ناصرالدین شاه قاجار و دختران روستایی

دانلود پایان نامه

ایرانیها معمولا اگر کمی پول و دارایی داشته باشند، به هیچ وجه به یک زن، اکتفا نمیکنند و از زمان های قدیم در آن کشور مرسوم بوده است که هر مردی چند زن در خانه خود داشته باشد. سترابو عقیده دارد که ایران ها برای این به تعدد زوجات تن میدهد که فرزندان بیشتری پیدا کنند و هر ساله پادشاهان ایران، جوایز و عطایایی را مقرر میکردند که به کسانی که فرزندان بیشتری داشته باشند، داده شود. ولی حالا به این علت نیست که مردان، زنان متعدد اختیار مینمایند. بلکه برعکس، خیلی از مردان با آنکه چندین زن در خانه دارند، نمیخواهد بچهدار شوند و به همین جهت نیز طی اقامت در اصفهان، مردان بسیاری به پزشک مخصوص سفارت مراجعه کرده و درخواست میکردند دارویی به زنان جوان آنها بدهد که بچه دار نشوند و پزشک، دارویی نداشت که بدین منظور به آنها بدهد. ولی من علت تعدد زوجات مردان ایرانی را تنوع دوستی آنها در عشقبازی با زنان و افراط در شهوترانی میدانم (اولئاریوس،1369).
” مردان ایرانی وقتی سال عوض و نو میشود، به فکر میافتند که زن تازه و جدیدی هم بگیرند و در حقیقت، این شعر وصف حال آنهاست:
“زنی نو کن ای خواجه هر نو بهار که تقویم پارین نیاید بکار”
«… تجار بزرگ و معتبر ایرانی که در شهرهای مهم، شعبات تجارتی دارند، در هر یک از آن شهرها خانهای هم خریده و زنانی را هم گرفته و در آن خانهها گذاشته اند که هر وقت برای کارهای تجارتی به آن شهر رفتند، به خانه خود رفته و با زن خود همبستر شوند. و به عبارت دیگر، علاوه بر تجارتخانه، خانه آنها هم در شهرها شعباتی دارد»
کارری درباره یکی از سنن عشاق زمان صفویه مینویسد:
« مردان ایرانی در پارهای موارد، برای نشان دادن شدت علاقه خود به زنی، بازوی خود را با آهن تفته، داغ میکنند و میخواهند بگویند که آتش عشق دلشان از آتشی که بازویشان را داغ میکند، سوزناکتر است. یکی از بزرگ زادگان که با من دوستی نزدیک داشت، سوختگیهای متعددی را که در بازو و دیگر نقاط بدنش داشت، به من نشان میداد و میگفت: این کار را برای اظهار شدت علاقهام به یک زن صیغهای که همواره با زن اولم در جدال بود، کردهام.» (مهرآبادی،1379).
پولاک درباره رواج تعدد زوجات در دوره قاجار مینویسد:
« فتحعلی شاه، چند صد زن داشت و چون همه برایش فرزندانی هم آوردهاند، تعداد عقبه و اولاد او در زمان حال، پس از هشتاد سال (در زمان ناصرالدین شاه) به پنچ هزار تن بالغ شده است. به همین دلیل هم به وی (آدم ثانی) لقب دادهاند. البته فقط معدودی از این شاهزادگان توانستند با پدر به همچشمی برخیزند. ولی به هر حال، بسیاری از آنان فقط حدود چهل زن داشتند. این را هم باید گفت که این مورد در شمار مستثنیات است.»
«در شهرها فقط خانها و مامورین دولت، سه تا چهار زن میگیرند. اصناف پیشهور و بازرگان نمیتوانند از عهده مخارج چند زن برآیند و از طرف دیگر چون از بی نظمی و ولخرجی بیزارند، به یک همسر اکتفا میکنند.
« در دشتها و همچنین نزد قبایل چادرنشین، رویه یک همسری رواج دارد؛ حداکثر آنکه یکی از روسا، دو تا سه زن بگیرد.»
« هرگاه خانی، شاهزاده خانمی را به زنی بگیرد یا اگر چنین زنی به وی تحمیل شود، رسم و نه شرع که هیچ تفاوت و تبعیضی را نمیپذیرد چنین ایجاب میکند که وی دیگر سوای شاهزاده خانم، هیچ زنی نداشته باشد و حتی مجبور میشود که تمام زنان قبلی خود را مطلقه سازد یا اقلا آنها را از منزل اخراج کند و از هر آمیزشی با آنان بپرهیزد.»
خانم شیل مینویسد: «به طوری که شنیدهام، وضع زنان روستایی و عشایر به مراتب بهتر از زنان شهری است. چون اغلب خواستههای آنان به وسیله شوهرانشان اجابت میشود و طلاق در میانشان کمتر اتفاق میافتد و مردها هم معمولا بیشتر از یک زن نمیگیرند. ولی در شهرها موضوع به صورت دیگری است: در اینجا زن اگر جوان و قشنگ و یا از خانوادههای متشخصی باشد، مسئله زنان اضافه، کمتر به میان میآید. ولی اگر زنی پا به سن گذاشت و جذابیت خود را از دست داد، باید غرق در کارهای سخت و کمرشکن خانه شود و با حسرت به زنهای جدیدی که جایش را در دل شوهر گرفتهاند، بنگرد.»
«… زمانی که زن تازهای وارد خانه مرد میشود، معمولا پول تو جیبی و عیدی زن سابق کم میشود و هزینه خرید لباس و وسایل او نیز کاهش مییابد. اگر بچهای داشته باشد، غالبا علاقه شوهرش از او هم بریده میشود و اگر بی فرزند باشد و رقیب تازه واردش برای شوهر او نوزادی بیاورد، سرنوشت مصیبت باری در انتظار او خواهد بود.» (مهرآبادی،1379).
« مطابق رسم و قاعده، زنی که با شوهر خویشاوندی دارد، مرتبه اول را احراز میکند. وی امور خانه را میگرداند، سهم روزانه برنج، هیزم، نان و غیره را تقسیم میکند و حق همبستری را معلوم میدارد و بر دیگر زنان، چنان اعمال نفوذ میکند که آنها در حضور وی، بدون اجازه، حق نشستن و قلیان کشیدن ندارند.»
« حال، هرگاه یکی از زنان، بچههایی آورد یا بخت با وی همراه بود که مرگ، آنان را در نرباید، دیگر میتواند به جای زنی که با شوهر قرابت دارد، زن سوگلی باشد.»
«همه زنان دیگر به زنی که از لحاظ نسب، شاهزاده خانم باشد، احترام میگذارند و هرگاه در اندرون به آنها و بچه شان جای کوچکی واگذار شود، دیگر خود را خوشبخت میشمارند.» (همان،1379).
3-14-1- تعدد زوجات در زمان ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه قاجار
دالمانی مینویسد:«سابق بر این تعدد زوجات در میان برزگان و ثروتمندان معمول بود. ولی مدتی است که این رسم تا اندازهای متروک شده است و قناعت کردن به یک زن تقریبا در تمام طبقات اجتماعی عمومیت پیدا کرده است. مردی که با دختر اصیل و نجیبی تزویج کرده است نمیتواند زن دیگری را با او هم مقام نماید، زیرا در این صورت زن اولی موجبات بر هم زدن عیش او را فراهم میسازد و درصدد قتل او بر میآید و او را مسموم میکند. در باختر از روی عدم بصیرت درباره حرمهای شرقیان قضاوت میکنند و مطابق داستانها و روایاتی که شنیدهاند به زبان و قلم میآورند. تمام ایرانیان میدانند که ناصرالدین شاه پس از مرگ 500 زن بیوه بر جای گذاشت. علت آن این بود که او به دختران روستایی علاقه زیادی داشت و در مواقعی که به عزم شکار از شهر خارج میشد و از دهکدههای مسیر خود عبور مینمود از قبل چند نفر خواجه را میفرستاد تا مردان را از مسیر او دور نمایند و بر عکس زنان و دوشیزگان زیباروی را وادار میکردند که با قشنگترین لباسها در مسیر او حاضر شوند تا در موقع ورود شاه، صفی تشکیل دهند و از نظر اعلیحضرت بگذرند. شاه هم با دقت مثل اینکه از صفوف نظامیان سان می بیند، به تماشای آنها میپرداخت و زیباترین آنها را که مورد پسند او واقع میگردید، به عنوان یادگار این ناحیه به اندرون خود میفرستاد و غالبا سواره از آنها سان میدید و به کرشمهها و تبسمات تحریک کننده آنها نگاه میکرد. زنان و دوشیزگان هم در حاضر شدن، ابا و امتناعی نداشتند، بلکه با کمال سرور و شعف به این کار تن در می دادند. زیرا همانطور که مردان آرزوی رسیدن به مقام صدرات و وزرات را دارند. زنان هم بیشتر از مردان آرزو دارند که صیغه شاه شوند و به حرمسرای سلطنتی وارد گردند و در ثروت و نعمت غرق شوند و اگر احیانا شاه تعلق خاطری به آنها پیدا میکرد، بدون تردید والدین و اقوام و بستگان آنها نیز دارای مقام و منزلت رفیعی می شدند و تمکنی پیدا میکردند.
« علاوه بر این لعبتان که ناصرالدین آنها را بشخصه انتخاب میکرد،گاهی هم حکام ایالات برای خوش آمد او و ترقی مقام خود بهترین و قشنگ ترین دوشیزه ها را به عنوان پیشکش برای او میفرستادند.»
« اما حرم سلطنتی و اطرفیان او را نباید اساس تعدد زوجات قرار داد. ایرانی عموما به یک زن تنها قناعت میکند و آن هم زنی است که والدین برای او انتخاب مینمایند و اگر دارای ثروتی شد و خواست زندگانی یکنواخت خود را تغییر دهد و تفریحی بکند، زن جوان قشنگی را به عنوان کنیزی خریداری کرده، به خانه میآورد. ولی این تازه وارد هرگز به مقام زن اولی نخواهد رسید و مرد مجبور است که همیشه مطیع زن نخستین باشد. به هر حال، ایرانی خوب می داند که تعدد زوجات باعث خصومت و نفاق و نقار و مخصوصا موجب پریشانی احوال او میگردد و اولین کسی که در این صحنه حزن انگیز حسادت و رقابت قربانی میشود، همان مردی است که مبادرت به چنین عملی کرده و نزاع و نفاق دائمی را در کانون خانوادگی راه داده است.» (بیشوب،1375).
3-14-2- تعدد زوجات در میان برخی از اقوام ایرانی
ایزابلا بیشوپ در مورد تعدد زوجات در میان بختیاریها، در زمان ناصرالدین شاه قاجارمینویسد:«معمولا روسای طوایف (بختیاری) با زنان متعددی ازدواج میکنند و تا آنجایی که استطاعت مالیشان اجازه دهد، تعدادی همسر در خانه نگهداری میکنند. شنیدم بعضی از مردان، دو، سه و حتی چهار همسر اختیار کردهاند. تعداد زوجات خان هر چه بیشتر باشد، به قدر اعتبارش میافزاید. چرا که با داشتن همسر بیشتر، طبعا پسران و دختران زیادتری خواهد داشت. هر زن و شوهر، صاحب شش فرزند هستند و در اثر مرگ و میر زیاد، عدهای از کودکان تلف میشوند…» (بیشوب،1375).
لرد کرزن نیز آورده:« تعدد زوجات (در میان بختیاریها) تقریبا عمومیت دارد. حتی افراد فقیر هم بیش از یک زن دارند. از طرف دیگر، زنا بسیار نادر است و سعادت خانوادگی نیک تامین است.»