مناسبات بینامتنی و مطالعات فرهنگی

دانلود پایان نامه

شیوه و ساختار پژوهش:
شیوه و ساختار این پژوهش که از یک مقدمه، سه فصل و نتیجه تشکیل شده است، کتابخانهای و کاربردی است.
در فصل اوّل به موضوع بینامتنی پرداخته شده است و موضوعاتی از قبیل، بینامتنیت از دیدگاه ناقدان غرب و بینامتنیت نزد جهان عرب و دیدگاه ناقدان عربی بررسی گردیده است، همچنین به نقد ادبی قدیم عرب و نحوهی ورود آن به نقد ادبی جدید عربی و همینطور دیدگاههای منتقدان عرب دربارهی این نظریه و در پایان انواع و اقسام آن از دیدگاه محمد بنیس با تأثیر پذیری از «ژولیا کریستوا» و اصول آن از دیدگاه وی بررسی شده است.
در فصل دوّم به شعر شیعی و شرح حال کمیت اسدی، عبدی کوفی و دیکالجن پرداخته شده است که موضوعات زیر را در برمیگیرد: شعر شیعی و ویژگیها و مضامین آن به همراه مختصری از زندگی شاعران مورد نظر، ویژگیهای شعری و جایگاه ایشان بین شاعران شیعی.
در فصل سوّم به بررسی روابط بینامتنی شعر شاعران با قرآن کریم و کلام پیامبر(ص) و أئمهی اطهار(ع)، بر اساس معیارهای سهگانهای شرح داده میشود که ژولیا کریستوا در هر روابط بینامتنی به آن اشاره کرده است؛ این معیارها مورد تأیید بسیاری از منتقدان عرب از جمله محمد عزّام، محمد بنیس و دیگر ناقدان نیز میباشد. اما در این پژوهش سعی شده از شیوهی محمد بنیس در تحلیل روابط بینامتنی استفاده شود.
در استفاده از منابع و مراجع در این پژوهش سعی بر این بود، تا حد امکان از منابع اصلی و معتبر استفاده شود، به همین منظور تمام مقالات و پژوهشهای چاپ شده در مجلههای داخلی و خارجی مورد استناد این پژوهش بوده است.
فصل اوّل
الف) بینامتنی از دیدگاه ناقدان غربی
ب) بینامتنی از دیدگاه ناقدان عربی
بینامتنیت
هر متن ادبی دارای معنایی درونی است، که خواننده با توجه به قدرت درک و فهم خود آن معانی را از درون متون ادبی استخراج میکند. از این عملیات در ادبیات معاصر با نام «خوانش متن» نام میبرند. بنابراین، متون چه از نوع ادبی و چه از نوع غیرادبی، به تنهایی دارای معنای مستقل نیستند و متون با یکدیگر دارای «روابط بینامتنی» شناخته شده میباشند.
بینامتنی پیش از آنکه وسیلهای برای فهم متون باشد ، شکل دهنده و تبیین کنندهی نوع حضور یک متن در متن دیگر و وسیلهای برای فهم رابطهی بین یک متن با متون قبلی میباشد، که متون را به هم ربط میدهد و اجزاء آنها را در یک سیاقِ معناداری، شکل میبخشد. «بابک احمدی» در این باره مینویسد: «هر متن براساس متونی که پیشتر خواندیم معنا میدهد و استوار به رمزهایی است که پیشتر شناختهایم»(احمدی، 1370ش: 327).
الف) بینامتنیت از دیدگاه ناقدان غربی
برخی نظریات بینامتنی که حول متن هستند، به متن به چشم یک بسته مینگرند که تنها به وسیلهی خود متن قابل درک هستند و عدّهای دیگر این نظریه را نپذیرفتهاند و اعتقاد به گشوده بودن متن دارند که با دیگر متون دارای تعامل است (آلن، 1380ش :12-11).
البته شیوههای نوین نقد که تحت تأثیر زبانشناسی ظهور کردهاند، اکثراً «متن محور» هستند و در خوانش متن ادبی تنها به متن و مسائل پیرامون آن توجّه دارند، و این ویژگی آشکار، نقد جدید را از نقد قدیم متمایز ساخته است. بررسی نظریات این گروه نشان میدهد هر متنی در واقع، ترکیبی از متون گوناگون است که از آن به عنوان «بینامتنت» نام میبرند، که به اعتقاد اکثر ناقدان، «ژولیا کریستوا» آن را برای نخستین بار تحت تأثیر برخی ناقدان و تلفیق نظریات آنها، در مطالعات و تحقیقات خود مطرح کرده است. از نظر وی، بینامتنی: «ترکیبی کاشیکاری شده از اقتباسات میباشد و هر متنی فراخوان و تبدیلی از متون دیگر است» (کریستوا، 1381ش:44).
ژولیا کریستوا یکی از نظریهپردازان ساختارگرا بود که مفهوم بینامتنی را گزارش داده و آنرا از محدودهی رمان که «باختین» برای مناسبات بینامتنی قائل بود، خارج کرد و برای همهی متون در هر زمینهای که باشند، به کار برد. از آنجایی که نه «دو سوسور» و نه «باختین»، به صراحت اصطلاح بینامتنی را به کار نبردهاند، میتوان «ژولیا کریستوا» را اوّلین شخصی دانست که تعبیر بینامتنی را به کار برد (آلن،1380: 25).
«کریستوا» در سال (1974م) به چین رفت، در آنجا احساس دلسردی کرد و تصمیم گرفت که سیاست در سطح کلان را رها کند؛ البته بعدها مجدداً به سیاست بازگشت، اما ابتدا به «سیاست ورزی در سطح خرد»، یعنی در سطح فردی و سپس سطح کلان روی آورد. وی اخیراً چند رمان هم نوشته است که یکی از آنها؛ رمان مشهور پلیسی است.
«کریستوا» اکنون سرپرست آموزشگاه دکترای زبان، ادبیات و تمدن در شعبهی هفتم دانشگاه پاریس است. وی روانکاوی هم میکند. از جمله جدیدترین آثارش یک سهگانه در مورد زندگی و آثار «هانا آرنت» (نظریه پرداز آمریکایی ـ آلمانی، 1975-1906م)، «ملانی کلاین» (روانکاو پیشرو آلمانی ـ انگلیسی،1960-1882م) و «کولت» (نویسندهی فرانسوی، 1954-1873م) است که در (2001م) انتشار یافت.
گرچه واژهی بینامتنی از ابداعات «ژولیا کریستوا» و در نتیجهی مطالعات او دربارهی نظریات «باختین» است، اما کریستوا به شدت متأثّر از افکار حاکم بر حلقهی «تِل کِل» بود که از مهمترین حلقههای فکری و فرهنگی قرن بیستم محسوب میشد (www.honar.ac.ir). این حلقه، موضوعات نوینی را در عرصهی زبانشناسی، نشانهشناسی، مطالعات فرهنگی، نقد و فلسفه مطرح کرد و شخصیتهای آن در سراسر جهان شهرت یافتند. در این حلقه افرادی همچون «رولان بارت»، «ژاک دریدا» و . . . حضور داشتند (ر.ک: همان).
چنان که گذشت، «رولان بارت» و «کریستوا»، نقش اصلی را در شکلگیری مطالعات بینامتنی بر عهده داشتند. دیدگاههای بارت در مورد بینامتنی از یک سو به نظریات کریستوا نزدیک است و از سوی دیگر دارای ویژگیهایی است که به آن اصالت خاصّی میبخشد. نظریات بارت به طور مثال از این جهت با کریستوا نزدیک و مشابه است که هیچ یک در جست وجوی تأثیر و تأثّر یک متن بر روی متنی دیگر نیستند. بارت از همان آغاز و همراه با کریستوا میکوشد تا میان مفهوم بینامتنی و مطالعه مربوط به تأثیر و تأثّر متون بر یکدیگر، تفاوت قائل شود. به همین دلیل در نوشتههای نخستین خود همواره در جداسازی این دو مفهوم کوشیده است و مفهوم تأثیر و تأثّر متنی را تحقیقی متعلّق به گذشته میداند (ر.ک: احمدی، 1370ش: 327).
بارت در مقالهی «از اثر تا متن» در این باره میگوید: «بینامتن تمام متن را فرا میگیرد» جستوجوی «منابع» و «تأثیرات» یک اثر موجب رضایت اسطورهی خویشاوندی میشود. نقل قولهایی که متن را شکل میدهند، با وجود این که پیشتر خوانده شدهاند، ناشناخته و جدایی ناپذیر هستند؛ به همین دلیل نقل قولهایی بدون گیومه هستند (ر.ک: مختاری، 1389ش، شماره2: 198).