مقاله رایگان درمورد نهادهای اجتماعی و زندگی سازمانی

دانلود پایان نامه
دموکراسی:
به نظر وبر یکی از عوامل مهم دگرگونی جامعه سنتی رشد و گسترش عقلانیت و بوروکراسی مبتنی بر هنجارهای عینی و قانونی است.
مهم‌ترین مظهر و فرایند عقلانی شدن در تاریخ غرب پیدایش بوروکراسی عقلانی بوده است که به دیگر بخش‌های جهان نیز سرایت کرده است. تمدن غربی از این‌رو بر همه تمدن‌های باستانی مزیت و برتری فنی دارد و امور را به صورتی منظم و سریع انجام می‌دهد. توسعه این عقلانیت نتیجه عوامل بسیاری بوده است که از آن جمله باید به پیدایش نظام حقوق و عقلانی، اقتصاد پولی، توسعه امکانات ارتباطی و به ویژه تحول فکری به سوی علایق دنیوی (در مذهب پروتستان) تأکید گذاشت. در سلطه‌ و سیاست بوروکراتیک و عقلانی رابطه حکم و اطاعت غیرشخصی است.
حکم و اطاعت نه براساس سنن قدیمی و نه بر پایه سیاست بوروکراتیک، بلکه بر کنش‌های عقلانی هدفمند استوار است. به موجب مقررات و هنجارهای قانونی میان منصب و مقام جدایی وجود دارد و منصب ملک متصدی آن به شمار نمی‌رود و یا از کسی به دیگری به ارث نمی‌رسد. در سیاست بورکراتیک همه صلاحیت‌ها و حوزه‌های عمل به نحوی مشخص براساس سلسله مراتب توزیع شده‌اند و در حدود قوانین موجود شغل و پیشه سیاسی و اداری از امنیت برخوردار است.
دموکراسی دارای انواع زیر است:
1. مشارکتی: که نوع آغازین آن در یونان باستان بوده است و امروزه نیز در رفراندوم‌ها و برخی سازمان‌های کوچک دیده می‌شود و همه افراد برای تصمیمات اجتماع می‌کنند.
2. نمایندگی چندحزبی: وبر معتقد است دموکراسی به صورت مشارکتی در جوامع کنونی عملاً غیرممکن است و برای همین، این دموکراسی تنها در سازمان‌های کوچک جواب می‌دهد و برای جوامع بزرگ باید از تخصص استفاده کرد؛ یعنی نوعی نخبه‌گرایی بوروکراتیک در قالب دموکراسی چندحزبی را توصیه می‌کند که بر اساس آن احزاب متعدد به وجود می‌آیند.
او معتقد است حکومت نخبگان اجتناب‌ناپذیر است ولی باید کاری کرد که این نخبگان نماینده منافع مردم باشند. جوزف شومپیتر نیز با وبر موافق بود و معتقد بود دموکراسی حکومت سیاستمدار است که دلال رای است و نه حکومت مردم و درمان این فساد را چندحزبی بودن و رقابتی شدن سیاست می‌دانست.
3. نمایندگی تک‌حزبی: که در جوامع کمونیست چون چین که به علت از بین رفتن طبقات در نظام‌های سوسیالیستی (به زعم آنان) یک حزب کافی است و نماینده همه مردم است و برای همین مردم به جای احزاب، نامزدها را انتخاب می‌کنند و نیز در نظام‌های فاشیستی که معتقد به حزب واحد هستند وجود دارد. گرچه نویسندگان فاشیست و کمونیست هر یک تلاش عجیبی که ناشی از عقده کهتری آنهاست به کار بسته‌اند که ثابت کنند مشابهتی با هم ندارند. در برخی نظام‌ها چون هند نیز حزب مسلط در واقع نوعی تک‌حزبی بودن را رقم می‌زند چون در این نظام‌ها گرچه چند حزب و نوعی رقابت وجود دارد اما عملاً یک حزب به قدری قدرتمند و مسلط است که تا سال‌ها بقیه را کنار می‌زند و همه چیز را در اختیار دارد.
حکومت فرهمندانه (کاریزماتیک)
در اندیشه وبر، دو نیروی فکری مخل ممکن است وضعیت اقتدار و سلطه سنتی به عنوان وضعیت دایمی و مستقر در زندگی انسان را به هم بزنند: یکی نیروی عقلانیت که در بوروکراسی به اوج خود می‌رسد و دیگری کاریزما. نیروی عقلانیت [حوزه آن تحت احکام عقل نیست نه ضد آن باشد] نخست نهادها و ترتیبات اجتماعی را دگرگون می‌کند و سپس در نگرش‌های فردی تغییر ایجاد می‌کند. نیروی کاریزما برعکس نخست زندگی روحی فرد را دچار دگرگونی می‌سازد و سپس در نهادهای اجتماعی تحول ایجاد می‌کند.
کاریزما نیرویی است غیرعقلانی و معجزه‌آسا که در درون جهان و حیطه غیرعقلانی زندگی اجتماعی پدید می‌آید و همانند نیروهای حاکم در آن حوزه پیش‌بینی‌ناپذیر است. به عبارت دیگر کاریزما در پاسخ به «مسئله معنا» پدید می‌آید، همچنان‌که به‌طور کلی پیدایش ایدئولوژی‌‌ها، مذاهب و عقاید از همین دیدگاه توضیح داده می‌شود. ممکن است پاسخ به مسئله معنا به وسیله یک پیامبر یا رهبر سیاسی یا گروه و جنبش اجتماعی و یا یک حزب سیاسی عرضه شود.
عمر جنبش کاریزمایی به موجب سرشت آن دراز نیست و کاریزما پس از آنکه کارهای ویژ‌ه‌ خود را در زمینه عرضه معنای جدیدی از زندگی و گردآوری پیروان انجام داد «روتینه» می‌شود، یعنی به صورت امری عادی و روزمره در می‌آید. نهادینه یا «روتینه» شدن کاریزما، در واقع به معنی سازش یافتن اندیشه‌ها و تفاسیر جدید با مقتضیات زندگی سازمانی است. در چنین فرایندی است که مسئله جانشینی پیش می‌آید و از آن طریق کاریزما به سنتی جدید تبدیل می‌گردد.
مسئله جانشینی ممکن است به یکی از شش راه‌حل شود:
1) ظهور رهبر کاریزمایی جدید؛
2) ادامه الهامات رهبر اصلی به نحوی از انحا؛
3) تعیین جانشین به وسیله رهبر اصلی؛
4) تعیین جانشین به وسیله جمعی از سرامدان جنبش؛
5) واگذاری رهبری به فرزند رهبر اصلی؛
6) جذب جنبش کاریزمایی در نهاد و سازمان. بدین‌سان جنبش کاریزمایی از درون وضعیتی سنتی پدیدار می‌شود و خود مآلاً موجب پیدایش سنت دیگری می‌گردد.
جنبش پروتستان نمونه چنین تجدید سنتی بود. کاریزما وقتی پدید می‌آید که در اثر تحولات دیگر پیکر واقعیت در جامه سنت جا نمی‌گیرد.
حکومت الیگارشی