مقاله رایگان درمورد دولت اسلامی و حکومت قانون

دانلود پایان نامه
سرداب خانه میرزا هم محل مطالعه‌ام بود و هم محل استراحتم و در ماه رمضان سحری را نیز در آنجا می‌خوردم امّا برای افطار به خانه میرزا باز نمی‌گشتم، بلکه به علت گرمای طاقت فرسای هوا، به سوی فرات رفته، آب مفصلی می‌خوردم و شنا می‌کردم.
شیخ عبدالکریم دوازده سال در سامرّا به تحصیل پرداخت و در این مدت از درس‌های فقیهانی چون آیت‌ الله سید محمد فشارکی و آیت‌ الله شیخ فضل‌ الله نوری سود برد.
شیخ عبدالکریم پس از رحلت میرزای شیرازی، به نجف و پس از مدت کوتاهی از آنجا به کربلا رفت. اینجا بود که او لقب حائری را برای خود برگزید. (حائر در لغت به گودالی گفته می‌شود که در آنجا آب جمع می‌شود. زمین کربلا را حائر می‌خوانند.
آیت‌الله حائری در این مدّت دو درس عمده خارج اصول و فقه آموزش می‌داد و باقی اوقاتش را در اختیار طلاب قرار داد و علاوه بر اینها، چون آیت‌الله میرزا محمد تقی شیرازی مرجع تقلید شیعه احتیاطات خود را به ایشان ارجاع داده بود، پاسخگویی به مسائل دینی مردم را نیز بر عهده گرفت.
حائری در ۱۲۹۳ خورشیدی هنگامی که دامنه آشوب‌های ضد انگلیس در بین‌النهرین به شهر کربلا نیز کشیده شده به دعوت مردم سلطان آباد به ایران بازگشت و تا سال ۱۳۰۱ خورشیدی که به قم رفت در حوزه علمیه اراک بود. آیت‌الله حائری به مدّت هشت سال در این حوزه تدریس کرد و در کنار مسؤولیت مرجعیت از پرورش استعدادهای طلاب جوان نیز غافل نبود.
نوه عبدالکریم حائری در این‌باره می‌گوید: جارچی فلکزده‌ای که قصد داشت از قرآن‌سوزی در آتش‌سوزی مسجد جلوگیری کند، به قرآن‌سوزی و بهایی بودن متهم می‌شود. حکومت اعدام او منوط به دریافت حکم از سوی علمای شهر می‌کنند. مجلس بزرگی از علمای شهر جمع می‌شوند و اولین روحانی حکم مجازات را امضا می‌کند و سپس روحانیان دیگر تا زمانی که نوبت به حاج شیخ عبدالکریم برسد. او اما از امضا خودداری می‌کند و می‌گوید صدور این حکم حجت شرعی ندارد. این احتیاط پرهیزکارانه شیخ با طعنه مواجه می‌شود که «حاج شیخ هم بعله…» حاج شیخ دلش می‌گیرد و از اراک قصد زیارت مشهد می‌کند و سر راه از قم می‌گذرد. در قم به او اصرار می‌کنند که در شهر بماند و حوزه قم را احیا کند. شیخ پیشنهاد را رد می‌کند اما در بازگشت از مشهد علمای قم بار دیگر این پیشنهاد را تکرار می‌کنند و به یاد حاج شیخ می‌آورند روایات منصوب به امام زمان را که در آخرالزمان علم از قم طلوع می‌کند و به شیخ وعده یاری می‌دهند. و سرانجام شیخ عبدالکریم حائری در قم می‌ماند و حوزه آن را احیا می‌کند.
اوایل بهار ۱۳۰۱ خورشیدی پس از دو ماه اقامت آیت‌الله حائری در شهر قم، در منزل آیت‌الله پایین شهری (آیت‌الله شیخ مهدی حکمی‌زاده)، جلسه‌ای از طرف علما، بازاریان و کسبه تهران تشکیل شد که فقهای قم چون آیت‌الله بافقی ، آیت‌الله کبیر و آیت‌الله فیض در آن شرکت داشتند. در این جلسه علما قبول این امر مهم را به آیت‌الله حائری اصرار کردند و نیز بسیاری از بازاریان و کسبه در تأمین مالی دانشگاه دینی اعلام آمادگی نمودند. آیت‌الله حائری ابتدا بر این عقیده بود که بزرگان قم خود این کار را انجام دهند. امّا چون اصرار بی حد علما را مشاهده کرد و تکلیف را بر عهده خود ثابت دید این نکته را بیان فرمود:
استخاره خواهیم کرد آیا صلاح است در قم مانده، به فضلا و محصلین دانشگاه دینی اراک که انتظار بازگشت مرا دارند، بنویسم به قم بیایند یا نه؟
وی صبح روز بعد، پس از آنکه نماز صبح را به پایان رساند در حرم حضرت معصومه به دعا و نیایش ایستاد و به قرآن روی آورد. شایع شده که آیت‌الله حائری به قرآن استخاره ‎کرد و آیه‎ مناسب حالش «… وَ أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ» خط مشی آینده او را ترسیم نمود و آیت‌الله حائری را مصمّم ساخت دانشگاه دینی قم را سامان داده، شاگردان خود را از اراک به این شهر فرا خواند. با اقامت گزیدن آیه‌الله حائری در قم بنیان حوزه علمیه قم نیز نهاده شد و بتدریج رشد کرد و در ردیف بزرگ‌ترین دانشگاه‌های دینی جهان تشیع در آمد.
اساسی‌ترین گام آیت‌الله حائری پس از تأسیس حوزه قم تعمیر مدارس دینی و تغییر روش آموزشی، توجه دادن محصلان علوم دینی به ژرف نگری در درس و بحث علمی، و گزینش هیأت ممتحنه برای گرفتن امتحان از دروس حوزوی بود.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   منبع مقاله درباره رابطه گرایی و تکلیف گرایی

بخش پنجم:
ولایت فقیه در قرن 15

فصل اول: دیدگاه امام خمینی (1320هـ ق ـ 1409هـ ق):
ایشان از جمله اندیشمندانی است که منشأ حاکمیت حاکم را الهی دانسته و مشروعیت حکومت را در این راستا توجیه می‌کند. وی حاکمیت را منحصر در خدا دانسته و می‌گوید: «کسی جز خدا حق حاکمیت بر کسی را ندارد، حق قانونگذاری ندارد؛ به حکم عقل، خدا باید برای مردم حکومت تشکیل دهد وقانون وضع کند. اما قانون همان قوانین اسلام است که وضع کرده و پس از این اثبات می‌کنیم که این قانون برای همه و همیشه است».
وی مشروعیت هر قانون و مجری حکومتی را در انتساب به خداوند دانسته وتصریح می‌کند: «حاکمیت اسلامی حکومت قانون است. حاکمیت منحصر به خداست و قانون و فرمان و حکم خداست. قانون اسلام با فرمان خدا بر همه افراد و بر دولت اسلامی حکومت تام دارد. همه افراد از رسول اکرم گرفته تا خلفای آن حضرت و همه افراد تا ابد باید تابع قانون باشند. اگر رسول اکرم خلافت را عهده دار شد به امر خدا بود. خدای تبارک و تعالی آن حضرت راخلیفه قرار داده است. بعد از آن هم خدای متعال از راه وحی رسول اکرم(ص) را الزام کرد که فوراً وسط بیابان امر خلافت را ابلاغ کند».
پس تنها حاکم الهی است که حکومتش بر جامعه مشروع است و غیر از او هر که باشد، امام او راطاغوت معرفی می‌نماید. از آنجا که وی ولایت فقیه را نیز در راستای ولایت خدا و پیغمبر و امام می‌دانند و در ادامه به آن خواهیم پرداخت، می‌گوید:
«ولایت فقیه در کار نباشد طاغوت است. اگر به امر خدا نباشد، رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد، غیر مشروع است. وقتی غیر مشروع شد طاغوت است».
ادله ولایت فقیه:
از نظر امام خمینی ولایت بر جامعه مسلمین امری است که هم عقل ما را به آن رهنمون می‌کند و هم تصریحات فراوانی از شرع بر آن رسیده است. ایشان معتقد است: «عقل و نقل با هم متحدند در اینکه والی باید عالم به قوانین و عادل در میان مردم و در اجرای احکام باشد. بنابراین امر حکومت به عهده فقیه عادل نهاده می‌شود و هم اوست که صلاحیت ولایت مسلمین را دارد».
ایشان در توضیح دلیل این امر می‌فرماید: «فما هو دلیل الامامه بعینه دلیل علی لزوم الحکومه بعد غیبت ولی الامر(ع)» آنچه دلیل امامت است خود آن، دلیل لزوم حکومت بعد از غیبت ولی امر(ع) می‌باشد. البته وی به بداهت ولایت فقیه نیز تصریح می‌کند: «فولایه الفقیه ـ بعد تصور اطراف القضیه ـ لیست امراً نظریاً یحتاج الی البرهان». به این معنا که هرکس عقاید و احکام اسلامی را ـ حتی اجمالاً ـ دریافته باشد چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور آورد، بی‌درنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت. گرچه چنان که دیدیم، علی رغم اینکه آن را از بدیهیات می‌دانند به دلایل عقلی آن نیز اشاره کردند.