مقاله رایگان درمورد دبیر و و کلمات

دانلود پایان نامه
ولاء بر وزن سماء به معناى ملک و محبت و نصرت و قرب و قرابت آید.
ولاءه با فتحه مصدر است، به معناى قرابت و جمع آن ولایات است.
ولى بر وزن غنى، بارانى است که بعد از باران مى‏ریزد، و یا بارانى است که بعد از اولین باران فصل بهار مى‏ریزد، جمع آن اولیه و منسوب به آن را ولوى گویند، و نیز به معناى محب و صدیق و نصیر آمده است و جمع آن اولیاء مى‏باشد.
در «مصباح‏» چنین آمده: «ولى بر وزن فعیل به معناى فاعل است از ماده ولیه، یعنى قیام به آن امر نمود».
ابن فارس گوید: کل من ولى امر احد فهو ولیه، یعنى هرکس متولى و متکفل انجام کار کسى شود، او ولى او خواهد بود. و نیز ولى به معناى مفعول در حق مطیع وارد شده است. بنابراین گفته مى‏شود: المؤمن ولى الله.
خداوند می‌فرماید:
«هُنَالِکَ الْوَلاَیَهُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَوَاباً وَخَیْرٌ عُقْباً».
«آنجا ولایت اختصاص به خداوند دارد که اوست‏حق، و اوست پاداش و مزد اختیار شده، و اوست عاقبت اختیار شده و پسندیده‏».
واژه ولایه با فتحه است، به معناى ربوبیت، یعنى در آن روز همگى در تحت ولایت خدا درمى‏آیند، و به او ایمان مى‏آورند، و از آنچه در دنیا پرستیده‏اند بیزارى مى‏جویند.
گفتار کمیت شاعر درباره حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام:
و نعم ولى الامر بعد ولیه و منتجع التقوى و نعم المقرب
«امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام خوب سلطان و کفیل امر امت بعد از سلطان و کفیل اولش رسول الله بوده است، و خوب دلیل و راهنماى تقوى و سداد در بیابان خشک و بیدآء جهالت، و خوب نزدیک کننده امت‏ به خداوند متعال است‏».
در «تاج العروس‏» آمده: ولى معانى بسیارى دارد بعضى از آنها محب است، و آن ضد دشمن است، و آن اسم است از ماده والاه یعنى او را دوست داشت، و بعضى از آنها صدیق است، و بعضى نصیر است از ماده والاه یعنى یارى کرد او را.
و ابن اثیر گفته است: مثل آنکه ولایت، دلالت‏بر تدبیر در امور، و قدرت بر آنها، و بجا آوردن آنها را دارد، و هنگامی که این معانى سه گانه (تدبیر و قدرت و فعل) با یکدیگر مجتمع نشوند، اطلاق لفظ والى در آنجا آزاد و رها نیست.
راغب اصفهانى در «مفردات‏» گوید: الولاء و التوالى ان یحصل شیئان فصاعدا حصولا لیس بینهما ما لیس منهما.
«ولاء و توالى به معناى آن است که: دو چیز و یا بیشتر از آن طورى قرار گیرند و واقع شوند که بین آن دو چیز غیر از آنچه از خود آن دو چیز است نبوده باشد.
ـ ولایت در اصطلاح:
ریشه واژه «ولىّ»، ولایت است. اصل این ماده بر قرب و نزدیکى دلالت مى‌کند؛ یعنى میان دو چیز به گونه‌اى نزدیکى برقرار است که چیز دیگرى میان آنها فاصله نیست.
ابن فارس مى‌گوید: «واو، لام و یا (ولى) بر قرب و نزدیکى دلالت مى‌کند و واژه ولىّ به معناى قرب و نزدیکى است، و کلمه مولى نیز از همین باب است. و بر معتِق، معتَق، صاحب، حلیف، ابن عم، ناصر و جار اطلاق مى‌شود که ریشه همه آنها «ولى» به معناى قرب است».
با توجه به حالات اولیه انسان در کاربرد الفاظ و اینکه معمولا کلمات را در آغاز براى بیان معانى مربوط به محسوسات به کار مى‌برد، مى‌توان گفت:
واژه ولایت در آغاز براى قرب و نزدیکى خاص در محسوسات (قرب حسى) به کار رفته است، آن گاه براى قرب معنوى استعاره آورده شده است.
بر این اساس هر گاه این واژه در امور معنوى به کار رود بر نوعى از نسبت قرابت دلالت مى‌کند و لازمه آن این است که ولىّ نسبت به آنچه بر آن ولایت دارد، داراى حقى است که دیگرى ندارد و مى‌تواند تصرّفاتى را بنماید که دیگرى جز به اذن او نمى‌تواند؛ مثلا ولىّ میّت مى‌تواند در اموال او تصرف کند، این ولایت او ناشى از حقّ وراثت است.