منابع پایان نامه ارشد با موضوع دینداری ایدئولوژیک و نهادهای اجتماعی

به گونه ای از دینداری اشاره دارد که « افراد خود را تا چه اندازه مقید می دانند که روند دینداریشان را از طریق افراد مورد اطمینان و اشخاص قابل وثوق دیگر ، که به عنوان گروه های مرجع دینی و دارای وثاقت شناخته می شوند ، دنبال نمایند و دینداریشان را هماهنگ با خواسته ها و دستورات مراجع رسمی دینی نمایند.» همچنین از سوی دیگر ، کسانی را می توان یافت که تصور می کنند راهنمایان ، الگوها و سرمشق های بهتری درباره دینداری می توانند باشند ولو اینکه مورد تأیید مراجع رسمی دینی نیستند ( همان ،232) .
6- مجید محمدی
Widget not in any sidebars

از نظر او دین در ایران معاصر 5 چهره متفاوت دارد که گرچه به دوره های گوناگون تاریخ فرهنگی این کشور تعلق دارند ، در عرض هم حضور داشته و گاه در جدالند و گاه در سکوت با یکدیگر همزیستی دارند. این 5 چهره را به ترتیب زیر می توان توصیف کرد :
الف ) دین آئینی : این نوع از دینداری که عمدتاَ در شعائر و مراسم دینی ( مانند عزاداری امام حسین ، مراسم ماه رمضان ، ادای نذر ، تشییع جنازه ، ازدواج و …) حضور دارد ، دین عموم مردم است . این نوع دینداری ممکن است تشدید یا تضعیف شود ولی زوال نمی پذیرد و نمادهای خاص خودش ( تکیه ها ، هیأت ها ، حسینیه ها و … ) را نیز داراست . این نوع دینداری چندان چارچوب های فقهی را بر نمی تابد و برخی علماء و مراجع در برابر برخی صور آن مخالفت خود را صریحاَ ابراز داشته اند. دین آئینی به راحتی ایدئولوژیک نمی شود چرا که مبنای آن آئین است و با ایدئولوژی که بنیان آن عقیده است همخوانی ندارد. وجه باطنی و عرفانی آن نیز بسیار کم رنگ است . این نوع دینداری نمی تواند در سطحی فراتر از فقه و ایدئولوژی نیز گام بردارد چرا که چندان خود را درگیر آن نمی کندتا از آنها استعلا یابد. دین آئینی بر اسطوره ها و شمایل مذهبی تکیه دارد . پرداختن به اسطوره برای جامعه ای که هنوز نهادهای اجتماعی مستقر ندارد و فرایندهای اجتماعی شدن و عرفی شدن در آن بسط نیافته ، خود یک روند اجتماعی شدن است.
گاهی این نوع از دینداری از سوی مبشران دین فقهی تقویت می شود تا ظواهر دینی حفظ شده و خط تماس آنان با توده مردم قطع نشود ولی بطور کلی سیر این نوع دینداری مستقل از جریان دینداری فقهی است . برگزار کنندگان این مراسم چارچوبی خاص خویش دارند و بسته به نوع و ترکیب افراد به نمادها ، اعمال آئینی و صورت های خاص رو می کنند . به عنوان مثال قمه زنان دنیایی کاملاَ متفاوت با سینه زنان دارند ولی دینداری هردو گروه را می توان دینداری آئینی نام نهاد (محمدی ، 1378 :243-245 ) .
ب ) دین فقهی : این نوع دینداری ، عمدتاَ در میان روحانیون و مقلدان پروپا قرص آنان که البته عموم دینداران را پوشش نمی دهند رایج است. اساس این نوع دینداری ، عمل به دستورات فقه است ؛ ظاهر اهمیت دارد و نه باطن . التزام کامل به آن در دنیای واقعی گاه دشوار است ؛ به دلیل قواعد ظاهری و ایجاد عادت در میان مومنان ، قابلیت بیشتری برای ایدئولوژیک شدن نسبت به دین آئینی دارد ( دیدگاه سیاستی و حکومتی دارد ولی از اندیشه تاریخی تهی است ) و از نظر صورت و فرم رسمیت بیشتری در میان مردم دارد( فقط رسمیت دارد ولی الزاماَ همه جا به آن عمل نمی شود) .
دین فقهی که متکی به مبادی یک نوع دین کلامی است تلاش می کند امور دینی را در قالب امور روزمره بازسازی کند ، ولی معمولاَ « یکبار برای همیشه » انجام می شود و آنچه در یک دوره یک نیاز بوده و کارکرد فردی یا اجتماعی داشته به یک کلیشه تبدیل می شود ؛ دین فقهی گذشته گراست .بدین طریق دین دنیوی می شود و تلاش می کند قدرتی موازی با قدرت سیاسی پیدا کند یا قدرت را قبضه کند . سیر طبیعی دین فقهی قرار گرفتن در چارچوب روحانیتی است که دستگاه اطاعت و مرجعیت را بنیان می نهد و در مراحل تکامل خویش می خواهد از نظام متکثر به متمرکز حرکت کند .ولی روحانیت شیعی که سردمدار دینداری فقهی در ایران است هنوز موفق نشده است تا نظامی کاملاَ متمرکز و سلسله مراتبی ایجاد کند.
در مورد نهاد دین در ایران می توان از یک « صورت بندی اجتماعی » سخن گفت و نه یک نظام اجتماعی که عوامل گوناگونی برای این امر می توان برشمرد :
1-نهاد روحانیت در ایران در زیر سیطره یک اصل واحد مثل ضرورت حکومت ، اصل مصلحت یا مسئولیت و تقسیم قدرت قرار ندارد که در زمینه های فقهی نیز مرجعیت و اجتهاد به این تکثر دامن میزند.
2-منابع مالی در دست یک گروه خاص متمرکز نیست تا از آن طریق نهادهای زیرین در ارتباط دائمی با نهاد بالاتر قرار گیرند . در همه شرایط خطر واحد و آشکاری نیز وجود ندارد که همه را تحت یک پرچم واحد قرار دهد ( همان ، 245-246 )
ج ) دینداری ایدئولوژیک : ایدئولوژیک شدن سنت ها و دین یک بعد اساسی در تحولات هر جامعه سیاسی است . پیدایش ایدئولوژی یعنی شکل گیری و تجدید یک انگاره جمعی که از طریق آن جمع هویت خود ، آرزوهایش و خطوط اصلی سازماندهی خویش را به نمایش درمی آورد . در این حال ایدئولوژی از یک چارچوب فردی به یک انگاره اجتماعی مبدل می شود و ابزار تعیین هدف ، سامان یابی سیاسی ، تولید و تبادل مفاهیم ، مشروعیت یابی و به طور کل تعیین یافتن است .
ایدئولوژی ها از دل کشمکش های اجتماعی زاده می شوند و در عین حال با آنها در جدال هستند . ایدئولوژیک شدن دین در ایران محصول کشمکش های اجتماعی دهه 40 و 50 است . در این دوره افرادی که خود بعضاَ دیندار هستند یا بخوبی می دانند در جامعه دینی زندگی می کنند در پی ابزاری برای مبارزه هستند . به همین دلیل ارائه دین در چارچوب یک ایدئولوژی ( تدوین ایدئولوژی ) در رأس اهداف آنان قرار می گیرد.
در ایران در سال های 40 و 50 کسانی مانند شریعتی و مطهری تلاش کردند تا چهره ای ایدئولوژیک مبتنی بر مبانی و اصول ارائه کنند . شریعتی در آثار خود چندین گونه اسلام را معرفی میکرد . اول اسلام به عنوان مذهبی که به صورت مکتب عقلی و علمی بشری درآمده و به نام ایدئولوژی مطرح می شود و این همان دین برای زمینیان و « دین برای انسان » و نه « انسان برای دین » از نگاه اوست .دوم اسلامی که به صورت تلقیات عاطفی مکرر و سنتی درآمده است و همه ناخودآگاه ان را انجام می دهند.سوم اسلامی که به صورت مجموعه ای از علوم تخصصی درآمده است . او این سه نوع اسلام را اسلام آگاهانه ، اسلام عامیانه و اسلام عالمانه می نامد . مسلمان موردنظر شریعتی ، مسلمان روشنفکر است و از نظر او ایدئولوژی در آنجا ظهور می کند که غریزه به پایان میرسد : « ایدئولوژی ادامه غریزه در انسان است و در آنجا که غریزه به پایان میرسد ، برای هدایت انسان ایدئولوژی آغاز میگردد » .
مطهری نیز به دین به عنوان ایدئولوژی می نگریست . به نظر او مرز میان انسان و حیوان در فعالیت تدبیری انسان است چرا که در فعالیت التذاذی هردو مشترکند .
این نوع دینداری بر خلاف دین فقهی که موید گذشته است ، گذشته را نفی می کند یا آن را نقد می کند اما همانند دین فقهی تلاش می کند تا امور دینی در قالب امور روزمره بازسازی شوند ولی امور روزمره آن نوتر و متحول تر می باشد. دین ایدئولوژیک نوعی نقد و جهش از دین فقهی است ؛ در ارائه دستورالعمل و چارچوب با آن مشترک است ، هردو تمامیت گرا هستند، هردو متوجه به کسب قدرت یا حداقل نهادینه شدن هستند و کمتر دین را در صورت های باطنی ، معنوی و درونی ارائه یا خلاصه می کنند ( همان ،247-249 ) .
د ) دینداری فرافقهی – فرا ایدئولوژیک : با این فرض که فرد با کنده شدن از دین فقهی یا دین ایدئولوژیک بطور کلی از دین خارج می شود و در شرایط بی ثباتی اجتماعی و عدم وجود خطر ، بی دینی خود را ابراز می کند یا در شرایط خطرناک ، به دین ، لا اقتضاء می شده است ، به همین دلیل طرح نوعی دینداری فرافقهی – فراایدئولوژیک که از نظر فردی ، باطنی و معنوی است و از نظر اجتماعی ، امور را به عرف وامیگذارد ، یک پدیده نوین و قابل توجه در ایران است .دینداری فرا فقهی – فرا ایدئولوژیک ، عکس العملی است به رفتارهای تمامیت گرا و چهره غیرانسانگرایانه و کمتر معنوی دین ایدئولوژِیک . دین فراایدئولوژیک زمانی چهره می نماید که از کشمکش ها اندکی کاسته شده و فرصت اعمال قدرت توسط گروه حاکم و تأمل توسط گروه رقیب فراهم آید .فهم این بدیل مستلزم فرض و تصور تفاسیر رقیب از دین است ؛ اینکه دین را به گونه های مختلف می توان فهمید.
اینگونه دینداری پاسخی است به یچیده تر شدن نظامات اجتماعی و حضور دنیوی دین در آنها .از همین جهت بسط دین فقهی و دین ایدئولوژیک در شرایطی که تناقض ها یا عوامل دل ناچسب برای مردم آشکار می شود و جامعه بسته نیست ، به فرافقهی فرا ایدئولوژیک شدن ان یاری می رساند. این نحوه دینداری دیگر به ضدیت با دیگر قرائت ها و خشونت اقدام نمی کند چرا که آن نوع رفتار را درچارچوب دو گونه دینداری پیشین نمی پسندد .
خلاصه مباحث سروش در نیمه دوم دهه 60 در نفی دین فقهی و اوایل دهه 70 در نفی دین ایدئولوژیک ، کسانی که نوع دینداری او را می پسندند در این چارچوب قرار می دهد( همان ، 250-254 ) .
ه ) دینداری مدنی : برنهاده دین مدنی یک برنهاده جامعه شناختی بسیار مهم است . این برنهاده آن وجوهی از دین را توضیح می دهد که در ادیان خاص و معمول مورد توجه واقع نشده است یا اصولاَ ربطی به آنها ندارد. این دینداری محصول دادوستد نهاد دین و پدیده دولت – ملت است . بنابراین بدون شکل گیری دولت – ملت و نهادهای مدنی متناظر با آن نمی توان از دین مدنی سخن گفت . در چارچوب این مفهوم است که می توان وجوه دینی وحدت ملی را در یک جامعه ناهمگن ، بسیار تمایز یافته و متکثر و مبتنی بر قرارداد اجتماعی شکل داد. بدین ترتیب شکل گیری دین مدنی تا حد زیادی با فرایندهای شکل گیری دولت – ملت ، تمایز یابی اجتماعی، نهادینه شدن امور و عرفی شدن مرتبط است . البته می توان در شرایطی که فاصله میان دولت – ملت ها برداشته شده و یک حکومت جهانی نیز شکل گیرد – حکومت جهانی متأخر بر دولت – ملت ها و نه مقدم برآن – یک دین مدنی متناسب با آن را تصور کرد. دین مدنی محصول اراده متوجه به تبدیل دین به یک نهاد اجتماعی و سیاسی با ثبات و مهم در چارچوب ملت – دولت های جدید است. از همین جهت ادیان مدنی به لوازم این پدیده وفادارند : حقوق فردی افراد را به رسمیت می شناسندو در جهت ایفای آنها تلاش می کنند ، برگردن اکثریت یا حاکم مطلق قید می گذارند ، با جلوگیری از تمرکز ،نقش بزرگی در پرورش و نگهداری روحیه مدنی ایفا می کنند ، آنجا که اخلاق بهانه نقض بی پروای قوانین قرار می گیرد و به صورت یکی از منابع تحکیم قانون و مسئولیت مدنی عمل می کنند و آنجا که قانون بهانه نقض بی پروای اصول اخلاقی قرار می گیرد به صورت یکی از منابع اعتبار اصول اخلاقی عمل می کنند ، خود را مسئول حفظ ایمان افراد نمی شناسند ، نهادهای دینی را در ترکیب هندسی تازه ای از نهادهای اجتماعی و سیاسی قرار می دهند ، عرف را به عنوان یکی ار منابع قوانین و مقررات به رسمیت می شناسند و مختصر آنکه تسهیل کننده اقتدار قانونی و مسئولانه حاکمیت هستند ، درحالیکه دین فقهی تسهیل کننده اقتدار سنتی و دین ایدئولوژیک تسهیل کننده اقتدار فرهمندانه حاکمیت است ( همان ، 255-266 ) .
7-نوع شناسی قرائت های دینی ، ویلیام شپرد
نظریه شپرد در مورد انواع دینداری را باید از مطالعه تحقیقی – تجربی او تحت عنوان اسلام و ایدئولوژی بدست آورد.( شپرد ، 1987 ، به نقل از ذوالفقاری ) او معتقد است امروزه استعمال برچسب های نظیر بنیادگرایی ، مدرنیست و سکولاریست در نوشته های مربوط به اسلام معاصر بسیار رایج است که نمی توان آنها را به آسانی بکار برد یا آنها را کنار گذاشت . شپرد با مطالعه کشورهای مسلمان خصوصاً در خاورمیانه به این نتیجه رسیده بود که یک مانع اصلی بر سر راه شناخت مردم این منطقه و تمایلات اینها همین عناوین است که بعضاً بدون تعریف روشن بکار می رود و غالباً نیز با نوعی پیش داوری و قضاوت ارزشی همراه می باشد.که این امر در مورد برچسب بنیادگرایی بیشتر صادق است . ایشان راه حل رفع این مشکل را چند بعدی دیدن مسئله و تقسیم بندی انواع دینداری در بخش ها و دسته های مناسب با توجه به معانی خاص آنها می داند. ( ذوالفقاری ، 92:1389 )