ناصرالدین شاه قاجار و ناصرالدین شاه

دانلود پایان نامه

در باب اخلاق جنسی پارتها، از آنجا که بسیاری از اسناد و مدارک مربوط به آنان بوسیله ساسانیان منهدم گشت، اطلاع چندانی نداریم و مختصر اطلاعاتی که از این دوره بدست می آید مربوط به مورخین رومی است.


هرودیان عقیده دارد که در باب زناشویی، پارتها همانند پارسیان به تعدد زوجات وفادار بودند، اما بیش از یک زن عقدی نمیتوانستند نگاه دارند. تعدد زنان غیر عقدی در میان آنها بخصوص در خانواده سلطنتی از زمانی متداول شده بود که به ثروت و حکومت رسیده بودند، زیرا زندگی صحراگردی مانع از داشتن زنان متعدد است. شاهان اشکانی زن عقدی خود را از شاهزاده خانمها یا حداقل زنان پارتی بر میگزیدند و زنان غیر عقدیشان از دیگر ملیتها خصوصا یونانیان بود.
چناچه زنی از شوهر طلاق میگرفت تا زمان حیات وی حق ازدواج نداشت و مرد فقط در چهار مورد مجاز به طلاق زن بود:1- هنگامی که زن عقیم و نازا بود.2- به اعمال مرتبط با جادوگری دست میزد.3- فساد اخلاقش اثبات میشد.4- ایام قاعده را زا شوهر پنهان میکرد.
چهار مورد فوق مشخصه بارز بسیاری از جوامع پدرسالار است. هنگامی که از روابط زناشویی فرزندی حاصل نمیشد، مرد مجاز بود زن را طلاق دهد و معمولا کسی نمیپرسید ممکن است ایراد از سوی شوهر باشد. در مورد جادوگری نیز با توجه به اینکه این فن در معنای خاص خود کار هر کسی نبود و از آن سر رشته نداشت، احتمالا تلاش زناننگون بختی بود که میکوشیدند با توسل به اوراد و ادعیه و داروهای عجیب و غریبی که از سوی جادوگران و طالع بینان به آنان داده میشد مهر و محبت شوهر را بخود جلب کرده و از تعداد زنان رقیب خویش بکاهند و چنانچه این تلاش به رسیدن آسیبی به شوهر منجر میشد، آسانترین مجازاتشان همانا طلاق داده شدن بود.
در مورد فساد اخلاقی نیز جامعه چنانکه مردان را مجاز به داشتن زنان متعدد میدانست، زن را بخشی از دارایی و اموال مرد تصور میکرد که هیچ اراده و اختیاری بر تن خویش نداشته و چنانچه بخواهد از روابط در غیر چهارچوب خانواده برخوردار شود، میبایست مجازات گردد. چهارمین مورد که از همه ظالمانهتر است، حتی به زن حق نمیدهد ایام عادت ماهانه اش را از شوهر مخفی کند زیرا این کار نوعی تعرض به حریم اقتدار مرد در مورد تصرف زن فرض میشد (همان،1389).
3-10-1-3- عصر ساسانیان
در عصر ساسانیان سنت دیرپای مردسالاری همچنان در جامعه ایرانی پابرجا ماند. وظیفه زن نسبت به شوهر اطاعت و وفاداری محض بود و حفظ بدن خود از دید و دست مردان بیگانه، هر چند شوهران آنها حق تعدد زوجات و همخوابگی با زنان اسیر در جنگها و کنیزکان زرخرید را برای خود محفوظ داشتند و در کل ولنگاری جنسی حق اختصاصی مردان بود. دختران را از طفولیت نامزد کرده و حدود 15 سالگی به خانه شوهر میفرستادند و هیچگونه حق انتخاب شوهر با آنان نبود.
زنانی که شوهر میکردند، پنچ دسته بودند و هر کدام اسمی داشتند. آنها که ازدواجشان با اجازه پدر و مادر بود، بنام پادشاه زن معروف بودند و فرزندانشان در هر دو دنیا متعلق به خودشان بود. زنی که یگانه فرزند والدین بود «اواگسازن» نامیده میشد و میبایست فرزند اول خود را به والدین خود بدهد تا جایگیر او در خانواده پدر باشد. پس از اینکه این کار را میکرد، این زن هم پادشاه زن، یعنی ممتازه نامیده میشد. اگر نامزد دختری قبل از مراسم ازدواج از دنیا میرفت، والدین او میتوانستند دختر را با دادن جهزیه به مردی خارج از فامیل شوهر دهند و معتقد بودند که این دختر در دنیای دیگر همسر نامزد متوفی خود خواهد بود.
هرگاه زنی بعد از فوت شوهرش ازدواج میکرد « چغر زن» نامیده میشد یعنی زن کلفتی و اگر اولاد از شوهر اولی نداشت « سذر زن» میگردید و نصف اولاد از شوهر دوم به او و نصف دیگر به شوهر متوفایش اختصاص داشت که توسط خانواده شوهر سرپرستی میشدند و عقیده بر این بود که این زن همچنان در جهان دیگر همسر شوهر متوفی خود خواهد بود.
زنی که بدون رضایت پدر و مادر ازدواج میکرد « خودسرای زن» نامیده میشد. در واقع با تمام اجبار و الزامی که به رضایت والدین در نکاح وجود داشت، خصوصا اذن پدر، باز هم بودند دخترانی که برای گریز از شوهر تحمیلی و غیردلخواه، دست به گریز با معشوق زده و با وی ازدواج میکردند و معمولا با دادن پیشکشی و هدایا به اولیای مذهبی، خطبه ازدواج خوانده میشد (قرائیان،1389).
3-10-2- ازدواج در ایران از برآمدن صفویان تا ابتدای عصر قاجار
در باب مسئله ازدواج در این عصر اولئاریوس مینویسد: «وقتی جوانی به سن ازدواج رسید و خواهان تشکیل خانواده شد، دختری را بدین منظور در نظر میگیرد و شخص ثالثی را نزد دختر میفرستد تا نظر او را درباره این ازدواج بداند. این کار را خود او و حتی پدر و مادرش نمیتوانند بکنند. زیرا اجازه ندارد دختر را دیده و با او صحبت نمایند. پس از آنکه از رضایت دختر، اطلاع حاصل شد، آن جوان دو نفر از دوستان نزدیک خود را، به خواستگاری نزد پدر آن دختر میفرستد تا در این مورد با او صحبت نمایند. در این مذاکرات غالبا دوستان پدر عروس هم شرکت دارند و آنها به طوری که معمول است، اول به تقاضای دوستان داماد، روی خوشی نشان نمیدهند، ولی بعدا مذاکرات در اطراف شرایط ازدواج و مهریه شروع میگردد (اولئاریوس،1386)
« پس از انجام این تشریفات، عروس و داماد، هر یک از طرف خود، یک نفر وکیل انتخاب میکنند که اگر در شهر هستند نزد قاضی و اگر در ده هستند، نزد ملای ده رفته و آنها را به عقد ازدواج یکدیگر درآورند. زیرا نه عروس و نه داماد، نباید شخصا در این مراسم و نزد قاضی یا ملا حاضر شوند. قاضی پس از آنکه از رضایت پدر و مادر عروس و داماد، اطلاع پیدا کرد و صحت وکالت آن دو نفر را دریافت، صیغه عقد را به نام خدا، محمد(ص) و علی(ع) جاری کرده و عروس و داماد را که غالبا یک دیگر را ندیدهاند. به عقد هم در میآورد و عقد نامهای را نوشته و مهر و امضاء مینماید.
« پس از پایان مراسم عروسی، اگر قرار باشد عروس و داماد در منزل پدر داماد زندگی کنند، عروس حق ندارد هیچ وقت با روی باز و بدون حجاب، نزد پدر شوهر خود برود و بعلاوه نمیتواند کلمهای با او صحبت کند و در مواقع لزوم، فقط با اشاره باید مقصود خود را بفهماند. این وضع تا یک سال ادامه دارد و در این موقع، اگر پدر شوهر، هدیهای که شامل سکه طلا یا یک دست لباس و یا بالاخره قطعهای جواهر باشد، به عروس بدهد، زبان عروس باز شده و با پدر شوهر خود صحبت میکند. ولی باز هم روی خود را به طرف او باز نمیکند و در موقع غذا خوردن، دهان خود را هم نشان نمیدهد. بلکه یک پارچهای مثلث شکل را به دو گوش خود میبندد که جلوی دهان او را میگیرد و لقمه را در پشت این پارچه که آن را یاشمان میگویند، به دهان میگذارد و یا آنکه آب و شربت مینوشد.»
تاورنیه در این باره مینویسد: «ایرانیان عادت دارند اطفال خود را خیلی زود نامزد میکنند. یعنی از سن هشت نه سالگی و گاهی زودتر. اما ارامنه از آنها زودتر به این کار اقدام مینمایند؛ از پنچ سالگی، پسر و دختر را تزویج کرده، از همان وقت در یک بستر میخوابانند.» (مهرآبادی، 1379).
3-10-2-1- در زمان ناصرالدین شاه قاجار
پولاک در باب سهولت ازدواج در این زمان مینویسد:
« در مشرق زمین، کار ازدواج برای هر کس، سهل است. با نیاز اندک به پوشاک و مسکن، ارزانی خواربار، لطف و مساعدت طبیعت، اعتقاد به قضا و قدر، با دگرگونی همیشگی احوالات روزگار که تحصیل ثروت و از دست دادن آن را کلا در اثر تصادف، وانمود میکنند، دیگر پر کردن شکم بر و بچهها برای یک نفر شرقی، ایجاد ناراحتی خیال و نگرانی نمیکند.
« این دیگر از جمله بدیهیات است که دختری که به سن معینی رسید، باید شوهر کند و به همان نسبت، مسائل مربوط به ثروت و وضع طبقاتی، کمتر مورد توجه قرار میگیرد.
« از آن گذشته، سهولت طلاق، دیگر اقدام به ازدواج را در دیده مردم، مانند اروپا کاری چنان صعب و مشکل جلوه نمیدهد.« پس میتوان فهمید که چرا از پیر دختران و پیرعزب ها که این روزها در کشورهای متمدن، گروه، گروه از آنان دیده میشود در ایران خبری نیست. و به ندرت دختر بی عیب و نقص و خوشنامی در این ممکلت وجود دارد که به علت توقعات و خودخواهیهای محتمل پدر و مادر، پس از بیست سالگی، بدون شوهر مانده باشد. من فقط به یک مورد از آنچه یاد شد، برخوردهام: شاهزاده فخرالدوله تا هفتاد سالگی، دختر باقی ماند.
« مرد شرقی اصلا نمی فهمد وقتی امکان زن گرفتن هست، چرا باید عزب بماند (پولاک،1361).
در مورد سن ازدواج بیان میکند:
«در ایران پسر بچهها در چهارده سالگی بالغ میشود. هرگاه وی از خانواده معتبری باشد، در حدود شانزده یا هفده سالگی و گاهی نیز حتی در ده سالگی، بزرگترها برایش یک زن قراردادی که صیغه نامیده می شود، میگیرند و هنگامی که کسب و کاری پیدا کرد و به سن رشد واقعی رسید، وی به ازدواج واقعی (عقدی) با دختری از خانوادهای محترم یا دختر عمویش یکی از شاهزاده خانمها تن میدهد.