مقاله رایگان درمورد عاقبت اندیشی و جامعه اسلامی

دانلود پایان نامه
در بحث وصیت می‌نویسد اگر وصی در پذیرش یا ردّ عنوان وصایت، تعلّل ورزد و ورثه را بلاتکلیف گذارد، به طوری که نتوانند در اموال مورّث تصرف نمایند، حاکم او را مجبور می‌کند تا وصایت را بپذیرد یا رد کند و آنان را از بلاتکلیفی برهاند.
در بحث قسمت و تعیین حق شرکاء و وظیفه امام نیز می‌نویسد:
در روزگار غیبت نیز حاکم شرعی در صورت نیاز به چنین کاری اقدام می‌کند.
شرط اعلمیت در رهبر
سید یزدی، در بحث اجتهاد و تقلید در مسأله در این باره می‌نویسد:
«لایعتبر الاعلمیه فی ما امره راجع الی المجتهد الا فی التقلید و امّا الولایه علی الایتام و المجانین و الاوقاف التی لامتولی لها، و الوصایا التی لاوصی لها و نحو ذلک، فلا یعتبر الاعلمیه».
از اموری که به مجتهد مربوط می‌شود، فقط برای تقلید، اعلمیت، شرط است؛ ولی در ولایت مجتهد بر ایتام، مجانین، اوقاف بدون متولی، وصایای بدون وصی و مانند آن اعلمیت شرط نیست.
فقهای قرن اخیر، عموما این فتوا را پذیرفته و بدون نقد و اعتراض، از آن گذشته‌اند.
سید یزدی، در بحث اجتهاد و تقلید، اعلمیت را به آشنایی بیش تر با قواعد و مدارک فقهی مسأله و اطلاع به اشباه و نظایر مسأله و آگاهی کامل تر به روایات و درک بهتر آن تفسیر کرده است. ولی بدون تردید، اعلمیت در فقیهی که می‌خواهد رهبری و ولایت جامعه را بر عهده بگیرد، معنی و مفهومی دیگر خواهد داشت. تنها آشنایی با قواعد و مدارک فقهی و… کافی نیست؛ زیرا در رهبری، افزون بر آگاهی عمیق و اجتهادی از قوانین، احاطه بر مسائل سیاسی داخلی و خارجی، ترفندها و دشمنیها و شناخت دوست و دشمن، تشخیص درست مصالح و مفاسد رویدادها و مسائل مربوط به عزت و استقلال کشور و در کل، آگاه ترین فرد درباره دستورات خدا درباره زمامداری و حکومت است؛ از این روی، می‌توان گفت که شرط اعلمیت در رهبری دارای دو بعد است:
الف. اعلمیت در فهم دین.
ب. اعلمیت در تشخیص موضوعات و شناخت حوادث.
در روایات و فتاوی فقها نیز، به این شرط اشاره شده است از باب نمونه علی )ع( می‌فرماید:
«انّ احقّ الناس بهذا الامر علیه اقواهم علیه واعلمهم بامر الله فیه، فان شغب شاغب استعتب فان ابی، قوتل».
شایسته‌ترین فرد برای حکومت، کسی است که درباره اداره امر امت، تواناتر و نیز داناترین مردم از دستورات خدا درباره زمامداری و حکومت باشد. اگر شخصی فتنه انگیزی کند او را به بازگشت به حق دعوت کند و اگر نپذیرفت با او به جنگ بپردازد.
واژه «اقوی» بر کسی صادق است که همه شایستگی‌های جسمی و روحی را داشته باشد؛ یعنی افزون بر نیروی بدنی در بینش سیاسی مدیریت عاقبت اندیشی از دیگران برتر باشد.
جمله: «اعلم بامر الله» بر کسی صادق است که از دستورات خدا در باره حکومت و اداره امت آگاه‌تر باشد. صلاحیت علمی و اخلاقی شرط لازم، نه کافی: در رهبری جامعه اسلامی، اجتهاد و عدالت دو شرط بنیادین شمرده می‌شوند، ولی این به معنای نادیده گرفتن شرایط لازم دیگر نیست.
برخی پنداشته‌اند که فقاهت و ولایت، تفکیک ناپذیرند و در نتیجه، هرکه از نظر علمی به مرتبه فقاهت رسید، به عنوان زمامدار و ولی امر مسلمانان، می‌تواند مطرح باشد.
این پندار از آنجا ناشی شده که از یک سو جایگاه و نقش رهبری اجتماعی، مورد غفلت قرار گرفته و از سوی دیگر، به روایاتی که در متون اسلامی شرایط رهبری را تبیین کرده‌اند، توجه نشده است.
استاد شهید مرتضی مطهری، در این باره می‌نویسد:
«مطلبی که مسخره است و از بی‌خبری مردم حکایت می‌کند، این است که هرکس مدتی فقه و اصول خواند و اطلاعات محدودی در این زمینه کسب کرد و رساله‌ای نوشت، فوراً مریدها می‌نویسند: رهبر عالی قدر مذهب تشیع. به همین دلیل، مسأله مرجع به جای رهبر، یکی از اساسی ترین مشکلات جهان شیعه است. نیروهای شیعه را همین نقطه جمود، جامد کرده که جامعه ما که مراجع را، که حد اکثر صلاح آنها، صلاحیت در ابلاغ فقه است، به جای رهبر می‌گیرند…».
قدما و متأخرین از فقها، ولایت را شایسته فقیهی می‌دانند که دارای رأی، عقل و فضل باشد. به عنوان نمونه شیخ مفید می‌نویسد:
«کان لفقها ء اهل الحق العدول من ذوی الرای والعقل و الفضل ان یتولوا ما تولاه السلطان».