ناصرالدین شاه قاجار و معنای تحت الفظی

دانلود پایان نامه

کلنل ییت که در اواخر زمان ناصرالدین شاه قاجار به میان کردان نواحی خراسان رفته بود، مینویسد:«تعداد بچههای این کردها واقعا زیاد بود. وقتی به آنها از این بابت تبریک گفتم، همگی خندیدند و گفتند که متاسف هستند که زنانشان بیش از یک بار در سال نمیتوانند بچه بیاورند.» (مهرآبادی،1379).
ویشارد مینویسد:« تعدد زوجات که قبلا امری عادی و عمومی بود، تا حد قابل ملاحظهای در میان طبقات مرفه، منسوخ شده است و زنها و دختران از حرمت و آزادی بیشتری برخوردار هستند. این وضع، مخصوصا در شهرهای بزرگ، کاملا مشهود است و صاحب نظران معتقدند که رهایی زن از شرایط سخت زندگی در اندرون و حرمسرا، به تدریج، ایران را فرا خواهد گرفت. منتها سرعت آن بستگی به آمادگی و پذیرفتن خود زنان دارد.
«ابتدا باید در زمینه تعلیم و تربیت و بالا بردن سطح فرهنگ اجتماعی آنان برنامه های فشرده، سنگین و وسیعی اجرا شود تا خود بتوانند فرق میان آزادی و سوء استفاده از آزادی و هرزگی را تشخیص بدهند.»
« اخیرا یک زن با شهامت، از آنان که طرفدار و مدعی حقوق زنان هستند، مقاله تندی در یکی از روزنامههای ایران نوشته و در آن خواستار رسیدگی به وضع اسفبار زنان شده است. این اقدام، نشانه امید بخشی است که زنی با جرات بسیار، قدم به میدان میگذارد و مدعی معمولی ترین حقوقی در جامعه اش میشود که سالها از آن محرومش کردهاند.»
بلوشر در مورد تعدد زوجات در اوایل زمان رضاه شاه مینویسد:« فتحعلی شاه دو هزار همسر برای خود اختیار کرد و از ناصرالدین شاه نیز به ما خبر رسیده که در ییلاقها حدود سی زن با خود همراه میبرده است. اما رضاه شاه به دو زن بسنده کرد، یکی زنی سالخورده از خانوادهای فرودست که مادر ولیعهد و جانشین او بود و دیگری زنی جوان از خانوادهای نام آور.
«چون شایسته نبود که زنان بسیاری را در یک حرمسرا در کنار هم نگاه دارند، بلکه برای هر زنی خانهای جداگانه ترتیب میدادند، ناگزیر به دلایل اقتصادی، تعداد زنان کاهش یافت. بر طبق آنچه از منابع موثق شنیدم، در تهران با جمعیتی در حدود دویست و پنچاه هزار نفر، فقط هزار مرد بودند که دو زن داشتند و شمار مردانی که سه زنه بودند به کمی بیش از یک صد تن می رسید و البته تعداد مردان دارای چهار زن و بیشتر، از این هم کمتر بود. حد نصاب با مردی بود که هجده زن داشت.
اولئاریوس درباره ماجراهایی که از اختلافات میان زنان متعدد یک مرد در زمان صفویه پیش میآمد، مینویسد:« این تعدد زوجات و حرمسرایی که ایرانیها برای خود تشکیل میدهند، ضررها و ناراحتیهایی هم دارد که مردان به ناچار باید تحمل کنند. در این قبیل ازدوجها طبعا عشق و علاقه و اعتماد متقابل وجود ندارد. زیرا مردان نمیتوانند همه زنان خود را یک اندازه دوست داشته باشند و بین آنها فرقی نگذارند؛ و بعلاوه عشق و علاقه و تمایلات جنسی یک مرد، وقتی میان چند زن تقسیم شود، طبعا ضعیف میگردد و به قدرت تمایلات مردی که فقط یک زن دارد، نیست. در این وضع، اگر زنی در حرمسرا مشاهده کنند که شوهرش به زن دیگر خود، توجه بیشتری داشته و شبها بیشتر سراغ او میرود، دچار حسادت، خصومت و تنفر نسبت به آن زن در عین حال شوهر خود میگردد و در نتیجه، آرامش خانه، به هم خورده و بین زنان، دعوا و نزاع و کتک کاری شروع میشود که به نتایج ناگوارتری ممکن است ختم گردد و مرد خانه هم دچار دردسر بزرگی می شود. به همین جهت، ترکها ضرب المثلی دارند که میگویند:
« ایکی ایشک، بیر کاروان ایکی آروات، بیر دیوان»
معنای تحت الفظی این شعر، آن است که: دو خر، یک کاروان. دو زن، یک دیوان. و منظور آن است که راندن دو الاغ تنبل در حکم حرکت دادن یک کاروان است و به اندازه اداره یک کاروان، زحمت دارد. و اداره کردن دو زن هم به اندازه اداره کردن یک ایوان و موسسه، کوشش و فعالیت میخواهد.
« حسادت و خصومت زنان حرمسرا و دسیسهها و نیرنگهای آنها غالبا مصیبتها و گرفتاریهایی برای شوهرانشان به بار می آورد که غیر قابل جبران بوده و ممکن است به قیمت جان آنها تمام شود. در این مورد، حکایات و ماجراهای زیادی را برای ما نقل کرده اند که ماجرایی را که مربوط به زمان شاه عباس است، در اینجا بازگو میکنم:
« در شماخی، خانی بود محترم و سرشناس که در تمام ایران به دلاوری، شهرت داشت. نام او ذوالفقار خان بود و خواهر سلطان خدابنده(پدرشاه عباس) را به همسری اختیار کرده بود. همسر خان وقتی مطلع شد شوهرش زن دیگری گرفته و به او عشق و علاقه زیادی میورزد، دچار حسادت و خشم زیادی شد که چگونه ذوالفقار خان، ملاحظه او را که دختر یک پادشاه است، نکرده و سرش هوو آورده است. از فرط عصابنیت و ناراحتی، در نامهای به شاه عباس نوشت که شوهر او نسبت به شاه، خیانت میخواهد بکند و قصد کشتن شاه و قیام را دارد. شاه عباس که مردی بدگمان بود و بدون جهت به اشخاص، سوء ظن می برد، دروغ زن را باور کرد و بدون آنکه تحقیقی در این باره بنماید، خان مشهد، یعنی قراچقای خان را که در آن موقع در اردبیل، نزد خودش بود مامور کرد به شماخی رفته و سر ذوالفقار خان را برای او بیاورد. قراچقای خان بلافاصله برای اجرای فرمان شاه، روانه شیروان شد و در دامنه کوهستانهای نزدیک شماخی، چادر زد و کسانی را فرستاد و به ذوالفقار خان پیغام داد که به آنجا بیاید (اولئاریوس،1369).
« ذوالفقار خان که سوابق دوستی طولانی با قراچقای خان داشت و بعلاوه از فرمان شاه، بدون اطلاع بود، نسبت به این دعوت دوست دیرین خود، بدگمان نشد و بلافاصله حرکت کرد و شب، دیر وقت به آن محل رسیده و در نزدیکی چادرهای قراچقای خان، چادرهای خود را بر پا کرده و تا روز بعد به استراحت پرداخت. اما قراچقای خان، فردای آن روز، صبح خیلی زود از خواب برخاست و با عده ای از نوکران و ملازمان خود به چادر ذوالفقار خان رفت و او را دید که بیدار شده، ولی هنوز از بستر بیرون نیامده است. با مهربانی و روی خوش به ذوالفقار خان سلام گفته و تکلیف کرد بلند شود، لباس بپوشد تا قدری قدم بزنند و راجع به مسائلی گفتگو نمایند. ذوالفقار خان بلند شد و لباس پوشید تا نماز بخواند و در همین موقع، قراچقای خان به نوکران خود اشارهای کرد و آنها طبق قراری که قبلا داشتند، بر سر ذوالفقار خان ریخته و او را به ضرب شمشیر کشتند و سرش را بریدند. قراچقای، سر بریده را برداشت و نزد شاه عباس برد که به او ارائه دهد (شاردن،1372).
پولاک درباره دردسر هوو در زمان ناصرالدین شاه بیان میکند: «سوزندهترین دردی که آتش به جان زن ایرانی میزند، زن جدید گرفتن شوهرش یا مهر ورزیدن بیشتر به هووی دیگری است. و همچنین بیان میکند: « هیچ زنی، نه برای خود و نه برای فرزندش، هرگز از غذا و دست پخت هوویش استفاده نمیکند. زیرا همواره از سوء نیت آنها در هراس است» (پولاک،1361).
پولاک مینویسد:« هرگاه زنی در یابد که شوهرش خیال گرفتن زن جدیدی دارد، دیگر میکوشد با تهدیدها، التماسها و گریهها وی را از آن باز دارد و اگر در چنین کاری توفیق نیابد، آن وقت میکوشد زن مورد نظر او را از چشم بیندازد و متهم کند. اما سرانجام، رضا به داده میدهد و با هووی خود آشتی میکند. نوعی سازش و حتی رقابت بین آنها برقرار میگردد و هر دو با توسل به خیانت، از شوهر خود انتقام میکشند (همان،1361).
خانم کارلا سرنا در توصیف یکی از صحنههای مختلفی که از زندگی اجتماعی مردم در بازارهای زمان ناصرالدین شاه قاجار مشاهده می شده، مینویسد:
« چند قدم آن طرفتر، پیرزنی زنگی، که کنیز یکی از خانوادههای بسیار متمول است، آمده است برای رنگ کردن ناخنهای خانم خود، حنا و برای آرایش مژگانش، سرمه بخرد. در حالی که عطار، حنا و سرمه را در کاغذ ضخیم خاکستری رنگی میپیچد، آنچنان با تآنی، نخ کلفت سفیدی را دور کاغذ میبندد که معلوم است میخواهد مجال کافی برای شنیدن صحبتهای جالب پیرزن داشته باشد. صحبتهایی که همه مربوط به اندورن است.
« کنیز پیر، ماجرای حسادت خانم خود را نسبت به یکی از کنیزهای خانه که جوانتر و زیباتر از خودش است با طول و تفصیل تمام به عطار تعریف میکند. گویا آقا برای آن کلفت هدیهای خریده بود که بدجوری کشف شده و موجب گردیده است آتش خشم خانم، شعله ورتر گردد و دختر بیگناه را متهم کرده است که میخواسته او را مسموم کند. روزی که آقا به حمام رفته بوده، خانم در غیاب وی دستور می دهد کنیز جوان را لخت کنند و او را بعد از چند بار در حوض حیاط اندرون فرو بردن، تا آنجا که کلفتهای دیگر، توان در بازو داشته اند کتکش بزنند. مجازات ظالمانهای که خود ناقل داستان نیز مجبور بوده است در اجرای آن شرکت کند؛ با آنکه میدانست در مورد تهمت سم خوراندن، آن بیچاره کاملا بیگناه است. پیرزن، بقیه داستان را چنین ادامه می دهد: خانم در کنار پنچرهای که به حیاط باز میشود، راحت روی مسند خود نشسته بود و به مخدههای کشمیری زردوزی شدهای هم تکیه داده و صحنه اجرای مجازات را تماشا میکرد. هراز گاهی نیز برای بقیه را بیشتر تهییج کند، داد می زد: بزنید، محکمتر بزنید (مهرآبادی،1379).
3-14-3- عوامل تعدد زوجات در گذشته
با مطالعه منابعی متعدد که اکثرا به طور غیر مستقیم به زنان پرداخته است، چنین بر میآید که در گذشته عوامل مختلفی در تعدد زوجات نقش داشته است که میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
1- پیری و از دست دادن زیبایی و جوانی زنان. این امر موجب می گردید که مرد به سراغ زنی جوان تر و زیباتر برود. یحی دولت آبادی در نوشتههای خود به زنان ملا عباس مکتبدار اشاره میکند که یکی پیر و دیگری جوان بود که هر روز بین آن ها نزاع و کشمکش وجود داشت. چون مرد در خانه بود، زن پیر مشغول خدمت و زن جوان با معلم میزیست؛ و چون بیرون می رفت، پیرزن شروع به فریاد و بدگویی از زن جوان می کرد و زن جوان هم نظر به اطمینانی که از محبت شوهر نسبت به خود داشت، از جواب دادن به او عاجز نمیماند. زن اگر پا به سن می گذاشت و جذابیت خود را از دست می داد، باید غرق در کارهای سخت و کمرشکن خانه میشد و با حسرت به زن های جدید که جای او را در دل شوهر می گرفتند، مینگریست.
ازدواج زنان کم سن با مردان میان سال و یا بالاتر. زیرا ممکن بود مرد خیلی زودتر از زن خود بمیرد و زن جوان را تنها بگذارد و به دلیل عدم حمایت های قانونی و خانوادگی، زن مجبور می شد که به همسری مردی که زنان متعدد داشت درآید. منابع بر این مسئله تاکید می کنند و می نویسند دختری که در سن دوازده سالگی با مردی در حد سنی پدربزرگش ازدواج میکرد، باعث به وجود آمدن بیوه های زیادی می شد، زیرا بسیاری از این زنان بعد از مرگ همسرانشان بدون پشتوانه و عایدات رها می شدند و ناچار برای ادامه زندگی به همسری چندم مردان در می آمدند.
3- زنان بیپشتوانه و بیدرآمد مالی که همسرانشان مرده بودند. این زنان به دلیل عدم حمایت اجتماعی مجبور میشدند که به سهولت به ازدواج موقت مردان درآیند. دخترانی که بیوه میشدند، چون درآمدی نداشتند، تعدادی صیغه میکردند و طلاق می دادند. در این باره کرزن به زنانی اشاره میکند که در مشهد به صیغه موقت زوار در میآمدند و این امر خود نوعی اشتغال برای آنان محسوب میشد.
گزارشهای نظمیه نیز به مواردی که زنان بی سرپرست به راحتی صیغه میشدند، اشاره دارد. از جمله گزارش میدهند که “میرزا محمد علی پسر معتمدالسلطنه” ضعیفهای را برای خودش به ماهی ده تومان صیغه کرده است. هم چنین، به اجزای پلیس اطلاع دادند که کربلایی حسن نوکر حاجی محمد حسین امین دارالضرب ضعیفه فاحشه ای را در خانه اش نگاه داشته که پس از تحقیقات معلوم شد او پنهان از چشم زنش این زن را صیغه کرده.