مقاله رایگان درمورد جامعه اسلامی و تئوری انتخاب

دانلود پایان نامه
5. بنابراین، تعیین ولیّ فقیه به عنوان حاکم جامعه اسلامی در عصر غیبت از باب لطف بر خداوند واجب است.
آیت الله جوادی در این مورد می‌فرماید:
(اولاً مقتضای صنف اول از ادله، که عقلی محض بود، همانا این است که ولایت فقیه به عنوان تداوم امامت معصوم(ع) می‌باشد؛ یعنی هم آفرینش و ایجاد تکوینی فقیهان واجد شرایط در عصر غیبت به مقتضای حکمت الهی بر مبنای حکیمان یا قاعده لطف متکلمان واجب است منتها به نحو (وجوب عن الله) نه (وجوب علی الله) و هم دستور و نصب تشریعی آنان برابر همین تعبیرهای یاد شده لازم می‌باشد.)
6. اگر ضرورت تعیین ولیّ فقیه را از باب لطف، واجب بدانیم در این صورت مسأله ولایت فقیه مسأله‌ای کلامی خواهد بود.
اشکال بر کلامی بودن ولایت فقیه: بر مبنای تعیین فقیه از باب لطف، اشکالاتی شده که بعضی از آنها را بیان می‌کنیم.
اشکال اول: بعضی در مقام مناقشه به بیان فوق گفته‌اند:
(قاعده لطف یا مقتضای حکمت تنها در موردی تطبیق می‌شود که مورد، منحصر به فرد باشد. به عبارت فنی، با فوت آن، غرض فوت شود. ولایت فقیه بر مردم، زمانی براساس این برهان عقلی اثبات می‌شود که انتظام دنیای مردم بر مبنای دین جز با ولایت انتصابی فقیه بر مردم سامان نیابد… و تنها در صورتی از باب لطف بر خداوند واجب است که ولایت انتصابی فقیه، راه منحصر به فرد اقامه دین در جامعه برپایی حکومت دینی باشد. اما اگر برای انتظام دینی و دنیایی مردم و اقامه دین در جامعه راه‌های بدیل به دست آوردیم، این برهان مخدوش می‌شود؛ به عنوان مثال حکومت دینی با انتخاب فقیه از سوی مردم یا انتخاب مؤمن کاردان از سوی مردم با نظارت فقیه نیز قابل اقامه است).
بنابراین دیگر تعیین فقیه از باب لطف واجب نمی‌شود.
پاسخ: این اشکال از جنبه‌های زیر قابل نقد است.
1. قاعده لطف و حکمت الهی ایجاب می‌کند که تحصیل تأمین غرض، به بهترین شکل ممکن صورت گیرد. منظور از فوت غرض در بحث ما این نیست که غرض به طور کلی از بین رود بلکه اگر به نحو مطلوب نیز غرض تأمین نشود باز غرض واقعی حاصل نشده است. به علاوه در تحصیل غرض همیشه بهترین راه را گزینش می‌کنند، اگرچه راه‌های بدیل باشد؛ مثلاً در مورد بحث ما: انتخاب مؤمن کاردان از طرف مردم با نظارت فقیه به نوعی غرض را تأمین می‌کند، اما حتی بانیان این نظر مانند آیت الله نائینی در عصر مشروطیت این فرض را به عنوان بدل حیلوله پذیرفته‌اند همچنان که خود تصریح کرده‌اند که:
(در این عصر که دست امت از دامان عصمت کوتاه و مقام ولایت و نیابت نواب عام در اقامه وظایف مذکوره هم مغضوب و انتزاعش غیر مقدور است، آیا ارجاعش از نحو اولی که ظلم زائد و غصب اندر غصب است، به نحوه ثانیه و تحدید استیلای جوری به قدر ممکن، واجب نیست.)
بنابراین به نظر می‌رسد لطف واقعی (در عصر غیبت) در تعیین ولیّ فقیه جامع شرایط برای اداره جامعه اسلامی است.
2. از آنجا که رهبری و زعامت سیاسی فقیه، ادامه و استمرار رهبری و زعامت امام معصوم(ع) است که رهبری معنوی مردم را نیز بر عهده دارد، باید بین رهبری جامعه اسلامی و رهبری امام معصوم(ع) سنخیت وجود داشته باشد. بنابراین باید کسی زمام امور را دست بگیرد که شبیه ترین فرد به معصومین باشد و آن، کسی جز ولیّ فقیه جامع شرایط نیست.
3. اگر آن گونه که مستشکل می‌گوید: مهم در قاعده لطف این است که دین اقامه شود و دنیای مردم تأمین، آیا با این بیان حتی در عصر حضور می‌توان ولایت امام معصوم را با قاعده لطف اثبات کرد؟ زیرا ممکن است کسی بگوید در آن زمان نیز خلیفه کاردان می‌توانست وظیفه اقامه دین و تأمین دنیای مردم را انجام دهد، هرچند در سطح پایین‌تر، در حالی که مهم در قاعده لطف این است که لطف واقعی حاصل شود نه غرض جزئی، علی رغم تصور مستشکل. به علاوه مسأله امامت و رهبری جامعه اسلامی لطفی است در تکلیف عقلی؛ یعنی هرچند عقل وجود رهبری و حکومت را برای جوامع ضروری می‌داند، خداوند نیز با نص یا وصف، افرادی را تعیین می‌کند تا بندگان بهتر به خداوند نزدیک و از مفاسد دور شوند.
4. دلیل عقلی، تخصیص بردار نیست
ملازمات عقلی خود را ثابت می‌کند، بنابراین اگر ضرورت وجود رهبری را در عصر غیبت از باب قاعده لطف ثابت کردیم ضرورت رهبریِ کسی ثابت می‌شود که شبیه ترین فرد به امام معصوم است با تمامی اختیاراتی که معصوم(ع) در اداره جامعه اسلامی دارد و این، لازمه لطف کامل و شایسته مقام الهی و برازنده شخصیت خدایی است و آن شخص نیز ولیّ فقیه جامع شرایط است.
اشکال دوم. بعضی تصور کرده‌اند اگر ولایت فقیه را مسأله‌ای کلامی بدانیم جزء اصول دین و مسائل اعتقادی قرار می‌گیرد و اعتقاد به آن لازم است همان گونه که اعتقاد به نبوت و امامت لازم است بعد اعتراض کرده‌اند که:
(آیین کشورداری نه جزئی از اجزای نبوت است و نه در ماهیت امامت…)
پاسخ: خلاف زعم اینان؛ این گونه نیست که هر مسأله‌ای کلامی شد جزء اصول دین قرار گیرد، زیرا مسائل زیادی هستند که از فروع یک مسأله کلامی‌اند ولی اعتقاد به آنها نیز لازم نیست مانند فروع معاد و عصمت ائمه(ع)… و مسأله مورد بحث ما که از فروع امامت است.
اشکال سوم. برخی طرح ولایت فقیه را به عنوان یک مسأله کلامی مربوط به یکی ـ دو دهه اخیر می‌دانند، و در این مورد گفته‌اند:
(تا ده سال پیش ولایت فقیه از فروع فقهی شمرده می‌شد اما در دهه اخیر دو قول متفاوت، با رأی اتفاقی گذشته ابراز شده است
مسأله امامت و ولایت سیاسی بعد از پیامبر(ص) یکی از موضوعات بحث برانگیز و محور اصلی نزاع دو مذهب شیعه و سنی بوده است: اهل سنت معتقدند که نصوص دینی از امر حکومت بعد از نبی اکرم(ص) ساکت است و سخن روشنی درباره نظام حکومتی و شرایط والی مسلمین و کیفیت انتخاب او بیان ننموده، از این رو آنان در تعیین نظام سیاسی مسلمین بعد از رسول الله(ص) به دنبال تئوری انتخاب رفته و (نظام خلافت) را برای اداره جامعه اسلامی برگزیدند.