منبع پایان نامه درمورد سلامت عمومی، افسردگی اساسی، بیماران مبتلا

ناهمجور
174/0
207/0
اثر استروپ
009/0
219/0
(**)679/0
هوش پیشمرضی
005/0
224/0
258/0-
011/0-
سلامت عمومی
117/0-
027/0-
185/0
280/0
311/0
سن
063/0-
300/0
093/0-
168/0
030/0-
152/0-
تحصیلات
180/0-
257/0
132/0-
087/0
271/0
101/0
092/0
05/0P (*)001/0P (**)
بر اساس نتایج مندرج در جدول 4-22، در مورد بیماران مبتلا به افسردگی اساسی میتوان به موارد ذیل اشاره نمود:
همبستگی مثبت معنادار بین خطای تداوم با خطای کل و همبستگی منفی معنادار با هوش پیشمرضی؛ همبستگی مثبت معنادار بین هوش پیشمرضی با تحصیلات و همبستگی منفی معنادار با سن؛ همبستگی منفی معنادار بین سن با تحصیلات.
جدول 4-22. ضرایب همبستگی بین متـــغیرهای عملکرد اجرایی، سلامت عمومی، هوش پیشمرضی و دادههای جمعیت شناختی در گروه افسردگی اساسی
متغیر
خطای تداوم
خطای کل
تعداد خطا در فرم ناهمجور
اثر استروپ
هوش پیشمرضی
سلامت عمومی
سن
تحصیلات
خطای تداوم
خطای کل
(**)498/0
تعداد خطا در فرم ناهمجور
328/0
096/0-
اثر استروپ
008/0-
339/0
314/0-
هوش پیشمرضی
(**)997/0-
318/0-
293/0-
236/0-
سلامت عمومی
112/0
076/0
252/0
093/0
268/0-
سن
105/0
058/0-
205/0
027/0
(*)382/0-
314/0
تحصیلات
159/0-
038/0-
071/0
347/0-
(*)442/0
069/0-
(**)645/0-
05/0P (*)001/0P (**)
بر اساس نتایج مندرج در جدول 4-23، در مورد افراد بهنجار میتوان به موارد ذیل اشاره نمود:
همبستگی مثبت معنادار بین خطای تداوم با خطای کل؛ همبستگی مثبت معنادار بین تعداد خطا در فرم ناهمجور با اثر استروپ: هزارم ثانیه و همبستگی منفی معنادار با هوش پیشمرضی
جدول 4-23. ضرایب همبستگی بین متـــغیرهای عملکرد اجرایی، سلامت عمومی، هوش پیشمرضی و دادههای جمعیت شناختی در گروه بهنجار
متغیر
خطای تداوم
خطای کل
تعداد خطا در فرم ناهمجور
اثر استروپ
هوش پیش‌مرضی
سلامت عمومی
سن
تحصیلات
خطای تداوم
خطای کل
(**)746/0
تعداد خطا در فرم ناهمجور
219/0
158/0
اثر استروپ
114/0
226/0
(**)446/0
هوش پیشمرضی
127/0
035/0
(*)337/0-
209/0-
سلامت عمومی
021/0
029/0
227/0-
175/0-
063/0-
سن
065/0-
095/0-
203/0-
055/0-
124/0
036/0
تحصیلات
012/0
121/0-
099/0
185/0-
278/0
024/0-
158/0-
05/0P (*)001/0P (**)
فصل پنجم
نتیجه گیری
مقدمه
اعتقاد بر این است که عملکرد اجرایی در خدمت فرایندهای تنظیم و کنترل شناختی، به ویژه برنامه ریزی و سازماندهی رفتار هستند. از زمانی که مشخص شد برنامه ریزی و سازماندهی رفتار در نواحی مغز پیشانی و پیش پیشانی رخ می دهند، مفهوم عملکرد اجرایی تبدیل به اصطلاحی رایج در پژوهش های بالینی و عصب روانشناختی روی این نواحی شد (ایلنگ، درکس، مس، 2008).
پس از آن لوب پیشانی به عنوان جایگاه و مرکز عملکردهای اجرایی شناسایی شد.
عملکردهای اجرایی به عنوان واسطه میان مدارهای پیچیده عصبی شناخته شدند که ارتباط میان مناطق لب پیشانی را با سایر نواحی مغزی برقرار می کنند (باکستر، ساکسن، بردی، اکرمن، اسشوارز و همکاران، 1997؛ لومباردی، اندرسون، سروکو، ریو، 1999؛ ماهن و کوتچ، 2001؛ کولت و وندرلیندن، 2002؛ میلرو کامینگز، 2007؛ بوکرا، کلادیک، جراک ،هالامک، رکتور، 2007؛ سوچی، 2009).
از آنجا که دامنه عملکردهای اجرایی وسیع بود امکان ایجاد آزمون واحدی برای اندازه گیری همه آنها وجود نداشت و از این رو برای بررسی آنها آزمون های مختلفی طراحی شد، از متداول ترین آزمون عصب روانشناختی مورد استفاده برای سنجش عملکردهای اجرایی می توان آزمون کلمه و رنگ استروپ (کافمن، کوپل استاتر ، دلازر، سایس دنتاپ و همکاران، 2005) و آزمون ویسکانسین (کاتافا ، پارلاد ، لومنا ، برناردو، و همکاران، 1998؛ نگهاما، اکادا، کاتسومی ، یاموچی و همکاران، 2001؛ پرنیز ، مائستو ، بارسلو ، فرنانز و همکاران، 2004) اشاره کرد.
بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی در مقایسه با افراد بهنجار در مجموعه ای از تست های نوروپسیکولوژی و به ویژه آزمون جور کردن کارتها ویسکانسین، عملکرد پایین تری دارند و خطای درجا ماندگی بیشتری نشان دادند. این امر نشان دهنده یک نقص عمومی در پردازش اطلاعات و عملکرد شناختی بیماران اسکیزوفرنیا می باشد (لونن، 2000؛ جاسمن، 2006)، از سوی دیگر عملکرد نابهنجار در این آزمون با استعداد روانپریشی، وجود توهم و هذیان به عنوان علایم مثبت در اختلال اسکیزوفرنی (کاپلان، 2000) رابطه دارد و بیماران اسیکزوفرنیا در مقایسه با دیگر اختلالات روانی بدون سایکوز عملکرد ضعیف تری دارند (نلسون و همکاران ، 1998).
نتایج تحقیقات فوساتی142 در سال 1999 نشان داد که ضعف در عملکردهای سطوح بالاتر مانند مشکل در توحید بخشی اطلاعات به منظور شکل گیری مفهوم، انعطاف پذیری شناختی و توانایی اولیه در بیماران افسرده بدون شاخص روانپریشی (فقدان توهم و هذیان) نیز منجر به نقص در عملکرد اجرایی می شود ولی گروه اسکیزوفرنیا به طور کلی عملکرد ضعیف تر و خطای درجا ماندگی بیشتر نسبت به گروه افسرده داشتند. مطالعه حاضر به منظور مقایسه بیماران اسکیزوفرنیا بدون علائم روانپریشی و افسردگی اساسی بدون علائم روانپریشی و افراد بهنجار صورت گرفته است.
برای رسیدن به این هدف فرضیاتی مطرح شد. با استفاده از آزمون F یک طرفه، آزمون تعقیبی بن فرو نی و تحلیل واریانس چند متغیر مورد آزمون قرار گرفتند.
یافته ها نشان داد که در آزمون ویسکانسین بین اسکیزوفرنیا بدون علائم روانپریشی و افسردگی بدون علائم روانپریشی و افراد بهنجار تفاوت معناداری وجود ندارد.
ولی در آزمون کلمه و رنگ استروپ بین زمان واکنش (هزارم ثانیه) افراد اسکیزوفرن بدون علائم روانپریشی و افسرده بدون روانپریشی و افراد بهنجار تفاوت معناداری وجود دارد و نیز بین گروه ها از نظر جنسیت زن و مرد در آزمون کلمه و رنگ استروپ و آزمون جور کردن کارتهای ویسکانسین تفاوت معناداری وجود ندارد. همچنین نتایج حاصل از تحلیل واریانس چند متغیره نشان داد که عامل تحصیلات و سن تاثیری در مقیاس های عملکرد اجرایی نداشتند ولی نتایج نشان داد که تغییرات هوش پیش فرضی بر روی عملکرد گروه ها تاثیر دارد ولی به تنهایی نمی تواند پیش بینی کننده باشد. پژوهش حاضر به مقایسه بیماران اسکیزوفرنیا بدون علائم روانپریشی و افسرده اساسی بدون علائم روانپریشی و افراد بهنجار پرداخته است که در این فصل به نتایج بدست آمده خواهیم پرداخت.
5-1-بحث و نتیجه گیری
در این بخش یافته های مربوط به هر فرضیه ذکر شده و در مقایسه با یافته های پژوهش های دیگر بحث، نتیجه گیری و مورد تبیین قرار می گیرد.
در ارتباط با فرضیه اول مبنی بر اینکه در جور کردن کارتهای ویسکانسین خطای تداوم بین عملکرد اجرایی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا بدون علائم روانپریشی، افسردگی اساسی بدون علائم روانپریشی و افراد بهنجار تفاوت معناداری وجود دارد، نتایج حاصل از اجرای آزمون F نشان دهنده ی، نداشتن تفاوت معنادار بین عملکرد اجرایی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا بدون علائم روانپریشی، افسردگی اساسی بدون علائم روانپریشی و افراد بهنجار می باشد، بنابراین فرضیه تایید نشده است.
این بخش از یافته ها را با توجه به اینکه هر دو گروه از بیماران بدون علائم روانپریشی بوده اند می توان این چنین توجیه کرد که عملکرد نابهنجار در این آزمون ها با استعداد روانپریشی، وجود توهم و هذیان به عنوان علائم مثبت در اختلالات اسکیزوفرنیا (کاپلان، 2000) رابطه دارد به همین دلیل بیماران اسکیزوفرنیا با دیگر اختلالات روانی بدون سایکوز عملکرد ضعیف تری دارند (نلسون، 1998).
همچنین داوری و همکاران (1390) و مورتیز و همکاران (2002) در پژوهش های خود به این نتیجه رسیدند که عملکرد ضعیف تر بیماران اسکیزوفرنیا در آزمون ویسکانسین می تواند با استعداد روان پریشی مرتبط باشد، نتایج تحقیقات داوری (1390)، مورتیز و همکاران (2002)، فوساتی (1999) با نتایج این پژوهش همخوانی ندارد. آنان به این نتیجه رسیده اند که بیماران افسرده اساسی بدون علائم روانپریشی با وجود اینکه خطای درجاماندگی کمتری نسبت به افراد اسکیزوفرن داشتند ولی نسبت به گروه بهنجار تفاوت معنادار بود ولی در متغیر تعداد طبقات بین گروه تفاوت معناداری وجود نداشت.
براساس نظریه عملکردهای اجرایی خود نظم بخش143 (ولز144 و میتوز145، 1994 و 1996؛ ولز، 2000) هدف فعالیت عملکرد اجرایی کاهش ناهماهنگی ادراک شده بین شرایط درونی و محیط بیرونی فرد است. هر زمان که عملکرد اجرایی از عهده کاهش این ناهماهنگی پردازش ها بر نیایند، هیجان منفی به شکل اضطراب ایجاد می شود. برخی از پژوهشگران نیز ارتباط منفی اضطراب را با عملکرد مطلوب در آزمون ویسکانسین را حتی بعد از کنترل متغیر هوش، نشان داده اند (مانند هلاندر146 و ونگ147، 1996؛ تورن148، ساده149، والمر150، الدر151 و همکاران ،2000؛ اسمیترمن152، هرکمپ153، میلر154، هول155 و همکاران، 2007).
در تحقیقی که توسط شاهقلیان و همکاران (1390) انجام شد نشان داد که آزمودنی ها با اضطراب بالا در تعداد خطاهای مداوم و تعداد خطاهای غیر از خطاهای مداوم (سایر خطاها) و تعداد کل پاسخ های غلط میانگین بیشتری داشتند و گروه با اضطراب یا بین میانگین پایین تری در این موارد داشتند که نتایج تحقیق شاهقلیان و همکاران، 2007؛ هلاندرو و ونگ، 1996؛ تورن و همکاران، 2000؛ اسمیترمن و همکاران، 2007) با نتایج تحقیق حاضر همسو می باشد.
با توجه به اینکه در پژوهش حاضر اضطراب عاملی بود که از طریق پرسشنامه سلامت عمومی مورد کنترل قرار گرفته است می توان چنین تبیین کرد که عملکرد آزمودنی های مضطرب و غیر مضطرب متفاوت است. و همچنین با توجه به نظریه اختلالات درون داد ونابلز (به نقل از طارمیان،1373) که بیان می کند: اسکیزوفرنیکهای حاد، دچار کم انگیختگی اند و فرخنای توجه گسترده ای دارند ولی اسکیزوفرنیکهای مزمن دچار بیش انگیختگی اند و فراخنای توجه محدودی دارند .و همچنین نظریه فریث 1979 که بیان می کند سه علامت اسکیزوفرنیا (توهم، هذیان و اختلال تفکر) محتوای هوشیاری را کنترل میکنند، می توان براساس یافته های حاضر نتیجه گرفت که اسکیزوفرنیای بدون علائم روانپریشی به عبارت دیگر اسکیزوفرن های که در حال بهبودی بسر می برند خطای تداوم کمتری نسبت به دورانی که روانپریش هستند را خواهند داشت و می توانند همانند افراد بهنجار عمل کنند.
در ارتباط با فرضیه دوم مبنی بر اینکه در جور کردن اطلاعات کارت های ویسکانسین (خطای کل) بین عملکرد اجرایی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا بدون علائم روانپریشی، افسردگی اساسی بدون علائم روانپریشی و افراد بهنجار تفاوت وجود دارد، نتایج حاصل از آزمون f نشان دهنده ی، نداشتن تفاوت معنادار بین عملکرد اجرایی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا بدون علائم روانپریشی، افسردگی اساسی بدون علائم روانپریشی و افراد بهنجار می باشد. بنابراین این فرضیه تایید نشد. این بخش از یافته ها، را با توجه به اینکه هر دو گروه از بیماران بدون علائم روانپریش بودند همانند فرضیه اول می توان اینچنین توجیه کرد عملکرد نابهنجار در این آزمون ها با استعداد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *