منابع تحقیق با موضوع نرخ بازده مورد انتظار و محتوای اطلاعاتی قیمت


Widget not in any sidebars

شواهد حاصل از بررسی‌های انجام شده نشان می‌دهد که مدیران دریافته‌اند که افشای داوطلبانه اطلاعات به صورت گسترده هزینه سرمایه را کاهش می‌دهد.
گراهام و همکاران (2005) دریافتند که 39% مدیران با این ادعا که “افشای داوطلبانه اطلاعات هزینه سرمایه را کاهش می‌دهد” موافق اند، در حالیکه تنها 22% از آنها با این ادعا مخالف هستند. با این وجود میزان اقتصادی تاثیر کاهش هزینه سرمایه به وسیله این تحقیقات مشخص نشده است. افزون بر این، باید به این نکته نیز توجه کرد که منافعی که تاکنون برای افشای اطلاعات مشخص شده است برای همه شرکت‌ها یکسان نیست. این محققان دریافتند که کاهش مشاهده شده در هزینه سرمایه برای شرکت‌هایی که تحلیل‌گران، قیمت سهام آنها را بیشتر پیگیری می‌کنند، بیشتر است.
عدم قابلیت نقدشوندگی و شکاف قیمت پیشنهادی خرید و فروش به طور عمده هزینه های معاملات را به سرمایه‌گذارانی که انتظار دارند در یک شرایط برابر به منافع مورد انتظار خود دست یابند، تحمیل می‌کند. بنابراین نرخ بازده مورد انتظار اوراق بهادار به خاطر هزینه‌های معاملات هر دوره افزایش می‌یابد (حساس یگانه و پژنگ، 1388). بعلاوه، گزینش نادرست، تصمیمات تجاری سرمایه‌گذاران را دچار انحراف می‌کند که این امر منجر به عدم کارایی و کم بازده شدن سرمایه‌گذاری می‌گردد و بنابراین موجب تخصیص پرهزینه دارایی‌ها برای سرمایه‌گذارانی که در پی کسب منافع مورد نظر خود هستند شده و همچنین موجب افزایش نرخ بازده مورد انتظار و یا هزینه سرمایه می گردد(همان).
علاوه بر این، مشکل گزینش نادرست و هزینه های دادوستد در بازار سرمایه به زمان انتشار سهام برمی‌گردد. سرمایه‌گذاران این طور پیش‌بینی می‌کنند که هنگامیکه سهامشان را در آینده می‌فروشند با مسئله پوشش قیمت (افزایش قیمت فروش و کاهش قیمت خرید برای جبران زیان احتمالی دادوستد با سرمایه‌گذاران آگاه از اطلاعات خصوصی شرکت( مواجه خواهند شد و بنابراین قیمتی را که حاضرند برای خرید سهام در بازار اولیه بپردازند را کاهش می‌دهند(ورچیا، 1990) در نتیجه شرکت بایستی برای کسب مبلغ ثابتی سرمایه، سهام بیشتری منتشر نماید، بنابراین، عدم تقارن اطلاعاتی موجب بالا رفتن “هزینه سرمایه” نیز می‌شود.
بعلاوه، عدم تقارن اطلاعاتی و گزینش نادرست موجب می‌شود که ارزش‌گذاری سهام در بازار اولیه کمتر از ارزش ذاتی آن صورت گیرد. راک(1986) مدلی را ارائه کرد و بوسیله آن نشان داد که گاهی اوقات شرکت‌ها برای اینکه اطمینان پیدا کنند که سرمایه‌گذاران ناآگاه نیز در بازار اولیه سهام شرکت خواهند کرد، اوراق بهادار خود را کمتر از ارزش ذاتی، قیمت گذاری می‌کنند (حساس یگانه و پژنگ، 1388).
مطابق این حدس و گمان، تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد که بین تامین سرمایه خارج از شرکت و کمیّت و کیفیت افشای اطلاعات رابطه مثبت وجود دارد (فرانکل، مک نیکلز و ویلسون1999؛ هیلی، هاوتون و پالپو1995 ،؛ لانگ و لاندهولم، 2000؛ به نقل از حساس یگانه و پژنگ، 1388).
سایر تحقیقات مقطعی تلاش کردند تا به صورت مستقیم منافع کاهش هزینه سرمایه ناشی از افشای داوطلبانه بیشتر را اندازه‌گیری کنند. یکی از تحقیقات موجود، تحقیقی است که توسط بوتوسان(1997) انجام شده است. وی شاخصی برای افشای داوطلبانه گزارش سالانه نمونه‌هایی از شرکت‌های تولیدی آمریکایی تعریف کرد و به بررسی وجود رابطه این شاخص با معیار هزینه سرمایه پیش‌بینی شده پرداخت. در تمام نمونه‌های انتخاب شده، رابطه ای معنادار بین افشای دوطلبانه و هزینه سرمایه مشاهده نکرد. اما، شرکت‌هایی که تحلیل‌گران مالی قیمت سهامشان را کمتر پیگیری می‌کردند، بین افشای و هزینه سرمایه رابطه منفی نشان دادند. این نتیجه بدست آمده دقیقاً با نتایج بدست آمده در تحقیق گراهام و همکاران (2005) مبنی بر ضعیف بودن رابطه بین افشا و هزینه سرمایه برای شرکت‌هایی که پیگیری کمی از سوی تحلیل‌گران درمورد قیمت سهامشان انجام می‌شود، در تضاد بود.
تحقیق در این زمینه توسط بوتوسان و پلوملی(2002) ادامه پیدا کرد و نشان داد که رابطه منفی نسبتاً معنا‌داری بین هزینه سرمایه و افشا در گزارش‌های مالی سالانه وجود دارد. با این حال، آنها شواهد متناقضی ارائه کردند که نشان می‌داد هزینه سرمایه برای شرکت‌هایی که افشای داوطلبانه به موقع بیشتری انجام می‌دهند، بیشتر است و رابطه معناداری بین هزینه سرمایه و روابط سرمایه‌گذاری وجود ندارد.
سایر شواهد پیچیده در مورد هزینه سرمایه توسط هیلی، هاوتون و پالپو (1999) ارائه شد. آنها دریافتند که بازده تحقق یافته سهام شرکت‌ها در سال‌هایی که بهبودی در افشای اطلاعات ایجاد کرده‌اند بیشتر است. این یافته ها نشان داد که افشای بهتر، حقیقتاً هزینه سرمایه را افزایش می‌دهد. البته، باید به این نکته نیز توجه کرد که بازده تحقق یافته احتمالاً ملاک ضعیفی برای هزینه سرمایه شرکت است مگر اینکه برای یک دوره طولانی اندازه‌گیری شده باشد.
تئوری‌های زیادی به بررسی رابطه مستقیم بین افشا و هزینه سرمایه (ارزش شرکت) بدون اشاره به نقدینگی بازار و هزینه‌های گزینش نادرست پرداخته‌اند. برای مثال مرتون(1987) مدلی را ارائه کرد و این طور بیان کرد که برخی سهامداران دارای اطلاعات ناقصی هستند و از همه شرکت‌های فعال در بازار، آگاهی ندارند و این امر موجب می‌شود که ریسک بازار به صورت ناقص و ناکارا بین سرمایه‌گذاران تسهیم شود. هنگامی که شرکت‌هایی که در بازار شناخته شده نیستند، دست به افشای اطلاعات می‌زنند بدین وسیله سرمایه‌گذاران را از وجود خود آگاه نموده و این امر موجب می‌شود که ریسک‌های موجود به نحو بهتری بین سرمایه‌گذاران تسهیم شود و هزینه سرمایه کاهش یابد.
این اثر احتمالاً برای شرکت‌های بزرگ و شرکت‌هایی که با پیگیری‌های زیاد سرمایه‌گذاران و تحلیل‌گران مواجه هستند کمتر است.
با استفاده از افشای اطلاعات، سرمایه‌های کمیاب به فرصت‌های مطمئن سرمایه‌گذاری هدایت می‌شود. این بهبود در کارآیی را می توان به عنوان یکی از نشانه‌های کاهش هزینه سرمایه برشمرد.
3-2-19-2- افزایش محتوای اطلاعاتی قیمت سهام
به طور کلی قیمت سهام جایگاه ویژه‌ای در ادبیات مالی و مباحث مربوط به بازارهای سرمایه دارد. بر طبق تحقیقات دورنو، مورک و وینگ(2004) ثابت شد که قیمت سهام از طریق هزینه کیفیت تامین مالی، تصمیمات سرمایه‌گذاران را تحت تاثیر قرار می‌دهد. کارایی قیمت سهام در اتخاذ تصمیمات درست توسط سهامداران به وسعت اطلاعات مفیدی بستگی دارد که به بازارهای مالی منتقل می‌شود.
یک سیاست افشای توسعه یافته و معتبر، ابهامات مربوط به شرکت را از طریق انتقال اطلاعات شرکت به سرمایه‌گذاران بیرونی کاهش می‌دهد (هیلی و پیلپو،2001).
نتیجتاً اصول تئوریک ثابت می‌کند که افشا میتواند به آگاهی دهندگی هر چه بیشتر قیمت سهام کمک کند، در نتیجه قیمت سهام حجم بیشتری از اطلاعات پایه ‌این شرکت را منعکس میکند. علت آن این است که در اختیار داشتن حجم بیشتری از اطلاعات شرکت از طریق افشا، باعث می‌شود که قیمت گذاری سهام با آگاهی بیشتری صورت گیرد که این امر از طریق سطوح بالای دادوستد آگاهانه میسر خواهد شد.(گراسمن و استیگلیتز1980) در تحقیقات مشابه، جین و میرس(2006) مطرح کردند که عدم شفافیت شرکت این امکان را برای افراد درون سازمانی فراهم می‌کند تا نسبت به افراد بیرون سازمانی از اطلاعات مربوط به شرکت بیشتر آگاهی پیدا کنند که این امر تقسیم ریسک تحمیلی بین افراد درون سازمانی و برون سازمانی را متاثر خواهد کرد. در شرکت‌هایی که با عدم شفافیت مواجه هستند افراد درون سازمانی ریسک شرکت بیشتری را متحمل می‌شوند در حالیکه سرمایه‌گذاران بیرونی ریسک بازار بیشتری را متحمل می‌شوند (حساس یگانه و پژنگ، 1388). در نتیجه عدم شفافیت منجر خواهد شد که قیمت سهام اطلاعات کمتری را در مورد شرکت منعکس کند. با این حال اگر شرکت‌ها اطلاعات خصوصی خود را برای سرمایه‌گذاران بیرونی افشا کنند عدم شفافیت شرکت کاهش می‌یابد، بنابراین منجر به پراکندگی بازده شرکت شده و قیمت‌های سهام آگاهی‌دهنده‌تر میشوند. در مقابل، سیاست افشای محدود، پراکندگی کمتری برای بازده شرکت به همراه خواهد داشت و همزمانی بیشتری بین بازده سهام شرکت و بازده بازار که با ضریب تعیین از مدل رگرسیون بازار اندازه‌گیری شده است خواهد داشت (همان).
جین و میرس (2006) مطرح کردند که عدم شفافیت شرکت در سقوط بیشتر قیمتهای سهام که به صورت بازده بزرگ منفی سهام تعریف می‌شود، نقش دارد. هنگامی که عدم شفافیت برای افراد درون سازمانی این فرصت را ایجاد می‌کند که در زمانی که اخبار مربوط به شرکت خوب است در جهت کسب منافع بیشتر اقدام کنند، آنها را مجبور میکند در زمانی که اخبار شرکت بد است این شرایط را تحمل کنند. صرف‌نظر از یک مرز مشخص، افراد درون سازمانی تصمیم خواهند گرفت که همه اخبار بد را رها کنند و آن را فاش کنند و در ارزشیابی منفی قابل ملاحظه سهام شرکت شتاب می‌کنند. با این حال اگر افشا بتواند عدم شفافیت شرکت را کاهش دهد بر اساس مبانی تئوری میتوان گفت که هنگامی که شرکت به بهبود و توسعه افشا اقدام میکند چنین سقوط هایی در قیمت سهام باید نسبتاً کمتر باشد.
جین و میِرس (2006) مفاهیم عدم شفافیت شرکت‌ها را مورد آزمون قرار دادند. به طور کلی آنها دریافتند که عدم شفافیت به بیشتر شدن ضریب تعیین مدل رگرسیون بازار و سقوط بیشتر قیمت سهام کمک می‌کند.
با توجه به اینکه افشا به عنوان یک مکانیسم موثر برای انتقال اطلاعات مربوط به شرکت به سرمایه‌گذارن بیرونی مطرح است، تحقیقات انجام شده ثابت می‌کنند که یک سیاست افشای توسعه یافته (وسیع) میتواند پرهزینه باشد. اطلاعات افشا شده عمومی ممکن است توسط رقبای شرکت مورد توجه قرار گیرد و در نتیجه جایگاه رقابتی شرکت را تحت تاثیر قرار می‌دهد (ورچیا،1983).
بنابراین، تحقیقات اولیه به سطح بهینه درونی افشا که با تهاتر منافع و هزینه مرتبط با سیاست افشای توسعه یافته بدست می‌آید توجه دارند.
گراسمن و استیگلیتز (1980) عنوان کردند که تا زمانی که بدست آوردن اطلاعات پرهزینه است قیمت‌ها به طور کامل نمی تواند منعکس کننده اطلاعات باشد.
از طریق این چارچوب نظری، گراسمن و استیگلیتز(1980) دریافتند که هنگامیکه هزینه کسب اطلاعات محرمانه کاهش یابد دادوستد آگاهانه افزایش خواهد یافت. یک سیاست افشای معتبر و موثق این امکان را برای شرکت فراهم می‌کند تا اطلاعات محرمانه شرکت را به سرمایه‌گذاران بیرونی منتقل کند. سیاست افشای یک شرکت به طور موثری هزینه کسب اطلاعات در مورد آن شرکت را کاهش می‌دهد. دورنو، مورک و ینگ (2004)، با این نظریه که این کاهش در هزینه به آگاهی‌دهندگی قیمت سهام منجر خواهد شد به مخالفت پرداختند. در یک بازار مالی که انواع مختلف سهامِ دارای ریسک وجود دارد در طول یک مدت معین، اطلاعات مربوط به ارزش‌های اساسی بعضی شرکت‌ها ممکن است کم ارزش باشد، در حالیکه اطلاعات مربوط به ارزش‌های اساسی سایر شرکت‌ها می تواند با ارزش باشد.
جین و میرس (2006) ادعا کردند که عدم شفافیت بر تقسیم ریسک بین سرمایه‌گذاران درون‌سازمانی و برون سازمانی اثر میگذارد. به ویژه، عدم شفافیت ریسک شرکت را به افراد درون سازمانی منتقل می‌کند در حالیکه ریسک بازار به سرمایه‌گذاران برون‌سازمانی منتقل می‌شود.
عدم شفافیت هنگامی که خبر خوبی در مورد شرکت منتشر می‌شود، به نفع افراد درون سازمانی خواهد بود که به آنها این اجازه را می‌دهد تا سهمی از جریان نقد غیر منتظره را کسب کنند بدون اینکه توجه سرمایه‌گذاران بیرونی جلب شود. اگرچه، هنگامی که مجبورند زیان مربوط به اخبار بد را تحمل کنند عدم شفافیت می‌تواند برای افراد درون سازمانی هزینه‌بر نیز باشد.
مطابق چارچوب نظری این دو محقق، عدم شفافیت، میزان اطلاعات شرکت را که قیمت سهام می‌تواند منعکس‌کننده آن باشد تحت تاثیر قرار می‌دهد. همانطور که افراد درون‌سازمانی ریسک شرکتی بیشتری را در شرکت‌های غیر شفاف تقبل می‌کنند، افراد برون‌سازمانی سهم بیشتری از ریسک بازار را متحمل می‌شوند. در نتیجه عدم شفافیت باعث می‌شود که قیمت سهام اطلاعات بیشتری از بازار و صنعت و اطلاعات کمتری از شرکت را منعکس کند.