مقاله درمورد نهج البلاغه و صراط مستقیم

دانلود پایان نامه

نهج البلاغه، خطبه ی اوّل.
همان.
عنصر المعالی در باب یگانگی خدا می نویسد: «اگر حقیقت توحید خواهی بدان که هر چه در تو محالست در ربوبیّت صدقست چون یکی ای که هر که یکی را به حقیقت بدانست از شرک بری گشت،
یکی بر حقیقت خداست عزّوجلّ و جز او همه دو اند. هر چه به صفت دو گردد یا به ترکیب دو بود چون جسم یا به ترتیب چون عدد و یا به جمع دو بود چون صفات و یا به صفت دو بود چون جسم یا به اتصال دو بود چون طبع و صورت یا در مقابله چیزی دو بود چون جوهر[ و عروض] یا به تولّد دو بود چون هیولی و عنصر یا از روی عدد دو بود چون مکان یا از روی مدد دو بود چون زمان یا از روی حد دو بود چون گمان و نشان و یا از روی قبول چیزی دو بود چون خاصیّت و بیش و کم بود چون مسکوک و با هستی و نیستی جزو بود چون ضدّ و فرق و هر چه نشان دوی دارد جز از خدای»1. حضرت امیر (ع) در در ذیل دین و معرفه الله می فرماید: «أَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُهُ وَ کَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِیقُ بِهِ وَ کَمَالُ التَّصْدِیقِ بِهِ تَوْحِیدُهُ وَ کَمَالُ تَوْحِیدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ کَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَهِ کُلِّ صِفَهٍ أَنَّهَا غَیْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَهِ کُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَیْرُ الصِّفَهِ َمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَیْهِ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَیْهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ».2
سرلوحه دین شناختن اوست، و درست شناختن او، باور داشتن او و درست باور داشتن او، یگانه انگاشتن او، و یگانه انگاشتن، او را به سزا اطاعت نمودن و به سزا طاعت نمودن او، صفت ها را از او زدودن، چه هر صفتى گواه است که با موصوف دو تاست و هر موصوف نشان دهد که از صفت گواه است که با موصوف دوتاست و هر موصوف نشان دهد که از صفت جداست، پس هر که پاک خداى را با صفتى همراه داند او را با قرینى پیوسته، و آن که با قرینش پیوندد، دوتایش دانسته و آن که دوتایش خواند، جزء جزءاش داند و آن که او را جزء جزء داند، او را نداند و آن که او را نداند در جهتش نشاند، و آن که در جهتش نشاند، محدودش انگارد و آن که محدودش انگارد، معدودش شمارد».
عنصر المعالی در موضوع نیاز مردم به راهنما و عنایت حضرت حق در ارسال پیامبر(ص) برای مردم می نویسد: «… چون مردم پدید کرد و تمامی نعمت به مردم بود و مردم را لابد بود از سیاست و ترتیب و ترتیب و سیاست بی رهنمای خام بود که هر روزی خوارَه که روزی بی ترتیب و عدل خورد سپاس روزی دهنده [ نداند و این عیب روزی دهنده] را بود که روزی بی دانشان و ناسپاسان را دهد و
______________________
قابوس بن وشمگیر، عنصر المعالی، قابوس نامه، ص11.
نهج البلاغه، خطبه ی اوّل.
چون روزی ده بی عیب بود روزی خوار را بی دانش نگذاشت چنان که اندر کتاب خویش یاد کرد: «وَ فىِ السَّمَاءِ رِزْقُکمُ‏ْ وَ مَا تُوعَدُون».3‏و روزى شما و آنچه وعده داده مى‏شوید در آسمان است. ‏در میان مردمان پیغامبران فرستاد تا ره داد و دانش و ترتیب روزی خوردن و شکر روزی ده گزاردن به مردم آموختند».2
حضرت امیر(ع) در این باره فرموده اند: « فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَهُ لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ بِالتَّبْلِیغِ وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ یُرُوهُمْ آیَاتِ الْمَقْدِرَهِ».3 پس هر چند گاه پیامبرانى فرستاد و به وسیله آنان به بندگان هشدار داد تا حقّ میثاق الست بگزارند و نعمت فراموش کرده را به یادشان آرند. با حجّت و تبلیغ، چراغ معرفتشان را بیفروزند تا به آیت هاى خدا چشم دوزند.
عنصر المعالی در جای دیگر از فلسفه ی حج صحبت نموده و این چنین بیان می دارد: «پس آفریدگار تقدیر سفر کرد بر خداوندان نعمت، تا دادِ نعمت بدهند و بَر از نعمت بخورند و فرمان خدای تعالی به جای آرند و خانه ی او را زیارت کنند».4
و در جای دیگر مجدد درباره ی حج می نویسد: «خدای تعالی حج توانگران را فرمود … و زنهار باد بر تو که در نهاد حج و زکوه دل با شک نداری و کار بیهوده نسگالی و نگویی که دویدن و برهنه کردن خویشتن را و ناخن و موی ناچیدن چراست؟ … چرا قربان کنند؟».5 و امام در این باره فرموده اند:«وَ فَرَضَ عَلَیْکُمْ حَجَّ بَیْتِهِ الْحَرَام… َفرَضَ حَقَّهُ وَ أَوْجَبَ حَجَّهُ وَ کَتَبَ عَلَیْکُمْ وِفَادَتَهُ فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِین».6‏زیارت خانه‏اش را فریضه کرد بر شما مردمان… . رفتن به سوى خانه را واجب گرداند و حقّ آن را بشناساند و بندگان را به زیارت آن خواند که فرمود: «بر هرکس که تواند، زیارت خانه، واجبی از سوى خداى بى‏انباز است و آن که سر باز زند خدا ازجهانیان بى‏نیاز است».
_______________________
قرآن، الذاریات/22.
قابوس بن وشمگیر، عنصر المعالی، صص15-14.
نهج البلاغه، خطبه ی اوّل.
قابوس بن وشمگیر، عنصرالمعالی، ص21.
همان، ص 23.
نهج البلاغه، خطبه ی اوّل.
4-3-3 جامع الحکمتین
ناصر خسرو در وجه ی تسمیه کتاب می نویسد: «و چو بنیاد این کتاب بر گشایش مشکلات دینی و معضلات فلسفی بود نام نهادم مر این کتاب را «جامع الحکمتین» و سخن گفتم اندرو با حکمای دینی به آیات کتاب خدای تعالی و اخبار رسول او (ع) و با حکمای فلسفی و فضلای منطقی به برهان های عقلی و مقدمات منتج مفرّج از آن چه حکمت را خزینه، خاطر خاتم ورثه الانبیاست (ع) و شِمَّتی از حکمت نیز اندر کتب قدماست. مراد مؤلّف از تسمیه کتاب آن است که حاوی مباحث حکمت دینی و فلسفی یونانی است. ناصر خسرو شروح کتاب را نیایش خالق هستی قرار داده و در چهار صفحه آن را بسط داده است و در صفحه پنجم به منقبت حضرت رسول(ص) و خاندان او پرداخته است.
تفاوت او با دیگران، شیعه اسماعیلی بودن اوست. به همین سبب ارادت ویژه ای به خاندان رسول دارد. اختصاص چند قصیده به ائمه اطهار نشانگر دلدادگی و اخلاص اوست به مذهبی که در اواسط عمر برگزیده است. در نوشتن دیباچه ی این کتاب آرایه ی سجع به کار رفته است. آوردن سجع، پرداختن به ستایش خدا، منقبت پیامبر و خاندان او، خطبه ی اوّل را به یاد می آورد. وی گرچه کلام را وسیله ای برای انتقال اندیشه های مذهبی و تبلیغ دین به کار می گیرد و به ظاهر کلام چندان توجه ندارد اما در دیباچه طنین سخن مسجع به گوش می رسد.
در دیباچه این کتاب چنین آمده است: «آغاز سخن ازسپاس خدای کنم، آفریدگار آسمان و زمین و پدید آورنده مکان و مکین بر مقتضی تلقین او سبحانه که فرستاد کریم خویش به سفارت رسول خویش محمد امین و گستراننده ی بساط دین. ما را گفت که بگویید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِینَ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ مَلِکِ یَوْمِ الدِّین‏» سپاس مر او را سبحانه بر آن که ما را از شکم های مادران ما بیرون آورد بی آن که هیچ چیزی بدانستیم که گوینده این کتاب کریم و فرستنده این شریف خطاب و سازنده این عظیم قبا نست سپاس داریم مر او را سبحانه بر آن چه بی آن که ما را سوی او عزّ و علا به طاعتی سابقتی بود. ما را بدین سه بزرگ مواهب گرامی کرد و از دیگر جانوران ما را بدین خصایص جدا کرد. این شکر بر ما واجب کرده او عز ّو جلّ است. به حکم این آیت که می گویند: «وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیًْا وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَرَ وَ الْأَفِْدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون‏».1
و سپاس داریم خدای را سبحانه بر آن چه ما را از پس آن که نفس گوینده و خاطر جوینده داد سوی ما هادی ایمن و دلیل بصیر و رسول کریم بر صراط مستقیم بفرستاد و به کتاب او سزاوار رحمت