جستجوی مقالات فارسی – همجنس گرایی در دین و روانشناسی ۹۳- قسمت ۳

آنگاه آن دو مرد، دست خود را پیش آوردند و لوط را به خانه در آوردند و در را بستند. اما اشخاصی را که در بیرون خانه بودند از خرد و کلان به کوری دچار شدند، که از جُستن در، خویشتن را خسته ساختند. و آن دو مرد گفتند که اگر کسی در شهر داری از دختر و داماد و غیره از شهر بیرون کن زیرا که ما این مکان را هلاک خواهیم کرد، چونکه فریاد شدید ایشان به حضور خداوند رسیده و خداوند ما را فرستاده تا آنها را هلاک کنیم. پس لوط به دامادان خود گفت تا برخیزند و از این مکان بیرون شوید، زیرا خداوند این شهر را هلاک می کند. اما به نظر آنان مسخره آمد. و هنگام‌ طلوع‌ فجر، آن‌ دو فرشته‌، لوط‌ را شتابانیده‌، گفتند: برخیز و زن‌ خود را با این‌ دو دختر که‌ حاضرند بردار، مبادا در گناه‌ شهر هلاک‌ شوی‌. چون‌ ایشان‌ را بیرون‌ آورده‌ بودند، که‌ یکی‌ به‌ وی‌ گفت‌: جان‌ خود را دریاب‌ و از عقب‌ منگر، و در تمام‌ وادی‌ نایست‌، بلکه‌ به‌ کوه‌ بگریز، مبادا هلاک‌ شوی‌. … و چون‌ آفتاب‌ بر زمین‌ طلوع‌ کرد، لوط‌ به‌ صُوغَر داخل‌ شد. آنگاه‌ خداوند بر سَدوم‌ و عموره‌، گوگرد و آتش‌، از حضور خداوند از آسمان‌ بارانید و آن‌ شهرها، و تمام‌ وادی‌، و جمیع‌ سکنه‌ شهرها و نباتات‌ زمین‌ را واژگون‌ ساخت‌. اما زن‌ او، از عقب‌ خود نگریسته‌، ستونی‌ از نمک‌ گردید. بامدادان‌، ابراهیم‌ برخاست‌ و به‌ سوی‌ آن‌ مکانی‌ که‌ در آن‌ به‌ حضور خداوند ایستاده‌ بود، رفت‌. و چون‌ به‌ سوی‌ سَدوم‌ و عموره‌، و تمام‌ زمین‌ وادی‌ نظر انداخت‌، دید که‌ اینک‌ دود آن‌ زمین‌، چون‌ دود کوره‌ بالا می‌رود. و هنگامی‌ که‌ خدا شهرهای‌ وادی‌ را هلاک‌ کرد، خدا ابراهیم‌ را به‌ یاد آورد، و لوط‌ را از آن‌ انقلاب‌ بیرون‌ آورد، چون‌ آن‌ شهرهایی‌ را که‌ لوط‌ در آنها ساکن‌ بود، واژگون‌ ساخت‌.»[۷۶]
همچنین در تورات در سِفر داوران نیز داستانی با این مضمون که به قوم بنیامین، یکی از اسباط دوازده گانه بنی اسرائیل مربوط است گزارش شده است. به طوری که در سِفر داوران در این باره چنین می گوید که مردی به همراه کنیز و غلامش از بیت لحم به سوی اورشلیم در حال رفتن بود، که شب به شهری که به نام جِبْعَه‌ یا رامه رسیده و کسی نبود که آنها را به خانه ببرد که ناگهان پیر مردی آمد و آنها را به خانه خود برد :
«… پس‌ او را به‌ خانه‌ خود برده‌، به‌ الاغها خوراک‌ داد و پایهای‌ خود را شسته‌، خوردند و نوشیدند. و چون‌ دلهای‌ خود را شاد می‌کردند، اینک‌ مردمان‌ شهر، یعنی‌ بعضی‌ اشخاص‌ بنی‌ بلیعال‌ خانه‌ را احاطه‌ کردند، و در را زده‌، به‌ آن‌ مرد پیر صاحب‌خانه‌ خطاب‌ کرده‌، گفتند: آن‌ مرد را که‌ به‌ خانه‌ تو داخل‌ شده‌ است‌ بیرون‌ بیاور تا او را بشناسیم‌. و آن‌ مرد صاحب‌خانه‌ نزد ایشان‌ بیرون‌ آمده‌، به‌ ایشان‌ گفت‌: نه‌ ای‌ برادرانم‌ شرارت‌ مورزید، چونکه‌ این‌ مرد به‌ خانه‌ من‌ داخل‌ شده‌ است‌؛ این‌ عمل‌ زشت‌ را منمایید. اینک‌ دختر باکره‌ من‌ و کنیز این‌ مرد، ایشان‌ را نزد شما بیرون‌ می‌آورم‌ و ایشان‌ را ذلیل‌ ساخته‌، آنچه‌ در نظر شما پسند آید به‌ ایشان‌ بکنید. لیکن‌ با این‌ مرد این‌ کار زشت‌ را مکنید. … . پس‌ آن‌ شخص‌ کنیز خود را گرفته‌، نزد ایشان‌ بیرون‌ آورد و او را شناختند و تمامی‌ شب‌ تا صبح‌ او را بی‌عصمت‌ می‌کردند، و در طلوع‌ فجر او را رها کردند.»[۷۷]
و نیز در اول پادشاهان نیز به دوران رَحُبْعام‌ بن‌ سلیمان‌ اشاره می کند که مردم به این رفتار جنسی گرایش داشتند :
«.. .و یهودا در نظر خداوند شرارت‌ ورزیدند، و به‌ گناهانی‌ که‌ کردند، بیشتر از هر آنچه‌ پدران‌ ایشان‌ کرده‌ بودند، غیرت‌ او را به‌ هیجان‌ آوردند. و ایشان‌ نیز مکانهای‌ بلند و ستونها و اشیریم‌ بر هر تل‌ بلند و زیر هر درخت‌ سبز بنا نمودند و الواط‌ نیز در زمین‌ بودند و موافق‌ رجاسات‌ امّت‌هایی‌ که‌ خداوند از حضور بنی‌اسرائیل‌ اخراج‌ نموده‌ بود، عمل‌ می‌نمودند»[۷۸]
با توجه به مواردی گفته شده از عهد عتیق در مورد همجنس گرایی، می توان به این نتیجه رسید که تاریخ بیان شده از سوی تورات به زمان حضرت لوط۷ بر می گردد. به طوری که نوع گرایش این افراد با سایر نمونه های گفته شده از سوی تورات، مانند داستان قوم بنیامین فرق می کند به طوری که در داستان حضرت لوط۷ با وجود محاصره خانه توسط مردم و تمایل برای برقرای رابطه جنسی با آن دو مرد جوان، پیشنهاد حضرت لوط۷ مبنی بر ایجاد رابطه با دختران ایشان را قبول نکردند. و آخر سر منجر به نابودی آنها شد. ولی در داستان آن مرد که به همراه غلام و کنیزش در راه اورشلیم بودند و شب در خانه پیر مردی سکنی گزیدند، رفتار دیگری از مردم می بینیم که با اینکه خواهان ایجاد رابطه جنسی با آن مرد بودند، ولی به همبستری و رابطه با کنیز آن مرد نیز راضی شدند و هنگام طلوع کنیز را رها کرده و با آن مرد کاری نداشتند. که از این دو داستان نتیجه گرفته می شود که مردمان قوم حضرت لوط۷ یعنی مردم سَدوم، فقط در پی برقراری ارتباط با جنس موافق بوده و به رابطه جنسی با جنس مخالف راضی نبودند و فقط رابطه با جنس موافق آنها را ارضاء می کرد. اما در مورد مردم شهر جِبْعَه‌ یا رامه‌ باید گفت که نوع خواسته مردم آن شهر فقط برقراری رابطه جنسی جهت ارضای میل جنسی بوده و برای آنها فرقی نداشت که فرد مفعول واقع شده مرد باشد یا زن. به هر حال آنچه که در باب تاریخچه این گرایش از زبان عهد عتیق بود بیان شد.[۷۹]
در تورات همجنس گرایی مردان به صراحت منع شده و انجام دهندگان این رفتار جنسی مجرم شمرده شده و تورات به شدت از گرایش به آن نهی کرده است:
«و با ذکور مثل‌ زن‌ جماع‌ مکن‌، زیرا که‌ این‌ فجور است‌. و با هیچ‌ بهیمه‌ای‌ جماع‌ مکن‌، تا خود را به‌ آن‌ نجس‌ سازی‌، و زنی‌ پیش‌ بهیمه‌ای‌ نایستد تا با آن‌ جماع‌ کند، زیرا که‌ این‌ فجور است‌. به‌ هیچ‌ کدام‌ از اینها خویشتن‌ را نجس‌ مسازید، زیرا به‌ همه‌ اینها امتهایی‌ که‌ من‌ پیش‌ روی‌ شما بیرون‌ می‌کنم‌، نجس‌ شده‌اند. و زمین‌ نجس‌ شده‌ است‌، و انتقام‌ گناهش‌ را از آن‌ خواهم‌ کشید، و زمین‌ ساکنان‌ خود را قی‌ خواهد نمود.»[۸۰]
با این حال در قوانین مدون یهود، همجنس بازی مردان و زنان نمود بارزی ندارد. ولی برداشتی که از خود کتاب مقدس و نوع مجازات های إعمال شده بر همجنس گرایی می توان دید، این است که این امر در هر حال یک امر حرام و ناپسندیده ای است و به هیچ وجه قابل قبول نیست، چون تورات این عمل را باعث نجس شدن زمین معرفی کرده است. و کسانی که به رفتار جنسی ناپسندیده گرایش پیدا کنند از میان قوم خود منقطع خواهد شد.[۸۱] با توجه به این شواهد همجنس گرایی در دین یهود امری حرام و ناپسندیده ای به حساب می آید.
ولی در برخی از شرح ها و قانون نامه های یهودیت مانند شولحان عاروخ[۸۲] یعنی مهم ترین قانون نامه موجود یهودیت، ممنوعیت همجنس بازی را به طور مستقیم بیان نکرده است. بلکه با نقل قول از تلمود، صرفاً چنین اظهار می دارد که از یهودیان انتظار اعمال همجنس گرایانه نمی رود و در نتیجه فرد یهودی در خلوت می تواند با یهودی مذکر دیگری تنها بماند.[۸۳] اما با این حال برای اطمینان بیشتر بهتر است که از این امر نیز دوری شود. حاخام[۸۴] یوسف قارو نویسنده این قانون نامه آنگاه چنین متذکر می شود که در این زمانه که مردان بدکردار زیاد شده اند، باید از خلوت کردن با مذکری دیگر دوری جست. شارحان بعدی توضیح داده اند که یوسف قارو از آن رو چنین حکم کرده است که، در کشوری اسلامی می زیسته و در آنجا همجنس گرایی رواج داشته است. در ممالک مسیحی که این امر رواجی ندارد احتیاجی نیست یهودیان زیاد نگران این مسئله باشند.[۸۵]
همجنس گرایی زنان گرچه در تورات به صراحت بیان نشده و اشاره ای بر عدم گرایش زنان به این رفتار جنسی صورت نگرفته، ولی تلمود همجنس گرایی مردان را به همجنس گرایی زنان تسری داده است و این گرایش جنسی را برای زنان منع کرده است. به طوری که حاخام ها نفی همجنس بازی زنان را که در یهود به مسولِلت[۸۶] معروف است را از این آیه کتاب مقدس استنباط کرده اند که« مثل مصریان و کنعانیان عمل نکنید»[۸۷]؛ چرا که این عمل در میان مصریان و کنعانیان شایع بوده است: از همین رو به شوهران هشدار داده است که تا مانع معاشرت همسران خود با زنان همجنس گرای شناخته شده گردند. و همچنین به کاهنان دستور داده است که نباید کاهنان با زنان همجنس باز ازدواج کنند.[۸۸]
معمولاً یهودیان سنت گرا، تمامی قید و بندهای دینی در باب انحرافات جنسی به خصوص همجنس گرایی را از آرمان های خود تلقی می کنند و تا آنجا که در چنین مسائلی امکان دارد به اجرای لفظ به لفظ آن بپردازند. به دلیل اینکه تعارضی که میان لذایذ شهوانی موجود در تبلیغات، سینما، تلوزیون و مدهای روز، با آرمان های هلاخایی وجود دارد، بسیار شدید است. یهودیانی که در جوامع شهری جدید زندگی می کنند، مجبورند معمولاً تا حدی سازگاری و همراهی نشان دهند. آن یهودیان سنتی که در الزامات و خواسته های هلاخایی تعدیل روا می دارند، برای رفتار خویش چنین دلیل می آورند که امور شهوانی ممنوع مانند همجنس گرایی از دوره ای تا دوره دیگر، و از جامعه ای تا جامعه دیگر تفاوت دارند، و هلاخایی که در شولحان عاروخ وجود دارد، بازتاب عادات اجتماعی بسیار متفاوتی بوده است. یهودیات مترقی عموماً بسیاری از جزئیات این اخلاق جنسی هلاخایی را کنار گذاشته اند، چرا که آنها را نمودهای آمیزه ای از افکار و رفتار قرون وسطایی و عرف ویکتوریایی[۸۹] می دانند. البنه اندیشه اساسی منحصر ماندن ارتباطات جنسی به زوج های ازدواج کرده و وفاداری جنسی در ازدواج هنوز در نزد اندیشمندان یهودیت مترقی از اهمیت بالایی برخوردار است.[۹۰]
۲٫۱٫۴٫ مجازات های دین یهود برای همجنس گرایان
در شریعت یهود، احکام جایگاهی ویژه دارد. تورات که نخستیت و مهم ترین منبع شرعی و حقوقی یهود است، شامل دو بخش امر (میصووت عَسِه)[۹۱] و نهی (میصووت لوتَعَسِه)[۹۲] می باشد و جرایم و احکام بسیاری برای گنه کاران و متخلفینِ دستورات دینی تعیین کرده است. در تلمود که حاصل گردآوری شریعت شفاهی در سده های دوم تا پنجم میلادی است، جرایم و مجازات ها نظام مند شدند و احکام شرعی و حقوق جزایی و کیفری یهود شکل کامل خود را یافت. پس از دوران تلمود نیز دانشمندان بزرگی مانند ابن میمون، یوسف قارو و غیره با تدوین قانون نامه های مهمی مانند شولحان عاروخ این نظام را به کمال رساندند. با این همه، دانشمندان یهودی معتقدند هرچه در تلمود و مجموعه های دیگر تدوین شده است، همان است که در تورات است. گرچه در بسیاری موارد، این احکامِ استنباط شده به صراحت از تورات بر نمی آید و بر اساس قانون تلمود، هیچ عملی جرم و گناه و به خودی خود قابل مجازات نیست، مگر آنکه در کتاب مقدس (شریعت مکتوب) در عباراتی صریح بیان شده باشد.[۹۳]
همجنسگرایی نیز در دین یهودیت جزء رفتارها و گرایش هایی محسوب می شود که انجام دادن آن حرام و منجر به إعمال مجازات های سختی بر انجام دهندگان آن می شود، به طوری که در آموزه های دین یهود و در قوانین و احکام جزایی و کیفری دین یهود برای انجام دهندگان این گرایش جنسی دو نوع برخورد و دو نوع کیفر تعیین و بیان شده است:
۲٫۱٫۴٫۱٫ مجازات های بدنی سالب حیات
مجازات های بدنی سالب حیات، مجازات های هستند که تمامیت جسمی مجرم و گنه کاران را مورد تعرض و تهاجم، جهت سلب حیات (اعدام) مورد توجه قرار می دهند. که این سلب حیات (اعدام) در احکام شرعی و حقوق کیفری یهود، به صورت مختلف اجرا می شود. به طوری که تلمود چهار شیوه را برای اعدام محکومان به مرگ به رسمیت شناخته است که این شیوه ها به ترتیب شدت عبارت اند از: سنگسار، سوزاندن، گردن زدن، خفه کردن. همچنین در برخی شروح کتاب مقدس ترتیبی دیگر بیان شده و در آنها سوزاندن مقدم بر سنگسار شده است، ولی قول اول را بیشتر مورد توجه قرار داده اند. که در بین آنها سنگسار از همه شدیدتر و خفه کردن از همه خفیف تر می باشد.[۹۴] در برخی از مجازات ها به شیوه اجرای اعدام اشاره شده است. ولی در برخی دیگر گاهی فقط به ذکر مجازات اعدام بسنده شده است، بی آنکه شیوه ای خاص ذکر شود که در این حالت خفیف ترین شکل مجازات اعدام باید مورد حکم قرار گیرد.
در مورد مجازات همجنس گرایی و نحوه اجرای آن در کتاب مقدس و تلمود احکام زیادی بیان شده است. به طوری که در کتاب مقدس بعد از دستور مستقیم بر عدم جماع با جنس مذکر توسط مردان «و با ذکور مثل زن جماع مکن»[۹۵] در مورد مجازات همجنس گرایی بین دو مرد از عباراتی همچون « زمین ساکنان خود را قی کند.»[۹۶] و «و اگر مردی‌ با مردی‌ مثل‌ با زن‌ بخوابد هر دو فجور کرده‌اند. هر دو ایشان‌ البته‌ کشته‌ شوند. خون‌ ایشان‌ بر خود ایشان‌ است‌.»[۹۷] و «زیرا هر کسی‌ که‌ یکی‌ از این‌ فجور را بکند، همه‌ کسانی‌ که‌ کرده‌ باشند، از میان‌ قوم‌ خود منقطع‌ خواهند شد.»[۹۸] مجازات های سنگینی برای آنها صادر کرده، به طوری که مجازات هر دو طرف اعدام می باشد. چون مسئولیت و عاقبت این کار را متوجه فرد همجنس گرا کرده و مسئولیت خونش را به خود فرد سپرده است. و با توجه به اینکه منع آمیزش همجنس گرایانه مردان را به زنان نیز تسری داده است، همجنس بازی زنان را نیز ممنوع کرده است. ولی با این وجود مجازات همجنس گرایی مردان را به همجنس گرایی زنان تسری نمی یابد و مجازات مساحقه در بین زنان تازیانه می باشد. و ازدواج و رفت و آمد چنین زنان را محدود کرده است به طوری که حق ازدواج با افراد با ایمان به خصوص کاهنان را ندارند و حق رفت و آمد با زنان پاک دامن را نیز ندارند.[۹۹]
با توجه به گفته های قبلی که هرگاه سخنی از اعدام در مجازات یک گناه به میان آمد، اگر کتاب مقدس به نوع اعدام به صراحت اشاره کند، باید آن را انجام داد. در غیر این صورت به تلمود و شروح کتاب مقدس رجوع کرده و اگر اشاره به نوع اعدام نشد، باید خفیف ترین نوع اعدام که خفه کردن است را اجرا کرد. در مورد همجنس گرایی کتاب مقدس به نوع اعدام اشاره نکرده است ولی طبق گفته تلمود مجازات همجنس گرایی مردان سنگسار می باشد.[۱۰۰]
نحوه اجرای حکم سنگسار، در تورات بیان شده است. به طوری که همه قوم باید در اجرای چنین مجازاتی شرکت کنند و با پرتاب سنگ مجرم را بکشند: «تمامی جماعت او را البته سنگسار کنند.»[۱۰۱] تلمود نیز نحوه اجرای قانون سنگسار را که در تورات بیان شده است را، تفسیر و آن را اصلاح کرده است. عالمان تلمود چنین گفته اند که برای اعدام چنین مجرمی، به جای اینکه از ابتدا همه مردم را برای پرتاب سنگ جمع کنند، یک «جایگاه سنگسار» مشخص می شود تا مجرم را از بالای آن به زیر بیندازند تا بمیرد. این جایگاه نباید آنقدر بلند باشد که بدن مجرم با سقوط متلاشی و ضایع شود- چون در اندیشه عالمان یهود نباید بدن در حین اعدام نابود و ضایع گردد چون طبق یک روایت قدیمی، وقتی پسران هارون، به سبب تخطی از فرمان خدا به اتش الاهی سوختند، فقط جان آنان سوخت، اما جسمشان سالم و دست نخورده باقی ماند.[۱۰۲]– و همچنین جایگاه سنگسار نباید آنقدر کوتاه باشد که مرگ آنی و فوری حاصل نشود. [۱۰۳] ولی برخی از شارحان تلمود بر این باورند که باید فرد در محلی ثابت باشد و شاهدان و مردم بر او سنگ زنند تا او بمیرد. ولی ابن میمون در توجیه رویکرد نخست می گوید: « واقعاً فرقی در این نیست که سنگ بر کسی انداخته شود یا کسی بر سنگ انداخته شود.»[۱۰۴]
در مورد نحوه اجرای حکم تازیانه برای زنان همجنس گرا باید گفت که تورات در مورد کسانی که مستوجب تازیانه اند چنین گفته است که: « اگر شریر مستوجب‌ تازیانه‌ باشد، آنگاه‌ داور او را بخواباند و حکم‌ دهد تا او را موافق‌ شرارتش‌ به‌ حضور خود به‌ شماره‌ بزنند. چهل‌ تازیانه‌ او را بزند و زیاد نکند، …»[۱۰۵] ولی با توجه به برخی از تفاسیر مبنی بر عدم زیاده خواهی در تازیانه زدن و تفسیر لفظ «تا چهل ضربه » از سوی شارحان، حداکثر مقدار تازیانه بر فرد همجنس گرا ۳۹ ضربه می باشد.[۱۰۶]
در مورد همجنس گرایی افراد صغیر (پسران کمتر از ۱۳ سال و دختران کمتر از ۱۲ سال) و دیوانگان و مست شدگان و کسانی که در حالت اضطرار و ضرورت[۱۰۷] هستند، احکام جداگانه ای بیان شده است. به طوری که کودکان صغیر، دیوانگان و عقب ماندگان ذهنی که قدرت تمییز مسائل قبیح را از حسن ندارند، از مجازات و مسئولیت کیفری معاف اند و در قانون فاقد عقل تلقی شده اند و نمی توان آنها را اعدام کرد. فقط می توان جهت ترساندن آنها برای عدم گرایش به همجنس گرایی، چند ضربه ای تازیانه زد.[۱۰۸] و مست شدگان و کسانی که در حالت مستی مرتکب عمل همجنس گرایی می شوند، شامل معافیت از اعدام نمی شوند، مگر اینکه درجه مستی آنها به درجه «مستی لوط»[۱۰۹]، یعنی بیهوشی واقعی برسد. و زمانی که فرد به خاطر اضطرار و اجبار و حفظ جان خود از مرگ به همجنس گرایی روی آورده و مفعول واقع شود و هیچ راه گریز و دفاعی هم از خود نداشته باشد، دیگر همجنس گرایی برای آن جرم و گناه محسوب نمی شود.[۱۱۰]
۲٫۱٫۴٫۲٫ مجازات های الاهی
یکی دیگر از مجازات های که کتاب مقدس در باب همجنس گرایی مطرح گرده است، مجازات های الاهی است. که این مجازات با مجازات های بیان شده در فوق که بیشتر از تلمود و تفاسیر کتاب مقدس خارج شده و جنبه حقوقی دارد، متفاوت است. در برخی از موارد، خود خدا بدون اینکه اجرای مجازات را به دادگاه واگذار کند، به مجازات مجرمان اقدام می کند. این مجازات، گرچه در نگاه اول مجازاتِ اخروی گناه را به ذهن می آورد، ولی محل اجرا آن همین دنیا است و برخی از آثار مجازات های قضایی را نیز در پی دارد. از سوی دیگر، این مجازات های الاهی یا آسمانی، قابل تبدیل به مجازات های قضایی نیز هستند.
مجازات های الاهی ویژگی های خاص خود را دارد به طوری که ایت مجازات ها قطعی و گریز ناپذیر بوده و شیوه های اجرای آن متنوع و تعداد آن پرشمار است، همچنین مجازات الاهی هم شامل افراد می شود و هم شامل کل قوم شده و اثر ارعابی شدیدتری دارد. جایگاه مجازات الاهی در برخی موارد جهت هشدار به مردم به خاطر ارتکاب گناه صورت می گیرد و گاهی نیز در کنار مجازات های قضایی تجویز می شود.[۱۱۱] ولی آنچه می توان در باب مجازات الاهی در مورد همجنس گرایی مطرح کرد، به صورت اخباری است از هلاکت قومی مانند قوم شهر سَدوم، که به این نوع رفتار و گرایش جنسی آلوده بودند و خداوند با مجازاتی که در نظر گرفته بود، همه آنها را سوزاند.[۱۱۲] و با توجه به اعتقاد یهود، مجازات الاهی می تواند برای افرادی که به این عمل گرایش دارند، به وقوع بپیوندد.[۱۱۳]
۲٫۲ .همجنس گرایی از نگاه مسیحیت
مسیحیت، بزرگترین دین توحیدی در جهان می باشد به طوری که در حال حاضر بیشترین پیروان ادیان توحیدی مربوط به دین مسیحیت بوده وتعداد زیادی از کشورهای دنیا این دین را به عنوان دین و آئین رسمی کشور خود برگزیده اند.
پیامبر مسیحیت که حضرت عیسی بن مریم۷ می باشد که از مادری پاکدامن و باکره و در خاندان آشنا به وحی و رسالت به دنیا آمد. به نقل انجیل متّی[۱۱۴] و لوقا[۱۱۵] حضرت عیسی۷ در بیت لحم، که شهری در هشت کیلومتری اورشلیم است به دنیا آمده است که این شهر شهر پادشاهان و پیامبران بنی اسرائیل بوده و با توجه به باور یهودیان مبنی بر تولد موعود بنی اسرائیل در بیت لحم، آن دو انجیل، تولد عیسای ناصری را به شهر مذکور نسبت داده اند. در حالیکه در انجیل مرقس و یوحنا محل تولد حضرت عیسی۷ را شهر ناصره معرفی کرده اند.[۱۱۶] حضرت عیسی بن مریم۷ در بین مردم به تبلیغ دین یهود پرداخت و به اصلاح امت بنی اسرائیل اهتمام ورزید ولی دیری نگذشت که به خاطر مخالفت و دشمنی با عالمان بنی اسرائیل و حاکمان زمان و عدم برآورده کردن نیازهای عالمان بنی اسرائیل در باب منجی آخرالزمان، توسط دستگاه حکومتی به صلیب کشیده شد.[۱۱۷] به طوری که طبق تعالیم اناجیل، حضرت عیسی۷ بعد از به صلیب کشیده شدن،[۱۱۸] روی صلیب مرد و او را دفن کردند. پس از سه روز[۱۱۹]، از قبر خود برخواست و بعد از چهل روز به آسمان رفت. به طوری که در باور مسیحیان حضرت عیسی بن مریم۷ مسح شده خداوند بوده و او شهید نشده است بلکه وی قربانی گناهان مردم شد.[۱۲۰] تا جای که تاریخ نشان می دهد این عقیده زیر بنای اعتقادات مسیحیت می باشد.[۱۲۱]
۲٫۲٫۱٫ رسالت حضرت عیسی۷و قوانین مسیحیت
حضرت عیسی۷در میان قوم بنی اسرائیل مبعوث شده بود و در آغاز قیام خویش، یارانی را برگزید تا به نشر دعوت وی کمک کنند به طوری که این موضوع در آیات پایانی سوره مبارکه صف و همچنین در اناجیل نیز بیان شده است:
«و چون عیسی به کناره دریای جلیل می خرامید، دو برادر یعنی شمعون مسمی به پطرس و برادرش اندریاس را دید که دامی در دریا می اندازند، زیرا صیاد بودند، بدیشان گفت: از عقب من آیید تا شما را صیاد مردم گردانم. در ساعت دامها را کنار گذارده، از عقب او روانه شدند. و چون از آنجا گذشت، دو برادر دیگر یعنی یعقوب، پسر زبدی و برادرش یوحّنا را دید که در کشتی با پدر خویش زبدی، دامهای خود را اصلاح می کنند؛ ایشان را نیز دعوت نمود.»[۱۲۲]
بعد از به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی۷، شاگردان ایشان همچون یوحنا و شمعون که حضرت عیسی۷ ایشان را پِطرس یعنی «صخره»[۱۲۳] نامیده بود و همچنین افرادی دیگری مانند پولس، به تبلیغ دین مسیحیت پرداختند. به طوری که حدوداً ۳۰ سال بعد از عروج حضرت عیسی۷حواریون و شاگردان حضرت عیسی۷ بر این شدند تا سیره و سخنان آن حضرت را جهت آشنایی مردم با سیره عملی ایشان نوشته و در اختیار مردم قرار دهند که بعدها به اناجیل[۱۲۴] نام گذاری شد. که اندک اندک برخی از اناجیل رسمیت یافته و اناجیل دیگر متروک ماند. و بعدها با اضافه کردن اعمال رسولان و نامه های رسولان و همچنین با اضافه کردن تورات بر آن، کتاب مقدس مسیحیان تدوین شد.[۱۲۵]
از دیدگاه رسولان[۱۲۶] برجسته مسیحیت، رسالت حضرت عیسی ۷، عملی کردن آرمان سیاسی-الهی مسیحا در میان بنی اسرائیل بوده ولی با مطالعه اناجیل به آسانی در می یابیم که وی فردی انقلابی بوده و برای پیروز کردن ستمدیدگان بر ستمگران تلاش می کرده است. البته نباید فراموش کرد که پیروان ایشان پس از شکست ظاهری ایشان گفته اند که وی آرمانی ملکوتی داشته و کشته شدن او برای کفاره شدن گناهان بشر اتفاق افتاده است. آنان دوست ندارند که وی را فردی انقلابی معرفی کنند.[۱۲۷]
مسیحیت کتاب مقدس را با توجه به اعتقاد خویش نسبت به دایره رسالت حضرت عیسی۷ به دو بخش تقسیم بندی کرده اند و بر این اعتقاد دارند که خداوند با انسان دو پیمان بسته است: یکی پیمان کهن و به وسیله پیامبران پیش از حضرت مسیح۷، که در این پیمان مرتبه ای از نجات از طریق وعده و وعید، قانون و شریعت به دست می آید و دیگر پیمان، پیمان جدید و تازه ای است که خداوند توسط حضرت عیسی۷ با انسان بسته است و راه نجات در آن فقط از طریق محبت و ایمان حاصل می شود. در حقیقت قوانین قبلی یعنی تورات توسط پیمان جدید نسخ شده است. و دایره رسالت حضرت عیسی۷ بعد از قربانی شدن برای کفاره گناهان بشر، ابدی شد و تا روز قیامت ادامه دارد.[۱۲۸]
در مورد اعتبار عهد قدیم (تورات) و عهد جدید (انجیل) نظرات مختلفی بیان شده است به طوری که به اعتقاد یهودیان و مسیحیان، تورات نوشته خود حضرت موسی۷ می باشد و به اعتقاد یهودیان حضرت عیسی۷ نسخ کننده دین یهود نمی باشد بلکه حضرت عیسی۷ پیامبری مانند سایر پیامبران بنی اسرائیل می باشد و انجیل کنونی ربطی به حضرت عیسی۷ ندارد.[۱۲۹] که در انجیل متی نیز به آن اشاره شده است:
«گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم. نیامده ام تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم. زیرا هر آینه به شما می گویم، تا آسمان و زمین زایل نشود، همزه یا نقطه ای از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود. پس هر یکی از این احکام کوچکترین را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد، در ملکوت آسمان کمترین شمرده شود. اما هر که بعمل آورد و تعلیم نماید، او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد.»[۱۳۰]
همچنین از آیه ۵۰ آل عمران و آیه ۶ سوره مبارکه صف نیز معلوم می شود که حضرت عیسی مسیح۷ تورات را تصدیق می کرد و احکام چندان تازه ای نداشته است.[۱۳۱] پس در اعتقاد مسیحیان دایره رسالت حضرت عیسی۷ جهانی و تا آخر قیامت بوده و بشارتی بر دینی دیگر نکرده و دین قبلی را نیز نسخ کرده است.[۱۳۲]
دین مسیحیت به مرور زمان با وجود اختلافات زیادی که بین کلیساها بود ابتدا به دو دسته کاتولیک[۱۳۳] (در زبان یونانی به معنای جامع می باشد) که مربوط به روم غربی یعنی رم و به دسته ای دیگر به نام ارتدکس که مربوط به رم شرقی یعنی قسطنطنیه بود تقسیم شد. بعدها به خاطر قوانین سخت کلیسا و دخالت های بی جا از سوی کشیش های مسیحی، مسیحیت با جنبشی روبرو شد که مذهبی دیگر به نام پروتستان[۱۳۴] (واژه ای فرانسوی به معنای معترض ) به رهبری مارتین لوتر و غیره به وقوع پیوست. ناگفته نماند که از پانصد سال پیش تا کنون فرقه های بی شماری در مذهب پروتستان پدید آمده اند. به طوری که بر خلاف ارتکس ها و کاتولیک ها، که به رهبری پاپ ها اعتقاد دارند، پروتستانی ها به رهبری متمرکزی عقیده نداشته و برای روحانیت مسیحی ارزش چندانی قائل نیستند.[۱۳۵]
۲٫۲٫۲٫ جایگاه غریزه جنسی در مسیحیت
غریزه جنسی در دین مسیحیت مانند سایر ادیان الهی مورد توجه ویژه ای قرار گرفته است. ولی از لحاظ نوع دید و نوع نگرش به غریزه جنسی، دین مسیحیت با سایر ادیان الهی تفاوت زیای دارد به طوری که می توان دو موضوع غریزه جنسی و رهبانیت را جزء موضوعات مرتبط با هم در مسیحیت دانست به طوری که هر قدر به امر رهبانیت بپردازیم باید همان قدر از مسئله غریزه جنسی دوری بجوئیم.
رهبانیت و تجرد در دین مسیحیت از زمان حواریون تا کنون، در بین مسیحیان و به تقلید از مسیح، به شیوه و سبک زندگی آنان تبدیل شده است. حضرت عیسی۷ هرگز ازدواج نکرد و تعلیم داد که افرادی به خاطر ملکوت خدا، مجرد به سر خواهند برد.[۱۳۶] البته بیشتر رسولان، از جمله پطرس، ازدواج کرده بودند، ولی پولس رسول مجرد می زیست و وضع او نادر بود. به طوری که پولس در نامه اول خود به قرینیان درباره تقدم مجرد بودن و مجرد ماندن انسان نسبت به ازدواج کردن چنین می نویسد:
«لکن این را می گویم به طریق اجازه نه به طریق حکم، اما می خواهم که همه مردم مثل خودم باشند. لکن هر کس نعمتی خاص از خدا دارد، یکی این چنین و دیگری چنان. لکن به مجردین و بیوه زنان می گویم که ایشان را نیکو است که مثل من بمانند. لکن اگر پرهیز ندارند، نکاح بکنند زیرا که نکاح از آتش هوس بهتر است. اما منکوحان را حکم می کنم و نه من بلکه خداوند که زن از شوهر خود جدا نشود؛ و اگر جدا شود، مجرد بماند یا با شوهر خود صلح کند؛ و مرد نیز زن خود را جدا نسازد.»[۱۳۷]

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.