مقاله رایگان درمورد امر به معروف و نهی از منکر و امام زمان (عج)

دانلود پایان نامه
مجلسی از جمله شرایط قاضی، اجتهاد و افضلیت او در تمام خصال و صفاتی می‌داند که در مقبوله ذکر شده است؛ از قبیل فقاهت، عدالت، وثاقت، ورع و تقوا.
بنابراین، از شرح و تفسیر مجلسی بر مقبوله عمربن حنظله در خصوص ولایت فقیه به صراحت استفاده می‌شود که تنها نیابت فقیه از امام علیه السلام در تصدی منصب قضاوت است و در امور غیر قضایی که لازمه ولایت مطلقه فقیه در عصر غیبت است چنین نیابتی ندارد.
وی در ادامه شرح مقبوله عمربن حنظله، از یکی از علما ـ که به «بعض الافاضل» تعبیر کرده ـ شرحی را درباره ولایت و نیابت فقیه از امام علیه السلام که مستفاد از این روایت است نقل کرده و در خاتمه آن، بیان او را متین دانسته است، گرچه به نظر مجلسی بسیاری از مطالب آن خالی از اشکال نیست.
از نظر مجلسی ریاست طلبی در دین اسلام، به طور مطلق، ناپسند و خصلتی مذموم معرفی نشده است، بلکه ریاست مذموم، ریاست بر اساس ظلم و جور و باطل و نیز ریاستی که فی نفسه مطلوب انسان باشد؛ اما ریاستی که برای اجرای اوامر خداوند و هدایت بندگان او و نیز به منظور اقامه امر به معروف و نهی از منکر باشد، ریاست ممدوح و مشروع به حساب می‌آید.
همچنین او لفظ «والی» را بر فقها نیز اطلاق کرده است؛ در شرح این سخن امام علی علیه السلام «و لاتختانوا ولاتکم» ، در معنای «ولات» می‌نویسد:
والولاه جمع الولی والمراد بهم الائمه، او الاعم منهم ومن المنصوبین من قبلهم، خصوصاً بل عموما؛
مراد از کلمه ولات، ائمه معصومین علیهم السلام یا اعم از ایشان و منصوبین از جانب آنها به نصب خاص بلکه به نصب عام هستند.
روشن است که مقصود وی از «نصب عام» ، ولایت عامه فقهای شیعه در عصر غیبت است.
این عبارت مجلسی صریح در جواز تصدی امارت و ولایت از سوی فقیهان جامع الشرایط در زمان غیبت امام علیه السلام است. با این توضیح می‌توان دیدگاه تأییدآمیز علامه مجلسی درباره جواز و حتی رجحان تشکیل حکومت اسلامی و تصدی ریاست دنیوی توسط فقیه عادل در عصر غیبت را به دست آورد؛ به تعبیر دیگر، در صورت فراهم آمدن شرایط مناسب برای استقرار حکومت شیعی، ریاست عالم عادل نسبت به دیگران که فاقد شرط علم و عدالت و شجاعت و تدبیر در امور سیاسی هستند، اولویت و ارجحیت دارد؛ این مطلب از نظر عقلی و عقلا امری خدشه ناپذیر است.
لیکن این نکته را هم باید در نظر داشت که مجلسی در زمان تقیه، اقدام قهرآمیز و نظامی را برای خارج ساختن حکومت و قدرت سیاسی از دست غیرشیعیان یا حاکمان جور و دست یافتن شیعیان به آن را توصیه نمی‌کند، همان طور که سیره فقهای بزرگ شیعه نیز بر همین بوده است، زیرا مجلسی از جمله کسانی است که بر اساس مفاد روایات، زمان و حال ائمه علیهم السلام بعد از امام حسین تا ظهور امام زمان (عج) را، حال ترک قتال و تقیه معرفی کرده است؛ البته ایشان ترک قتال با دشمنان دین و نیز تقیه در برابر مخالفان را مشروط بر این می‌داند که تقیه شیعیان در عصر غیبت منجر به فساد، بطلان و اضمحلال دین نگردد؛ بنابراین مبارزه با حکام جور در صورتی که دین در معرض تهدید باشد، از نظر وی امری لازم و واجب است.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   پایان نامه ارشد رایگان درمورد تجارب موفقیت آمیز و برنامه اول توسعه

فصل سوم: دیدگاه شیخ یوسف بحرانی (1107هـ ق ـ 1187هـ ق):
شیخ یوسف بحرانى، مشهور به صاحب الحدائق از اخباریین متعادل و غیر متعصب است. وى، آخرین شخصیّت اخبارى است که حلقه تدریس او در کربلا، مورد توجه بوده است.
شیخ یوسف بحرانى، از جهت فتاواى غریب و نادر، شهرت دارد. یکى از نظریه هاى غریب او را باید نظریه اش در ولایت امور حسبیه دانست. از نظر او، دلیلى براختصاص ولایت براموال غُیّب و قُصّر و مانند آن به امام معصوم(ع) یا فقیه جامع الشرائط، وجود ندارد. ولایت امور حسبیه، مربوط به تمامى مؤمنان است:
«فلیس فی الأخبار ما یدلّ على اختصاصه (ولایت برطفل و غایب و مانند آن) بالإمام أوْ الفقیه الجامع للشرائط».
شیخ یوسف بحرانى، نخستین عالم شیعه از زمان شیخ مفید به بعد است که صریحاً، به چالش با نظریه ولایت فقیه، پرداخته است. وى، از کسانى است که در کتاب الدرر النجفیه، به طور مفصّل، به مقبوله عمربن حنظله و برخى دیگر از ادلّه ولایت فقه مانند مشهوره ابى خدیجه و توقیع شریف و روایت «اللهم ارحم خلفائی» مى‌پردازد.
اگرچه او، از این روایات، نیابت را، حتّى نسبت به حال حضور هم استفاده مى‌کند، ولى حدّاکثرِ دلالت آنها را بر دو موضوع مى‌داند:
یکى نیابت در رفع مرافعه و خصومات
دیگری نیابت در افتاء.
او نیابت در امور حسبیه یا نیابت در پرداخت سهم امام(ع) را نمى‌پذیرد، اگرچه معتقد است که این فتوا، خلاف نظریه اصحاب است.
دوره اى که تفکّر اخباریّه، اندیشه رایج حوزه ها بود، عالمانى را مى‌یابیم که در مسلک اخباریه داخل نشدند و به حمایت از اجتهاد، همت گذاشتند، فقیهان بزرگى مانند سلطان العلماء (متوفاى 1064ق) و حسین خوانسارى (متوفاى 1098ق) و آقاجمال خوانسارى (متوفاى 1125ق) و فاضل هندى (1062 – 1137) و محمدباقر سبزوارى (1018 – 1090).