰] و دومی به فرصت[۲۱] اشاره میکنه. ما هم مثل چینیا واسه بیان هر دو احساس کلماتی داریم. دیستری واسه اشاره به حوادث بد[۲۲] یا نا مورد پسند و فشار روانی واسه حوادث خوب یا مورد پسند (برن[۲۳]، ۲۰۰۱: ۹۲).

معنی اصل کلمه دست کم به قرن پانزدهم برمی‏شه. وقتی که به نوشته‏ی واژه نامه‏ی انگلیسی آکسفورد واسه رسانیدن معنی تنش یا فشار فیزیکی[۲۴] به کار برده شده بود.

کاربرده های بعدی این معنی خاص رو مخصوصا در رشته هایی مانند مهندسی یا معماری، که از فشار در مورد دیوار یا واسه ستون سازی پلا صحبت می شه حفظ کرده و هم به اون تمام بخشید. در سال ۱۷۰۴ مثلا فشار واسه توصیف سختی، سختی یا بدبختی به کار برده شد، فشار روی شخص به جای اینکه روی شی وارد آید.

۲-۱۱-      تعریف استرس

در سال ۱۹۱۳ ژاسپر در کتاب خود با عنوان «آسیب شناسی روانی عمومی[۲۵]» بر معنی عکس العمل تأکید می‏کنه. از دیدگاه اون، عکس العمل پاسخی عاطفی[۲۶] در برابر یه حادثه س. تقریباً در همون زمان، آدولف می‏یر رابطه مستقیم میان محرکای محیطی[۲۷] و پدیده مریضی رو به صورت فرضیه ای فرمول بندی کرد.

در اواسط قرن ۱۹، معنی فشار گسترش بیشتری یافت و تنش روی اعضای بدن یا نیروی ذهنی[۲۸] رو هم در برگرفت. متوالیاً دیگه معانی مربوطه به فشار ظهور پیدا کردن اما به نظر می رسید همه دور و بر معنی اصلی فشار مثل یه جور نیرو گرد اومده ان.

وضع تا سال ۱۹۳۶ دست کم بدین گونه باقی بود. در همون سال پژوهشگر جوونی در دانشگاه مک گیل[۲۹] مقاله‏ای منتشر ساخت که بدست اومده به از ان رو به اون رو گردانیدن درک ما از این مریضی گردید و تعریفی نوین و به طور کاملً جور واجور واسه فشار ارائه داد. با اینکه اون پژوهشگر «دکتر هانس سلیه»[۳۰] اول آگاهانه از به کار بردن فشار روانی یعنی «گرایش تحریک[۳۱]، گرایش جواب یا گرایش تداخل عمل و اثر دوطرفه» (والراند[۳۲]، ۱۹۹۳: ۱۴۴).

گرایش تحریک: طبق این گرایش، فشار و استرس، یه عامل یا نیروی خارجی[۳۳] است که آدما قادر به مقابله و ایستادگی در برابر اون هستن اما سطح مقاومت افراد فرق می کنه.

گرایش جواب[۳۴]: طبق این گرایش، دقیق شدن و فوکوس کردن روی واکنشایی قرار میگیره که به وسیله شخص، نسبت به مقتضیات و تقاضاهای محیطی ایجاد شده که این جواب ممکنه فیزیولوژیکی مثل افزایش ضربان قلب[۳۵] و یا روانی مثل احساس تحریک [۳۶]باشه.

گرایش تداخل عمل و اثر دوطرفه

این گرایش درک فشار روانی رو یه مرحله بالاتر می بره و این کار با مطالعه دقیق و کامل روابط دوطرفه میان فرد و محیط دور و بر اون انجام می شه و در این گرایش، مردم نقش فعالانه تری بردوش گرفته و نیازها و مقتضیات هر موقعیتی رو که در اون قرار می گیرن مورد تأمل قرار داده و توانایی خود رو در بر آورده ساختن اون مقتضیات، آزمایش می کنن.

این گرایش فشار روانی رو به عنوان نتیجه ای از یه نبود توازن میان سطح نیازای مردم که بر اونا تحمیل می شه و توانایی اونا در بر آورده سازی نیازای مزبور، توصیف می کنه (کران ول، ۱۳۷۳: ۱۳).

فشار روانی یه عکس العمل فیزیولوژیکی (جسمی) و روانیه که موقع احساس نبود توازن میان سطح تقاضاهایی که از افراد می شه و توانایی و ظرفیت اونا در بر آورد ساختن این تقاضاها روی میده (همون: ۱۸).

محروم شدن از تمایلات شخصی و نبود موفقیت در زندگی روزمره رو فشار روانی یا هیجان می گن و اگه بر آورده شدن احتیاجات شخصی به مانع[۳۷] برخورد کنه فشار روانی یا فشار روحی به وجود میاد. فشار روانی یعنی هر نوع رویدادی که چه از دید ذهنی و چه از دید جسمی، فشاری بر بدن شما وارد آورد (گلمیچ و والتریج، ۱۳۷۵: ۱۲).

کواتنز[۳۸]، گرانبرک و بوم[۳۹] فشار روانی رو این جور تعریف کردن: فشار روانی به موقعیت داخلی فردی می گن که تهدیدی رو نسبت به وضعیت جسمی و یا آرامش روانی خود احساس کرده باشه. درک نبود تعادل در این ساختار به واکنشای به وجود اومده توسط فشار روانی میرسه که می تونه فیزیولوژیکی یا رفتاری باشه (حسن زاده، ۱۳۸۷: ۱۹).

ایوانسویچ و ماتسون فشار روانی رو واکنشی انطباقی متأثر از ویژگیای شخصی و یا پروسه های روانشناختی می دونه که در نتیجه هر فعالیت خارجی، موقعیت خاص و یا حادثه ای فعال شده باشه و بازتابای فیزیکی و یا روانی خاصی رو بر فرد تحمیل کنه (بلانچارد، ۱۳۷۶: ۱۱-۱۰).

دکتر هربرت بنسن در کتاب عکس العمل ریلکس شدن فشار روانی رو این جور معرفی کرده: وضعیتی که منتهی به تطابقای تکراری رفتاری می شه.

دکتر ریچارد ماکارنس[۴۰] میگه: فشار روانی به مجموعه عوامل فرسایش دهنده و ویران کننده ای[۴۱] گفته می‏شه که از راه اعمال فشار و زور، موجود زنده رو مجبور می کنه واسه باقی موندن در شرایط طبیعی[۴۲] و در مقابل عواملی که بالقوه ضرر دارن، دست به تطابقای تکراری بزنه. این عوامل خطرناک[۴۳] شامل شکل های جور واجور و اقسام عوامل آزار دهنده فیزیکی و روانی شده و در طیف بسیار گسترده خود، هم غذای بد و هم همسایه پر سر و صدا رو در بر می گیرن (هویت[۴۴]، ۲۰۰۹: ۲۴).

به نظر کاسل (۱۹۸۴) فشار روانی روند پیچیده ای از یه سلسله پاسخای چند سطحی در مورد سلامت جسمی و روانیه (نجاریان، ۱۳۷۵: ۱۱).

لازاروس تعریف زیر رو واسه فشار روانی ارائه میده: فشار روانی به بحث بزرگی از مشکلات اشاره داره که جدا از دیگر بخش های مشکله، چون با فشاری که وارد می آورد، نظام رو (مثل نظام فیزیولوژیکی، اجتماعی یا روانی و هم پاسخای اون نظام) برآشفته می سازه. ایشون در ادامه میگه: عکس العمل فرد به چگونگی تفسیر[۴۵] یا آزمایش (با آگاهی یا نا با آگاهی) اون از اهمیت اتفاق زیانبخش، تهدید آمیز یا رقابت انگیز بستگی داره.

مشکلات

در اولین کنفرانس ملی فشار روانی عاطفی و بیماریای قلبی تعریف زیر از فشار روانی ارائه شد: فشار روانی فشار دردناک و یا مخالفیه که هم بر حالات جسمی و هم بر حالات عاطفی، پریشونی و تنش تحمیل می‏کنه. آقای دکتر محمد مهدی خدیوی زند عضو هیأت علمی دانشگاه فردوسی مشهد درباره فشار روانی میگه: فشار روانی چگونگی هستی داشتن فرده در حضور عوامل ارزش داده شده، در موقعیتای شکست خورده کننده، در مورد نیازها و مشکلاتی که از برون و یا درون در اون به وجود میان (آزاد، ۱۳۷۸: ۴).

ساعتچی فشار روانی رو اینجور تعریف کرده: وقتی فرد در شرایط و شرایط و احوالی قرار میگیره که تحت فشار واقع شه یا احساس ناراحت کننده ای به اون دست دهد، عصبی باشه، احساس شکست و تنش کنه یا در اختلاف و بلا تکلیفی باشه میشه گفت که ایشون تحت فشار روانیه (مقیمی، ۱۳۷۷: ۲۱۷).

هولمز و راه س در سال ۱۹۶۸ عزمشونو جزم کردن موقعیتای فشار روانی آفرین رو واسه آدم به عنوان یه حادثه ای که دلیل یه جور تغییر کلی در زندگی می شه مطرح کنن. این تعریف به سرعت موردقبول محافل علمی قرار گرفت و حوادثی چون ازدواج[۴۶]، تولد[۴۷] و مرگ[۴۸] و چیزای دیگه ای به جز اینا مورد توجه و پایه خیلی از پژوهشای گسترده در مورد نقش حوادث زندگی به عنوان علائم خطر واسه بروز مریضی‏های بدنی یا مشکلات روانی گردید (کامرون و پیرس[۴۹]، ۲۰۰۵: ۱۲۴).

ریچارد لازاروس[۵۰] فشار روانی رو از دیدگاه روانشناختی سیستم متغیرهایی می دونه که به راه عمیقی با هم در رابطه هستن. طوری که به طور کاملً جنبه فردی داره. این یه رابطه بین یه شخص با ویژگیای شخصی اونه که تصویری از خود پیدا می کنه. هم اینکه عکس العمل شخص نسبت به یه موقعیت استرس‏زا به توان اون در جهت رویارویی و یافته های پایانی اون موقعیت بستگی داره. توان رویارویی مؤثر فرد گذشته از این که در عکس العمل کوتاه مدت اون مؤثره شایدً در چگونگی تطابقی دراز مدت ایشون هم اثر به سزایی داره، هر چند افراد تا حدی محیط خود رو خود انتخاب می کنن، در اون تغییراتی میدن و تصمیم می گیرن که به کدوم جنبه از وقایع محیطی توجه بیشتری مبذول دارن (حسن زاده، ۱۳۸۷: ۱۴).

کریاکو (۱۹۸۹) فشار عصبی رو تجارب ناخوشایند، احساسات منفی مانند تنش، اضطراب، شکست، عصبی بودن، افسردگی در اثر جنبه های کار تعریف کرده. ایشون عقیده داره که فشار عصبی منتهی به کاهش کارکرد شغلی می شه یعنی پدیده ای که امروزه واسه پیشرفت کیفیت تدریس در مدارس یکی از مشکلات تلقی می شه.

در مورد فشار عصبی شغلی، گروهی از محققان مثل فیتلر و توکار (۱۹۸۶) فشار عصبی رو براساس هنجارهای سازمانی ابهام نقش و اختلاف نقش و اثر اونا بر فرد، توضیح و تبیین می کنن.

ارنولد و فلدمن (۱۹۸۹) فشار عصبی شغلی رو واکنشای افراد نسبت به عوامل جدید یا تهدید کننده در محیطای کارشون تعریف می کنن (نایک، ۱۳۸۳: ۷۳).

رندال در تعریف فشار روانی شغلی، اون رو عبارت از عکس العمل دوطرفه بین شرایط کار و ویژگیای فردی شاغل طوریکه خواستای محیط کار و در نتیجه فشارهای مربوط به اون بیشتر از اون باشه که فرد بتونه از عهده اونا بربیاد تعریف می کنه (دیوید، ۱۳۸۵: ۳۲).

بیر و نیومن فشار شغلی رو شرایطی می دونن که از تعامل بین افراد و شغل اونا برمی‏پاشه و همراه با تغییراتی در درون اوناس که اونا رو مجبور به دور شدن از کارکرد عادیشون می کنه. کوپر عقیده داره که چون گروه خیلی از مردم درگیر کار در بیرون از خونه هستن بنابر این تحقیقات در مورد فشار روانی باید روی فشار روانی شغلی تمرکز یابد (هارتوپ[۵۱]، ۱۹۸۳: ۱۱).

۲-۱۲-      اهمیت و نتیجه های فشار روانی شغلی

همونجوریکه تکنولوژی پیشرفت می کنه، عوامل فشار روانی زا هم بیشتر می شن. فشار روانی مخصوص مردم یا طبقه خاصی از مردم نیس و افراد با در نظر گرفتن نوع و شرایط زندگی شون با عوامل فشار روانی زای مختلفی مواجه هستن، طوری که نمیشه اون رو از زندگی حذف و جدا کرد. دنیای صنعتی و فراصنعتی امروز، مشکلات و گرفتاریای بسیاری به بار آورده. نگرانی افراد نسبت به کار، پیشرفت با عجله علم و تکنولوژی و نگرانی از کهنه شدن معلومات و اطلاعات و… از جمله موارد ایجادکننده تنشا، هیجانات و نگرانیای روزمره هستن که حالتایی از فشار عصبی و روانی با عنوان فشار روانی رو در افراد بوجود میاره، فشاری که اون رو مدتا یه مشکل روانی عاطفی به حساب می آوردن اما امروزه ثابت شده که هنگام بروز اون، سه سیستم عصبی، هورمونی و دفاعی بدن تو یه اثر دوطرفه به فعالیت می پردازن. تازگیاً ثابت شده که در صورت بروز استرس، سیستم دفاعی بدن ضعیف کردن و تعدادی ازگلبولای سفیدکه عامل دفاع بدن هستن، می میرن. فشار روانی امروزه تقریباً واژه ای رایج شده و همه با معنی اون آشنا بوده و یا اون رو تجربه کردن و دلایل غیر قابل رد نشون دهنده این واقعیته که اون بر سلامت جسمی ، روانی، رفتار و چگونگی انجام کار اثرات منفی و غیر قابل جبرانی میذاره که واسه فرد و یا سازمان بسیار پُر هزینه س و بدین دلیل بحث فشار روانی در مدیریت رفتارسازمانی از اهمیت و جایگاه خاص‏ای برخورداره (فخیمی، ۲۶۹،۱۳۸۳) و از اون جایی که شرایط کار همیشهًً در حال تغییره، فشار روانی همیشه با درجات مشخصی در مورد مسائل مربوط به کار در سازمانا هست. در چند دهه گذشته فشار روانی به صورت جدی تری خودنمایی کرده و با در نظر گرفتن این تحولات، فشارعصبی از مسائل عادی و معمولی شده و بیشتر کارکنان اون رو به شکلی و با شدت و ضعف تجربه کردن (Cartwright,2003,3).

با سخت تر شدن رو به رشد دنیای امروز، به طور حتم رسالت سازمانا در جهت برآورده شدن انتظارات جوامع، حساس تر و مهم تر می شه. اون چیزی که امروزه در بین اهل فن به اتفاق نظر، به یقین تبدیل شده، نقش اساسی آدم به عنوان گرداننده اصلی سازمانا هستش. آدما هستن که به کالبد بی روح سازمانا، جون می بخشن و ً تحقق اهداف رو ممکن میسازن. پس کارکنان ارزشمندترین سرمایه هر سازمان به حساب میان و کارکرد فرد فرد اونا در کارکرد کل سازمان موثره (مهمانفر، ۱۳۸۴). توجه به نیروی انسانی در سازمانا درزمان سالای گذشته بخش بزرگی از زمان و سرمایه سازمان‏های پیشرو رو به خود اختصاص داده‏ است (فانی و عرب کلمری، ۱۳۸۴). واسه بهبود کارکرد سازمان، مجبور به توجه عمیق تر به کارکنان و عوامل موثر بر کارکرد اونا هستیم. عواملی چون رضایت شغلی، تعهد سازمانی، خلاقیت، استرس، اختلاف و … بر کارکرد کارکنان تاثیرگذارند (مهمانفر، ۱۳۸۴).

فشار روانی شغلی واکنشای فیزیکی و عاطفی ناخوشایندیه که نتیجه تعاملات بین کارمند و محیطش بوده به طوری ‏که نیازمندی‏های شغلی بیشتراز توانایی‏ها و کارمند هستن (کینگاما، ۲۰۰۲، به نقل از امینی، ۱۳۸۵).

فشار روانی شغلی امروزه به مسئله ای شایع و پر هزینه در محیط‏های کاری تبدیل شده بطوری‏که بیشتر پژوهشای گذشته به اون اختصاص پیدا کرده. بعضی وقتا محیط شغلی فشار روانی بوجود میاره و یا اینکه از نظر مدیریتی بی نظمه و یا در اختیار یه مدیر مستبده و روش مدیریتی اشتباهه که از نظر روانشناسان این محیط فشار روانی زا هستش (میلر[۵۲] و همکاران، ۲۰۰۴). از طرفی کار در شیفت و فشار کاری زیاد در نوبت کاری و برهم خوردن ریتم خواب و بقیه مسائل مربوط به زنان، فشار روانی اونا رو شدید شدن می کنه. با در نظر گرفتن اهمیت فشار روانی و فشار روانی شغلی و اثرات داغون کننده اون روش ها و رویکردهای مختلفی جهت پیشگیری و درمان بررسی شده. یکی از راه های مقابله با استرس، شناخت و داشتن باخبر شدن از فشار روانیه.این شناخت بیشتر به وجود اومده توسط افکار افراد در مورد فرایندهاییه که اونا آموخته ان از این نظر فشار روانی وقتی اتفاق می افته فرد واسه سازگاری با محیط فشار زیادی رو تحمل کنه(پالمر[۵۳] و همکاران، ۲۰۰۶).

پس فشار روانی شغلی امروزه به موضوعی شایع و گرون در محیطای کاری تبدیل شده. محققان علوم پزشکی درصد خیلی از بیماریای روانی و جسمی به وجود اومده توسط کار رو به وجود زیادتر از اندازه فشار روانی در رابطه می دونن. با اینکه این تنها ضرر نیس، بلکه اثر مضر اون روی کارکرد هم مهمه (مهمانفر، ۱۳۸۴).

الوانی در بحث خود از فشارهای عصبی عقیده داره که فشارهای عصبی کارکرد و فعالیتای اعضای سازمان رو تحت تاثیر قرار داده و اونا رو دچار حالات روانی خاصی کرده و رفتار و اعمالی رو از خود نشون میدن که در بازدهی سازمان مشخص می شه؛ نیروی انسانی سازمان رو ضایع کرده و اهداف رو دچار لرزش می کنه (نزهت، ۱۳۷۵). به همین خاطر نتیجه تحقیق بیک زاده (۱۳۷۶) نشون دهنده رابطه عوامل ایجاد فشار روانی در کارکنان با کم شدن کارکرد آنانه. در تحقیق انجام گرفته به وسیله

انجمن تحقیقات پرینستون[۵۴] در سال ۱۹۹۷ مشخص شده که سه چهارم مستخدمین فکر میکنن که نسبت به نسل گذشته بیشتر دچار فشار روانی شغلی شدن (ساتر و همکاران، ۱۹۹۹). به خاطر همین در دهه‏های گذشته فشار عصبی یا فشار روانی و علل و عوامل اون در محیطای شغلی و ازجمله سازمانا مورد بررسی و توجه بسیار واقع شده و یکی از مباحث اصلی رفتار سازمانی رو به خود اختصاص داده. علمای این رشته فهمیدن که فشار عصبی، اثرات زیادی بر کارکرد و فعالیتای اعضای سازمان داره و مدیران و کارمندان سازمان تحت اثر این فشار، دچار حالات روانی خاص شده و دست به رفتار و اعمالی میزنن که یافته های اون مستقیماً در بازدهی سازمان مشخص می شه (میقانی، ۱۳۸۰). اینطوری فشار روانی شغلی از مسائل بسیار مهمیه که پرداختن به اون و پیدا کردن راه حلی واسه کاهش اون بسیار لازمه.

[۱] nervous System

[۲] Emotional pressure

[۳] Biology

[۴] Disorde

[۵] Hypothalamus

[۶] Stress

[۷] Cue

[۸] Literature and art

[۹] Ablard

[۱۰] Exhaustion

[۱۱] Tension

[۱۲] Panic

[۱۳] Care & Worry

[۱۴] Directive

[۱۵] Destress

[۱۶] Negative stress

[۱۷] Hippocrates

[۱۸] Compulsion

[۱۹] Transformation

[۲۰] Danger

[۲۱] Opportunity

[۲۲] Accidents

[۲۳] – Bern

[۲۴] Physical Pressure

[۲۵] General Psycho Phathology

[۲۶] Affective Response

[۲۷] Environmental Stimulus

[۲۸] Mental Force

[۲۹]Mc Geel

[۳۰] Hans Seleae

[۳۱] Stimulation

[۳۲] Vallerand

[۳۳] External Force

[۳۴] response Tendency

[۳۵] Heart Beat & Heart rate

[۳۶] Activation & Excitation

[۳۷] Obstacle

[۳۸] Coatetez

[۳۹] Granenberg & Buom

[۴۰] Macarnes

[۴۱] Destructiveness

[۴۲] Natural Conditions

[۴۳] Hazardous Factors

[۴۴] – Hewitt

[۴۵] Interpretation

[۴۶] Marriage

[۴۷] Birth

[۴۸] Death

[۴۹] Cameron & pierce

[۵۰] Lasarous Rechard

[۵۱] Hartup

[۵۲] Miller

[۵۳] Palmer

[۵۴] Princeton survey research institute