منابع پایان نامه ارشد با موضوع گروه های اجتماعی و آلکسیس دوتوکویل

هانتینگتون با اشاره به نظرات گوناگونی که در خصوص سازگاری و ناسازگاری اسلام با اصول و ارزش های دموکراتیک عنوان شده است به بحث در مورد دین اسلام پرداخته است. وی با اشاره به نظر ارنست گلنر می گوید ” فرهنگ متعالی اسلام دارای خصوصیاتی است از جمله یگانه پرستی ، حاکمیت اخلاق ، فردگرایی و اعتقاد به نص ، اصولگرایی و پایبندی به دین ، تساوی طلبی و مخالفت با مدیتیشن و هیرارشی و اندکی از سحر که به جرأت می توان گفت که با پذیرش تجدد و نوگرایی سر توافق وسازگاری دارد.این خصوصیات بدین سان با خواست های دموکراتیک هم منطبق است ، از طرف دیگر ، اسلام هرگونه جدایی بین اجتماع دینی و اجتماعی سیاسی را رد می کند و بدین ترتیب امور دنیوی و اخروی از یکدیگر منفک نیست . دین از سیاست جدا نیست و مشارکت سیاسی یک وظیفه دینی است . اسلام بنیادگرا می خواهد که در یک کشور اسلامی ، رهبران سیاسی عامل باشند ، شریعت قانون اصلی و بنیادی باشد و علما در تنظیم سیاست حکومتی و یا حداقل در تجدید و اصلاح آن رأی قطعی داشته باشند. تا آنجا که به مشروعیت حکومتی و سیاست که از اعتقادات دینی و آداب مذهبی ناشی می شود مربوط است ، درک اسلامی از سیاست با مقدمات و صغری و کبری سیاست دموکراتیک متفاوت و با آن در تناقض است . بدین ترتیب آئین اسلام ، دارای اصولی است که می تواند با ارزش ها و نظام های دموکراتیک سازگار باشد یا نباشد. ( همان ، 336 )
هانتینگتون سرانجام به این نتیجه می رسد که هرقدر اسلام و ارزش های دموکراتیک در تئوری با یکدیگر موافق و همگام باشند در عمل باهم ناسازگاری دارند.( همان : 337 )
هانتینگتون در نگرش خود به ادیان دیگر از جمله اسلام مدعی می شود که امکان رویش ارزش های لیبرالی در آنجا ها نمی رود زیرا ” در اسلام خدا حاکم اصلی است ؛ در کنفسیونیسم حاکم همان خداست ؛ و در تلقی ارتدوکسی خدا یاور و شریک حاکم بشمار می آید.” . به همین علت است که بطور مشخص نسبت به نقش منفی که این نگرش ها می توانند در عرصه مبارزه با ارزش های لیبرال و ارزش های دموکراتیک بازی کنند ، انگشت گذارده و بر آن تأکید دارد. ( همان :70 ،158 )
Widget not in any sidebars

خلاصه کلام آنکه ، هانتینگتون نه تنها ارزش ها و نظام دموکراتیک را زائیده تمدن غربی می داند ، بلکه معتقد است که مکاتبی چون اسلام نمی توانند ارزش های لیبرال داشته باشند و نیل به این هدف یک راه بیشتر ندارد و آن تحصیل مقدمات فرهنگی این ارزش هاست . آن هم به شکلی که در تمدن غربی آمده اند.( استفان ، 3571380 )

ب – موریس باربیه :
برای بررسی نظرات موریس باربیه در باب رابطه دین با ارزش های دموکراتیک می توان به کتاب ” مدرنیته سیاسی ” او مراجعه نمود. به گفته او مدرنیته سیاسی بطور بسیار دقیق بر جدایی میان دولت سیاسی و جامعه مدنی ، میان پهنه عمومی و پهنه خصوصی و میان شهروند و فرد استوار است.( باربیه ، 19:1383) و جهان اسلام این تحول را مانند غرب از سر نگذرانده است و بویژه نه فردباوری در این پهنه نمودار شد و نه جایی دولت و جامعه در آنجا تحقق یافت. هرچند در گذشته شکل های گوناگون سیاسی جهان اسلام با دولت های پیش مدرن غربی تناسب داشتند اما جمهوری های کنونی در این جهان را نمی توان دولت های مدرن دانست و افزون بر این جامعه مدنی نیز معمولاً در این کشورها توسعه چندانی نیافته و با کمبود خودمختاری واقعی روبروست . از اینرو می توان گفت جهان اسلام با مدرنیته سیاسی ناآشناست.( همان : 326 ، به نقل از ذوالفقاری )
علت این وضعیت را می توان در خود اسلام جست ، زیرا دین اسلام بشدت به بعد جماعتی خود اهمیت می دهد . افزون بر این باید توجه داشت که هرچند اسلام امر روحانی را از امور دنیوی متمایز می کند اما امر دینی را از امر سیاسی جدا نمی داند. دین اسلام دارای الزامات سیاسی و اجتماعی است و بر طبق فرمول کلاسیک ، هم دین است و هم دولت. در نتیجه امت دینی می خواهد بر نظم سیاسی منطبق شود . پیداست که تبعیت فرد از امت دینی بطور طبیعی فرمان برداری اش از نظم سیاسی را در پی می آورد. به دیگر سخن ، تقدم و برتری گروه بر فرد هم در پهنه سیاسی خود را می نمایاند و هم در پهنه دینی . در این شرایط فرد نمی تواند نسبت به امت و جماعت ، خودمختار شود و این ناتوانی راه را بر مدرنیته سیاسی می بندد.( همان :326 )
وی در ادامه بیان می کند که ، کشورهای اسلامی تنها با جدایی دولت از دین یا دست کم رهایی دولت از نفوذ دین می توانند پای در راه مدرنیته سیاسی گذارند . چنین فرایندی در پیش تر موارد عملاً آغاز نشده است و دولت همچنان به این معنی مسلمان مانده که به شیوه ای تنگاتنگ با اسلام پیوند خورده است ، خواه برای کنترل دین و بهره برداری از آن ، خواه برای فرمان برداری و تبعیت از دین و خدمت گزاری به آن . اما باید توجه داشت که در واقع دوگونه کشور مسلمان با تفاوت های بسیار وجود دارند که به شیوه ای خلاف یکدیگر سازمان یافته اند و عمل می کنند ؛ گاه با اسلام دولتی روبروییم گاه با دولت اسلامی.( ذوالفقاری ، 150:1389 )
پس از نظرات هانتینگتون و موریس باربیه در باب عدم سازگاری دین با پدیده های مدرن همچون جامعه مدنی که مد نظر قرار دارد ، ارنست گلنر به طور اخص از عدم تجمیع جامعه مدنی و جامعه اسلامی می گوید و در این باره نظر خود رااینگونه بیان می کند :
ج – ارنست گلنر :
گلنر از جمله محققینی است که امکان وجود جامعه مدنی در جوامع اسلامی را نفی می کند. مثلاً ارنست گلنر ادعا می کند که در جوامع اسلامی به علت وجود و نفوذ مذهب اسلام که چندگانگی را نفی می کند ، نمی تواند جامعه مدنی وجود داشته باشد . گلنر مقوله ذهنی ” امت ” را که روابط یک جمعیت مذهبی – اسلامی با پیامبرش را تجلی می بخشد با روابط گروه های اجتماعی مختلف جوامع اسلامی با یکدیگر و با حکومت های سیاسی شان مخدوش کرده و همه کشورهای اسلامی را دارای مردمی یکپارچه و یکدست زیر عنوان ” امت ” می داند. مقوله ” امت ” به عنوان کلی همگون و بدون توجه به تفاوت های اجتماعی – اقتصادی و فرهنگی گروه های تشکیل دهنده آن ، توسط پیامبر اسلام و برای وحدت همه مسلمانان استفاده شد. گلنر برای اینکه نظریه خود را مبنی بر اینکه در جوامع اسلامی نمی تواند جامعه مدنی شکل بگیرد، تئوریزه کند ، به تعریف جامعه مدنی در غرب به عنوان پدیده ای منحصر به فرد و بی همتا می پردازد.وی می نویسد که جامعه مدنی محصول ظهور تاریخی ” انسان ناهمگون ” که درگیر فعالیت های مختلف سیاسی و اجتماعی می باشد ، در حوزه اجتماعی – اقتصادی جوامع غربی است. (کمالی ، 146،148:1381 )
2-1-2-2- نظریات مربوط به سازگاری دین با پدیده های مدرن
الف – آلکسیس دوتوکویل :
مایه بنیادی فکر توکویل این است که شرط استقرار آزادی در تحلیل آخر همانا رسوم و اعتقادات آدمیان است و عامل تعیین کننده رسوم همانا مذهب است . به نظر توکویل جامعه آمریکایی جامعه است که توانسته است روح مذهب را با روح آزادی تلفیق کند . به عقیده توکویل اگر قرار باشد یگانه علتی که بقای آزادی در آمریکا را محتمل و آینده آزادی در فرانسه را ناپایدار می سازد بجوئیم به این نتیجه خواهیم رسید که جامعه آمریکایی به سبب تلفیق روح مذهب با روح آزادی به حفظ آزادی توفیق یافته است و حال آنکه در جامعه فرانسه ، کلیسا با دموکراسی و مذهب با آزادی در مخالفت است و تمامی جامعه از این امر دچار نفاق.( آرون ، 263:1387)
توکویل چنین می نویسد : ” من برای روشن کردن خصیصه تمدن انگلیسی – آمریکایی سخن بسیار گفته ام . این تمدن محصول دو عنصر کاملاً متمایز است که غالباًدر جوامع دیگر باهم در نزاع بوده اند و لی در امریکا موفق شده اند آنها را در یکدیگر ادغام و به نحوی شگفت انگیز باهم ترکیب کنند : منظور من از این دو عنصر متمایز روح مذهب و روح آزادی است . کمی بعد چنین می نویسد : ” از این رو در جهان اخلاق ، همه چیز طبقه بندی شده ، تنظیم شده ، پیش بینی شده و از قبل تعیین شده است . در جهان سیاسی همه چیز برآشفته ، مورد اعتراض و نامسلم است . در آن جهان همه اطاعت پذیری است ، هرچند که اطاعتی ارادی است ؛ و در این جهان ، همه استقلال ، خوارشمردن تجربه و حسد نسبت به هرگونه اقتدار است . این دو گرایش به ظاهر اینچنین مخالف ، بی آنکه باهم یکی شوند ، پابه پای هم پیش می روند و گویی باهم توافق دارند که مددکار یکدیگر باشند . مذهب آزادی مدنی را نوعی استفاده نجیبانه از استعدادهای آدمی می داند و جهان سیاست را میدانی از جانب آفریدگار برای جولان کوشش های هوش بشری . مذهب که در حیطه خویش آزاد و نیرومند است و از مقامی که به وی داده شده خشنود و کاملاً وقوف دارد که حکومتش بر قلمرو خویش از آن رو استوار گردیده است که فرمانروایی اش تنها با اتکا به نیروهای خود نیست و تمامی قلوب را بی هیچ گونه پشتیبانی در سلطه خویش دارد. ” . ( همان : 264 )
بر این اساس ، در خصوص دموکراسی آمریکایی ، توکویل بر آن بود که اگرچه روح مذهب و روح آزادی تقریباً همیشه درخلاف جهت یکدیگر حرکت می کنند ولی در آمریکا رابطه اتحاد و نزدیکی زیادی داشته اند . وی معتقد بود نظام سیاسی امریکا نمی تواند نهایتاً خطر استبداد اکثریت را از بین ببرد . با این حال استعداد مردم آمریکا در برپایی نهادها و انجمن های جامعه مدنی در همه حوزه ها ، این تمایل را کاهش می دهد و مانع از پیدایش تفرد می شود . نهادهای جامعه مدنی در آمریکا همچون مدارسی هستند که مردم در آنها ارزش های دموکراتیک را فرا می گیرند . در نظام دموکراسی آمریکایی میان اندیشه برابری دموکراتیک و نهادهای جامعه مدنی بدین سان پیوندی برقرار می شود.اما آمیزه ویژه ای که از نهادهای سیاسی و اجتماعی در آمریکا پدید آمده ، در کشورهای دیگر به آسانی قابل تکرار نیست ، زیرا معمولاًمیان حاکمیت ملت که متمایل به ایجاد استبداد اکثریت است و نهادها و سازمان های جامعه مدنی که متمایل به مقاومت در مقابل آن است ، تعارض پیش می آید . آن آمیزه ویژه تا اندازه زیادی به نظر توکویل محصول سازش روح مذهب پروتستان با آزادی بوده است ، زیرا مذهب پروتستان بر کمال پذیری ، آزادی و فعالیت و سازندگی انسان در جهان تأکید می گذارد . ( فرادکین ، 2006 )
ب – یورگن هابرماس :
براساس دیدگاه هابرماس در خصوص جایگاه مذهب در حوزه عمومی جوامعه مدرن – یعنی جایی که استراتژی های لیبرال مبتنی بر مدرنیته با دولت های سکولار و شهروندانی با ارزش و اخلاق دموکراتیک لیبرالی ، حاکمیت دارند- میان استراتژی های مبتنی بر مذهب و مدرنیته تضادهایی بروز می کند.( ذوالفقاری ، 158:1389) هابرماس در سخنرانی در دانشگاه تهران در اردیبهشت ماه 1381 ، در مورد حضور دین در عرصه اجتماع چنین اظهارنظر کرد : ” دین به عنوان یک نیروی شکل دهنده به زندگی به هیچ وجه از عرصه اجتماع محو نشده و در هر حال در طرز تلقی شهروندان در ساحت اخلاقی ، سیاسی اهمیت خودش را حفظ کرده است. دین همچنان در چارچوب متمایز مدرنیته برای بخش عظیمی از ملت ، نیرویی مؤثر در شکل دهی به شخصیت آنان به شما می آید و از طریق اظهارنظر کلیساها و همچنین جمعیت ها و مجامع دینی همچنان در عرصه افکار عمومی سیاسی تأثیر بسزایی دارد.( همان )
هابرماس با تأکید بر عدم امکان انکار اثرگذاری دین ، اینگونه بیان می کندکه : ” انکار نمودن این فرضیه که ادیان به عنوان تنها عنصر زنده و باقی مانده از عوامل تشکیل دهنده فرهنگ قدیم ، همچنان توانسته اند جایگاه خویش را در بنای پرپیچ و خم مدرنیته حفظ نمایند، چندان منطقی نیست.” ( هابرماس، 8:1385)
ج – آلفرد استفان :