مقاله رایگان درمورد عربستان سعودی و جنرال الکتریک

دانلود پایان نامه
البته نباید این دموکراسی ارسطو را با اصطلاح امروزی آن اشتباه کرد زیرا در زمان ما حکومت دموکراتیک به معنی حکومت مردم بر مردم به شکل خوب آن است. در زمان ما اگر شیرا‌زه حکومت دموکراسی به علت هرج و مرج و بی‌انضباطی سیاسی مردم، از هم بگسلد و تنزل کند به اصطلاح امروزی به حکومت موبوکراسی (Mobocracy) یا حکومت رجاله‌ها تبدیل می‌شود.
تقسیم ارسطویی، شکل‌های دیگر حکومت مانند سلطنت مشروطه، حکومت بسیط، حکومت فدرال، حکومت پارلمانی و بالاخره حکومت پرزیدنشیال را دربر نمی‌گیرد.
2) «ماریت» نیز حکومت را به دو نوع کلی حکومت بسیط (واحد) و حکومت فدرال (متحده) تقسیم می‌کند و بعد هر یک را به انواع ارسطویی آن.
3) در الگوی جامعه‌شناختی مارکس، روند عقلانی‌شدن مداوم جهان به‌عنوان عام‌ترین اصل، و به معنی گسترش عقلانیت نهادی یا ابزاری در حوزه زندگی خارجی یا اجتماعی است. به نظر وبر تنها حوزه‌های خاصی از زندگی به‌ویژه حوزه اقتصادی، بوروکراسی و علم، عقلانی می‌شود اما صرف‌نظر از اینها حوزه‌های دیگر زندگی انسان عمدتاً‌ غیرعقلانی هستند و یا به سخن دیگر انضباط‌ ناپذیر و پیش‌بینی‌ناپذیرند. از نظر او منشأ بسیاری از کنش‌های فردی چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی اجتماعی و سیاسی همین زندگی عاطفی است. و همین زندگی عاطفی و غیرعقلانی زمینه پیدایش جنبش‌های کاریزمایی در تاریخ را تشکیل می‌دهد. از همین‌رو وبر برخلاف مارکس بسیاری از رفتارهای اجتماعی انسان را اساساً غیرعقلانی می‌شمارد. بر این اساس، وبر چهار «نوع مثالی» کنش اجتماعی(کنش عقلانی هدفمند، کنش عقلانی مبتنی‌بر ارزش، کنش سنتی و کنش عاطفی و احساسی) را بررسی می‌کند.
از نظر وبر، در عرصه زندگی سیاسی نیز وقتی حکم بر اساس برخی سنت‌ها صورت گیرد و اتباع نیز به موجب همان سنت‌ها از حکومت اطاعت کنند، در آن صورت نوع سیاست یا سلطه یا مشروعیت «سنتی» است. وقتی رابطه حکم و اطاعت رابطه‌ای عاطفی و مبتنی‌بر ارادت شخصی باشد سیاست و سلطه «کاریزمایی» خواهد بود.
سرانجام وقتی حکم و اطاعت برحسب قوانین و هنجارهای عینی ثروت بگیرد، چنین سیاست و سلطه‌ای «برورکراتیک» و «قانونی» و مبتنی‌بر کنش عقلانی است. البته ممکن است در عمل ترکیبات گوناگونی از این سه نوع مثالی تحقق یابد. ترکیب سیاست کاریزمایی و سنتی و سیاست سنتی و بوروکارتیک ترکیب رایجی است.
4) برخی نیز تقسیم زیر را برای حکومت ذکر کرده‌اند:
أ‌. جوامع اولیه با یک ساخت سیاسی مشخص و دائم ولی شدیداً متأثر از مذهب و خویشاوندی؛
ب‌. امپراطوری‌های مبتنی‌بر دولت – شهرها؛
ت‌. امپراطوری‌های مبتنی‌بر ملت – دولت‌ها؛
ث‌. کشورهای فئودال؛
ج‌. نظام‌های دموکراتیک جدید.
در واقع چهار قسم اول، همان خرده‌اقسام حکومت سلطنتی است بنابراین، ایشان به طور کلی دو قسم (سلطنتی و دموکراتیک) را مطرح نموده‌اند و از حکومت کاریزمایی که وبر طرح نموده نیز غفلت نموده‌اند.
5) بروس کوئن معتقد است حکومت بر سه نوع است: سلطنتی، الیگارشی و دموکراسی.
‌6) چارلز رایت میلز جامعه‌شناس امریکایی با تحلیل دقیق دموکراسی به چهره جدیدی از آن می‌رسد و معتقد است در درون نظام دموکراتیک امریکا گروهی به نام «نخبگان قدرت» وجود دارند که از نظر ایشان، همه تصمیمات مهم را آنان می‌گیرند.
وی در کتاب «نخبگان قدرت» می‌گوید قدرت در آمریکا در دست عده معدودی است؛ یعنی رئیس‌جمهور و مشاوران سیاسی او، مدیران شرکت‌های عمده چون جنرال موتور و جنرال الکتریک، سران نظامی و… .
حکومت سلطنتی خود بر دو نوع است:
سلطنت مطلقه و مشروطه.
در معنای جدید کلمه، فروامانروایی بی‌مهاری که همه اختیارات در دست یک نفر باشد را سلطنت مطلقه گویند، در برابر سلطنت مشروطه. نوع اخیر به معنای نظامی است که در آن رئیس کشور پادشاه است، اما پادشاهی که در عین داشتن نقش‌های مهم رسمی و تشریفاتی، تنها در موارد محدود و معین نقشی در حکومت دارد؛ مثلاً، در گزینش نخست‌وزیر.
حکومت سلطنتی مطلقه را رهبری آمرانه (Authoritarian Leadership) است: که در آن «همه تصمیمات را شخصاً می‌گیرد و به دیگران دستور می‌دهد که فقط تصمیماتش را اجرا کنند.
رئیس کشور در این حکومت‌ها عناوینی چون پادشاه، قیصر، تزار، خاقان و شاهنشاه دارد. این عنوان معنای خاص نمادی دارد.
حکومت عربستان سعودی، حکومت مراکش و حکومت اردن، از جمله حکومت‌های سلطنتی به شمار می‌روند که شاه (ملک) درباره سرنوشت کشور تصمیم می‌گیرد.